spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
خلیفه خدا، وارث زمين چاپ پست الكترونيكي
۲۶ اسفند ۱۳۸۳
رفتن به
خلیفه خدا، وارث زمين
صفحه 2
صفحه 3

آية‏الله جوادى آملى
سخنرانى آية‏الله جوادى آملى در نخستين جشنواره فرهنگى، هنرى انتظار (نيمه شعبان 1420).
ذات اقدس اله، انسان را براى خليفه شدن آفريد و قرآن نيز او را به عنوان خليفه معرفى كرده است. كسى كه كج راهه مى‏رود، اصلا توفيق چنين خلافت‏به معناى خاص را ندارد. كسى كه در مسير مستقيم حركت مى‏كند، به نوبه خود از خلافت طرفى مى‏بندد. انسان وارسته سهمى از خلافت الهى دارد تا برسد به آن ولى خدا كه مظهر اسم اعظم است. وجود مبارك امام عصر، ارواحنافداه ، براى آن حقيقتى است كه جهان بشريت در انتظار او به سر مى‏برد و آن حقيقت اين است كه شجره شيرين خلقت ثمر بدهد; زيرا تاكنون اين درخت آفرينش آنطور كه بايد ميوه نداده است.
انسانى كه براى آن آفريده شده تا به لقاى الهى بار يابد، حداقلش آن است كه به لحاظ اجتماعى جامعه او جامعه‏اى باشد كه تمدن او عين تدين اوست.و به لحاظ فردى عالم عادل باشد. اين كه در سوره مباركه حديد هدف انبياء را گسترش عدل دانست هدف متوسط است نه هدف نهايى. آدم خوب شدن، ظالم نبودن، چيز فهميدن، عادل بودن، بين راه است، نه پايان راه. پايان راه وقتى است كه انسان به لقاى الهى بار يابد; بگويد من آن نيستم كه نديده بپرستم. پايان راه آن است كه انسان، همچون على بن ابيطالب، عليه‏السلام، بگويد، من آن نيستم كه فقط به فهميدن اكتفا كنم، من آنم كه به يافتن علاقه‏مند است.

خدا را نه با فكر متكلم مى‏توان شناخت و نه با فكر حكيم، آنچه كه در اذهان ماست مفهومى بيش نيست و خدا مصداق است و مفهوم نيست.
انبياء آمده‏اند تا آنچه را خودشان مى‏بينند به ما نشان بدهند. و اگر كسى، گوشه‏اى از آن جمال و جلال را ديد، از دنيا به همان بيانى تعبير مى‏كند كه وجود مبارك اميرالمؤمنين تعبير كرد.
حضرت فرمود: اين حكومت و خلافت‏با همه زرق و برق نزد من، همان آب بينى بز «عفطة عنز» است. (1) حشرات تمام تلاش و كوشششان آن است كه در كنار اين آب بينى «عفطة‏» گرد بيايند; چون نه از زشتى آن باخبرند و نه مى‏دانند آن «عفطة‏» چه آثار سوئى دارد و نه از زيبايى رياحين مستحضرند.
حضرت، مقامى را ديده بود و مارا هم به ديدن آن فرا مى‏خواند، براى ديدن آن مقام حداقلش آن است كه ما آدم عالم عادل باشيم تا بتوانيم راه را طى كرده و آن مقام را ببينيم.
مهمترين و بارزترين برنامه وجود مبارك ولى عصر، ارواحنا فداه، همان چيزى است كه همه ما در نهاد و نهانمان آرزوى آن را مى‏پرورانيم و آن اين كه ما جهانى داشته باشيم كه در عين حال كه همه با هم زندگى مى‏كنند كسى را با كسى كارى نباشد، كسى مزاحم ديگرى نباشد. چنين كارى از وجود مبارك ولى عصر به اين دليل برمى‏آيد كه او عصاره خلقت است و مى‏خواهد هدف همه انبياء و اوليا را پياده كند.
قرآن مى‏فرمايد: چنين انسانى بدون اقتدار و رهبرى و حكومت نخواهد بود; زيرا با نصيحت، با ارشاد و موعظه، حدود الهى اجرا نمى‏شود، مرزها محفوظ نمى‏ماند. در برابر تهاجم بيگانگان، مرز را نمى‏شود با نصيحت‏بست و بالاخره حكومت لازم است. تعبير قرآن درباره انسان كامل اين نيست كه ما او را حاكم مى‏كنيم، ملك به او مى‏دهيم، ملك به او اعطا و ايتاء مى‏كنيم، اين گونه واژه‏ها در مورد اوصيا نيست. درباره آنها مى‏فرمايد: حكومت ارث آنها است درباره ديگر حاكمان گاهى خداوند مى‏فرمايد:
قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء. (2)
يعنى خدايا ملك و ملك مال توست، تو هم مالكى، هم ملكى، هم قادرى، هم مقتدرى، هم نفوذ دست توست و هم ملك به دست توست و به هر كه بخواهى مى‏دهى، از هر كه بخواهى مى‏گيرى. اينها در حدى است كه شامل افراد زيادى مى‏شود.
درباره داود و سليمان، عليهماالسلام، فرمود:
وآتيناهم ملكا عظيما. (3)
انبياى بنى‏اسرائيل را مشمول «ايتاء» كرده است، بالاتر از «ايتاء» ممكن است «اعطا» باشد. تعبير هبه، عطا، ايتاء، تمليك در قرآن كريم فراوان است. اما تعبير «ارث‏» كه من حكومت را «ارث‏» فلان گروه قرار مى‏دهم كم است. «توريث‏» غير از «تمليك‏» و غير از «هبه‏» و مانند آن است. در تمليك، يك نحوه مبادله‏اى هست كه كالايى به جاى نقد و يا كالايى به جاى كالا مى‏نشيند. وقتى انسان چيزى را مى‏خرد، يعنى نقدى را و مالى را مى‏دهد و كالايى را مى‏گيرد. در حقيقت در اين داد و ستد، تبادل بين دو مال است; يعنى مالى به جاى مال ديگر مى‏نشيند. خريدار نقد و پول مى‏دهد و فروشنده كالا را، اين داد و ستد در حقيقت جا به جايى مالى در برابر مال ديگر است. كه به آنها «تمليك‏»، «مبادله‏» و مانند آنها مى‏گويند.
اما در «ارث‏» اين گونه نيست كه يك مالى با مالى مبادله شود، مالى به جاى مال ديگر بنشيند; بلكه، در ارث مالك به جاى مالك مى‏نشيند، نه مال به جاى مال قرار بگيرد. مال در جاى خود محفوظ است، آنكه مالك بالاصل بود، فعلا حضور و ظهور ندارد و ديگرى حضور و ظهور پيدا مى‏كند.
وارث به جاى مورث مى‏نشيند، مالك به جاى مالك مى‏نشيند، مال به جاى مال. اين فرق جوهرى ارث و با معاملات عادى است.
در قرآن كريم براى برقرارى حكومت اوليا و اوصيا بهترين واژه‏اى كه به كار رفته تعبير ارث است. خداوند فرمود: زمين مال خداست، گاهى مى‏فرمايد: «ما زمين را به ديگران داديم‏». گاهى مى‏فرمايد: «ما زمين را به عنوان ارث به ديگران منتقل كرديم‏».
ان الارض لله يورثها من يشاء. (4)
اگر زمين مال خداست و خدا مورث و مورث است و ديگرى كه ولى خداست، وارث زمين است، زمين به عنوان ميراث به او مى‏رسد، به آن معنا نيست كه چيزى سپرده و زمين را گرفته است، بلكه زمين را به ارث برده است. ارث وقتى صادق است كه وارث به جاى مورث بنشيند و اين بدون خلافت‏حاصل نخواهد شد. اگر كسى خليفه و جانشين خدا شد; يعنى مظهر خدا شد، آيت كبراى خدا شد، مى‏تواند وارث زمين بشود. ذات اقدس اله اين حقيقت را به صورت يك آيه‏اى كه وجود مبارك ولى عصر، ارواحنافداه، در زادروزش آن را قرائت كرده، درآورده و فرمود:
و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين. (5) ما مى‏خواهيم آنها را وارث خودمان قرار بدهيم. آنها نسبت‏به جوامع بشرى امامان و نسبت‏به خداى سبحان وارثانند.
برقرارى حكومت عدل، تحقق هدف همه انبيا و برآوردن نياز جوامع بشرى، يك حكومتى مى‏طلبد كه در آن ذات اقدس اله زمين را به عنوان ارث به اين حاكم بدهد، نه با كودتا، نه با قيام مردمى نه با راى مردم; زيرا راى مردم عوض‏شدنى است.
ممكن است راى مردم در برابر راى مردم ديگر محكوم به شكست‏باشد. ولى حكومتى جهانگير را چيزى نمى‏تواند از پاى درآورد، به دليل اين كه اين حكومت‏به دست و فكر مردم نيست.
خداوند حكومت را به عنوان ارث به آنها داده است. در ارث اين گونه نيست كه هر كسى از هر كس ارث ببرد، در ارث يك پيوند لازم است. تا كسى يك پيوند واقعى با مورث نداشته باشد، از او ارث نمى‏برد.
وجود مبارك امام صادق، عليه‏السلام، در ديدار با بعضى از علماى عصرش، فرمود: «تو فقيه اهل عراق هستى‏» عرض كرد: «آرى‏». فرمود: «بر چه اساس براى آنها فتوى مى‏دهى؟» عرض كرد: «بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش‏».
با اينكه او فقيه عصرش بود، وجود مبارك امام صادق، عليه‏السلام، فرمود: چگونه به قرآن فتوى مى‏دهى در حالى كه:
وما ورثك الله من كتابه حرفا. (6)
خداوند سبحان يك حرف را به تو ارث نداده است، تو «علم الدراسة‏» را گذراندى، ساليان متمادى درس خواندى و مفسر شدى، اما ارث نبردى، «علم الوراثة‏» با پيوند حاصل مى‏شود و اين پيوند به آن است كه جان انسان به جان‏آفرين مرتبط بشود. وقتى انسان به جان‏آفرين مرتبط مى‏شود كه از خود بگذرد.


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.