|
۲۶ اسفند ۱۳۸۳ |
فاطمه رهبرى شندى
تبارك الله از شاهكار خلقت تو، يا زينب!
اگر چه عقيله عالم امكانى، اما سيمرغ عالم عشقى. وديعه عشق بزرگ خدا را تنها
وسعت بى نهايت وجود تو شايد. تو عشق را بتمامى تفسير كردى و آن را تا ابد سرفراز.
اما بگو اينهمه درس عشقبازى را خود، از كه آموخته بودى؟ حسين، عليه السلام، با تو
چه كرده بود كه چنان زيبا نغمه سراى عشق شيرين خدا را همنوايى كردى؟ تو مؤلف
«دردنامه عاشورايى ». عاشورا، سرنامه اى است كه فصل فصلش پر از آيه هاى خداست. تو
مؤلف دروس عشق، شكيب و شهامت در كتاب محبت نامه خدايى. كه مى توانست چنين روشن،
پرده از راز زيباى آفرينش بردارد و غزل زيباى عاشقى را چنين نغر بسرايد; رازى كه با
«انى جاعل فى الارض خليفة » (1) آغاز و البته در «وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا
الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم »; (2) روزى به حقيقت روشن
خود خواهد نشست. اگر محمد، صلى الله عليه وآله، كمال دين خدا از آدم، عليه السلام،
تا خود مقام خاتم، صلى الله عليه وآله، است، حسين، عليه السلام، واسطة العقد، رشته
دين و رخشنده ترين مرواريد پيوند نبوت به امامت، و مظهر و محيى شهادت است و
تشيع...تا مهدى، عجل الله تعالى فرجه.
و تو يا زينب! از همانگاه بود كه نه تنها با حسين، عليه السلام، همگام شدى كه شانه
به شانه مهدى، عليه السلام، در حركت بودى در متن مذهب; در اعصار و قرون; از قيام
حسين، عليه السلام، تا آخر زمان; تا قيام قائم منتقم، المنتظر المهدى،
عجل الله تعالى فرجه!
آرى،«سر نى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود»
اما بگو، با من اى كه شكيب نيز از تو خجل!
تو در شامگاه عاشورا، در غريبانه ترين شام غريبان، در گودال قتلگاه، به اقتداى
كدامين شهيد، براى اقامه نماز صبر از خون جگر وضو ساختى؟... مى دانستى كه سر بر خاك
خونين ثارالله - خون خدا - مى سايى. محوى شيرين در خدا، سر سودن بر سيماى خدا،اگر
چه بر خاك،اما با خدا.
آن شب، تو براى آخرين بار... به تجديد عهدى شيرين با امام خويش، سر به سجده نهادى و
بر اين سجده، پرده از هر چه حجاب مفارقت معشوق بود، دريدى; آنگاه با پيشانى آغشته
به خون خدا، با خدا يكى شدى. زهى به حقيقت نماز تو يا زينب!
عشق، هرگز مفسرى عارفتر از تو نيافت; نه اينست كه آنجا هم گفتى: «ما رايت الا
جميلا...» بى ترديد اين شانه هاى امين و گامهاى استوار تو بود كه اساسنامه دين خدا
را تا ابد به مهرى جاودانه، تثبيت كرد. اگر حسين، عليه السلام، احياگر دين محمد،
صلى الله عليه وآله، شد، تو نيز ضامن بقاى اين دينى تا ابد. هميشه دين وامدار
استقامت تو خواهد بود!
اى الهه عشق و نجابت!
قصه عشق تو، قصه درد است اما دردى بس شيرين، اگر چه جانكاه. شرح نيستان است پر از
ناله هاى جانسوز. فراقنامه اى است سراسر مملو از خاطرات «مقربون »، «السابقون
السابقون » و شرح يك دشت آلاله; آلاله هايى كه هميشه ردپاى عاشقى تا خدا بوده اند;
مظهر زيباترين هديه هاى انسان به خدا.
تو، نه تنها احياگر و پرچمدار دين محمدى كه شجاعت علوى را مظهرى، عطوفت و عصمت
فاطمى را مرآتى; نجابت و عقل حسن، عليه السلام، با توست... ليكن برتر از اينهمه،
يگانه ترين برگزيده خدايى در عشق شيرين حسين، عليه السلام; و شيرين عشق خدا; تنها
تويى، تنها تويى، تنها تو...
تو، پرده بردار راز آفرينش به روز عاشورايى. آن روز كه «عاشورايى » به دست شهيد عشق
آفريده شد و سرزمين «كربلا» به خون خدا رنگين; آسمانها و زمين و حتما ملائك، سر خدا
را بتمامى دريافتند و خجل از پاسخ روشن «انى اعلم ما لا تعلمون »، (3) به حيرت
اينهمه زيبايى - جمال عشقى شيرين، قصه اى سراسر دلدادگى محبت و محبوب - همگان
ثناگوى اين اعجاز شگرف و هم نوحه سراى ابدى بر قتل عظيم انسانيت، شرافت و معرفت
گشتند. آرى، از همان روز بود كه بر هر پيشانى اى كه مهر شيعگى زدند، بر دلش نيز
شعله اى از آتش عشق و فراق محبوب افروختند. لذا، از آن روز به بعد، بر هر درد آشناى
سوخته دلى، كل يوم، عاشورا شد و كل ارض، كربلا. و حسين، عليه السلام، مقتداى همه
عشاق و سرور همه شهيدان و آزادگان جهان در هر دو دنيا.
اما تو نيز در هر گام، در همه اين سوختنها، ايستادنها، شهادتها و به فنا رسيدنها و
به احيا پيوستنها، همراه دين بوده اى و در هر لحظه، با مهدى،
عجل الله تعالى فرجه.... مهدى اگر چه يگانه است و خواهد بود اما هرگز تنها نيست. تو
پيوسته در متن زمان جارى در صبر و اسقامت او بوده اى. تو در تمامى لحظه هاى غربت،
در تكرار هر شام غريبان از شامهاى فراق مهدى، عليه السلام، همراه او به نماز عشق
ايستاده اى. او هنوز هم هر صبح و شام با همان حزن صداى تو و همناله با ناله هاى
جانسوز تو، به ياد حسين تو، اشك مى ريزد... فتبارك الله از او، اين بار، كه هم
حسين، عليه السلام، است و هم زينب، عليهاالسلام.
«اگر نى پرده اى ديگر بخواهد نيستان را به آتش مى كشاند»
پى نوشتها:
1. سوره بقره (2)، آيه 30.
2. سوره نور (24)، آيه 55.
3. سوره بقره (2)، آيه 30.
مجله موعود شماره 19
|