|
صفحه 1 از 2 جمشيد حسيني انكاركنندگان يا شكاكان موضوع امام مهدي (عج ) اما كساني كه در انكار حديث مهدي (عج ) سخن گفته اند و يا در مورد آن ترديد روا داشته اند , از جمله كساني كه مي توان گفت احاديث مربوط به امام مهدي (عج ) را انكار و يا در آن ترديد كرده است , اولين شخص « ابومحمدبن الوليد البغدادي » است كه « ابن تيميه » در « منهاج السنه » از او نام مي برد. او بر حديث « لامهدي الاعيسي بن مريم (ع ) » تكيه كرده است و ابن تيميه در پاسخ او مي گويد كه به علت ضعيف بودنش نمي توان بر آن استناد كرد. وما در ضمن آوردن سخنان ديگران به اين هدف مي رسيم كه اگر اين حديث درست و صحيح باشد جمع ميان آن و احاديث مهدي امكان پذير است . البته شرح زندگي از ابومحمد بغدادي وجود ندارد كه آگاهي پيدا كنيم كه او كيست .
دومين شخصي كه مي توان از او نام برد « عبدالرحمن بن خلدون مغربي » , مورخ معروف است كه در ميان اهل سنت به تضعيف احاديث مهدي (ع ) مشهور گشته است . اگر به مقدمه تاريخ او رجوع شود آگاهي پيدا مي كنيم كه به طور قطع , احاديث را انكار نكرده بلكه در صحت و درستي آن شك داشته است . به هرحال انكار او يا ترديد در اعتقاد به دلايل آن , به راه انحراف از حق و به بيراهه رفتن است . شيخ صديق در كتابش « الاذاعه » به بررسي سخنان وي پرداخته است و مي گويد : « بي ترديد مهدي (ع ) در آخرالزمان (بدون تعيين ماه يا سال ) ظهور خواهد نمود , چه اخبار در اين باره متواتر باشد , مورد اتفاق جمهور علما و امت از خلف تا سلف مي باشد. » وي سپس مي افزايد : « ترديد درباره اين فاطمي موعود كه دلايل بر صحت آن دارند و يا انكار آن , گستاخي بزرگي است در برابر نصوص مشهور و فراواني كه تا حد تواتر رسيده است . » ابن خلدون در مقدمه اش به تدقيق و تحقيق درباره احادث مهدي (ع ) پرداخته و حكم به ضعف آن داده است . او در ابتداي فصل المهدي در مقدمه تاريخ خود مي نويسد : « آنچه ميان همه مسلمانان در گذر دورانها مشهور بوده , اين است كه ناگزير در آخرالزمان مردي از اهل بيت ظهور مي كند كه دين را تاييد و عدل را آشكار مي سازد , مسلمانان از او پيروي مي نمايند و او بر كشورهاي اسلامي حكومت خواهد نمود و او مهدي (ع ) ناميده مي شود و خروج دجال و ديگر نشانه هاي روز رستاخيز و اينكه عيسي پس از او فرود مي آيد و دجال را از بين مي برد و در نماز به مهدي اقتدا مي نمايد , همه اين موضوعات در روايات آمده است و آنها در اين مساله به احاديثي كه ائمه ما آنها را استخراج نموده اند استدلال مي كنند. بايد گفت كه اگر ترديد در باره صاحب الزمان (عج ) از فردي آشنا به حديث ابراز مي شد يك لغزش بود تا چه رسد به فردي كه خود از كساني است كه اهل حديث و تخصص و كارشناس فن نيست . در صحت اين كلام قول شيخ احمد شاكر كه به بررسي احاديث مسند پرداخته است ما را كافي است . او مي گويد كه ابن خلدون درباره مساله اي اظهار نظر كرده كه آگاهي كافي بدان نداشته است و در اصل , بدون شناخت وارد اين مبحث شده است . او در قسمتي از كتاب خود به نام المهدي (ع ) در مقدمه تاريخ خود دچار اشتباه و سرگشتگي آشكاري شده است . او گفته محدثان را كه جرح مقدم بر تعديل است در نيافته است و آنچنان كه اگر در عمق اين مطالب دقيق مي شد , هرگز چنين اظهاراتي نمي كرد. و ضمنا آيا شهادت ابن خلدون كه اعتقاد به ظهور حضرت مهدي (عج ) درگذشت قرون و اعصار در ميان همه اهل اسلام مشهور بوده است , نمي بايست شامل خودابن خلدون مي شد و آيا فكر ابن خلدون پس از دانستن اينكه برخلاف اين مقوله مي انديشند نوعي انحراف نيست و آيا همه اهل اسلام و مسلمانان بر اشتباه توافق كرده اند اصولا اين موضوع پذيرفتني نيست بلكه اين مساله را كسي نمي تواند اثبات كند مگر با دليلي كه از كتاب خدا و يا سنت پيامبر(ص ) باشد. اما ابن خلدون در ديگر جاهاي فصل كتاب بعد از نقل احاديث مي نويسد كه ما اينك حديث وارده دراين باره را بيان مي كنيم و سپس مي افزايد اين تمامي احاديثي است كه ائمه ما درباره مهدي (ع ) و خروجش در آخرالزمان آورده اند و سپس در جاي ديگر مي گويد آنچه كه ما از اهل حديث در موضوع اخبار مهدي (ع ) گفته اند , در حد توان جمع آوري نموده ايم . با توجه به اين مطالب به خوبي درمي يابيم كه ابن خلدون تمام آنچه جلال الدين سيوطي در كتاب خود « العرف الوردي في اخبارالمهدي » از ائمه اهل سنت نقل كرده و به اثبات رسانده است و يا اينكه حديثي و سخني كه ابن القيم در « المنار المنيف » از حادث ابن ساعه و يا حارث بن اسامه بيان مي كند ناديده گرفته است احاديثي كه هم سند آنان و هم رجال آن مورد تاييد كليه اهل حديث عامه قرار گرفته است . اما ابن خلدون در قسمتي ديگر مي نويسد : « گروهي از ائمه احاديث مهدي (ع ) را از قول اصحابي كه احاديث به آنها منتهي مي گردد نقل كرده اند كه بر بعضي از اسناد اين احاديث اشكالاتي وارد است كه ما آنها را خواهيم آورد و در نزد اهل حديث معروف اند به جرح مقدم بر تعديل , پس اگر ما ضعفي از راويان احاديث يافتيم در خود احاديث هم شك خواهيم كرد والبته اين بدين معني نيست كه اين بحث در مورد راويان صحيحين هم صدق مي كند زيرا كه اجماع امت , پشتوانه صحت آنهاست . ولي در بقيه كتابها كه احاديث را ذكر كرده اند چنين نيست و جاي سخن درمورد آنها و اسناد آنها باقي هست . » بدين نحو ابن خلدون جزئي از احاديث را نقل مي كند و رجال آن را مورد نقد و قدح قرار مي دهد. اين در حالي است كه آنها از رجال و راويان صحيحين هم هستند. و خود وي است كه مي گويد « اين قدح هرگز در مورد رجال صحيحين نبايد صدق بكند! » و اينجا اين نظريه به اثبات مي رسد كه ابن خلدون وارد ميداني شده است كه هرگز اهل آن نبوده است و اصولا شناختي و آشنايي در اين زمينه نداشته است . از طرح اين مسائل از ديدگاه ابن خلدون و نقد آن نتيجه مي گيريم , در سخنان او مطلبي هست كه از آن شك و ترديد وي در صحت ادعاي خود استفاده مي شود , و نشان مي دهد كه او در ديدگاه خود , جزم و ثبات ندارد و درباره موضوعي بحث كرده كه شناخت كافي درباره آن نداشته است . سومين نفر در اين موضوع كه مي توان به آن پرداخت « ابوالاعلي مودودي » است . او در كتاب بش به نام « البيانات عن المهدي » مي نويسد كه « احاديث مساله مهدي بردو گونه است , احاديثي كه نام مهدي به روشني و وضوح در آنها وارد شده است و احاديثي كه فقط از ظهور خليفه اي در آخرالزمان خبر مي دهد ولي سند اين روايات در آن مرحله از ثبات خالي است و بگونه اي نيست كه بخاري آنها را در كتاب خود بياورد و يا اينكه مسلم هم روايتي را نقل كرده است كه در آن نام مهدي نيامده است . » و در جاي ديگر او مي گويد « نمي توان گفت در اسلام يك مقام ديني به نام مهدويت وجود دارد كه واجب باشد تمام مسلمانان به آن اعتقاد داشته باشند. » در جواب مودودي بايد ذكر كرد كه اگرچه احاديث امام مهدي (عج ) به طور مفصل در صحيحين نيامده است ولي اين امر اشكالي به وجود نمي آورد زيرا كه در غير اين دو كتاب در بسياري ديگر از كتب علماي حديث آمده است كه مي توان به آنها استدلال نمود و به محتواي آنها اعتقاد يافت . در مورد بحث دوم بايد جواب داد كه جناب آقاي مودودي بر طبق گفته , كتابهايي كه به عنوان مرجع مي دانيد مولفان آنان بيان كرده اند كه احايثي كه در صحيحين از پيامبراكرم (ص ) وارد شده است بايد بدون شك و ترديدي پذيرفت و آنچه كه در اين دو كتاب حديث در موضوع امام مهدي (ع ) آمده است همگي منقول از پيامبراكرم (ص ) مي باشد. در اين موضوع به نكته اي كه « شيخ محمد سفاريني » در كتابش « لوامع الانوار البهيه » ذكر نموده است مي پردازيم , او مي نويسد كه سخن درباره مهدي (ع ) بسيار گشته تا آنجا كه گفته شده است هيچ مهدي نيست مگر عيسي بن مريم (ع ). ولي اهل حق اين را درست نمي دانند و معتقدند كه مهدي (ع ) غير از عيسي (ع ) است و او پيش از نزول عيسي (ع ) ظهور مي كند و درباره قيام او روايات بسيار زياد است و به حدي رسيده است كه در ميان اهل سنت رواج يافته است تا اينكه از معتقدات آنها به شمار مي آيد... و روي همين اصل اعتقاد به ظهور مهدي (عج ) است كه در كتابهاي اعتقادي اهل سنت و جماعت آمده است و آن يكي از واجبات است . چهارمين شخص انكار كننده روايات و احاديث حضرت مهدي (عج ) , « ابن القيم » است . او در كتابش « المنار المنيف » مي گويد كه : « ادعاهاي ظهور مهدي مجهول در عالم غيب , حقيقت ندارد. » اما ابن القيم مانند عده اي ديگر به طور كلي احاديث مهدي را ضعيف نمي داند بلكه در كتاب حديث صحيح و ضعيف بيان نموده است . اقوال و عقايد معاصرين در انكار حضرت صاحب الزمان (عج ) از جمله كساني كه مي توان در عصر حاضر در انكار موضوع حضرت مهدي (عج ) مورد بررسي قرار داد , عبارتند از : 1 ـ « شيخ محمد رشيد رضا » , بنيان گذار مجله « المنار » . 2 ـ « احمدامين » .
|