|
۲۶ اسفند ۱۳۸۳ |
كرب بلا حلقه ذكر خداست
حق حق عشاق به شوق بلاست
يك طرف از خيل حرامى سپاه
سوى دگر شعشعه مهر و ماه
دشت و عطش، آتش و خون باهمند
شعله و خورشيد به هم محرمند
حضرت عباس، عليه السلام
بسته كمر پيش امام همام
كاى به فداى تو، شهادت بده
جام بلاغت به ارادت بده
گاه بلوغ است خدا را بريز
از خم اخلاص، صفا را بريز
باده مخواه اينهمه خالى مرا
هست به مى همت عالى مرا
تشنه آبم؟ نه; خدا شاهد است
تشنه مرگم، و بلا شاهد است
هر چه بلا هست به جانم بري
ز تا بشوم در طلبت ريز ريز
دست و دل و ديده فداى تو باد
اينهمه از بهر رضاى تو باد
گر تو نباشى همه عالم مباد
سايه ات از اهل ولا كم مباد
گفت حسين بن على با نگاه
سر پس پرده و اسرار راه:
«اى تو علمدار سپاه حسين
ماه بنى هاشم و ماه حسين
وى قمر لشگر هفتاد و دو
تاج سرلشگر هفتاد و دو
مى روى و مى رود از دل قرار
مى روى و مانده زمين ذوالفقار
مى شكند پشت حسينت ولى
مى شوى اسرار على منجلى »
بعد سخنها كه بدين سان گذشت
حضرت عباس هم از جان گذشت
شد دگر از دست، توان و شكيب
نصر من الله و فتح قريب
معركه ماند و علمى بى سوار
ناله و فرياد و غمى بى شمار
آب كه از مشك اباالفضل ريخت
آينه از اشك اباالفضل ريخت
آينه ها جلوه ساقى شدند
هر چه شكستند اياغى شدند
گشت عدو باعث تكثير نور
كرد خدا باز به نوعى ظهور
دشت، پر از حضرت عباس شد
كرب بلا مزرعه ياس شد
عطر شهادت همه جا را گرفت
دست خدا دست خدا را گرفت
شد ز كفم باز توان و شكيب
نصر من الله و فتح قريب
قطعه اى از شعر بلند عاشورايى امير عاملى
مجله موعود شماره 19
|