 اكنون در آمريكاى شمالى بين 700 تا 1000 دين جديد وجود دارد . اين رقم شامل اديان متافيزيكى، اشتراكى، عصر جديد، جادويى، عرفانى، هزارهاى و شرقى مىشود . در اروپا نيز همين تعداد اديان جديد وجود دارد، افزون بر اين، پنجاه درصد از اديان جديدى كه در اروپا فعال هستند، در امريكاى شمالى نيز فعاليت دارند . شمار اديان جديد در اروپا و امريكاى شمالى در طى پنجاه سال گذشته پيوسته رشد كرده است.
دانش «مطالعات اديان جديد» به عنوان يك حوزه مستقل و يك تخصص ويژه در عرصه مطالعات دينى و جامعهشناسى دين از دهه 1970 مطرح شد و از آن زمان تا كنون صدها كتاب و هزاران مقاله براى فهم سرشت و ماهيت اين اديان نوشته شده كه به ارزيابىنقش احتمالى آنها در قرن آينده پرداختهاند . در سال 1970 تعداد افرادى كه در اين زمينه كار مىكردند از تعداد انگشتان دست فراتر نمىرفت، اما امروزه صدها دانشمند دلمشغولى اصلى و اوليهشان تحقيق و نوشتن در اين زمينه است و بسيار بيشتر از اين تعداد در همين حوزه در حال فعاليت هستند . در همان سال به ندرت مطلب، مقاله يا تريبونى پيدا مىشد كه به آن موضوع بپردازد، اما امروزه همايشهاى گوناگون، حوزهها و فضاهاى جديد و متنوعى را در عرصه مطالعات اديان جديد طرح مىكنند و به تريبونهايى تبديل شدهاند كه به تداوم اين بحثها كمك مىكنند .
با اين همه، پرسش اين است كه «آيا چيزى آموختيم؟» ، «آيا پيشرفتى در اين مطالعات داشتهايم؟» شايد جالبترين مسئله، همين جهان پسامدرنى باشد كه پيش روى ماست; آيا ما بايد آن را پيشرفتبدانيم يا خير؟ البته مىتوانيم ادعا كنيم كه ما تعريفهايى پراكنده و تفكيكشدهاى را ارائه كردهايم كه، برطبق ارزيابىهاى صورت گرفته، برخى از آنها به كمارزش كردن موضوع انجاميده و در برخى مواقع جامعيت آنها ناكافى بوده است . براى دريافت و درك جهتگيرىهاى موجود در نگاه خودمان به اديان جديد بايد به برخى مسائل اساسىاى كه به سرشت، ماهيت و اصل موضوع مورد بحثبرمىگردند، دستاندازى كرد: 1 . نكته اول اين است كه مطالعات اديان جديد در دهه 1970 يعنى زمانى كه مطالعات اديان و پژوهشهاى اجتماعى ناظر به دين سر برآوردند، به عنوان يك شاخه مستقل بروز يافتند . از همان آغاز حوزهاى چند رشتهاى به نظر رسيد كه براساس موضوع با هم پيوند خودهاند كه حتى به لحاظ روششناختى و جهتگيرى نيز رويكرد واحدى نداشتند . . در درون آكادمىها مطالعه اديان جديد تداخل پيدا كرد; مثلا مطالعات اديان شرق، اديان زنان و مكتب راز گشايى با هم درآميختند . افرادى نيز به عنوان انسان شناس، جامعه شناس و روانشناس در اين كار وارد شدند . از اين رو، بر سر موضوعات اتفاقنظرى وجود نداشت، با اين حال و با وجود تمام اين اختلاف نظرها از وقتى كه اصطلاح «اديان جديد» يا «جنبشهاى نوپديد دينى» به جاى اصطلاح «فرقهها» مطرح شد، پيشرفت و تحول زيركانه و جالب توجهى در عرصه مطالعات اديان جديد رخ داد .{1}
ايجاد مطالعات اديان جديد به عنوان يك رشته مستقل بر دو پيشينه استوار است: الف . رشته قديمى تاريخ اديان . ب . مطالعه فرقهها، (Cults) كه در جامعهشناسى و الهيات به يك مساله محورى تبديل شده بود .
در طى اين قرن، مطالعه در زمينه اديان جهان، ما را به صفآرايى خيرهكننده عقايد و اعمالى كه آدميان از آنها پيروى مىكنند، آگاه ساخت و جهتگيرى پژوهشى و مطالعاتى ما را به اين سمت رهنمون شد كه دريابيم چه چيزى در اين ميان «امرى عادى و بهنجار» است . ديدگاههاى ناشى از مطالعات تطبيقى اديان آشكارا تقويتشد و چونان تودهاى از جنبشهاى مردمى قرن حاضر، جوامع بزرگى از اديان بزرگ جهان را به سمت غرب سرازير ساخت .
همزمان، آزادى عقيده در غرب باعث تكثر و ازدياد تعداد انتخابها و گزينشهاى دينى در درون آن فرهنگ شد . در ايالات متحده آمريكا، شمار مذاهب مختلف و فرقههاى دينى از 87 در سال 1970، به 350 در سال 1900 و تقريبا به 2000 در اين ايام رسيد .{2} بيشترين تعداد از اين دو هزار مذهب را گرايشها و مذاهب مسيحى تشكيل مىدهند (كه شامل تمام 350 فرقه سال 1900 مىباشد) اما درصد روزافزونى از آنها در ميان ديگر اديان در حال شكلگيرى هستند . اين مذاهب و گروههاى دينى عبارتند از: فرقههاى و سانتريا (39) و حتى گروههاى زيادى كه از نگاه مذهبى غيردينى هستند، مانند كافران و انسانگرايان .
در آغاز اين قرن برخى از اربابان كليسا در آمريكا در اين انديشه فرو رفتند كه آنچه در غرب در حال انجام است تنها تجزيه و تفرق مسيحيت نيست، بلكه تعدادى عقايد و باورهاى جديد و غريب دينى در اين گستره در حال شكلگيرى و بروز هستند; مانند علمگرايان مسيحى، (40) روحگرايان، (41) مورمونها (42) و تئوزوفيستها . (43) در دهههاى 20 و 30 همه اينها در قالب فرقههايى نظير «صلح الهى پدر» (44) و شهود يهوه (45) با برچسب فرقه انحرافى، (Cult) نام گذارى شدند و مجموعهاى از كتابهاى ضد فرقهاى مسيحيان (از جمله پروتستانهاى محافظهكار) از اخطار و هشدار نسبتبه بروز چنين گروهها و گرايشهايى داد سخن دادند. {3} براى آنچه كه در آمريكا واژه فرقه " " Cult به كار مىبردند، در اروپا واژه مذهب، (Sect) استعمال مىشد .
اولين مطالعات غير الهياتى اين «فرقهها» زمانى بروز كرد كه نخستين فعالان رشته جديد جامعهشناسى دين و روانشناسى دين توجه خود را به گزينشهاى دينى اقليت معطوف داشتند و چندين كتاب و مقاله را در دهه 1940 عرضه كردند . با پايان گرفتن جنگ جهانى دوم، مطالعه علمى دين بروز كرد و دورههاى آموزشى و علمىاى درباره روانشناسى و جامعهشناسى دين برگزار شدند و نياز به كتابهايى كه تمام اطلاعات اين زمينه را به اختصار در خود داشته باشند، به توليد چنين آثارى انجاميد . اين كتابهاى درسى با تمام اختصارى كه در آنها به كار رفته بود، اطلاعات ارزشمندى را در باره فرقهها در خود جاى داده بودند كه پايه و بنياد مطالعات بعدى در اين زمينه شد . يك نمونه از دركى كه از فرقهها در يكى از اين كتابها مطرح شده است، نگاه ميلتون يانگر (46) است كه در كتاب درسىاش تحت عنوان دين، علم و فرد (47) آمده است:
اصطلاح فرقه، (Cult) كاربردهاى مختلفى دارد كه معمولا به طور ضمنى از گروه كوچكى كه در پى يك تجربه عرفانى است و فاقد هر گونه ساختار سازمانى بوده و از وجود يك شخصيت و رهبر فرهمند برخوردار است، حكايت مىكند . برخى از اين مؤلفهها (مانند عرفان) ويژگى فرهنگى بودن آنها را برجسته مىسازد كه در اين طرح طبقهبندى ما نامناسب و بىمسما است . به هر حال، ما نيازمند واژهاى هستيم كه گروههايى را كه شبيه مذهب (48) هستند، شامل شود و در عين حال به لحاظ واژهشناسى دينى از يك گسست و جدايى شديد از سنت دينى حاكم بر جامعه حكايت كند . از اين رو با به كار بردن واژه Cult گروههايى را مد نظر قرار داديم كه در اوج افراطىگرى نسبتبه «كليساى جهانى» قرار دارند . يك Cult اساسا كوچك، كوته زيست، اغلب بومى و بيشتر ساختهشده در پيرامون يك رهبرى حاكم و غالب مىباشد كه به دليل ناسازگارى باورها و اعمالش با اعمال سنتى حاكم بر جامعه و نيز به خاطر يافتن جانشينى براى رهبرى فرقه، اغلب با مشكل مواجه است . فرقهها اغلب كوچك باقى مىمانند و به آسانى از هم مىپاشند و تبديل شدن آنها به يك مذهب يا فرقه نهادينهشده و سازمانيافته بسيار نادر است . دلمشغولى اصلى فرقهها مشكلات افراد بوده، توجه آنها به مشكلات اجتماعى بسيار اندك است . در مقايسه با Sect در اينجا هرج و مرج بيشتر و قوىتر است زيرا نظريه «رفتار درست» آنها (چه مقصود ترك گناه باشد يا اجراى عدالت اجتماعى) به مشكلى براى اتحاد و يكپارچگى اجتماعى مبدل مى شود . فرقهها «موجودات عجيب الخلقه» دينى هستند; در آنها گوناگونىهاى بسيار به چشم مى خورد كه بر الگوهاى حاكم و غالب كه به واسطه آنها آدميان در پى حل مشكلات خود مى باشند مبتنى هستند . فرقههاى پاك و خوب در غرب رواجى ندارند، اكثر گروههايى كه فرقه ناميده مىشوند از نوع Sect نيستند شايد بهترين نوع از اين دست فرقهها را گروههاى گوناگون روح گرا و برخى گروههاى «مسلمان» در ميان سپاه پوستان آمريكايى تشكيل دهند.{4}
بسيارى از آنچه كه جزو مطالعات اديان جديد به حساب مىآيند تعريفهاى يانگر را به چالش مىكشند و درصدى از پيشرفت ما در زمينه مطالعات اديان جديد را با اين محك كه هنوز نگاه ما به اديان جديد با همان برداشت است، مىتوان سنجيد!
دومين نكته با اهميتتر كه بايد به آن توجه داشته، اين است كه ما با يك پرسش پايدار مواجه هستيم كه هنوز راهحلى براى آن پيدا نكردهايم; و آن اين پرسش مهم است كه اديان جديد يا جنبشهاى نوپديد دينى كدامند؟
اجازه دهيد با اندكى دلواپسى و اضطراب، به ارائه يك تعريف كاربردى بپردازم . در طى 35 سال گذشته، من با تقسيمبندى سه لايه سازمانهاى دينى كار كردم كه آنها را طبقه اول، طبقه دوم و طبقه سوم مىنامم; گروههاى دينى اوليه يا طبقه اول گروههايى هستند كه از هواداران و پيروان خويش وفادارى دينى اوليه را مىطلبند . آنها فرصتهاى منظم و مداومى را براى عبادت (يا چيزى معادل آن) فراهم مىآورند و گروهى مرجع و مبنا هستند كه فرد دين باور هويتش را از آن كسب مىكند . اينها گروههايى هستند كه در گردونه حيات، كارهاى اساسى و مهم مربوط به زندگى را سامان مىدهند كه از جمله آنها مىتوان ازدواج و مراسم مربوط به كفن و دفن اشاره كرد (از جمله اين گروهها به عنوان نمونه مىتوان از كليساى متحد متديست، كليساى اتحاد و خانواده) نام برد .
گروه دينى ثانوى يا طبقه دوم; سازمانى است كه به يك دسته از كاركردهاى دينى بسيار محدود و معين مانند تعليم و تربيت، تبشير، انتشارات، خدمات اجتماعى، فعاليتهاى اجتماعى و غيره مىپردازند، اما خدمات منظم و مداوم يك گروه اصلى و مبنا را ندارند . مانند: انجمن تبليغى انجيلى بيلى گراهام، (49) انتشارات شام بالا، (50) مؤسسه كتاب مقدس مودى . (51) گروههاى دينى اوليه وقتى رشد و توسعه مىيابند، به ايجاد ساختارهايى دست مىزنند كه نقش بازوان انتشاراتى، تعليمى و تبليغى را ايفا مىكنند . گروههاى مستقل طبقه دوم براى خدمت كردن به دستهاى از گروههاى دينى طبقه اول ظهور مىكنند . گروههاى دينى طبقه سوم اساسا تركيبى از گروههاى دينى و يا سازمانهايى هستند كه روى گفتوگو ميان گروههاى دينى اوليه يا همكارى اين گروههاى دينى در رسيدن به هدف معين تاكيد دارند مانند: شوراى جهانى كليساها، (52) فدراسيون جهانى بوداييان . (53)
گروهها يا جنبشهاى دينى جديد از نوع گروهها يا جنبشهاى دينى طبقه اولى هستند كه به دور از فرهنگ دينى غالب و حاكم (همچون مسيحيت غرب) كه در آن واقع شدهاند، فعاليت مىكنند و از ميان كسانى در پى جذب هوادار هستند كه اين فرهنگ، فرهنگ ميزبان جديد آنهاست . با اين تعريف دايره شمول اديان جديد را توسعه داديم تا شامل جنبشهاى جديد دينى برآمده از اديان قديمى فرهنگى ديگر مانند هيركريشنا يا ذن بوديستشود . همچنين شمارى از اين جنبشهاى جديد دينى كه از سنتهاى دينى كوچكتر بيرون آمدهاند مانند سنتسنتمات پنجابى (54) (ماموريت نور آسمانى)، آيين شينتو (مهيكارى) (55) و آيين زرتشت (مزدازنان). (56) دسته دومى از جنبشهاى دينى جديد كه باز نمود سنتهاى دينى قديمىتر هستند و با گذشت چندين نسل هيچگاه با فرهنگ غالب و حاكم هماهنگ و متحد نشدهاند، مانند تئوزوفى و روحگرايى، نيز مشمول اين تعريف مىشوند . بايد متذكر شوم كه در طى قرنهايى كه مسيحيتسنت دينى غالب و حاكم در غرب بوده، يك سنت رقيب ديگر كه ما آن را با عنوان مكتب گنوسى مىشناسيم هرگز نمرده است . اين مكتب در قالب اقليتهاى دينى مختلفى مقاومت كرد و ماندگار شد، در قرن شانزدهم و به دنبال نهضت اصلاح دينى پروتستانى كه فضايى را براى ابراز وجود ديگر اديان در سراسر اروپا پديد آورد، اين مكتب نيز حيات دوباره يافت .{5} امروزه يك جامعه «گنوسى» جديد در بيرون از چارچوب جنبشهاى رمزگشايى ظهور كرده است و تئوزوفى، جادوگرى آيينى و جنبش عصر جديد (59) {6} كه خيلى متاخر است، نهادينه ساخته است . البته سنت مسيحى نيز در اين ميان بىنصيب نبود; علم و تفكر جديد سنت مسيحى به ايجاد سازمانهاى دينى جديد ادامه داد . در نهايت، به ناگاه، بدعتهاى افراطى جديدى در درون فرهنگ ميزبان بروز كرد كه از اين ميان جنبش علم شناسى (60) بارزترين نمونه از قرن گذشته است . اما ويژگى يگانهاى كه تمام اين گروههاى مختلف مانند اكانكار، (61) عهد الهه (62) و فرقه صوفى در آن شريكند، اين است كه هر كدام از اين جنبشها براساس اسطورهاى فعاليت مىكنند كه با آنچه فرهنگ دينى غالب بر آن مبتنى است، تفاوت بنيادين دارد .
به اين اديان بديل بايد آن گروههاى دينى جديدى را اضافه كرد كه به آن اجماع دينى حاكم و اصلى پايبندند و در عين حال با ايجاد يك تحول الهياتى يا داشتن رفتار و كردارى متفاوت با اكثريت جامعه، خود را متمايز و روزآمد ساختهاند، مانند: جنبش خانواده (63) و شهود يهوه كه بىدرنگ در اين گونه مواقع به ذهن مىرسند.{7} اينان با وجود اينكه در درون فرهنگ دينى مسيحى ظهور كردهاند، به تثليتباور ندارند و شيوه زندگى اجتماعى خويش را روزآمد كردهاند و هميشه از يك اخلاق جنسى متفاوت سخن به ميان مىآورند .
تبليغ براى جذب هوادار، به ويژه اگر از منظر سرقت گوسفندان نگاه شود، هميشه در ميان جوامع دينى يك مساله نزاعآميز بوده است . به طور كلى، اديان مهاجر يعنى جوامع متشكل از انسانهاى دور از وطن كه از دينى غير از دين ميزبان تبعيت مىكنند، اما براى فرهنگ ميزبان مزاحمتى ايجاد نمىكنند و كوششى هم براى جذب هوادار روا نمىدارند (مانند جماعتبوداييان امريكا و كليساى ارتدكس آلبانيايى) اديان جديد تلقى خارج نمىشوند . با اين تعريفى كه از اديان جديد ارائه كرديم، آيينهاى سوكاگاكامى، مركز ذن لوس آنجلس داخل ولى جماعتبودائيان امريكا و آ . اس كاكون (64) و مراقبه يوگايى سيدا (65) داخل معبد هندويى نيوجرسى (66) و معبد سيرى ونكاتسوا (67) را در پيترزبورگ خارج مىشوند . اهميت ويژه مطالعه اديان جديد اين است كه ما را به يك اجماع نظر عمومى مبنى بر اينكه اديان جديد اديانى معتبر و حقيقى هستند رسانده است . تعداد اندكى ممكن است اديانى بد باشند كه هدايت آنها به دست انسانهايى شرير است، اما همه آنها دين هستند . اين اديان موضوعاتى جالب توجهاند كه مطالعه آنها ما را به برخى از واقعيتهاى مهم جامعه، به صورت كلى، رهنمون مىشود .(اگرچه ما مخالف آنها بوده در مقابل آنچه آنها ارائه مىكنند جايگزينهاى زيادتر و متنوعترى را ارائه مىكنيم) . به هر حال، همه ما بر اين نكته اتفاق نظر داريم كه پديدهاى كه ما در لباس اديان جديد با آن مواجه هستيم، نوعى نسخه بردارى و وامگيرى از اديان قديمىتر و از فرهنگ عمومى مىباشد . اگر ما اديان جديد را در پرتو جنبشهاى تجديد هيات افريقايى، فرقههاى رهبانى بودايى يا مسيحى، گروههاى تبشيرى مسيحى در جهان سوم و خاستگاههايى از اديان غالب جديد مشاهده مىكنيم اين امر به روشنى حاكى از استمرار همان مشاهدات در غالب اديان جديد به طور خاص و پديده دينى به طور عام است . ما هم چنين تصديق خواهيم كرد كه مطالعه در اديان جديد با همان روشهايى صورت مىگيرد كه در مطالعات ديگر اديان مفيد يافتهايم .
اگر به اديان جديد به عنوان اديان حقيقى و معتبر نگاه كنيم، به طور ضمنى تصديق خواهيم كرد كه اينها نيز مانند اديان قديمى از انسانها تشكيل شدهاند و همگروهها و هم اعضاى آنها از كمال بهدورند . در اديان جديد نيز مانند اديان قديم با هيچ سطح و نوعى از رفتار قابل سرزنش و محكوم مواجه نيستم . برخى از اين گروهها (چه قديمى و چه جديد) به فعاليت غيرقانونى و خلاف متهم شدهاند و در تعداد اندكى از اين گروهها رهبر و يا اعضاى آنها در دادگاه به اتهام اعمال غيرقانونى و خلاف محاكمه و محكوم شدهاند . حق اين است كه با مشاهده چنين اعمالى آنها را محكوم كرد و ما آن اعمال را محكوم مىكنيم . البته مىدانيم كه دسته كوچكى از اديان جديد به انجام چنين اعمالى متهم شدهاند و از ميان اين دسته كوچك اتهام تعداد بسيار اندكى در دادگاه ابتشده است . همچنين مطرح شدن برخى از اين نوع پروندهها دليل قانع كنندهاى براى محكوميتيا حتى سوء ظن نسبتبه اكثريتبيشتر اين گروهها نيست .
مشكل واقعى ما در مطالعات اديان جديد اساسا همان نقطه شروع «منفى» است; به عبارت ديگر، مجموعهاى از اديان جديد كه به مطالعه آنها مىپردازيم به آنچه «نيستند» تعريف شدهاند تا آنچه «هستند» . تمام اين اديان گروههايى دينىاند كه به طور كامل مستقل از فرهنگ حاكم عمل مىكنند; از اين رو هميشه درباره كل اين مجموعه چيز معنادارى براى گفتن نداريم . تقريبا هرآنچه با سرشتى «مثبت» درباره چيستى آنها بيان مىكنيم، نادرست است . به اين معنى كه يك گروه را با ويژگىهايى مانند (رهبر فرهمند، اعمال مذهبى مشترك، جمعيتشناسى مشترك و غيره) يك دين جديد نمىخوانيم، بلكه آن را براساس ويژگىهاى نداشته، دين جديد مىخوانيم . ابتدا آن را به خارج از وفاق فرهنگى «هنجار» تعريف مىكنيم . با اين تعريف منفى، اين گروه يك دين جديد و در نتيجه موضوعى براى مطالعه ما محسوب مىگردد، اما هر يك از اين اديان جديد در مقايسه با ديگرى با آن وفاق فرهنگى حاكم به گونهاى متفاوت، اختلاف دارند و از اين رو بسيار متفاوت به نظر مىرسند . حال تصور نماييد چگونه مىتوانيم به خصوصيات و ويژگىهاى مشترك ميان گروههايى مانند عهدالهه، گروه شفابخش رئيكى (68) و كليساى اتحاد برسيم!
اديان جديد مانند اديان قديم ممكن است تصديق كننده فرهنگ (69) يا رد كننده فرهنگ (70) باشند . اديان جديد بسيار متفاوتند; از اديان بسيار سلسله مراتبى و رياست مدار تا اديان كاملا هرج و مرج طلب . برخى از آنها زنان را دونپايه مىدانند، در حالى كه برخى ديگر بر سر افزايش حقوق زنان با يكديگر رقابت مىكنند . برخى از جنبشهاى دينى جديد جهتگيرى خانوادگى دارند برخى ديگر در هر گامى خانواده را از بيخ و بن تخريب مىكنند . برخى گروهها بر اعمال معنوى و روحانى تاكيد دارند و برخى ديگر هرگونه نيازى را به چنين اعمالى رد مىكنند . برخى دلمشغول خط مشى اجتماعى هستند، ولى برخى ديگر در قبال كسانى كه بيرون از گروه هستند و نيز در قبال ساختارهاى جامعه غير دينى و عرفى بىتفاوتند . برخى گروهها از طبقه متوسط و در حال حركتبه سمتبالا هستند، اما برخى ديگر هرگونه منفعت جويى مادى را مردود مىشمارند .
مطالعات اديان جديد به سمتبررسى اديان و جنبشهاى دينى «جديدتر» گرايش دارد; يعنى آن اديانى كه در پايان جنگ جهانى دوم در غرب ظهور يا توجه ما را جلب كردند و يا حتى اديانى كه از دهه 1960 مطرح شدهاند . اين جريان از مرشدان دينى هندى تبعيت مىكند كه در تلاش بودند تا در ميان جامعه انگلو بدون توجه به رشد هندوئيسم قومى، طرفدارانى را پيدا كنند . اينان به سمت مسيحيان راندهشده از سوى مسيحيت رومى، پروتستان و گروههاى انجيلى رفتند; چون داراى تفاوت نظرى و رفتارى بسيار گستردهاى بودند . در عين حال اين جريان شامل گروههاى قديمىترى كه هنوز با فرهنگ غالب آشتى نكردهاند (از تئوزوفى گرفته تا مكتب سوئدنبرگ) (71) نيز مىشود .
بر مبناى چنين تعريفى، اكنون در آمريكاى شمالى بين 700 تا 1000 دين جديد وجود دارد . اين رقم شامل اديان متافيزيكى، اشتراكى، عصر جديد، جادويى، عرفانى، هزارهاى و شرقى مىشود . در اروپا نيز همين تعداد اديان جديد وجود دارد، افزون بر اين، پنجاه درصد از اديان جديدى كه در اروپا فعال هستند، در امريكاى شمالى نيز فعاليت دارند . شمار اديان جديد در اروپا و امريكاى شمالى در طى پنجاه سال گذشته پيوسته رشد كرده است . شمار اديان جديد با داخل يا خارج دانستن برخى از گروههاى مسيحى مانند (ادونتيستها، قديسان ايام خير (72) ، گروههاى اشتراكى و مستقل انجيلى) تغيير بسيارى خواهد كرد .
اينكه مىگوييم در امريكاى شمالى چيزى حدود هزار دين جديد فعاليت دارند، به اين معناست كه آمارى كه در نوشتههاى عمومى آمده و تعداد آنها را بين سه تا پنج هزار تخمين زدهاند و اغلب با نام «فرقه» از آنها نام بردهاند، كاملا نادرست است . بعد از يك نسل مطالعه در اين زمينه، هيچ شاهدى بر اين تعداد بهدست نيامده است .
اديان جديد از بستگان كوچك جمعيت ميزبان نيز به حساب مىآيند . در امريكاى شمالى اديان جديد در ارائه آمار، به جاى سخن گفتن از دهها هزار عضو، از صدها هزار سخن مىگويند . براى آنكه برداشت درستى از شمار اعضا داشته باشيم، بايد گروههايى مانند قديسان امروزى، شهود يهوه و مجموعهاى از گروههاى دينى طبقه اول و دومى را كه نهضت عصر جديد (73) تشكيل مىدهند نيز در اديان جديد داخل بكنيم . «قديسان امروزى» شمار اعضاى خود را در آمريكا پنج ميليون نفر و شهود يهوه نزديك به يك ميليون نفر گزارش كردهاند و تحقيقات نشان مىدهد كه نهضت عصر جديد يك و دو دهم درصد - بين سه تا پنج ميليون نفر را به خود اختصاص داده است . تحقيقات همچنين نشان مىدهد كه بيست درصد از جمعيتبه برخى از اشكال مديشن عمل مىكنند و به عقايدى همچون تناسخ و طالعبينى معتقدند، اگرچه اين ويژگىها هيچ گونه اطلاعات خاصى را درباره وفاداران به گروه به دست نمىدهند . بنابراين، ادعاهايى نظير اينكه شمار عضويت در اديان جديد، ده، بيستيا سى ميليون نفر است، حدسياتى بىپايه و سطحىاند .
در غرب تمام اديان جديد اديانى شهرى هستند . اديان جديد اغلب يك مركز واحد روستايى را با هدفى خاص (معمولا به عنوان يك مركز عزلت گزينى و رهبانىگرى) بنا مىنهند، اما تقريبا تمامى مراكز دينى جديد در شهر يا شهركها يافت مىشوند . اديان جديد بايد تعداد نسبتا اندك اعضاى خود را از ميان شهرنشينان جذب كنند . در شهرهاى كوچك يا روستاها به ندرت مىتوان تعداد اندكى را يافت كه با آن يك گروه قابل ملاحظه را شكل داد . اديان جديد با ايجاد مراكزى در يك منطقه شهرى شروع كرده و سپس به ديگر نقاط آن شهر جابجا مىشوند . جهتگيرى اصلى اديان جديد در جذب هوادار به سمت جوانان بين 18 تا 25 سال و ميانسالان 35 تا 40 سال معطوف است . اكثريت هواداران اديان جديد كسانى هستند كه مرحله گذار را سپرى مىكنند; چه گذار از كودكى به دوره بلوغ يا گذار از چيزى كه اغلب به آن بحران زندگى ميانسالى مىگويند { . مطالعات اديان جديد بر گروههاى جوان متمركز است نه گروههاى ميان سال . }
پيشگويى كردن درباره هواداران اديان جديد مشكل است . با كنار نهادن شمارى از فرضيهها در طى بيستسال گذشته، باز بايد از آنچه هنوز نمىدانيم بيشتر از آنچه مىدانيم سخن بگوييم . مردمى كه به اديان جديد ملحق مىشوند به لحاظ علمى از دستههاى مختلف جامعهاند، اگرچه در برخى گروهها اين افراد از تحصيلات بهترى برخوردارند . همچنين اينان از ميان جوامع مختلف دينى حاكم در جامعه هستند كه به نسبتحضورشان در كل جمعيت، در اين اديان عضويت دارند . و باز برخى اديان جديد اغلب به شكل يك يا چند گروه دينى ظاهر مىشوند . براى نمونه شمار نامتناسبى از هواداران شيطانيسم را كاتوليكهاى پيشين تشكيل مىدهند .
به نظر مىرسد كه استثناى بزرگ در اين غربال دينى يهوديت است . بسيارى از گروهها درصد بالاترى از يهوديان را در مقايسه با آنچه درباره كل جمعيت گزارش شده است، گزارش مىكنند . ما واژه يهودى را براى دو پديده متفاوت بهكار مىبريم، لذا اين گونه محاسبات تا حدودى فريب دهندهاند . تنها پنجاه درصد از جوامع قومى يهودى به طور رسمى و به نام، در يك كنيسه يعنى به عنوان دين يهودى نامنويسى شدهاند . بنابراين، با آنكه يهوديان تمايل زيادى به بروز و ظهور در قالب اديان جديد نشان مىدهند، شمار اندكى از آنها از پيشينه دينى خود روى برمىگردانند . شمار بسيار اندكى از آنها خود را در قالب اديان مسيحى، مانند يهوديت مسيحايى، عرضه مىكنند در عين حال بيست و پنج درصد آنها در قالب اديان شرق بروز كردهاند . بيشتر اين گروهها كوچك هستند و در نتيجه شمار يهوديانى كه تحت تاثير اديان جديد واقع مىشوند اندك است، اما اين نكته قابل توجه است كه شمار بسيار زيادى از آنها يهوديان قومى و نژادى هستند كه نه تنها پيرو، كه پايهگذار جنبشهاى جديد دينى هستند .
تلاشهاى مستمرى انجام مىگيرد تا در فرآيند انتخاب، كسانى كه در اديان جديد مشاركت دارند يا به عضويت آنها درآمدهاند، به نوعى پاتولوژى دستيازند . تا اين لحظه هيچ گونه نارسايى روانشناختى يا انحراف قابل توجه از الگوهاى فرهنگى در اديان جديد مشاهده نشده است . بايد متذكر شد كه تمامى ادعاهاى اوليه مبنى بر وجود آسيب و بيمارى در ميان اديان جديد برپايه مشاهده نمونههاى بسيار كوچكى از اعضاى پيشين اين گروهها كه به دقت انتخاب شدهاند، استوار است . با اين همه، اكنون بعد از يك نسل تكثير اديان جديد ما متوجه اين نكته شدهايم كه هيچ حوزه گستردهاى براى استعانت از روانشناختى يا تشخيص تاثيرات روانشناختى نه در اعضا و نه در افراد خارج از اين گروهها، وجود ندارد . تنها يك استثنا وجود دارد كه استرس مزمن باقىمانده در ميان اعضايى است كه با بازپرورى (74) از فرقه جدا گشتهاند، اما با افول جداكردن افراد از فرقه، اين موارد نيز از بين مىروند .{8} آزمايش بديهيات اگر به دهه 1950 برگرديم خواهيم ديد كه جامعه شناسان بر اين عقيده بودند كه فرقهها گروههايى زوالپذير هستند كه تنها يك نسل دوام مىآورند . امروزه اين عقيده را همه ما به كنار نهادهايم، چون با شمارى از اديان جديد مواجه هستيم كه موجوديت آنها به نسل سوم و حتى بيشتر رسيده است . از ميان شمار زياد اديان جديد برخى مىآيند و مىروند، اما آنهايى كه مىميرند، مرگشان هيچ ارتباطى با سپرى شدن يك نسل از موجوديت آنها ندارد . اكثر نهضتهاى نوين دينى كه نوعى موفقيت را در تجربه خويش دارند، به خاطر آينده قابل رؤيتى كه دارند، از چنين وضعيتى برخوردار هستند .
اين عقيده كه اديان جديد ميرا و زوالپذير هستند، به طور كلى بر اين باور استوار است كه اين اديان در پيرامون يك رهبر فرهمند بنيان شدهاند و با مردن اين رهبر قلب تپنده گروه از آن گرفته مىشود . مرگ رهبر به مثابه يك حادثه تلخ و ويرانگر به تصوير كشيده مىشود . ما اينك مىدانيم كه قضيه اينگونه نيست . بنيانگذاران اديان جديد به ويژه در نسل جديد، مهم هستند، اما بسيارى از آنان به سرعتبه مساله تاسيس سازمانى كه بتواند گروه را به آينده دراز بعد از مرگ رهبرى كنند، توجه نشان مىدهند . هر دينى كه بتواند در زمان حيات رهبر تداوم يابد، فراتر از ميزان حيات بنيانگذار دوام خواهد يافت . اگرچه مرگ رهبر حادثهاى ناگوار است، اما ويرانگر نيست . در طى دهه گذشته ما شاهد گروههايى بوديم كه حادثه مرگ رهبر را پشتسر گذاشتند، بدون اينكه وقفهاى در تپش قلب حيات آنها رخ داده باشد.{9} اديان جديد توسط يك نفر (و گاهى توسط جمعى كوچك) ايجاد مىشوند . با رشد و نمو اين اديان نسل اوليه به سرعت متحول مىشود; يك ايدئولوژى منسجم شكل مىگيرد و دسترسى بلاواسطه به بنيانگذار ديگر امكانپذير نخواهد بود . اين دوران تحول سريع تا حدودى دوره آزمايش است كه طى آن، بنيانگذار به بررسى و آزمايش عقايد جديد مىپردازد و باقيمانده اين دوره صرف آموزش آهسته تعاليم كاملا جديد دينى به كسانى مىشود كه در دينى ديگر يا بدون اعتقاد به هيچ دينى پرورش يافتهاند . در نسل دوم روند اين تحول به طور قابل توجهى كند مىشود، اما هيچگاه متوقف نمىشود .(البته مؤلفه تحول مطالعات موردى ما را به سرعت قديمى و كهنه و در قبال حيات گروه، نارسا خواهد ساخت) .
اديان جديد با تنوع زيادى رواج مىيابند . آنها نگاه اصلى خود را از يكى از اديان متنوع موجود گزينش مىكنند; تلفيقى آگاهانه از دو يا چند سنتيا خيلى به ندرت، اسطوره دينى بديعى را پيشنهاد مىنمايند . اديان جديد، تلفيقى از الگوهاى سازمانى گوناگون، از ديكتاتورى تا دمكراسى بىچفت و بند را مىپذيرند و همگى در ميانه اين دو سايه گزيدهاند . آنها اغلب در طى نسل اول متحول مىشوند و چون گروه رشد كند و الهيات آنها كامل شود، دوران گذار از نسل اول به نسل دوم آغاز مىگردد .
اديان جديد به لحاظ رويكردى كه نسبتبه جذب هوادار دارند، گوناگونند . برخى از آنها تبشيرى هستند و براى جلب هوادار از فنون تبليغى پرفشارى استفاده مىكنند . برخى ديگر رويكردى بسيار پايين را در جذب هوادار اتخاذ مىكنند و از هوادار بالقوه مىخواهند كه برخى نوشتههاى گروه را به دست آورده و بخواند و از اين طريق، گام نخست را در برقرارى ارتباط با گروه بردارد . درباره مطالعات اديان جديد ما به عنوان كسانى كه در حوزه اديان جديد مطالعه مىكنيم، عموما در پى نوعى نگرش «عينى» نسبتبه چيزى هستيم كه روى آن كار مىكنيم . ما همچنين مىدانيم كه عينيت محض اسطوره گذشته «پوزيتيويستى» ماست . اكنون كاملا واقف شدهايم كه در تنگ ماهى فعاليت مىكنيم و هر كلمهاى كه مىنويسيم و هر سخنى كه مىگوييم چه بسا در مباحث عمومى روبهرشد درباره جنبشهاى نوين دينى بر ضد ما استفاده شود . اما بايد از موضوعى كه درباره آن پژوهش مىكنيم فاصله بگيريم . اين فاصله ما را وامىدارد تا احساساتمان را نسبتبه گروهها كنار نهيم . احساسات منفى در قبال گروهها ممكن است از اعتقادات مذهبى يا جوامع دينى و يا نگاه ما به اقليتهاى دينى به عنوان برهم زنندگان نظم فرهنگى و يا آثار نامطلوب مواجه شدن با برخى از اعضاى اين گروهها، ناشى شده باشد . احساسات مثبت ما از تعهدات ما نسبتبه آزادى دينهاى اقليت، آثار مطلوب پيشينى كه از اعضاى اين اديان داريم، يا از ديدگاه مطلوبىكه نسبتبه همه اديان به طور كلى داريم، ناشى مىشود . هيچ كدام از اين احساسات نبايد موانعى بر سر راه پژوهشهاى ما ايجاد كند، در عين حال كه بايد نسبتبه احساسات فردى خودمان آگاه بوده و در تحقيقاتمان براى آنها حسابى را باز كنيم . اين احساس رضايتى كه نسبتبه خودمان در اين پژوهشها احساس مىكنيم، در دهه 1980 با مطرح شدن مساله شستوشوى مغزى به چالش كشيده شد . طى دهه 1960 مطالعه و تحقيق در اديان جديد را به عنوان يك مطالعه جالب و جذاب و داراى دستاوردهاى فرهنگى كاملا بىخطر تعقيب مىكرديم، اما در دهه 1970 اين ديدگاه به چالش كشيده شد و صداهايى بلند شد كه ادعا مىكردند، اديان جديد فقط متفاوت نيستند، بلكه مخرب نيز هستند و نيز مطالعه در باره رهبران فرهمند مذهبى ديگر خريدارى ندارد . اين بنيانگذاران فقط نوآوران دينى نبودند; اينان افرادى شيطانى تشنه قدرت نيز بودند . و آخر اينكه اينان موجب شدهاند، تا واژه «فرقه» كه به خاطر بار منفىاش كنار نهاده شده است، به عنوان مناسبترين نام، براى اين گروهها برگزيده شود .
در پايان دهه 1970 مخالفتها اديان جديد با نظريه شستوشوى مغزى همگام شدند;{10} فرضيهاى كه اعلام مىداشت كه اديان جديد اصولا براى جذب هوادار، مردم را اغوا مىكنند و آنها را به طورى درگير فرايند كنترل ذهن مىنمايند كه اختيار ملحق شدن، مشاركتبا ترك گروه را از آنها سلب مىنمايند . طى اوايل و ميانه دهه 1980 نظريه شستوشوى مغزى از همه طرف; از فلسفه حقوق گرفته تا مطالعات دين پژوهى، از روانشناسى تا مطالعات جامعه شناختى مورد توجه قرار گرفت .{11} در ابتدا اين نظريه به خاطر اينكه در ظاهر توضيحى قابل قبول در توجيه شور و هيجان و دلدادگى كه ما در برخى اديان جديد با آنها مواجه هستيم! ارائه مىكرد; جذاب بود . اما براى هر پديدهاى كه اين نظريه ظاهرا توضيحى ارائه مىكرد دليل قانع كنندهاى نداشت .
براى نمونه، الگوى شستوشوى مغزى تصويرى كه از اديان جديد ارائه مىكند اغلب به شكل محيط زندان است كه افراد را در چنگ خود اسير ساخته و اجازه رهايى و فرار به آنها نمىدهد . اما وقتى اين گروهها حتى آنهايى كه بحثانگيز بودهاند را به طور وسيع در نظر مىگيريم درمىيابيم كه حد و مرزهايى كه ترسيم كردهاند كاملا نفوذپذيرند . تنها تعداد اندكى از تمامى كسانى كه با گروه در تماسند در مراسم گروه حاضر مىشوند و تعداد ملحق شوندگان حتى از اين تعداد نيز كمتر است . نيمى از كسانى به اين گروهها مىپيوندند بدون هر گونه مداخله بيرونى آنها را ترك مىكنند . بر فرض اينكه فعاليت گروه توسط يك نهاد هدايتشود باز به تصور من با وضعيتى مواجه خواهيم بود كه بيست و پنج درصد در طول سال از عضويت گروه خارج مىشوند .
پيش فرضهاى نظريه شستوشوى مغزى بيش از انكار ناجورى كه نسبتبه تحقيق در زمينه اديان جديد روا داشتهاند پايان مرگبارى را براى آن رقم زدند . اين پيش فرض دركى تام از اديان جديد ارائه مىدهد كه نه بر تحقيقات تجربى بنا شده است و نه نسبتبه تحقيقات بيشتر جهتدهى مىكند . يعنى در ظاهر به يك پيش فرض «علمى» شبيه است اما در عمل فاقد كارايى يك نظريه علمى است . همانگونه كه بيستسال قبل زمانى كه نظريه شستوشوى مغزى رد شد، كار درستى بود اينك نيز بخشهاى باقيمانده اين نظريه از ارائه هر گونه اطلاعات تجربى و آزمايشپذير براى وقوع شستوشوى مغزى ناتوان است، اگر چه اينجا جاى طرح مجدد نزاع{12} شستوشوى مغزى نيست اما بايد متذكر شويم كه اواسط دهه 1980 ما نظريه شستوشوى مغزى را رد كرديم; مستندات اين واقعيت در بسيارى از اسنادى كه از سوى مجامع آكادميك كه بيشتر دلمشغول اين بحثبودهاند، وجود دارد{13} متعاقب آن دادگاهها نيز اين نظريه را رد كردند .{14} رهآورد آن انكار اوليه آن بود كه در طى 15 سال گذشته مطالعات اديان جديد از آن بحث گذشت و بدون اينكه اشارهاى به نظريههاى شستوشوى مغزى داشته باشد، كارش را تعقيب كرد . دوم اينكه از نظر قانونى نيز دادگاه بر ضد اعمال فن بازپرورى حكم صادر كردهاند و برخى سازمانهاى بزرگ نظير شبكه مراقبت از فرقه (75) نيز از آن حمايت نموده است .
با ازدياد شمار بسيار زياد اديان جديد نهادهايى مانند شبكه مراقبت از فرقه مىتوانند خدمات درخور توجهى ارائه نمايند و ساختارى كه به مثابه سگ نگهبان در ميان تندروىهاى سازمانهاى دينى گوناگون انجام وظيفه مىكند براى همه ما مفيد خواهد بود . از ميان ما از جمله خودم كه با شبكه مراقبت از فرقه مخالفت كرديم دو دليل داشتيم: اولا ما با فرضيه شستوشوى مغزى انگونه كه مارگرت سينگر (76) به روشنى بيان كردند; و استفاده از آن در دادگاه براى به چنگ آوردن چندين ميليون دولار از اديان اقليت، مخالفت كرديم . ما با ديگر اشكال تئورىهاى اجتماعى مؤثر كه بر فشار زيادى كه برخى از اديان جديد بر اعضاى خود به عنوان بخشى از برنامه مقدماتى وارد مىسازند و يا زندگى پر دامنهاى كه ويژگى برخى از اديان جديد است، عكسالعمل نشان مىدهند، هيچگونه نزاعى نداريم . ثانيا: ما مخالف بازپرورى غير داوطلبانه هستيم; مراقبتى كه از خود مريضى بدتر است در حالى كه هدف اين مراقبت كاهش درد است . ما با آنچه عموما «مشاوره خروج» ناميده مىشود يا با ديگر اشكال مداخله غيراجبارى توسط افرادى كه با عضويت فرد در دين جديد به مبارزه برمىخيزند، مخالفتى نداريم . اميد كه در آينده فرصتى به دست آيد تا درباره شستوشوى مغزى كه عموما چيزى مربوط به گذشته است و فرضيه سينگر كه كنار نهاده شد، شايد و نيز درباره موضوعات بزرگترى مانند سوء استفادههايى كه در گروههاى دينى پرنفوذ، چه جديد و چه قديمى اتفاق مىافتد و چگونگى بحث از موضوعاتى كه اين مسايل پديد مىآورند، باب گفتوگويى بگشائيم . آينده تحقيق در زمينه اديان جديد: اما اگر مباحث مربوط به «فرقه» را به كنار نهيم اين دوره نمادين كه در حال وارد شدن به آن هستيم ترغيبمان مىكند كه به جهتگيرىهاى آينده مطالعات اديان جديد نيز نظر افكنيم . با اين تحقيقات به كجا مىرويم؟ اجازه دهيد به طرح چند پيشنهاد مبادرت كنم . مهمتر از همه ما بايد به يك نگاه راديكالتر در زمينه بينالمللى كردن تن دهيم . اول: ويژگى اين دهه گفتگو ميان دانشمندان اروپا و آمريكاى شمالى و درك اوضاع يگانهاى است كه زيرساختهاى رشد اديان جديد در اروپا، مىباشد . ويژگى دهه بعد را بايد جمع شدن اطلاعات درباره جنبشهاى نوپديد دينى دانست . كه در حال گسترش در تمامى نقاط به ويژه افريقا و امريكاى جنوبى هستند . نوشتههاى بسيارى تحت اشراف «كليساى مستقل افريقايى» درباره اديان جديد در افريقا منتشر شده است . اضافه بر اين افريقا اكنون منزل تمامى اديان جديدى است كه ما در اروپا و امريكاى شمالى از يوگاى ساهايا (77) تا علمشناسى شناختيم . به همين اندازه جنبشهاى نوپديد دينى بومى در امريكاى جنوبى ظهور كردهاند; جنبشهايى همسان كه در فضاى ميان آيين كاتوليك رومى و گروههاى تبشيرى امريكاى شمالى سر برآوردهاند . برزيل با تاريخى از اديان بومى افريقايى و روحگرايى اروپايى (78) محيطى مساعد را براى رشد و شكوفايى اديان جديد فراهم آورده است . طى دو سال آينده مجموعهاى از كتابها در دسترس ما خواهد بود كه حاوى اطلاعات بنيادين درباره ظهور و بروز جنبشهاى نوين دينى بر مبناى كشورها هستند .{15} دوم: ما بايد توجه نوينى را به نهضتهاى مسيحى جديد مبذول داريم . گسترش سريع نهضت كاريزمايى موجب بروز پديدهاى شده است كه هنوز بررسى نشده است . اين پديده در يك طرف از تنوع الهياتى جالب توجه و در سوى ديگر از ظهور نبى - رسولان آخر الزمانى كه پنجاههگرايى را در ميان اعمال مذهبى تعقيب مىكنند، تشكيل شده است . بايد به خاطر داشت كه اين پديده ناشى از همان تلاشى است كه در زمينه بازپرورى فرد معتقد به پنجاهه يعنى عضو كليساى متحد پنجاههگرا كه به افول شبكه مراقبت از فرقه انجاميد، صورت گرفت . سوم: ما نسبتبه اديان جديد در ميان جامعه سياه پوستان غفلت كردهايم . به استثناء امت اسلام (79) ما تقريبا از ارائه توضيح درباره مشاركت افريقايى - امريكايى در اديان قديمى جديد غفلت كرديم; از رشد دينهاى افرو - كوبايى در اروپا و امريكاى شمالى غافل شديم و نسبتبه شناخت ورود كليساهاى مستقل افريقايى به انگلستان قصور كرديم . نوشتههاى ما در امريكا به مطالعات پوچ درباره اديان جديد غيرسنتى كه در ميان جوامع سياهپوست فعالند، پرداختند . و آخر اينكه طى سى سال آينده آنچه كه ما «اديان جديد» مىناميم عادى خواهد شد . آنها ديگر در سرزمين اديان خانه دائمى ساختهاند و ديگر براى رسانههاى خبرى فاقد جذابيتخواهند بود . آنها ديگر از ميان تعميد آتش گذشتند و به عنوان يك اقليت اما شناخته شده در ميان اعضاى جوامع بزرگ دينى نگريسته مىشوند . اين واقعيتبايد ما را نسبتبه دو پديده آگاه سازد . ما بايد شاهد اديان جديد بيشترى باشيم كه همچنان ظهور مىكنند (روندى كه نشانهاى از كندى در آن ديده نمىشود .) و ديگر اينكه اديان جديد قديمى كه نسل دوم و سوم خود را پشتسر مىگذارند زمينه بسيار متفاوتى براى ما فراهم مىسازند تا به درك واقعيتهاى ظهور ساختارهاى جديد دينى در آينده نايل آييم .
برخى از همكاران من در مطالعات دينى از احساس خستگى و ملالتشكايت داشتند . آنان به من گفتهاند كه چيز جديدى در حوزه مطالعات خاص آنها در سالهاى اخير يا دهههاى اخير گفته نشده است . اما ما در مطالعات اديان جديد با چنين مشكلى مواجه نيستيم . ما سرزمينى غولپيكر با مرتعى نچرانيده و زمينى جديد كه پيش روى ما در حال ظاهر شدن است، مواجه هستيم كه آماده كشت و بارور شدن است . ما بايد به اين نكته واقف باشيم كه براى تمام مدت زندگىمان چيزى براى تحقيق و مطالعه خواهيم داشت . يادداشتها: 1. نوشتهها درباره اديان جديد بسيار زياد است، اما گزيدهاى از آنها كه داراى رويكردى علمى در بررسى موضوع هستند عبارتاند از: 1. Eileen Barker, New Religious Movements: A practical Introduction (London: Her Majesty|s Stationary of fice, 1989). 2. John A . Saliba, Understanding New Religious Movements (Grand Rapids, Mi: William B. Eerdmens, 1995). 3. Timothy Miller, ed., America|s Alternative Religions (Albany, NY: State University of New York Press, 1995). 4. James R . lewis, Cults in America: A Reference Handbook (Santa Barbara, CA: ABC-Clio, 1998). 5. Lorne L. Dawson, Comprehending Cults: The Sociology of New Religious Movements (Toronto: Oxford University Press, 1998). 6. Massimo Introvigne, Le nuove Religioni (Milano: Sugarco, 1989). برخى از عناوين ديگرى را كه بعضى از آنها در ادامه نام برده مىشود مىتوان به اين ليست اضافه يا جايگزين كرد . 2. دو جلد كتاب كه اساسا به پلوراليزم جديد و ظهور بسيارى از اديان غيرمسيحى در امريكا پرداختهاند، عبارتاند از: 1. J. Gordon Melton, Enyclopedia of American Religions (Detroit, MI: Gale Research, 6th edition, 1998). 2. James R. lewis, The Encyclopedia of Cults, Sects and New Religions (Amherst, NY: Prometheus Press, 1998). آمارى كه در متن ذكر شده است از كتاب اولى نقل شده است . 3. مهمترين متن ضد فرقهاى كه بارها تجديد چاپ شد، كتابى است تحت عنوان: 1. Jank . Van Baalen, The Chaos of Cults (Grand Rapids, MI: William B.Eerdmans, 1938, 27thPrinting, 1975. 4 J. Milton Yinger, Religion, Society and the Individual (New York: Macmillan Coompany, 1975): 154-55. 5. در زمينه تعريف آنچه كه به صورت متنوع تحت عنوان سنت رمزگشايى غربى يا خانواده مذهبى حكمتباستانى از آن نام برده مىشود، اين كتابها مفيدند: 1. Antoine Favre, Access to Western Esotericism (Albany, NY, State University of New York Press, 1994). 2. Antoine Faivre and Jacob Needleman, eds, Modern Esoteric Spirituality (New York: Crossroad, 1992). 3. Wouter J. Hanegraaff, New Age Religion and western Culture: Esotericism in the Mirror of Secular thought, (Ieiden: Brill, 1996). 4. J. Gordon Melton, James Lewis & Aidan Kelley, New Age Encyclopedia (Detroit: Gale Rescarch, 1990). 6. جامعه رازورى جديد بسيار متفاوت است از آنچه در تبليغات بازرگانى رسانهها درباره كتابها و علايق نسبتبه قدرت شفابخشى يا ديگر چيزها صورت مىگيرد; البته اگر آن را از نگاه نويسندگانى چون: Rene Guenon, Rudolf Steiner andFritj of John Reuchlin, Paracelsus, Jacob Boehme و يا حتى نويسندگان معاصر نظير: Priestess Starhawk David Spangler, Willis Harman and Wiccan ببينيم . 7. در ميان گروههايى كه در فهرست فرقه قرار گرفتهاند، چندين گروه جديد مسيحى مانند كليساى محلى، (Iocal Church) كه در خارج از مرزها شكل گرفته است و توسط مهاجران به امريكا آورده شد و همچنان به كارهاى تبشيرىاش ادامه داد . در حال حاضر شمارى از كليساهاى مستقل و جديد افريقايى در حال نهادينه كردن خودشان در ميان جامعه افريقايى امريكايى هستند . 8 . بحث مهم درباره آسيبشناسى (پاتولوژى) در اديان جديد در اين كتاب به اختصار آمده است: 1. James R.lewis and David G. Bromley, The Cult Withdrawal Syndrome: A Case of Misattribution of cause, Journal for Scientific study of Religion, 26,4 (1987): 508-22. 9. نگاه كنيد به: Timothy Miller,ed, When Prophets Die: the Post charismatic Fate of New Religious Move ments (Albany, NY: State University of New York Press, 1991). ما موارد بسيار اندكى را سراغ داريم كه مرگ رهبر تاثير مخرب و منفى بر حيات گروه داشته باشد . 10. مدافعان اوليه نظريه شستشوى مغزى عبارتند از: 1. Paul A. Verdier, Brain washing and the cults (No. Hollywood, CA: Wilshire Bookcompany, 1977). 2. Margaret thaler Singer, Comingout of the Cults", Psychology Today (2January, 1979), 80 11. در باره موضوعات قانونى نگاه كنيد: 1. James T. Richardson, "legal Status of Minority Religionsin the United States" Social Compass, 42,2 (1995), 249-64. نگاهى روانشناختى و مفيد نيز در كتاب زير ارائه شده است: 2. Marc Galanter, Cults faith, Healing and coercion (New York offord University Press, 1989). بيانات جامعهشناختى اوليه را مىتوان در اين كتاب، كه برنده جايزه برترين كتاب هم شده است، يافت: 1. Eileen Baraer, the Making of amoonie: choice or Brain Washing (Oxford: Blackwell ( 1989). و نيز در: 2. James T. Richardson. "A social Psychological Critique of Brainw ashing Claimesabout Recruitment to New Religions. 3. David G. Bromley and Jeffrey K. Hadden, eds, Religion and the social Order: the Handbook on Cults and Sects in America (Greenwich, ct: JaI Press, 1993). 12 . براى كسانى كه علاقمندند درباره اين نزاع بدانند، كتاب زير نقطه شروع خوبى است: 1. Bavid G.Bromley and James T.Richardson,eds, The Brainwashing/ Deprogramming Controversy (New York Edwin Mellen Press, 1983). 13. از جمله مفيدترين نوشتههاى مختصرى كه درباره شستشوى مغزى انتشار يافتهاند، نوشتههاى زير است: 1. Dick Anthony "Religions Movements and Brainwashing" Litigation: Evaluating Key testimony". 2. Thomas Robbins and Dick Anthony, eds, In God Wetrust: New Patterns of Religious Pluralism in America (New Brunswick NJ: Trasaction Press, 1989). 14 . در پرونده ايالات متحده عليه فيشمان، (Fishman) به مدافعان اوليه نظريه شستوشوى مغزى مارگارت سينگر و ريچارد افشه اجازه داده نشد كه درباره اين موضوع صحبت كنند و دادگاه عليه مدافعان و توجيه كنندگان علمى اين نظريه راى داد . در نتيجه به هنگام نزاع و چالش دادگاهها به طور قانونى اين گونه شهادات را رد خواهند كرد . 15. International Diretory of theworld Religions. Vols 1- (Atlanta, GA: Scholars Press, Forth Coming 1999). پىنوشتها: 1. casestudy. 2) خانم پروفسور الين باركر، Eileen Barker) ، استاد جامعهشناسى با گرايش ويژه به مطالعه اديان در مدرسه علم اقتصاد لندن، Londonschoolof Economics) اشتغال داشته، بنيانگذار و رئيس مركز مطالعات و تحقيقات اديان جديد در انگلستان مىباشد . برخى از دلمشغولىهاى پژوهشى او عبارتند از اديان جديد، تحولات در اديان، در دوره بعد از كمونيسم و پلوراليسم در اروپا است . بيش از 160 اثر از او به چاپ رسيده است كه از جمله آنها كتابى است تحت عنوان The Making of a Moonie كه برنده جايزه كتاب برتر انگلستان شد و نيز كتابى با عنوان Movements New Religious كه به زبانهاى مختلف در سراسر دنيا برگردانده شده است . 3. New Religious Movements (NRMs) 4. Alternative Religion. 5. Sects 6. Cults. 7. Human Potential Movement. 8. Unification Church. 9. Moonies. 10. International Society for Krishna Consciousness. 11. Hare Krishna. 12. Scientology. 13. Rajneesh movement. 14. Family. 15. Children of God. 16. Greata wakings. 17. Christian Science. 18. Yehovah|s Witnesses. 19. Mormons. 20. Neo Paganism. 21. Satanism. 22. Guru. 23. NRMs. 24) براى كسب اطلاع بيشتر درباره تنوع و برخى ديگر از ويژگىهاى مشترك جنبشهاى نوپديد دينى به منابع زير مراجعه كنيد: 1. Barker, Eileen, New Religious Movements: A Practical Introduction, London: HMSo ( and edition 1999). 2. Dawson, Lornel. (ed) Cults in Context: Readings in the Study of New Religious Movements, Toronto: Canadian Scholars| Press. (1996). 3. Melton J. Gordon, Encyclopedic Handbook of Cults in America (Revised and Up dated Edition) New York & London: GarlandPrass (1992). 4. Miller Timothy (ed) America|s Alternative Religions, Albany NY: University of New York Press. (1995). 25. Brainwashihg. 26. Barker, Eileen, (1989) The Making of a Moonie: Brain washing or choice? Oxford: Basil Blackwell; veprinted by Gregg Revivals, Aldershot, 1993. 27. True Selves 28. Ant. Cult Movement (ACM) 29. Bromley, David G. and Jeffrey K.Hadden (eds) The Handbook on cults and Sects in America, Cparts A&B) Greenwich CT & London: JAI Press (1993). 30. Jonestown. 31. Solar Temple. 32. Aumshinrikyo. 33. Heaven|s Gate. 34) براى كسب اطلاعات بيشتر و پرسشهايى كه ممكن است مطرح باشد به منبع ذيل مراجعه نماييد: Eileen Barker, New Religious Movements: A practical Introduction 35) اطلاعات بيشتر در اين زمينه را مىتوانيد از مركز مطالعات و تحقيقات اديان جديد، (INFORM) كه يك مركز خيريه وابسته به مدرسه علوم اقتصادى لندن است، بيابيد . اين مركز با حمايت وزارت كشور و كليساهاى اصيل در سال 1988 تاسيس شد و اطلاعات جامع و روزآمدى درباره اديان جديد ارائه مىكند . 36) پروفسور گاردون ملتون، (Gordon Melton) از محققان و استادان اين حوزه است كه كتابها و مقالات متعددى تاكنون از او به چاپ رسيده است . اين مقاله توسط نويسنده در سال 1999 در كنفرانسى در مركز مطالعات اديان جديد در ايتاليا ارائه شده است . 37. Nondenominational. 38. Voudou. 39. Santeria. 40. Christian Scientists. 41. Spiritualists. 42. Mormons. 43. Thesophists. 44. Father Divine|s Peace. 45. Yehovah|s Witnesses. 46. Milton Yinger. 47. Roligion Science The individal. 48. Sect. 49. Billy Graham Evanelistic. 50. Shambhala Press. 51. Mooky Bible Institute. 52. World Councilof Churches. 53. World Buddhist Federatiou. 54. Punjabi Sant Mat. 55. Mahikari. 56. Mazdaznan. 57. Rosicrucianism 58. Specutative Freemasonry. 59. Newage. 60. Scientology 61. Eckankar. 62. Covenant of the goddess. 63. The Family. 64. Iskcon. 65. Siddha Yoga Meditation. 66. Hinu Temple of New Jersey. 67. Sri Venkateswara. 68. Reiki healing group. 69. Culture - affirming. 70. Culture - denying. 71. Swedenborginnism. 72. Latter - day Saints. 73. New Age Movement. 74. deprogramming. 75. Cult Awarness Network. 76. Margret Singer. 77. Saha Yoga. 78. European Spiritism. 79. Nation of Islam. نويسنده: باقر طالبي دارابي منبع: فصلنامه هفت آسمان شماره 15
مقاله مرتبط:
|