|
۲۶ اسفند ۱۳۸۳ |
م يگانه
مولايم!
شكوفه يادت بوى عشق مى دهد
و شميم نامت بر دل و جان، حيات مى دمد.
هرگاه از شبستان دلم عطر ياد روح فزايت بر مى خيزد، سبو سبو شراب محبت به كامم
مى ريزد.
و چون ابر عنايتت بر كوير وجودم مى بارد، بهار بهار غنچه عشق و اميد مى كارد.
اى همه هستى ام! فرزانگان اهل معرفت، و ارجمندان كوى ولايت، برايمان گفته اند كه تو
مظهر تام و تمام حضرت كردگارى.
و از اين روى، ياد تو از ياد او جدا نيست، و ذكر تو مرآت ذكر ربوبى است.
آنان گفته اند: هر كه «تو» را ياد كند، در حقيقت با «جلوگاه همه خوبيها و كمالات
حضرت حق » پيوند يافته و به سوى آينه «سماء و صفات خداوندى » شتافته است.
مگر نه اينكه تويى «ذكرالله » ياد حضرت ودود؟ پس چه سان ياد تو ياد خدا نباشد؟
مگر نه اينكه تويى «وجه الله » و رخساره زيباى حضرت معبود؟ پس چگونه به ياد تو
بودن، ياد الهى نباشد؟
مگر نه اينكه جمال جميل جناب ربوبى از تو پيداست؟ پس چرا ذكر و ياد تو، ذكر و ياد
معبود عالم نباشد؟
اى عزيزتر از جانم!
كامم را از حلاوت اين حلواى بهشتى شيرين كن و از آن به من هم بچشان! بيا و بر دلم
بنشين و بر بلندى كرامتم بنشان.
آرى مولايم!
هر كه تو را در حرم دل راه دهد، به حريم خداوندى ره برد، از رذيلت وارهد، و به وادى
فضيلت پا نهد.
و اين همه از بركات كوثر ياد توست.
و اميد از حضرت رب العباد، كه اين ياد، هرگز فراموشم مباد. آمين.
مجله موعود شماره 19
|