|
درآمدی بر استراتژى انتظار -1 |
|
|
|
۲۶ اسفند ۱۳۸۳ |
|
صفحه 3 از 4
حركت دوم حركت دوم انقلاب از فرداى پس از پيروزى آغاز شد. فصل جديدى از حيات مردم ايران. بىگمان اين حركت در شرايطى آغاز شد كه بحران و درهم ريختگى همه وجوه حيات سياسى، اقتصادى، اجتماعى و حتى امنيتى كشور را در خود فرو برده بود. به آن مىمانست كه يكباره از ميان دانههاى يك تسبيح نخ و بند بيرون كشيده شده باشد. در فضايى نه چندان روشن و مملو از ابهام و سؤال از همين رو از هر سرى صدايى برمىخاست.
فرصتطلبان نابكار داخلى، چپاولگران بيگانه اما مترصدفرصت، انقلابيون پرجوش و خروش و سرمست از باده پيروزى، و چشمان منتظر جملگى تصوير درهمى از اين برهه حساس را مىنمايانند.
آنچه كه از نظر ما در اين مقاله قابل بررسى استحيات عمومى مردمى است كه واسپس مبارزهاى طولانى در راه آرمانشان، خود را مواجه با «واقعيتيافتن تمنا و آرزوهاشان» مىديدند. بيرون راندن خصم و تحقق آنچه كه غير ممكن مىنمود.
در واقع «آرمان» مبدل به واقعيتى جارى در بستر زمان و مكان شده بود. يعنى آنچه كه تنها در صفحه دل و پهنه كاغذ بسان آرزويى دور نقس مىبست صورت بيرونى و واقعيتى خارجى يافته بود. بايد متوجه اين نكته بود كه در چنين وضعى جمله مردم متذكر مبانى نظرى حركت نيستند. بلكه، با احساسى شور آفرين و هيجانى ستودنى سعى در ايجاد نسبت و رابطه با آنچه كه با آن مواجه مىشوند دارند. از همين رو سعى در از هم پاشيدن و انهدام همه آنچه كه مىبينند مىكنند تا شايد ضمن تشفى خاطر خيال خود را درباره اضمحلال نشانههاى طاغوت و نظام نامطلوب راحت كرده باشند.
برخلاف تصور، حركت دوم بمراتب از حركت اول سختتر است; چه، در حركت دوم بنابر ساختن و بناى نظام اجتماعى، اقتصادى و سياسى براساس آرمان تحقق يافته است. آنهم در ميان انبوهى از مشكلات و مسايل پيشبينى نشده و اگر به اين مجموعه دو موضوع مهم و قابل توجه را بيفزاييم تصوير دقيقترى به دست مىآيد.
1- طرح مدون و مورد نياز براى بنا و عمارت ساختمان سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى كشور مبتنى بر نظام نظرى مطلوب. (در جاى ديگر به آنچه كه مورد غفلت واقع شده اشاره خواهم نمود).
2- كاهش انرژى و قدرت آرمانخواهى به دليل تحقق آنچه كه طى سالهاى دراز و حركت اول در آرزوى همه جوانان بود.
باقى مانده انرژى حركت اول باعثشد در مرحله دوم بسيارى از باقى ماندههاى نظام سياسى پيشين به كنار رود و ميدان براى بازسازى فرهنگى و مدنى مبتنى بر خاستگاه انقلاب اسلامى گسترش يابد. اما گذرايام بتدريج رابطه ميان «آرمان» و «آرمانخواهان» را دگرگون ساخت; به اين معنى كه جماعتى كه تماميتخود را وقف «آرمان مطلوب» كرده بودند آرمان را در خدمتخود آوردند. از اينجا زمان حركت روى خط افق آغاز شد. تا آنجا كه خود را طلبكار و آرمان را مرهون خويش به حساب آوردند. (نمودار 2)
از همين رو در اين مقطع ما مواجه با يك نقطه عطف جدى هستيم. مواجه با سيرى ثابت كه بتدريج روى به افول نهاد و باعث كاهش انرژى، كاهش دلبستگى عمومى و افزايش توقعات شد و اينهمه بدليل بروز تدريجى هفت غفلتبود كه در جاى خود بدان خواهم پرداخت. آنچه كه انقلاب اسلامى حامل آن بود، نگرش ويژهاى بود به هستى اما مانده در وضعى اجمالى كه تا بروز و ظهور تفصيل يافته آن راهى دراز در پيش بود. تفكرى كه مىبايست مبدل به فرهنگى فراگير شود و بر شالودهايش اساس مدنيتى ديگرگون شكل يابد.
اين امر مخصوص به انقلاب اسلامى نبود بلكه وضعى بود كه تمامى انقلابهاى مهم تاريخ بشر با آن روبرو بودند.
براى مثال اگر چه ظهور مسيحيت پايههاى نظام اجتماعى، سياسى روم قديم و تمدن و فرهنگ شرك آلود آن را به لرزه در آورد اما چيزى حدود 300 سال طول كشيد تا انسان غربى تابع ادب مسيحى شود و با به رسميتشناختن تفكر و فرهنگ ويژه آن بنياد تمدن عصر مسيحيت را استوار سازد.
و يا اروپاى پس از رنسانس براى ظهور تمام عيار فرهنگ ويژه خود و ايجاد تمدنى براساس انديشه امانيستى و اخلاق ليبراليستى حدود 200 سال صبورى كرد.
در تاريخ خودمان هم نمونههايى از اين واقعه را شاهد بودهايم. پيروزى اعراب در وقت رويارويى با ايرانيان سرآغاز حادثهاى شگرف بود. حادثهاى كه پس از 200 سال ايران را مبدل به گاهواره تمدن اسلامى ساخت و موجب بروز فرهنگ نو در گستره وسيع اين خاك شد.
در خيزش مشروطيت نيز نمونهاى از اين ماجرا را مىتوان سراغ گرفت. اگر چه اين خيزش خواسته يا ناخواسته متكى بر فرهنگ غربى بود اما پس از 80 سال موجب شد تا مردم ايران مؤدب به ادبى شوند كه ريشه در فرهنگ و تفكر اروپاى قرن19 داشت.
انقلاب اسلامى تعرضى جدى به مبانى نظرى غرب داشت و تعريفى نو از عالم و آدم مىداد اما در سالهاى اوليه پس از پيروزى در هالهاى از اجمال ماند تا شايد مجال خروج از آن وضع را بيابد.
جوش و خروش طبيعى سالهاى 58 و59 اجازه آشكار شدن رخوت و سستى را نمىداد اما، كاهلى دوستان انقلاب، مشكلات عديده اجتماعى، اقتصادى و سياسى عارض شده و بالاخره هوشيارى و بيدارى خصم مترصد ديريازود موجب بروز آن مىشد و سير روى خط افق را مبدل به سيرى نزولى مىكرد تا آنكه حركتسوم آغاز شد.
حركتسوم وقوع جنگ بزرگ هشتساله آزمايشى بزرگتر بود. پديدهاى كه بسرعت گرد رخوت و سستى را تكاند و حياتى نو به كالبد انقلاب و انقلابيون ارزانى داشت.
صرف نظر از تحليلهاى مختلفى كه درباره اين حادثه عرضه شده جنگ در سينه جوانان آتش آرمان و مطلوبى ديگر را روشن نمود. آتشى كه ديگر بار موجب شد جمعيتى كثير خود را در خدمت «آرمان» و مقصود در آورند و خيال به خدمت آوردن مطلوب و نشستن بر سر سفره رنگين پس از پيروزى را از سر بدر كنند. از اينرو علىرغم مشكلات و خرابيها حركت عمومى ديگر بار روى به صعود نهاد. حركت عمومى به حركتسفينهاى مىماند كه از زمين جدا مىشود تا در فضاى ماوراء زمين و جو بر مدارى معين مستقر شود. عموم سفينهها از سه منبع انرژى بهره مىبرند:
منبع اول سفينه را از زمين جدا مىكند و تا جو بالا مىبرد. چنانكه مخزن سوخت دوم به يارى سفينه نيايد پس از چندى ديگر بار با سرعتى سرسام آور به زمين باز مىگردد و منهدم مىشود.
مخزن دوم سفينه را از جو عبور مىدهد تا به فضاى بالاى زمين صعود مىدهد اما قرار گرفتن در مدار اصلى نيازمند منبع و مخزن سوختسومى است كه اسباب آن را سفينه با خود دارد.
سفينه انقلاب اسلامى با منبع سوخت اول از مدار سال57 گذشت اما تاخير در رسيدن منبع انرژى موجب شد تا براى چندى سفينه در انتظار و التهاب بماند. منبع سوخت دوم يعنى جنگ اين سفينه را از مدار 68 نيز گذراند.
جنگ به صورت طبيعى و متاثر از انقلاب اسلامى موجب بروز فضايى شد كه عموم مردم بتدريجبا فرهنگ انقلاب آشنا شدند. مردمى كه ذهن و زبان و نگرش و مناسبات ماديشان برمبناى فرهنگ و ادب پيش از انقلاب شكل گرفته بود. زندگى در ساحت دين نيازمند ظهور عالمى ديگرگون بود. بىگمان معلمان، متوليان و اميران سرزمين فرهنگ و ادب و پس از آن متوليان امور اجرايى در زمره اولين كسانى بودند كه مىبايست انكاركنندگان عالم غربى شوند. مناديانى كه نظر و عملشان حكايت از ايمان به عالم دينى مىكرد ورنه، عموم مردم همواره تابع حكم اميران و ادبى هستند كه وظيفه هدايت و راهبرى را عهده دارند.
|