شايد يکي از حکمتهاي نهفته در پس دعاي مستجاب، همين رسيدن به «اضطرار» باشد؛ چه اضطرار درخواستکننده را وا ميدارد تا از ژرفاي وجود طلب کند و ملاحظة اضطرار و نهايت درماندگي درخواست كننده است که درياي رحمت خداوند را به جوشش ميآورد تا بندهاي از اضطرار و درماندگي برهد.
تاکنون چه کسي انسانِ سير و برخورداري را ديده است که با شکم انباشته از اطعمه و اشربه از روي اضطرار دست به آسمان برداشته و طلب نان و خورش و قوت لايموت کند؟
كسي كه احتمال ميدهد مشكلش توسط بانك، دوستان، خويشان و سفارشهاي مقامات دولتي بر طرف ميشود، نيز از عمق جان دست به دعا بر نميدارد.
درک اضطرار و طلب استجابت دعا، رفيق «استغناء از غير و ماسوي الله» نيز هست. بسياري از ما، همزمان، دستي به آسمان برميدارند و دستي ديگر به زمين؛ به اميد اينکه يکي از دو در گشاده شود؛ درب آسمان يا درب زمين.
اينگونه طلب نيز ناظر بر اضطرار تام، طلب تام و لاجرم اجابت تام نيست و شايد اين واقعه و وضع و روز ما، خود پردهاي از پردههاي راز غيبت يکهزار و چند سالة حضرت بقيّـ[ الله الاعظم(ع) را كنار بزند.
به عبارت ديگر، ما، به رغم آنچه بر زبان ميرانيم و حتّي دست به دعا بر ميداريم، نه احساس فقر ميکنيم، نه طالبيم، نه خود را در اضطرار مييابيم و نه چشم از غير حضرت دوست برميداريم؛ در حالي که براي خالي نبودن عريضه عباراتي دعايي را نيز بر زبان ميرانيم.
جملگي، اطلاعاتي دربارة ظلم رفته بر آل محمّد(ص) داريم. شرح و سابقة حوادث را هم شنيدهايم و آرزو ميكنيم: «اي كاش خداوند اسباب و مقدمات ظهور حضرت را فراهم كند»، امّا اين نکته نيز گفتني است که به هر دليل، از دو امر مهم غافليم:
اوّلي، «وسعت و ژرفاي فقر و نيازمان» به امام است و دومي، جايگاه، توانايي و مأموريت تعريف شده براي حضرت موعود.
به صراحت بايد گفت كه: ما، انسان، جهان هستي و عوالمش را نميشناسيم. از لايههاي تو در تو و عجيب وجود آدمي هم بيخبريم. از راز خلقت انسان بياطلاعيم و از نقش و مأموريتش در عالم غافل؛ از همين رو در اثر ابتلاي به بيماري بيمعرفتي و جهل از وسعت و حدّ فقر و نياز موجودات منتشر در هستي و از جمله خودمان به حضور امام معصوم و حجّت خدا بيخبريم و خواستههاي محدود و محصورمان را نيز در جهان مادي ميبينيم و آن را هم به مدد خود و اسباب دستساز خود و مردان و زناني چونان خود برآورده شدني ميپنداريم و روي نياز به درگاه بينياز نداريم؛ چنانکه در اثر بيخبري از جايگاه امام معصوم(ع) و مأموريت ايشان براي ديگرگون ساختن زمين و زمان و بازگرداندن همة امور آشکار و نهان بر جاي خود، استقرار عدالت، برطرف ساختن ظلم رفته بر خلق عالم (انسان و غيرانسان)، تأسيس دولت در زمين و مديريت و تدبيرگري امور موجودات، ضرورت حضور ايشان و ظهور حضرتش را درنمييابيم.
خدا ميداند که اين بدبختي بزرگ، چه بر سر ما آورده است؛ چنانکه همو ميداند که در اين وضعيت، گسترة غيبت تا کجا ادامه مييابد و چه روز و روزگار دهشتناکي را فراروي خواهيم داشت؟ وضعي که جمله ماحصل غيبت و غفلت ماست.
تعامل (؟!) يک سوية ما با حجج الهي و به ويژه حضرت صاحب الزّمان(ع)، نيز از همينجاست؛ «در خدمت گرفتن حضرت دوست و نه در خدمت ايشان آمدن».
قبلاً دراينباره بسيار سخن رفته است. در ميان ما و براي ما، امام، تنها يک امکان در عرض ساير امکانات است؛ آن هم براي رفع و رجوع امور جاري و عادت شده که برقراري و انتظام اجزاي آن را عين نيکي و صواب و صلاح ميپنداريم و کم و زيادش هم ما را به فغان ميآورد تا آنجا که دل خوش ميداريم كه شايد حضرت مساعدت و شفاعت نموده و بقا و دوام آن را إليالابد باعث شود و مبادا که آب در دلمان بجنبد.
وا اسفا از اين همه ظلم که ناخواسته از سوي ما بر حجم و گسترة ساير ظلمها ميافزايد!
اين همه در حالي است كه از اين گونه پرسشها غفلت ميكنيم:
- آيا اگر چنانكه خداوند و پيامبر اكرم(ص) مقرّر كرده بودند، مديريت و انتظام امور به دست امام معصوم بود، به اين وضع و روزگار ميرسيديم؟؛
- آيا همين فرهنگ و تمدن پر بلا و آفت را تجربه ميكرديم؟ يا وضعي ديگرگون نصيب خلق عالم ميشد؟؛
- آيا اصلاح امور و نيل به وضعي مطلوب در گرو جابهجايي برخي روابط و مناسبتهاي جاري است و با انجام پارهاي تغييرات ميتوان به تجربة حيات معنادار و كامل و مملوّ از عدالت و پاكي اميدوار بود؟؛
- طرح كلّي و جزئي امامت براي ادارة مناسبات مادي و فرهنگي بشر چه بوده است؟ و...
اگر چشم ميگشاديم، اين معنا را که ذکرش در دعاي عهد رفته است، درمييافتيم: «ظهر الفساد في البرّ و البحر بما کسبت ايدي النّاس؛ ظلم و فساد در خشکي و دريا آشکار شده، ظلمي که حاصل عمل خود مردم است».
ـ بايد دست به دعا برداريم، شايد حضرت مدد دهد و ما پي به فقر خود ببريم و به وسعت و ژرفاي تباهي منتشر در گسترة زمين برسيم؛
ـ بايد دست به دعا برداريم، شايد حضرت ما را به درک «اضطرار و اضطراب» عالم و آدم نايل سازد؛
ـ بايد دست به دعا برداريم، شايد حضرت موعود ما را در کشف «چرا خواندن و چگونه خواندن امام» مدد دهد؛
ـ بايد دست به دعا برداريم، شايد عطش و تشنگي به جان ما بيفتد و «دعاي فرج» بخوانيم، خواندني که در طرفـ[العيني دعا را مستجاب ميسازد؛
ـ ما، ميبايست بياموزيم که براي دينداري و حفظ دين که عين سلامت و نيکبختي دنيا و آخرت است بايد «در خدمت آمد»؛ «نه آنکه در خدمت بگيريم».
دين، در خود و با خود، براي هر يک از ساحات وجودي آدمي، بهرهمندي ويژهاي دارد که در قلم و بيان اين حقير نميآيد. به همان سان که هر يک از مراتب دينداري، از سادهترين تا عاليترين مرتبه که تجربة نفس مطمئّنه است، نورانيت، برکت، نعمت، امنيت و... ويژه خود را ارزاني ميدارد که اميد ميرود خداوند به واسطة حضرت موعود(ع) توفيق تجربة آن مراتب عالي را عطايمان فرمايد. إنشاءالله.
از همينجا، در هر مرتبهاي که هستيم و هر مرتبهاي را که طلب ميکنيم، نيازمند آمادگي هستيم براي «در خدمت آمدن»، «تسليم شدن» و «روي نياز آوردن به درگاه بينياز حکيم».
به راستي اگر از ما در همين باره پرسيده شود، چه جوابي داريم؟
حقيقيترين نعمت و حقيقتِ نعمت که به واسطهاش ساير نعم چون باران سرازير ميشود، وجود گرامي حضرت وليّ امر خداوند، وصيّ رسول ربّالعالمين، مقام امامت و ولايت است. هيهات که «کفران اين نعمت» آن را از کفمان ربود و از آن بدتر، بلاي «نسيان شناسايي قدر نعمت» را نيز بر آن افزود؛ به دو درد مبتلا گشتهايم، از دست دادن نعمت يك ابتلاء است و فقدان شناخت دربارة اين نعمت ابتلايي ديگر، باقي بيماريهاي مهلك و مبتلابه، از اينجا ناشي ميشود.
خداوند يکتا را به آيت کبراي خداوند، حضرت نبأ العظيم، اميرالمؤمنين، علي(ع) قسم ميدهيم که پيش و بيش از همه چيز ما را قدرشناس نعمت ولايت و امامت در گسترة هستي کند. إنشاءالله.
٭ ٭ ٭
در حاشيه به اطّلاع همة موعوديان گرامي ميرساند که لطف بيشائبة ادارة محترم پست به مطبوعات و افزايش 300 درصدي هزينة ارسال يک نسخه مجله براي شما باعث شده تا ما ديگر امکان ارسال مجله را نداشته باشيم و چنانچه روند افزايش قيمت کاغذ به همين منوال باشد نيز ديگر امکان انتشار مجله را هم از دست خواهيم داد.
تا ماه قبل هر نسخه از مجله با صرف هزينة 700 ريال، توسط پست براي شما ارسال ميشد. در حال حاضر اين هزينه به 2800 ريال افزايش يافته است. به همان سان که شمارة قبلي مجله با کاغذ کاهي روسي از قرار کيلويي 8400 ريال منتشر شده بود؛ در حالي که اين شماره با همان کاغذ از قرار هر کيلو 10500 ريال منتشر شده است.
نميدانيم شكايت به كجا بريم، امّا ميدانيم كه ناگزيريم همة اعضاي خانوادة موعود را متذكر اين تغييرات كنيم و از آنان بخواهيم كه حسب تكليف، براي نشر اين معارف و تدارك خوارك فرهنگي لازم خانوادهها و به ويژه جوانان، در خور توان خود اقدام كنند.
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مُجمل.
سردبير