spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
صلح چاپ پست الكترونيكي
۱۶ دي ۱۳۸۷
 در ايران اوّلين كساني كه براي ديدنِ من به عنوان زائر عتبات به منزل ما آمدند؛ دو نفر سيّد بودند. آنها را به اتاق راهنمايي كردم و خودم براي وسايل پذيرايي رفتم، وقتي داشتم به اتاق برمي‌گشتم؛ جلوي درِ اتاق، پرده‌ها كنار رفت و حالتِ مكاشفه‌اي به من دست داد در حالي كه سفره به دستم بود حدود بيست دقيقه در جاي خود ثابت ماندم.


عارفِ واصل و عاشقِ كامل مرحوم حاج ميرزا محمّد اسماعيل دولابي در خانواده‌اي مذهبي، از مادري پاكدامن و پدري پارسا در دولاب ـ جنوب شرق تهران ـ متولّد شدند.

مرحوم عباس اقبال آشتياني دربارة وجه تسميّه و پيشينة دولاب چنين آورده:
«دولاب لغتي است فارسي و مركّب، در قديم يك عدّه از آبادي‌هايي را كه با «دوُل» يعني «دَلو» مشروب و سيراب مي‌شده به اين اسم خوانده بودند و در ممالكِ اسلامي چند قريه به همين اسم معروف بوده است. دولابِ ريّ كه هنوز هم در مشرق تهران، متصّل به اين شهر باقي است از اين قبيل سرزمين‌هاست. اين قريه بسيار قديمي است و جمعي از بزرگان به آنجا منسوبند. مرحوم اقبال آشتياني، قاسم دولابي از قدماي عرفا (م 316 ق)، ابواسحاق دولابي و ابوبشر محمّد بن احمد دولابي رازي (م 244 تا 320 ق) صاحب كتاب «الكُنيٰ و الاسماء» را از آنان بر مي‌شمارد و مي‌نويسد: «قرية دولاب حاليّه واقع در شرقِ تهران دست كم از اواخر قرن دوم هجري، يعني از حدود هزار و دويست سال قبل به همين اسم و در همين مكان وجود داشته است».1

پدر بزرگوار مرحوم حاج آقاي دولابي، بزرگ و معتمد محل بوده و درِ خانة ايشان همواره به روي نيازمندان باز و پيوسته ميزبان علما و برجستگان آن سامان بوده است.

يكي از شاگردان و ارادتمندانِ استاد، شرح سيروسلوك ايشان را از زبان ايشان چنين آورده است:

«در ايّام جواني همراه پدرم به نجف اشرف مشرّف شده بودم. در آن زمان به شدّت تشنة علوم و معارف ديني بوده و با تمام وجود خواستار اين بودم كه در نجف بمانم و در حوزه تحصيل كنم، ولي پدرم كه مُسن بود و از طرفي جز من پسري كه بتواند در كارها به او كمك كند، نداشت با ماندن من در نجف موافق نبود. در حرم اميرمؤمنان(ع) به آن حضرت التماس مي‌كردم كه ترتيبي دهند در نجف بمانم و درس بخوانم. به همين دليل آنقدر سينه‌ام را به ضريحِ حضرت فشار مي‌دادم و مي‌ماليدم كه تمام سينه‌ام زخم شده بود با خود مي‌گفتم: «يا در نجف مي‌مانم و درس مي‌خوانم يا اگر مجبور به بازگشت شوم همين جا مي‌ميرم».

با علماي نجف كه مشكلم را در ميان نهادم تا مُجوّزي براي ماندنِ در نجف بگيرم، به من گفتند: «وظيفة تو اين است كه رضايت پدر را تأمين كرده، براي كمك او به ايران بازگردي».

در نتيجه، نه التماس‌هايم به حضرتِ امير كاري از پيش بُرد و نه متوسّل شدنم به علما مرا به خواسته‌ام رساند. تا اينكه با همان حالِ ملتهب، همراه پدر به كربلا مشرّف شديم.

در حرمِ حضرت اباعبدالله(ع) ـ بالا سر ضريح ـ همه چيز حل شد و هر چه را خواستم به من عنايت كردند؛ به طوري كه هنگام مراجعت ـ حتّي جلوتر از پدرم ـ بدون هيچ گونه ناراحتي به راه افتادم و به ايران بازگشتم.

در ايران اوّلين كساني كه براي ديدنِ من به عنوان زائر عتبات به منزل ما آمدند؛ دو نفر سيّد بودند. آنها را به اتاق راهنمايي كردم و خودم براي وسايل پذيرايي رفتم، وقتي داشتم به اتاق برمي‌گشتم؛ جلوي درِ اتاق، پرده‌ها كنار رفت و حالتِ مكاشفه‌اي به من دست داد در حالي كه سفره به دستم بود حدود بيست دقيقه در جاي خود ثابت ماندم. ديدم بالاي سرِ ضريحِ امام حسين(ع) هستم و به من حالي كردند آنچه را مي‌خواستي از حالا به بعد تحويل بگير! آن دو سيّد با يكديگر صحبت مي‌كردند و مي‌گفتند: «او در حال خَلْسه است».

از همان‌جا شروع شد. آن اتاق شد بالاي سر ضريح حضرت و تا سي سال عزاخانة اباعبدالله(ع) بود. اشخاصي كه آنجا مي‌آمدند بي آنكه لازم باشد كسي ذكر مصيبت كند، مي‌گريستند. در اثر عنايات حضرت اباعبدالله(ع) كار به گونه‌اي بود كه خيلي از بزرگان مثل مرحوم حاج ملّا آقا جان [زنجاني]، مرحوم آيت‌الله شيخ محمّد تقي بافقي، مرحوم آيت‌الله شاه‌آبادي، بدون اينكه من به دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست كنم، با علاقة خودشان به آنجا مي‌آمدند.

غير از آن مكاشفه، به ترتيب به چهار نفر برخوردم كه مرا دست به دست به يكديگر تحويل دادند. اوّلين فرد [مرحوم] آيت‌الله سيّد محمّد شريف شيرازي بود. همراه او بودم تا اينكه مرحوم شد.

وقتي جنازة او را به حضرت عبدالعظيم(ع) برديم [مرحوم] آيت‌الله شيخ محمّد تقي بافقي آمد و بر او نماز خواند. [وقتي] ديدم شيخ، هم بر [استاد] عزيزم نماز خواند و هم از مرحوم شيرازي قشنگ‌تر است، جذب او شدم، به گونه‌اي كه حتّي همراهِ جنازه به قم هم نرفتم. خانة شيخ را پيدا كردم و از آن پس با شيخ محمّد تقي بافقي(ره) مرتبط بودم، تا اينكه او هم مرا تحويل آيت‌الله شيخ غلامعلي قمي ملّقب به تنوماسي داد. من هم كه او را قشنگ‌تر ديدم از آن پس همراه وي بودم. در همين ايّام با آيت‌الله شاه‌آبادي(ره) ـ استاد عرفان حضرت امام خميني(ره) ـ آشنا و دوست شدم و با وي نيز ارتباط داشتم تا اينكه بالاخره به نفر چهارم [آيت‌الله محمّد جواد انصاري همداني] كه «شخص و طريق» بود، برخوردم. او با ديگران متفاوت بود. چنين كسي از پوستة بشري خارج شده و آزاد است و هر ساعتي در جايي از عالم است. او در وادي توحيد به سر مي‌برد. يك استوانة نور است كه از عرش تا طبقات زمين امتداد دارد و نور همة اهل بيت(ع) در آن ميلة نور قابل وصول است.

اوّل، اهلِ عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن و امامت جماعت، بودم. بعد اهلِ توسّل به اهل بيت(ع)، گريه و عزاداري و اقامة مجالس اهل بيت(ع) شدم. تا اينكه در پايان به «شخص» برخوردم و به او دل دادم و از وادي توحيد سر درآوردم. خداوند لطف فرمود و در هر يك از اين كلاس‌ها افراد برجسته و ممتاز آن كلاس را به من نشان داد؛ ولي كاري كرد كه هيچ جا متوقّف نشدم بلكه تماشا كردم و بهره بردم و عبور كردم تا اينكه به وادي توحيد رسيدم. در طول اين دوران هميشه يكّه‌شناس بودم و به هر كس كه دل مي‌دادم خودم و زندگي و خانواده‌ام را قربان او مي‌كردم تا اينكه خود او مرا به بعدي تحويل مي‌داد و من كه وي را بالاتر از قبلي مي‌ديدم  از آن پس دورِ او مي‌گشتم. به هر تقدير همة عناياتي كه به من شد از بركاتِ امام حسين(ع) بود.

من به سر منزل عنقا نه خودم بردم راه
قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم2

از راه ساير ائمه(ع) هم مي‌توان به مقصد رسيد ولي راه امام حسين(ع) خيلي سريع انسان را به نتيجه مي‌رساند. چون كشتي امام حسين(ع) در آسمان‌هاي غيب خيلي سريع راه مي‌رود. هر كس در سير معنوي خود، حركتش را از آن حضرت آغاز كند خيلي زود به مقصد مي‌رسد.3

زان روز بر دلم درِ معنا گشوده شد
كز ساكنان درگه پير مغان شدم4

يكي ديگر از شاگردان استاد دربارة شيوة سلوكي اين وليّ خدا چنين آورده:
«در اين سي سالي كه بنده با استاد بودم، محور كلامشان توحيد بود. هر بحثي را كه مي‌كرد حتّي محبّت به اهل بيت(ع)، مباحث اخلاقي، عرفاني، مكاشفات و مشاهدات محور را مي‌برد روي كلمة توحيد. حتّي اگر داستان يا لطيفه‌اي مي‌گفت آن را به توحيد ربط مي‌داد. ريشة تفكّرش اين بود:

نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

بشارتش بر انذارش هميشه غلبه داشت يعني رجائش بر خوفش. با همان «رجا» كار «انذار» را هم مي‌كرد. محورِ كارشان توحيد بود. يك ادب نوراني داشتند، شايد كسي [در مدّت عمر] از ايشان نرنجيد؛ نه مي‌رنجيد و نه رنج مي‌داد.
شش كلاس بيشتر درس نخوانده بود. نه «مكاسب» خوانده بود نه «لُمعه»، نه «رسائل» نه «كفايه»، نه «جواهر» ديده بود نه «شرايع». امّا هزاران نفر در تهران عاشق ديدارش بودند. در جلساتشان كه بعضي مواقع در شب‌هاي قدر در منزل خودشان برقرار مي‌شد، بالغ بر پنج‌هزار نفر شركت مي‌كردند. يك شب باراني كه انگار دوش آب باز بود مردم زير آسمان ايستاده بودند و مي‌لرزيدند و شب قدر مي‌گرفتند. يك نورانيّتي بايد باشد كه اين طور بشود. از سرمايه‌دار گرفته تا فقير، از نظامي تا وزير، همه زير ساية لطفش بودند؛ همة اقشار در جلسات ايشان مي‌آمدند. مقام عجيبي داشت كه همه را جمع مي‌كرد. همه مبهوت جمال ايشان بودند».

مرحوم آيت‌الله صدرالدّين حائري شيرازي(ره) پس از اقامة نماز بر پيكر نوراني اين وليّ خدا فرمود:
مرحوم دولابي سواد حوزوي نداشت امّا ذهن پاك و روحي صاف داشت و آنچه مي‌گفت الهامات نوراني بر قلب پاك و صافِ او بود.6
آري، سخن او از دل مي‌جوشيد و از الهامات غيبي و الهي سرچشمه مي‌گرفت و بر جانِ تابناك او افاضه و القا مي‌شد. او مصداق «بموالاتكم علّمنا اللهُ مَعالمَ ديننا؛ خداوند به واسطة موالات شما تعاليم دين‌مان را به ما آموخت» بود و مطالب از جانب حضرت حق بر او مي‌باريد و از دلِ او مي‌جوشيد.

در پسِ آينه طوطي صفتم داشته‌اند
هر چه استاد ازل گفت بگو مي‌گويم7

اين حكايت از زبان يكي از ارادتمندان ايشان شنيدني است: «در يكي از شب‌هايي كه محضر ايشان بوديم، يكي از حاضران گفت: «آقا اين حرف‌هايي كه مي‌زنيد الهام است يا وحي است يا غيب مي‌گوييد؟» آن مرحوم گفتند: «من غيب نمي‌گويم. شما غيب مي‌گوييد. من آنچه را مي‌بينم مي‌گويم. شما نديده حرف مي‌زنيد. شما برزخ نديده، حرفِ آن را مي‌زنيد. مرگ نديده‌ايد، علي(ع) را نديده‌ايد حرفش را مي‌زنيد و سپس فرمودند: «در پَسِ آينه طوطي صفتم داشته‌اند.»..

و بعد فرمودند:
از كرامات شيخ ما اين است
شيره را خورد و گفت شيرين است

فرمود: بايد شيره را خورد و گفت شيرين است، شيره نخورده نمي‌شود گفت شيرين است.8

در كتاب «خرمن معرفت» دربارة ايشان از زبان يكي از ارادتمندان آورده شده: «روزي در محضر عارف بزرگوار مرحوم حاج حسن شركت، سخن از مرحوم دولابي رفت، در خلال بياناتشان فرمودند: يك روز از محضر آقاي انصاري(ره) سؤال كردم در زمان غيبت كبرا مي‌شود خدمت حضرت حجّت ـ صلوات الله عليه ـ رسيد؟ فرمود: بله. سؤال كردم: آيا در اين عصر هستند كساني كه خدمت حضرت برسند؟ فرمودند: «بله». گفتم: مثلاً چه كسي؟ فرمود: همين آميرزا محمّد اسماعيل».9

سخن عارف توحيدي، مرحوم آيت‌الله انصاري همداني كه: «آقاي دولابي به نفس زكيّه رسيده» معروف است.10همچنين در اين كتاب به نقل از عارف گمنام، مرحوم شيخ عبدالله پياده(ره)11 در اين باره آمده كه: «هفته‌اي نمي‌گذرد مگر اينكه مرحوم دولابي خدمت مولايم مي‌رسد».12 باري مرحوم دولابي بندة خوب خدا بود و خود را شاگرد اهل بيت(ع) مي‌دانست و بارها مي‌فرمود: «ما همه شاگرديم، شاگردان محمّد و آل محمّد(ص)، شاگرد كه از خود چيزي ندارد».

سرانجام مرغ روح اين عارفِ واصل و عاشقِ صاحبدل در صبح چهارشنبه نهم بهمن ماه 1381 قفس تن را شكست و اين طاير قدسي راه آسمان‌ها گرفت و پس از تشييع جنازه‌اي باشكوه و اقامة نماز توسط مرحوم آيت‌الله صدرالدّين حائري شيرازي(ره) در صحن عتيق حرم مطهر حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد و براي هميشه سر بر آستان آسماني ذريّة رسول الله(ص) و كريمة اهل بيت(س) نهاد. مرحوم حاج ميرزا محمّد اسماعيل دولابي(ره) عشق و علاقة فراواني به قم و زيارت حضرت معصومه(س) داشت و در اين باره مي‌فرمود: «قم، خوب جايي است. من هيچ وقت از قم سير نشدم. هميشه وقتي از قم خارج مي‌شوم، يك نگاهي به پشتِ سرم دارم. اين سرزمين همه‌اش حرم است. سرزمين امن و امنيّت است».13


شب آبستن است ...

تلاطمات و ناآرامي‌هايي كه در روزگار ما در سراسر عالم بروز نموده است، حاوي بشارت بزرگي است. جهان از دردِ زايمان به خود مي‌پيچد و به زودي فرزندي را بيرون خواهد داد. آشوب‌ها و نابساماني‌هايي كه در روزگار ما در سراسر جهان پديدار شده است نزديك شدن هواي لطيف و آسمان صاف و آفتابي عصر ظهور را بشارت مي‌دهد. سواري كه از دور مي‌آيد، پيش از آنكه خودش برسد و ديده شود، گرد و غبار زير پاي اسبش ديده مي‌شود. گرد و غبار آشوب‌ها و ناآرامي‌هاي جهان در روزگار ما خبر از نزديك شدن «فارس الحجاز» يعني امام زمان(عج) مي‌دهد.

بعد از هر شلوغي، خلوتي متناسب با آن خواهد بود و هر چه شلوغي بيشتر باشد، خلوتِ بعد از آن بزرگ‌تر است. در آخرالزمان شلوغي خيلي زياد است به نحوي كه: «گروهي گروه ديگر را تكفير مي‌كنند و جمعي جمع ديگر را لعنت مي‌كنند».
انشاءالله خداوند آن روز را زودتر بياورد كه خيلي قشنگ‌ است.14

امام زمان(ع) كه تشريف مي‌آورند، ظالمان را «رعب» مي‌گيرد. رعب بالاتر از ترس است. رعب كه آمد بدن را از كار مي‌اندازد.15
امام زمان(ع) «شريك القرآن» و «شريك الاعمال» است.

هر چه نيّت بالاتر باشد، عمل قيمتي‌تر است. از آن بالاتر « نيّة المؤمن خيرٌ من عمله» او [مؤمن] نيّت مي‌كند، ممكن است عمل را  ديگري به جا آورد. حال اين عمل مال كيست؟ مال صاحب نيّت. آيا نمي‌داني كه امام زمان(عج) با ما در تمام اعمال خير شريك است؟ زيرا اين اعمال، نيّت‌هاي اوست. با همه شريك است هر كس دو ركعت نماز مي‌خواند... او در آن شريك است. «يا شريك القرآن» و «يا شريك الاعمال» با همة شما شريك است و شريك خوبي هم هست. اگر او شريك نباشد چيزي از شما پذيرفته نمي‌شود. قبولي كار شما به سبب شركت اوست. [او] روح عالم است. «السّلام عليك يا روح العالم». امام زمان(عج) شريك انبيا و شريك قرآن است. آخرالزمان كه بشود همة انبيا و اوليا با او مي‌آيند و او هم با آنهاست.16
امام با ماست لذا وقتي صلوات مي‌فرستيم امام با ماست. او عزيز خداست.17

  • انتظار
انتظار، كار انسان را به اوج مي‌رساند. يعني براي كسي كه منتظر حقيقي است فرقي نمي‌كند كه امام تشريف بياورند يا نه، وقتي شما آماده هستي، چه ظهور تأخير بيفتد و چه تعجيل شود، تفاوتي ندارد. البته اين مقام براي بعضي است. آنها كه انتظارشان كامل باشد. انتظار در ابتدا براي انسان رشد مي‌آورد و انسان را به جايي مي‌رساند. «روحِ پذيرش» انتظار را تكميل مي‌كند. اميدوارم قلب‌هاي ما روح پذيرش داشته باشد.18


  • اقسام منتظر

ما سه دسته منتظر داريم:

اول، كسي كه از دور زياد ياد امام مي‌كند و انتظار ديدار او را مي‌كشد تا علائم و آثاري از امامش ببيند كه فرموده‌اند: «برترين كارها، انتظار فرج است».

دوم، كسي كه آثار و جاي پا و جلوه‌اي از امام را ديده است كه فرموده‌اند: «پس به درستي كه فرج امام زمان(عج) فرج خود شماست». يعني انتظار و دعا كردن براي خود شما فرج و گشايش مي‌آورد.

سوم، [مشاهدة با قلب]: اگر انتظار كامل شود و محبّت به حدّ كمال برسد، طوري مي‌شود كه [اگر] حضرت را در ظاهر ببيند يا نبيند در يقينِ او اثر ندارد. بلكه، در همه وقت با قلب خود مشاهده مي‌كند. مثل پيامبر و اويس قرني كه به ظاهر اصلاً يكديگر را نديدند امّا هرگز از هم جدا نبودند؛

 امام سجّاد(ع) مي‌فرمايد:
منتظران واقعي در زمان غيبت، برتر از مردم تمامي زمان‌ها هستند، زيرا آن قدر از جانب خدا عقل، فهم و معرفت پيدا كرده‌اند كه غيبت و شهود براي آنها فرقي نمي‌كند، كسي كه غيبت و ظهور حضرت حجّت برايش يكسان باشد به حضرت راه پيدا مي‌كند.

تا وقتي شخص [منتظر] مي‌خواهد كه حضرت بيايند و پدر آدم‌هاي بد را در بياورند و انتقام از ظالمان بكِشند، از ديدن حضرت خبري نيست. هر وقت «عبد» و «تسليم» شدي و فاعليّت خدا را در همة موجودات ديدي و به آن تن دادي، آن وقت براي ملاقات با حجّت خدا(ع) آماده شده‌اي.19

نه انتظار ما طوري است كه آنها پهلوي ما بيايند و نه حركت ما جوري است كه ما به طرف آنها برويم و آنها را ببينيم. اگر انتظار داري آثارش كو؟! اگر انتظار داري بايد غم دنيا برود. حتّي اگر خود امام هم دير آمد با او دعوا نكني و هي نگويي «العجل» [تسليم محض باشي]. البته طلب تعجيل ظهور براي افراد مبتدي خوب است ولي بالاتر از آن هم هست و آن وقتي است كه از تقلّاي خودت مأيوس شده، در خانه‌ات نشسته و چشم و گوش به در مانده‌اي و از آن بالاتر وقتي است كه چشم به در، هم نيستي و از آن هم مأيوس شدي. چنين فردي خودِ حضرت پهلويش نشسته‌اند و همة ملائكه نگاهش مي‌كنند.2

كساني كه سال‌ها «عجّل علي ظهورك يا صاحب‌الزّمان» مي‌گفتند، چرا از ظهور مشكلات و نابساماني‌ها كلافه‌اند و تاب تحمّل آن را ندارند؟ اينها مقدّمة ظهور است، پس يا دعاي تعجيل ظهورِ حضرت را پس بگيرند يا دست از بي‌تابي و بي‌قراري بردارند و به آنچه هست تن بدهند.21


  • آقا نمي‌آيد، ما به خدمت آقا مي‌رويم
ما ظاهراً مي‌گوييم «آقا مي‌آيد» ولي در حقيقت ما [هستيم كه] به خدمت حضرت مي‌رويم. ما به پشت ديوار دنيا رفتيم و گم شديم. بايد از پشت ديوار دنيا بيرون بياييم تا ببينيم كه حضرت از همان ابتدا حاضر بوده‌اند.22

ما مثل بچّه‌اي هستيم كه پدرش دست او را گرفته تا به جايي ببرد و در طول مسير از بازاري عبور مي‌كند. بچّه جلب ويترين مغازه‌ها مي‌شود و دست پدر را رها مي‌كند و در بازار گم مي‌شود. وقتي متوجّه مي‌شود كه ديگر پدر را نمي‌بيند، گمان مي‌كند پدرش گم شده است، در حالي كه در واقع خودش گم شده است. انبيا و اوليا پدران خلق‌اند و دست خلايق را مي‌گيرند تا آنها را به سلامت از بازار دنيا عبور دهند. غالبِ خلايق طالب متاع‌هاي دنيا شده، دست پدر را رها كرده و در بازار دنيا گم شده‌اند. امام زمان(ع) گم و غايب نشده است، ما گم و محجوب شده‌ايم.23

امام زمان(ع) مصلح است [امام عصر(ع)] مصلح است. او صلح دهندة مخلوق با خالق است. انشاءالله همة شما از بركت وجود امام زمان(عج) مصلح باشيد و خودتان را در خلق نشان دهيد و بگوييد ما با خدا صلح كرديم.24 اصلاح، صلح با خداست، براي آنكه عالَم، صلح كل شود و جنگ‌ها بخوابد اوّل بايد جنگ آدم با خدا بخوابد. يعني دعوا نداشته باشيم، طلبكار نباشيم. وقتي كه اين جنگ خوابيد صلح است. امام [زمان(ع)] مصلح است. اينكه مي‌گوييم مصلح بيايد، براي اين است كه بين ما و خدا صلح بدهد25. خواجه حافظ مي‌گويد:
شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد
قدسيان رقص كنان ساغر شكرانه زدند
ياد وليّ خدا قوّت مي‌بخشد

مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي ـ استاد اخلاق حضرت امام خميني(ره) ـ مثال خوبي زده است [و آن اينكه] زني داراي پسري مي‌شود و [همان موقع] شوهرش مرحوم مي‌شود... پيش خودش گفته بود كه: وسايل نان و آب را شوهرم برايم گذارده است با اين پسر زندگي مي‌كنم. وقتي پيري هم او ديگر بزرگ شده و عزيز و مونس من مي‌شود. بچه شش هفت ساله شده بود يك روز اين زن از خانه بيرون رفت، ديد پسرش در ميان بچه‌ها از همه ضعيف‌تر است. بچه‌هاي كوچك‌تر از او، وي را به زمين مي‌زنند. خيلي غصّه‌دار شد. آمد فكر كرد، ديد اين بچه بابا ندارد [كه به او بنازد و ببالد] پدرها مي‌آيند و بچه‌هايشان را مي‌برند و اين پسر مي‌بيند. فكر كرد كه چه كند. [روزي] نقاشي آورد و گفت:

«عكس يك جوان رشيد را [براي من] بكش و براي او نشان و شمشيري بگذار» نقّاش عكس را كشيد و آن را قاب كرد و روي ديوار نصب نمود و پرده‌اي روي آن انداخت، فردا كه بچه مي‌خواست از خانه بيرون برود گفت: «مي‌خواهي پدرت را ببيني؟» گفت: «بله». پرده را كم كم كنار زد. اين بچه چشمش را به عكس دوخت. ديد بازوي بزرگي دارد، يك تكان به بازوهايش داد. نگاهي به ابرو و صورت پدرش كرد، چهره‌اش باز شد. نگاهي به سينة او كرد، سينة خود را جلو داد. مادر گفت: «هر وقت كسي با پدرت كُشتي مي‌گرفت، [پدرت] پاي او را مي‌گرفت و به پشت بام مي‌انداخت».
 
بعد از [ديدن اين منظره] پسر قدرت و قوّت گرفت و وقتي از خانه بيرون مي‌آمد بچه‌ها جرئت نمي‌كردند نزديك او بروند.

كسي كه ياد وليّ خدا و عزيز خدا مي‌كند، قوي مي‌شود. شما هم غصّه‌دار نباشيد، چون صاحب داريد خدا، پيامبر(ص) و امامان(ع) صاحب شما هستند. در پيشامدها و اضطراب‌ها شكست نخوريد. صاحبِ ما، همة ما را ياد مي‌كند، ما را رها نمي‌كند. انسان كه ياد امام زمان(عج) مي‌كند، اين طور مي‌شود. ميرزا جواد آقا، براي غيبت حضرت حجّت(ع) اين مثل را زد كه مردم سر شكسته نباشند و بدانند صاحبي دارند.26
عريضه نوشتن صدقِ محض است

آب كه راه مي‌رود مأمور حضرت وليّ عصر(عج) است. آبِ صاف كه خيلي عجيب است. حيات‌آور است و بركات را زياد مي‌كند. اينها مأمور حضرت وليّ‌عصر(ع) هستند. شارع فرموده است: اگر احتياجي داري نامه بنويس و به آب بيانداز. مي‌بَرد، حاجتت برآورده مي‌شود. براي حضرت وليّ‌عصر(ع) نامه بنويس و به نسيم يا بادي كه در بيابان مي‌آيد بده، به دست او مي‌رساند و حاجتت برآورده مي‌شود. اينها راست است و صدق محض است.27
اين فضا و هوايي كه ما در آن هستيم و در آن نشسته‌ايم يا خوابيده‌ايم، متعلّق به حضرت وليّ‌عصر(ع)  است. «ملائكه» و «روح» هم متعلّق به عالَم امر است:
«يسئلونك عن الرّوح، قل الروح من أمر ربّي».28

اگر هوا، ملائكه، روح كه متعلّق به عالَم امرند، مال و مأمور حضرت ولي‌عصر(ع) نيست [پس] چرا من نامه بنويسم و به فضا و هوا بدهم تا پيش ايشان ببرد؟ اين در مفاتيح هست كه حاجتت را در نامه بنويس و به نسيم يا به بادي كه مي‌آيد بده، مي‌برد و به دست حضرت مي‌دهد و جواب مي‌آورد. يعني حاجتت برآورده مي‌شود. هوا مال حضرت است. هوا، همين كه مي‌بينيد نيست، همه‌اش ملائكه است و اينها همه متعلّق به عالَمِ امر است. «نور» و «روح» متعلّق به عالَمِ امرند و صاحب‌الامر(ع) صاحب آنها است.29
«جاء أمرنا».30

امر، متعلّق به عالَم امر و متعلّق به صاحب الامر است. عالم امر چيست؟ امر، خودِ خداست؛ مُلكِ خدا، ظهور خدا. اصلاً ظهور وليّ‌عصر(عج) يعني ظهور خدا، خدا خودش را ظاهر مي‌كند.31

آيا در حديث شنيده‌ايد كه وقتي حضرت، تشريف مي‌آورند به خانة خدا تكيه مي‌دهند؟ خانة خدا يعني خدا، يعني تكيه‌گاه وليّ‌عصر(ع) خداست. به خانه تكيه مي‌دهد يعني اعتماد و يقين او به خداست، علم و قدرت او مال خداست. آنگاه جمالش را نشان مي‌دهد [و مي‌فرمايد:]
«يا معشر الخلائق ألا و من أراد أن ينظر إلي آدم و شيثٍ فها أنا ذا آدم و شيثٌ».32

اي اهل عالم، هر كس اراده دارد آدم(ع) را ببيند، مرا ببيند، هر كه مي‌خواهد نوح(ع) را ببيند و ابراهيم(ع) را ببيند. همين‌طور رؤوس پيامبران را مي‌شمرد و در آخر مي‌گويد:
«و من أراد أن ينظر إلي محمّدٍ و أميرالمؤمنين(ع) فها أنا ذا محمّدٍ و أميرالمؤمنين».
سپس همين‌طور آبا و اجدادش را مي‌شمرد تا به خودش مي‌رسد.33

  • تكذيب مدّعي رؤيت
اينكه در روايت آمده: «هر كس كه ادّعاي مشاهدة امام زمان(عج) كرد، تكذيبش كنيد» به اين معناست كه: آنچه ديده است فقط پرتو مختصري از امام زمان(ع) [بوده] است و مطلب خيلي بالاتر از اين است. از طرف ديگر كسي كه چيزي را ديد نبايد به ديگران بگويد. لذا ما وظيفة تكذيب داريم، گرچه ممكن است طرف راست بگويد.34


عبد الحسين ترکي
ماهنامه موعود شماره 95

پي‌نوشت‌ها:

1. مجموعه مقالات عباس اقبال آشتياني، ج 2، ص 363، به اهتمام دبير سياقي، نشر روزنه.
2. ديوان حافظ
3. طيب، مهدي، مصباح الهدي، صص 11 ـ 13، نشر سفينه.
4. ديوان حافظ
5. ناگفته‌هاي عارفان، دفتر دوم، صص 58 ـ 60 مصاحبه با حاج آقا اصلاني، نشر مهر خوبان.
6. شمس‌الدين، سيد مهدي، چهل وادي نور، ص 11، نشر شفق.
7. ديوان حافظ
8. موسوي مطلق، سيّد عباس، خرمن معرفت، صص 46 ـ 47، نشر هنارس.
9. همان، ص 47.
10. سوخته، يادنامة آيت‌الله انصاري همداني(ره)، ص 123، مؤسسة فرهنگي شمس الشموس.
11. يادنامه‌اي دربارة اين زاهد وارسته با عنوان «در كوچة عشق» توسط نشر مهر خوبان به چاپ رسيده است.
12. موسوي مطلق، همان، ص 47.
13. طيب، مهدي، همان، ص 467، .
14. همان، ص 323.
15. همان، ص 465.
16. طوباي محبّت، دفتر سوم، صص 47 ـ 48.
17. همان، دفتر دوم، ص 193.
18. همان، دفتر اوّل، ص 101.
19. طيب، همان، صص 320 ـ 321.
20. همان، ص 319.
21. همان، ص 323.
22. همان، ص 319.
23. همان.
24. طوباي محبّت، دفتر دوم، ص 55.
25. طوباي محبّت، دفتر اول، ص 174.
26. همان، صص 108 ـ 109، همچنين ملكي تبريزي، ميرزا جواد، المراقبات، ص 184، نشر اخلاق.
27. طوباي محبّت، دفتر سوم، ص 107 ـ 108.
28. سورة اسراء (17)، آية 85.
29. طوباي محبّت، دفتر سوم، ص 115 ـ 114.
30. سورة هود (11)، آية 58.
31. طوباي محبّت، دفتر چهارم، ص 3.
32. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 9 و مختصر بصائر الدرجات، ص 1854.
33. طوباي محبّت، دفتر 4، ص 31.
34. طيب، همان، ص 321.

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2010 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.