ايده جهانيسازي در کنار منافع و دستاوردهاي خود، در صحنه عمل راه را براي توسعه استثمار کشورهاي فقير و در حال توسعه و بهرهگيري از منابع ارزشمند طبيعي و انساني آنان هموار کرده است. دکتر قريشي در اين سخنراني با اشاره به نتايج فرآيند جهانيسازي و منافع آن، معتقد است که رهبران غربي با برچسبهاي مختلف و اقدمات نظامي و اقتصادي، هر گونه مقاومت بر سر راه توسعه هژموني نظام سرمايه سالاري خويش را به شدت سرکوب ميکنند. در سايه مبارزه ميتوان سنگ بناي دنياي نويني را گذاشت که در آن هيچ جنگي وجود ندارد و معيار ارزش گذاري هر انساني، شخصيت وي و نه رنگ پوست و نژاد او خواهد بود.
من در ابتدا بايد مراتب سپاس خود را از مؤسسه دورنماي آفريقا براي دعوت جهت حضور در اين رويداد دوست داشتني ابراز کنم. همراهي با آنان که دل در گروي ساخت دنياي متفاوتي دارند و گرد هم ميآيند تا فرهنگها و آداب و سنن مختلف را پاس بدارند، اتفاقي به ياد ماندني خواهد بود. عنوان سخنراني من اين است: «جهاني سازي؛ برده داري مدرن».
من مطمئن هستم که تعدادي از شما با تحليلهاي من موافق نخواهيد بود و به منافع جهاني سازي اشاره خواهيد کرد. موضوعاتي نظير دسترسي به اينترنت، جريان آزاد اطلاعات و يا بهبود استانداردهاي زندگي در کشورهاي در حال توسعه به دليل گسترش مبادلات تجاري.
البته هيچ کس قادر به مخالفت با اين حقايق نخواهد بود. ما بايد پرسشهاي بسيار بزرگتري را مطرح کنيم، فراتر از ظواهر را مورد بررسي قرار دهيم و در يک جمله، آن روي اين سکه براق را ببينيم که نام آن «جهاني سازي» است.
اجازه دهيد که در ابتدا اين پرسش را مطرح کنم: جهاني سازي چيست؟ چه کسي آن را کنترل ميکند؟ چه کساني از آن پشتيباني ميکنند؟ چه منافعي خواهد داشت؟ چه آسيبهايي را به وجود خواهد آورد؟ آيا دنياي غرب از رويدادهاي به وجود آمده در ساير نقاط دنيا به دليل پيدايش اين موج نو ظهور آگاه است؟ و مهم تر از همه اينکه، آيا يک جهاني سازي حقيقي که در آن همه از حقوق برابر و فرصتهاي يکسان برخوردارند و اصول اخلاقي تعيين شدهاي نيز وجود خواهد داشت تا همه به منافعي عادلانه دست پيدا کنند، مورد پذيرش غرب قرار خواهد گرفت؟ اينها سؤالاتي مقدماتي هستند که بايد از مبلغان جهاني سازي پرسيده شود؛ اما سؤال مهمي را نيز ما بايد از خودمان بپرسيم: «ما شهروندان کشورهاي در حال توسعه، آفريقاييها و آسياييها و تبعههاي آمريکاي لاتين ساکن اروپا، براي کمک به درک، تحليل و اقدام در جهت اصلاح شرايط اسفبار کنوني حاکم بر زادگاههايمان، چه گامهايي ميتوانيم برداريم؟»
از آغاز دهه نود ميلادي، روزنامه نگاران، پژوهشگران، بازرگانان و سياست مداران شروع به استفاده از اين واژه کردند. همه در مورد آن صحبت ميکنند ولي عدهاي اندک قادر به توضيح و تبيين آن هستند. عدهاي بسيار اندک نيز قادر به درک اين مفهوم نوظهور ميباشند. البته اغلب گفته ميشود که با نزديکتر شدن ملتها به يکديگر، اقدامات يک کشور تأثيرات زيادي بر ساکنان کشورهاي دور خواهد داشت. همچنين اکثر تحليل گران معتقدند که جريان آزاد اطلاعات و سرمايه، همراه با صدور ارزشهاي فرهنگي دنياي غرب، جزء مباني جهاني سازي هستند. از سوی ديگر، فعاليتهاي تجاري و مبادلات مالي تسهيل شده است و ما شاهد آزادي سرمايه، نيروي کار، خدمات و مواد اوليه هستيم.
براي من که از آن سوي دنيا به اينجا آمدهام و کشورم از آثار مخرب و تلخ جهاني سازي آسيبهاي زيادي ديده، جهاني سازي بيش از هر چيز به معناي آمريکايي سازي سياره زيباي ماست. ما در مورد بحرانها و پيشرفتهاي فراروي خود، پيروزي ليبراليسم، گسترش فن آوري اطلاعات و انتشار ارزشهاي دموکراتيک و حقوق بشري غرب، بارها و بارها از اين کلمه بهره ميبريم. البته من مخالف پيشرفت نيستم. من ميخواهم دروازههاي جديدي را براي انديشيدن بگشايم. همه آنچه که براي بشريت منافعي دارد، بايد مورد استقبال قرار گيرد؛ اما سؤال مهم فراروي ما اين است که آيا يک مرد فقير بنگلادشي که تمام روز را براي به دست آوردن نيم کيلو برنج تأمين کننده غذاي هفت عضو خانوادهاش تلاش ميکند، بايد جهاني سازي را دوست داشته باشد و يا يک پدر تايلندي که مجبور است با فروش دخترش، مخارج زندگي چند سال آيندهاش را تأمين کند، ممکن است با ايده دهکده جهاني احساس نزديکي کند؟ به علاوه، با توجه به جريان يک طرفه اطلاعات از غرب به شرق، ما چگونه ميتوانيم تنها منافع آن را ببينيم؟ ابر شرکتهاي چند مليتي نيز تنها براي بهرهگيري از کارگران ارزان راهي اين کشورهاي فقير ميشوند. شبکههاي رسانهاي حاکم بر دنياي ما نظير CNN، BBC و يا صداي آمريکا، همواره سنتهاي مذهبي، ارزشها و فرهنگ غربي را تبليغ ميکنند. نتيجه اين اقدامات چيست؟ ريخته شدن لايهاي نازک از گرد و غبار فرهنگ غرب بر روي همه دنيا.
فيلمهايهاليوود نيز بدون هيچ شرمي، سکس و خشونت و عشوهگري و لوندي و زرق و برق را به همه خانهها ميآورند. سيگارهاي آمريکايي «مارلبورو» و «پالمال»، آبجوهاي «کارلزبرگ» و «هينکن» و مجلاتي نظير «پنت هوس» و «پليبوي»، با دست اندازي به حلقوم جوانان فقير سراسر دنيا، خود را به عنوان سمبلهاي مدرنيته عرضه ميکنند.
بمباران بيوقفه سبک زندگي دل فريب آمريکايي و غربي که منوط به داشتن خودروهاي گران قيمت، حضور در ديسکوهاي شبانه، آپارتمانهاي زيبا، زنان بلوند و نورهاي رنگارنگ چراغهاي نئون است، تصويري از بهشت جاودان را براي همه مردم دنيا عرضه ميکند. و البته هنگامي که جوانان کشورهاي فقير و در حال توسعه، اين سبک زندگي را در شبکه اينترنت و يا CNN ميبينند، خواهان دستيابي به آن هستند. نتيجه اين آرزوهاي دور و دراز در اغلب موارد، تراژيک و غمانگيز است که اصرار آنها به فروش ثروت خانواده جهت خريد بليت پروازي يک طرفه به غرب و رويارويي با حقيقتي کاملاً متفاوت، بخشي از نتايج آن ميباشد. زندگي جهنمي در سرزميني بدون لبخند و کار و فرصتهاي پيشرفت، همراه با تبعيض و نژاد پرستي و بي عدالتي و رنج، تجربه فراروي اکثر اين جوانان مهاجر است. از نگاه من، اشاعه ارزشهاي غربي، يک شيوه جديد استعمارگري بوده و جهاني سازي، يک روش برده داري در جهان سوم است. من با انتقال فرهنگها و صنايع و اطلاعات و ارزشها از غرب به شرق مخالف نيستم، اما چرا از شرق به غرب تقريباً هيچ ارزشي منتقل نميشود؟ از يازده سپتامبر 2001 ميلادي، دنياي غرب به ويژه ايالات متحده ادعا ميکند که پس از حمله به مرکز تجارت جهاني، دنياي ما تغيير يافته و ديگر هرگز به شرايط گذشتهاش باز نميگردد. البته اين گفته شايد براي غربيها صحيح باشد، اما براي هشتاد در صد بقيه مردم دنيا که در کشورهاي در حال توسعه زندگي ميکنند، شرايط تغييري نکرده است. آنان بايد با مشکلات بيشتري دست و پنجه نرم کنند.
- چند مثال در مورد ماهيت حقيقي جهاني سازي
1ـ بر اساس گزارش 1998 ميلادي برنامه توسعه سازمان ملل متحد، دنيا به سوي يک دهکده جهاني حرکت نميکند. در مقابل، کشورهاي غربي، هشتاد و شش در صد منابع زمين را مصرف ميکنند. اين منابع در هر سال صد و شصت و پنج هزار ميليارد دلار است؛ در حالي که کشورهاي فقير با مصرف يک و سه درصد منابع زمين، تنها پنج ميليارد دلار سهم دارند.
2ـ براساس آخرين گزارش انتشار يافته در روزنامه دانمارکي Politiken، بزرگترين قربانيهاي جهاني سازي، مردم فقير دنيا هستند. بين هفتصد هزار تا دو ميليون نفر از آنان قرباني تجارت انسان ميشوند تا در مشاغلي نظير روسپيگري، کارگري و کار در مزرعه و يا کارخانه به بردگي گرفته شوند. و البته همه آنان بايد در خدمت کشورهاي آمريکا و ژاپن و اتحاديه اروپا باشند.
3ـ بيش از بيست ميليون نفر از مردم دنياي امروز که قربانيان باز پرداخت بدهي در آسيا و آمريکاي لاتين هستند، بايد به کارهايي برده وار تن دهند.
4ـ همه ساله در آفريقا ميليونها انسان به دليل ابتلا به ايدز جان ميبازند و بسياري ديگر نيز به ويروس HIV مبتلا ميشوند، اما ابر شرکتهاي دارو سازي از فروش داروهايشان با قيمتهاي مناسب به آنان خودداري ميکنند. مثلاً اگرچه درمان يک بيمار غربي ناقل ويروس، هزار و پانصد دلار در هر سال هزينه دارد، اما دولتهاي برزيل و آفريقاي جنوبي توانستهاند تنها با پرداخت دويست دلار اين داروها را بسازند. بدين ترتيب، ابر شرکتهاي چند مليتي حاضرند به بهاي عدم فروش داروهاي خود با قيمتهايي پايين، شاهد مرگ آنان باشند. از سوي ديگر در پنجاه سال اخير، اين شرکتها هزار و دويست و سی وسه داروي جديد را در غرب عرضه کردهاند، اما آنان تنها سيزده داروي جديد را براي بيماريهاي مناطق گرمسيري ساختهاند. همچنين هيچ يک از اين شرکتها در مورد بيماري خواب آلودگي آفريقايي که همه ساله حدود سيصد هزار انسان را به کام خود ميکشد، کاري انجام نداده است.
5ـ در سايه بدهکاريهاي گسترده کشورهاي در حال توسعه، امروزه همه آنها به بانکهاي بينالمللي، بانک جهاني، صندوق بينالمللي پول و ساير مؤسسات مالي بدهکارند و بايد نرخهاي بهره سنگيني را پرداخت کنند. اين کشورهاي فقير بايد براي کسب ارزهاي خارجي، به فروش منابع ارزشمند طبيعي خام خود نظير کاکائو، ماهي، مواد معدني، فلزات، نفت خام، چوب، اورانيوم و هر نوع ماده قابل فروش ديگر دست بزنند. از سوي ديگر، آنان در حالي مجبور به حراج اين منابع خود با قيمتهايي ارزان ميشوند که بايد کالاهاي ساخته شده در دنياي پيشرفته را با قيمتهايي بسيار گران تهيه کنند. ما در دنياي امروز با برده داري مالي کشورهاي فقير رو به رو هستيم. پس از بازپرداخت اصل و بهره اين وامهاي خارجي، پول بسيار اندکي براي حوزههاي آموزش، توسعه اجتماعي، مديريت کشاورزي و يا پيشرفت صنعتي باقي ميماند.
همچنين ما بارها ميشنويم که رهبران کشورهاي در حال توسعه، فاقد صلاحيت هستند و کمکهاي خارجي را در جيب خود ميريزند. اين ادعاي عجيبي است. چرا اين رهبران فاسد بايد جيبهاي بزرگي براي مخفي کردن اين کمکهاي چند ميليارد دلاري داشته باشند. البته آنان چنين جيبهايي ندارند، چرا که اين پولها را در بانکهاي غربي و در ژاپن و آمريکا و سوئيس و فرانسه و انگلستان نگه داري ميکنند. اگر شما به ليست اين رهبران فاسد بنگريد، متوجه ميشويد که اکثر آنها از دوستان غرب هستند. آنان دهها ميليارد دلار از ثروت مردم کشورشان را در بانکهاي آمريکايي و اروپايي واريز کردهاند و پس از سرنگوني دولتهايشان، به پاريس و لندن و ميامي پناهنده شده و در کاخهايي بزرگ با حفاظت سيا و FBI و ساير سازمانهاي اطلاعاتي غربي، بقيه عمر خود را ميگذرانند.
مثلاً توني بلر و کلينتون در برابر درخواست رهبران پاکستان براي بازگرداندن وجوه به سرقت رفته از کشورشان، اعلام کردند که قادر به دخالت در فعاليتهاي بانکهاي خصوصي نيستند. چرا نبايد اين پولهاي به سرقت رفته در بخشهاي آموزش و توسعه مردم فقير اين کشورها هزينه شود؟ و آيا اين کار باعث خسارت سنگيني به اين بانکها نميشود؟ پس از يازدهم سپتامبر، بسياري از داراييهاي مؤسسات خيريه پاکستاني و سوماليايي و يمني در غرب توقيف شد. آيا اين کار يک استاندارد دوگانه اخلاقي و نوعي رياکاري و تزوير نيست؟
6ـ پس از تصرف افغانستان، از اولين موضوعات مورد توجه رسانههاي آمريکايي، فروش قوطيهاي کوکاکولا در مغازهها و فروش لباسهاي جين، فيلمها و کنسرتهاي موسيقي پاپ، ديشهاي ماهواره، فريزرها و تلويزيونهاي رنگي بود. آنان هيچ اشارهاي به کمبود نان و دارو و جاده و آب بهداشتي نکردند. احتمالاً منطق زندگي آمريکايي اين است: «چه کسي به آب بهداشتي نيازمند است، در حالي که ميتوان کوکاکولا نوشيد؟»
7ـ چندي پيش در شهر مونتوري مکزيک، وزاري خارجه و اقتصاد صد و هفتاد و يک کشور، در اجلاس «کمک به کشورهاي فقير» شرکت کردند. بسياري از رهبران غربي در سخنرانيهاي خود، اعطاي اين کمکها را منوط به اصلاحات اقتصادي و سياسي توسعه دموکراسي و مبارزه با تروريسم کردند.
آيا اين خواستهها بدين معني نيست که برنامههاي اقتصادي و سياسي مورد نياز مردم اين کشورها نيز بايد با توجه به خواست رهبران غربي طراحي شود؟ و عملکرد مغاير با اين اصلاحات غربي، مورد مجازات قرار ميگيرد؟ در بخش ديگري از اين اجلاس، دبير کل سازمان ملل با اشاره به دنياي امروز يادآوري کرد که ما در يک دنيا و نه دو دنيا زندگي ميکنيم. لذا هيچ کس نميتواند در دنيايي که بسياري با فقر و محروميت زندگي ميکنند، احساس امنيت و راحتي کند. البته جورج بوش در سخنراني خود فراموش کرد به اين نکته اشاره کند که کشورش با صادرات چهل و هشت ميليارد دلاري اسلحه در هر سال به کشورهاي فقيري که اکثر مردم آن درآمد سرانهاي کمتر از دو دلار در روز دارند، عملاً در جهت مجازات مردم آنها گام برميدارد. چه جلوه زيبايي از جهاني سازي!
فيدل کاسترو در سخنراني پرشور خود در اين اجلاس، از سيستم کنوني حاکم بر بازارهاي مالي به عنوان يک کازينوي بزرگ ياد کرد. او با اشاره به شکاف گسترده موجود بين استانداردهاي زندگي مردم کشورهاي فقير و ثروتمند، از اين وضعيت اسفبار به عنوان «نسل کشي واقعي» نام برد. وي افزود: «اين کشورهاي فقير نه سابقه استعمارگري و سرقت منابع کشورهاي ديگر را دارند و نه به برده داري و گسترش دامنه امپرياليسم پرداختهاند.آنها همواره قرباني سياستهاي دنياي غرب بودهاند.»
8 ـ برنامه محيط زيست سازمان ملل (UNEP) در گزارش اخير خود اعلام کرد که دويست و پنجاه کشتي غول پيکر صيد صنعتي ماهي کشورهاي غربي در گرداگرد قاره آفريقا به صيد انواع ماهي مشغولند و سهم اندکي را براي مردم بومياي باقي ميگذارند که به درآمد صيد اين ماهيها براي گذران زندگي، بسيار محتاج هستند. اتحاديه اروپا همه ساله يک و نيم ميليارد دلار يارانه در اختيار ناوگان صيد ماهي اين اتحاديه قرار ميدهد تا صيد بيشتري را روانه بازارهاي اروپايي کنند. همانطور که فيلم مستند پخش شده در کانال چهار انگلستان نشان داد، آنها از نابود کردن لنجها و قايقهاي کوچک صيادان آفريقايي و از بين بردن تورهاي کوچک آنان هيچ ابايي ندارند. اقدامي که زندگي فقيرانه آنها را با چالشهاي بيشتري رو به رو ميکند.
9 ـ صنعت جهاني تجارت اسلحه، يکي ديگر از ابزارهاي برده داري نوين است. اين کار نه با هدف صلح طلبي که براي حمايت و بقاي سردمداران فاسد کشورهاي فقير و سرنگوني دولتهاي مستقل و مردمي غير وابسته صورت ميگيرد. با افشاي طرح محرمانه پنتاگون براي حمله به کشورهاي متخاصم با استفاده از بمبهاي کوچک هستهاي، آيا ميتوان همچنان به ادعاهاي غرب در مورد حقوق بشر و دموکراسي و آزاديهاي مدني اطمينان کرد؟
10 ـ دولت آمريکا از دولت هند به دليل عدم اجازه ورود به شرکتهايي نظير «کوکاکولا»، «آيبيام»، «مايکروسافت»، «مک دونالد» و غيره شکايت کرده است. پس از مذاکرات متعدد، هنديها پذيرفتند که در صورت اجازه به آنها جهت فروش نرمافزارهاي توليدي اين کشور به آمريکا، به شرکتهاي آمريکايي اجازه فعاليت دهند؛ اما تنها پس از گذشت سه ماه، به دليل عدم امکان رقابت شرکتهاي آمريکايي با توليدات هنديها در بخشهاي قيمت و کيفيت، اين موافقت نامه لغو شد. گامي ديگر در جهت توسعه تجارت آزاد!
در مجموع، بيشترين منافع جهاني سازي نصيب کشورهاي ثروتمند و بخشي اندک به کشورهاي فقير ميرسد. در چند دهه اخير، شکاف درآمدي بين کشورهاي ثروتمند و کشورهاي فقير، همواره رو به افزايش بوده و نگرانيهاي زيادي را به دنبال داشته است. کشورهاي در حال توسعه نميتوانند به سرعت خود را مهياي رقابت در عرصههاي تجاري بينالمللي کنند، چرا که همه عوامل در کنترل آنها نيست. بايد با اعطاي کمکهاي لازم، زمينه رشد اقتصادي و فقر زدايي فراهم شود. بدين ترتيب ميتوان اميدوار بود که همه کشورها از منافع جهاني سازي بهرهمند شوند. آيا شما تاکنون به دلايل اصلي آوارگي و مهاجرت ما به اروپا به دقت انديشيدهايد؟ و آيا اين وضعيت دليلي جز حمايت اروپاييها و غربيها از دولتهاي خودکامه کشورهاي ما دارد؟ همچنين غارت منابع ملي ما از سوي شرکتهاي چند مليتي، يکي ديگر از اين دلايل است. ما به اين دليل اينجاييم که اروپاييها براي انجام کارهاي پست و کثيف خود، نيازمند افرادي مثل ما هستند. درست همان طور که اروپاييها پس از جنگ جهاني دوم مجبور شدند براي بازسازي کشورهايشان، مهاجران کشورهاي فقير را بپذيرند. مطمئناً آنها چندان دل خوشي از ما ندارند، به جز اينکه با وجود کارگراني آزاد و فاقد حقوق انساني و صنفي، ميتوانند در همه بخشهاي خدماتي، به منافع مالي سودآوري دست پيدا کنند.
در گذشته، غربيها با تحقير سياهان زمينه برده داري و از سوي ديگر با تحقير رنگين پوستان، زمينه استعمارگري را فراهم آوردند و امروزه با تحقير پناه جويان، در صدد رسميت بخشيدن به جهاني سازي هستند. آنان همه ما را در قالبهايي نظير تروريست و قاچاقچي مواد مخدر تقسيم بندي ميکنند تا به يک مکانيسم کنترل اجتماعي براي استثمار و محروميت ما از حقوق اجتماعي خود، دست يابند. مقامات اتحاديه اروپا با تشويق کشورهاي عضو به يکسان کردن قوانين مهاجرت و پناهندگي در بيست سال گذشته، زمينه تثبيت نظام نژاد پرستي را در جهت تأمين منافع اقتصادهاي نوليبرال فراهم کردهاند. همچنين با تعيين مرزهاي اين اتحاديه، راه جهت استثمار کارگران مهاجر و پناهنده در همه نقاط آن فراهم شده است. همان چيزي که از آن به عنوان «مديريت جهاني مهاجران» و يا GMM ياد ميشود. البته فراموش نکنيم که اين مفهوم علاوه بر اتحاديه اروپا، ايالات متحده، کانادا و استراليا را نيز در برميگيرد. همه ساله نيز در اجلاس جهاني مهاجرت که با حضور سی دولت غربي و سی و چهار دولت ناظر برپا ميشود، موجهاي نوين مهاجرت و دامنه اين فرآيند به دقت مورد بررسي و تحليل قرار ميگيرد و پيشنهادهای مناسب به دولتهاي عضو ارائه ميشود.
فراموش نکنيم که پس از حملات يازده سپتامبر، ما شاهد تهديدات جديدي هستيم که براساس آن، هيچ مقاومتي در برابر هژموني نظام سرمايه سالاري جهاني و سيستم اقتصادي آن تحمل نميشود. فرهنگي سياسي که هرگونه مقابله با آن را به ديده فعاليتهاي تروريستي مينگرد و همه راههاي ديگر فرارو را به شدت سرکوب ميکند. آيا اين موضعگيريها به منزله پايان دادن به جامعه مدني نخواهد بود؟ آزادي، يک ويژگي انساني است و ما مهاجران بايد بيش از هميشه براي دستيابي به حقوق خود متحد شويم. البته براي دستيابي به موفقيت، بايد با انجمنهاي زنان، کليسا، اتحاديههاي تجاري، مخالفان جهاني سازي، جنبشهاي سبز و گروههاي صلح طلب، دست اتحاد بدهيم. اولين نکته مورد توجه نيز اين است که بدون مبارزه، ما به هيچ دستاوردي نخواهيم رسيد. اتحاد رمز پيروزي ماست. ما خواهان به رسميت شناخته شدن تنوع فرهنگها هستيم و معتقديم که همه آنها بايد به يکديگر احترام بگذارند. در چنين دنيايي، هيچ جنگي وجود نخواهد داشت و همانطور که مارتين لوترلينگ آرزو ميکرد، در اين دنياي موعود، تنها معيار ارزيابي و قضاوت، شخصيت انسانها و نه رنگ پوست آنها خواهد بود.
منبع: www.Bashy.dk
باشي قريشي نشريه سياحت غرب شماره 64