مايكل كالينز پايپر منتقد رسانهاي و خبرنگارِ هفتهنامة مستقل آمريكن فري پرس (ايافپي) واشنگتن است. او منتقد جدي تمركز و انباشت قدرت و ثروت در دست معدودي در طبقه حاكم و تسلط آنان بر سرنوشت مردم آمريكا (و جهان) است. او در شهرهاي مختلفي چون: ابوظبي، مسكو، كوالالامپور، توكيو و تورنتو سخنراني داشته است. پايپر معتقد است برچسبهايي چون "ليبرال" و "محافظهكار" اصطلاحاتي تصنعي و كهنه است كه براي سركوب نارضايتي عمومي به كار ميرود.
افزون بر اين كتاب ـ كه دربارة ثروت و نفوذِ انباشتة يهوديان آمريكاست ـ پايپر تأليفات ديگري نيز داشته است. كتابهاي ديگر وي عبارت است از: كشيشان اعظم جنگ (دربارة نومحافظهكارانِ جنگطلب آمريكا) و قضاوت نهايي (دربارة نقش اسرائيل در توطئة ترور جان اف. كندي رئيسجمهور اسبق آمريكا).
پروفسور شالوم گلدمن، دانشيار مطالعات عبراني و خاورميانة دانشگاه ايمري، سال 1988 كشف جالبي كرد. او دريافت جد ناشناس خانوادة رئيسجمهور بوش، كسي نيست جز پروفسور جورج بوش كه در 1830 كتاب زندگي محمد را نوشت. اين کتاب، بسيار اتفاقي، اولين نوشتة تنفرآميز ضدمسلمانان بود كه تا آن زمان در خاك آمريكا چاپ شده بود.
پروفسور گلدمن در كتاب زبان مقدس خداوند: عبراني و تخيل آمريكايي (2004، انتشارات دانشگاه كاروليناي شمالي) دربارة بوش (1796 ـ 1859) مينويسد: زندگي و آثار بوش به دليل رديابي ريشههاي «صهيونيسم مسيحي» در آمريكا اهميت دارد. بوش در زمان خود بسيار مشهور و پركار بود و حامي جدي بازگشت يهوديان به سرزمين مقدس به شمار ميآمد. به گفتة گلدمن، «اظهارات وي در اين زمينه "تأثير قابل توجهي داشت».
عجيب آنكه بوش، با وجود حمايت از صهيونيسم، دوستدار يهوديان نبود بلكه برعكس، دشمن جدي يهوديان و همچنين مسلمانان بود. او فلسفة يهود را تهديدي براي مسيحيت و غرب ميدانست و معتقد بود تأسيس دولتي يهودي تنها در صورتي ممكن است كه از «اصول ماديگرايانه و خودخواهانة ذهن يهوديان» استفاده شود.
بيترديد امروز دولتي يهودي به نام اسرائيل وجود دارد، و نوادگان بوش ثابت كردهاند كه حاميان ارزشمندي براي آن كشور هستند؛ هر دو بوشِ رئيسجمهور، جنگهاي ويرانگري به نفع اسرائيل به راه انداختند. رئيسجمهور دوم، به ظاهر و دست کم در عشق ـ نفرت خاص نسبت به يهوديان، با جد خود اشتراك دارد. زيرا خود را طرفدار تقديرگرايي مسيحي ميداند. براساس تقديرگرايي مسيحي، اسرائيل را در رأس قرار ميدهد و همچنان منتظر به اصطلاح «آخرالزمان» هستند تا (بر اساس تعاليم ديني) در آن زمان تنها معدودي يهودي زنده بمانند و پيرو مسيح شوند.
با اين حال، پروفسور بوش تنها نظريه پردازي نبود كه به فكر بازگشت يهوديان به صهيون بود. افراد ديگري نيز بودند كه درواقع ايالات متحده آمريكا را ـ حداقل موقتاً ـ اورشليم جديد ميدانستند و خاك آمريكا را محل اجتماع يهوديان، به منظور آماده شدن براي بازگشت نهايي به فلسطين (به اصطلاح سرزمين آبا و اجدادي يهوديان) به شمار ميآوردند. هر چند امروز مردمشناسان و باستانشناسان برجسته، همچنين دانشگاهيان و محققان يهودي و مسيحي (متخصص متون مقدس) متعددي هستند كه دربارة به اصطلاح حقِ «تاريخي» يهوديان نسبت به فلسطين ترديدهاي جدي دارند، امّا افسانة بازگشت به سرزمين مقدس در اوايل شكلگيري امريكا، و حتي تا به امروز، شيوع وسيعي داشته است.
(براي كساني كه جسارت بررسي بحثهاي مربوط به افسانة ادعاي تاريخي يهود نسبت به فلسطين را دارند، كتاب گذشتة اسطورهاي: باستانشناسي توراتي و افسانة اسرائيل (1999) از پروفسور توماس ال. تامپسون شروع مناسبي است. همچنين مقالة «عهد غلط» در شمارة مارس 2002 نشرية هارپرز از دانيل لازار، نويسندة يهودي، نيز مورد مناسبي است كه در سايت findarticles.com قابل دسترس است.
با توجه به اينکه به سوي قرن بيست و يكم پيش ميرويم و مدت مديدي از مرگ پروفسور بوش ميگذرد، درمييابيم كه دولت اسرائيل بيترديد وجود دارد، ولي فقط با اختلافات مهمي كه آن را از درون پارهپاره كرده است! موقعيت جامعة صهيونيست در خاك آمريكا، در مقايسه با ديگر گروههاي قومي بينظير است؛ حتي نسبت به خاندانهاي انگلوساكسون سفيدپوست پروتستان ريشهدار كه بسيار مشهور و قدرتمند هستند.
با اينكه صهيونيستهاي آمريكا اصرار دارند ايالات متحده با ميلياردها دلار كمك رفاهي ـ افزون بر كمكهاي نظامي و ديگر حمايتها ـ دولت اسرائيل را سرپا نگه دارد، همين صهيونيستها به ظاهر قصد اقامت در آنجا را ندارند. بلکه در آمريكا خوشحال هستند و بسيار لذت ميبرند.
همانطور كه خواهيم ديد، نخبگان صهيونيست در آمريكا موفقيتهاي زيادي داشتهاند. هرچند بسياري ميدانند كه «لابي اسرائيل» در واشنگتن قدرتمند است، امّا بيشتر مردم درك نميكنند كه به واقع چرا اين لابي چنين قدرتمند است؟ پاسخ كاملاً ساده است: با وجود تمام جاروجنجالها و حرافيها دربارة «اسرائيل كوچولو» و جايگاه مقدس آن در قلب يهوديان، واقعيت اين است كه ايالات متحده به كانون قدرت صهيونيستها در جهان امروز تبديل شده است.
كساني كه با نفوذ مالي همراه با قبضة انحصار رسانهاي حكومت ميكنند، از ايالات متحده به عنوان وسيلهاي براي تأسيس يك امپراطوري جهاني، يعني همان رؤياي نظم نوين جهاني استفاده ميكنند.
در تصويري كلي، دولت اسرائيل چيزي بيش از نماد يك رؤياي باستاني نيست كه در واقع همين جا در آمريكا ـ اورشليم جديد ـ تحقق يافته است.
مايكل كالينز پايپر