|
کانونهاي استعماري و بهاييگري |
|
|
|
۲۹ مهر ۱۳۸۷ |
 کودتاي سوم اسفند 1299 رضاخان ميرپنج و سيد ضياءالدين طباطبايي در ايران رخ داد. در کابينة سيد ضياء يکي از سران درجه اوّل بهائيان ايران به نام علي محمدخان موقرالدوله12 وزير فوايد عامه و تجارت و فلاحت شد. اين مقام نيز به پاس خدمات بهائيان در پيروزي کودتا به ايشان اعطا شد.
از سال 1868 ميلادي، که ميرزا حسينعلي نوري (بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پيوند بهائيان با کانونهاي مقتدر يهودي غرب تداوم يافت و مرکز بهائيگري در سرزمين فلسطين1 به ابزاري مهم براي عمليات بغرنج ايشان و شرکايشان در دستگاه استعماري بريتانيا بدل شد. به نوشتة فريدون آدميت:
عنصر بهائي چون عنصر جهود به عنوان يکي از عوامل پيشرفت سياست انگليس در ايران در آمد. طرفه اينکه از جهودان نيز کساني به اين فرقه پيوستند و همان ميراث سياست انگليس به آمريکاييان نيز رسيده.2
اين پيوند در دوران رياست عباس افندي (عبدالبهاء) بر فرقة بهائي، تداوم يافت. در اين زمان، بهائيان در تحقق راهبرد تأسيس دولت يهود در فلسطين، که از دههاي 1870 و 1880 ميلادي آغاز شده بود، با جديّت شرکت کردند و اين تعلق در اسناد ايشان بازتاب يافت. براي نمونه، عباس افندي در سال 1907 (مقارن با انقلاب مشروطه در ايران) به حبيب مؤيد، که به يکي از خاندانيهاي يهودي بهائي شده تعلق داشت، چنين گفت: اينجا فلسطين است، اراضي مقدسه است. عنقريب قوم يهود به اين اراضي بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودي و حشمت سليماني خواهند يافت. اين از مواعيد صريحه الهيه است و شک و ترديد ندارد. قوم يهود عزيز ميشود... و تمامي اين اراضي مرکز صنايع و بدايع خواهد شد، آباد و پرجمعيت ميشود و ترديدي در آن نيست.3
در اين دوران، عباس افندي با اعضاي خاندان روچيلد، گردانندگان و سرمايهگذاران اصلي در طرح استقرار يهوديان در فلسطين، رابطه داشت. براي نمونه، حبيب مؤيد مينويسد: «مستر روچلد آلماني نقاش ماهري است. تمثال مبارک را با قلم نقش درآورده و به حضور مبارک آورد و استدعا نمود چند کلمه در زير اين عکس محض تذکار مرقوم فرمايند تا به آلماني ترجمه و نوشته شود».4
سفر سالهاي 1911ـ1913 عباس افندي به اروپا و آمريکا که با تبليغات فراوان از سوي متنفذان محافل سياسي و مطبوعاتي دنياي غرب همراه بود، نشاني است آشکار از اين پيوند عميق ميان سران فرقة بهايي و کانونهاي مقتدري دراروپا و آمريکا در کتاب نظرية توطئه، اين سفر را چنين توصيف کردم: «سفر سالهاي 1911ـ1913 عباس افندي به اروپا و آمريکا سفري کاملاً برنامهريزي شده بود. بررسي جريان اين سفر و مجامعي که عباس افندي در آن حضور يافت، نشان ميدهد که کانونهاي مقتدري در پشت اين ماجرا حضور داشتند و ميکوشيدند تا اين «پيغمبر» نوظهور شرقي را به عنوان نماد پيدايش «مذهب جديد انساني» آرمان ماسوني ـ تئوسوفيستي، معرفي کنند. اين بررسي ثابت ميکند که کارگردان اصلي اين نمايش انجمن جهاني تئوسوفي، يکي از محافل عالي ماسوني غرب بود... در اين سفر، تبليغات وسيعي دربارة عباس افندي، به عنوان يکي از رهبران تئوسوفيسم، صورت گرفت؛ اين تبليغات به حدي بود که ملکة روماني و دخترش ژوليا وي را به عنوان «رهبر تئوسوفيسم» ميشناختند و به اين عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندي در اين سفر با برخي رجال سياسي و فرهنگي ايران ـ چون جلال الدوله پسر ظلالسلطان، دوستمحمدخان معيرالممالک داماد ناصرالدين شاه، سيد حسن تقيزاده، ميرزامحمد خان قزويني، عليقلي خان سردار اسعد بختياري و غيره ـ ملاقات کرد. اين ماجرا، که حمايت کانونهاي عالي قدرت جهان معاصر را از بهائيگري نشان ميداد، بر محافل سياسي عثماني و مصر نيز تأثير نهاد و عباس افندي پس از بازگشت از اين سفر وزن و اهميتي تازه يافت».5
سفر پرهياهوي عباس افندي به اروپا و آمريکا و حمايتهاي گسترده از او درست در زماني رخ داد که آخوند ملامحمدکاظم خراساني و شيخ عبدالله مازندراني، دو رهبر نامدار انقلاب مشروطه، به شدت در زير ضربه بودند و تلاش براي اخراج آنان از صحنه اجتماعي و سياسي و منزوي کردن آنها در اوج خود بود. در نتيجه اين تحريکات، آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني در انزوا و فشار شديد رواني و سياسي، در موقعيتي که به تعبير مازندراني «خسته و درمانده» و «خائف بر جان خود» بودند، زندگي را بدرود گفتند.6 در نامهاي که شيخ عبدالله مازندراني در 29 جماديالثاني 1328ق. به حاجي محمدعلي بادامچي، از تجار مشروطهخواه تبريز، نوشته، اين تحرکات به «انجمن سري»، که بهائيان در آن حضور دارند، نسبت داده شده:
... چون مانع از پيشرفت مقاصدشان را فيالحقيقه به ما دو نفر، يعني حضرت حجتالاسلام آقاي آيتالله خراساني و حقير، منحصر دانستند و از انجمن سرّي طهران بعض مطالب طبع و نشر شد و جلوگيري کرديم، لهذا انجمن سري مذکور، که مرکز و به همه بلاد شعبه دارد و بهائيه ـ لعنهم الله تعالي ـ هم محققاً در آن انجمن عضويت دارند و هکذا ارامنه و يک دسته ديگر مسلمانان صورتان غير مفيد به احکام اسلام که از مسالک فاسده فرنگيان تقليد کردهاند هم داخل هستند، از انجمن سري مذکور به شعبه[اي] که در نجف اشرف و غيره دارند رأي درآمده که نفوذ ما دو نفر تا حالا که استبداد در مقابل بود نافع و از اين به بعد مضر است، بايد در سلب اين نفوذ بکوشند. مجالس سريه خبر داريم در نجف اشرف منعقد گرديد. اشخاص عوامي که به صورت طلبه محسوب ميشوند در اين شعبه داخل و به همين اغراض در نجف اشرف اقامت دارند... مکاتباتي به غير اسباب عاديه به دست آمده که بر جانمان هم خائفيم... اين همه زحمت را براي چه کشيديم و اين همه نفوس و اموال براي چه فدا کرديم و آخر کار به چه نتيجة ضدّ مقصودي به واسطة همين چند نفر خيانتکار دشمن گرفتار شديم. کشفالله تعالي هذالغمه عن المله. السلام عليکم و رحمـ[الله برکاته. الأحقر عبدالله المازندراني.7
در دوران جنگ اوّل جهاني فرقة بهائي کارکردهاي اطلاعاتي جدياي به سود دولت بريتانيا داشت و اين اقدامات کار را بدانجا رسانيد که گويا در اواخر جنگ مقامات نظامي عثماني تصميم گرفتند عباس افندي را اعدام کنند و اماکن بهائيان در حيفا و عکا را منهدم نمايند. اندکي بعد، عثماني شکست خورد و اين طرح تحقق نيافت.8
پس از پايان جنگ اوّل جهاني، شوراي عالي متفقين قيموميت فلسطين را به دولت بريتانيا واگذارد و در 30 ژوئن 1920 سر هربرت ساموئل به عنوان نخستين کميسر عالي فلسطين در اين سرزمين مستقر شد. ساموئل از انديشمندان و فعالان برجسته و نامدار صهيونيسم بود و به خانواده معروف ساموئل ـ مونتاک تعلق داشت. در دوران پنجاه ساله حکومت مقتدرانه «شاه ساموئل»9 در فلسطين دوستي و همکاري نزديکي ميان او و عباس افندي وجود داشت و در اوايل حکومت ساموئل در فلسطين بود که دربار بريتانيا عنوان «شهسوار طريقت امپراتوري بريتانيا»10 را به عباس افندي اعطا کرد.11 اعطاي اين نشان به پاس قدرداني از خدمات بهائيان در دوران جنگ بود.
اندکي بعد، کودتاي سوم اسفند 1299 رضاخان ميرپنج و سيد ضياءالدين طباطبايي در ايران رخ داد. در کابينة سيد ضياء يکي از سران درجه اوّل بهائيان ايران به نام علي محمدخان موقرالدوله12 وزير فوايد عامه و تجارت و فلاحت شد. اين مقام نيز به پاس خدمات بهائيان در پيروزي کودتا به ايشان اعطا شد. موقرالدوله پدر حسن موقر باليوزي (1908ـ1980م.) بنيانگذار بخش فارسي راديو بي.بي.سي. است که در سالهاي 1937ـ1960 رياست محفل ملي روحاني بريتانيا را بر عهده داشت. در سال 1957 شوقي افندي، رهبر بهائيان، باليوزي را به عنوان يکي از «ايادي امرالله» منصوب کرد.
خاندان ساموئل در کودتاي 1299 ايران نقش فعالانه داشت. طبق پژوهش نگارنده، کودتاي 1299 و صعود رضاخان و سرانجام تأسيس سلطنت پهلوي در ايران اصولاً بر طبق طرحي بود که شبکه متنفذ زرسالاران يهودي بريتانيا به کمک سازمان اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران، در زمان فرمانفرمايي سر روفوس اسحاق يهودي (لرد ريدينگ) در هند، تحقق بخشيدند. روحيه رباني (ماکسول)، همسر آمريکايي شوقي رباني، مينويسد: موقعي که سر هربرت ساموئل از کار کناره گرفت، [شوقي] نامهاي مملو از عواطف وديه براي او مرقوم و ارسال فرمودند که هر جملهاي از آن حلقه محکمي گرديد در سلسله روابط حسنه بين مرکز امر و حکومت اين کشور. در اين نامه از مساعدتهاي عاليه و نيات حسنه آن شخص محترم اظهار قدرداني ميفرمايند و گوشزد مينمايند که ايشان در مواقع مواجه شدن با مسائل و غوامض مربوط به ديانت بهائي همه گاه جانب عدل و شرافت را ميگرفتند که بهائيان جهان در هر وقت و هر مکان از اين ملاحظات دقيقه با نهايت قدرداني ياد ميکنند... ايشان [ساموئل] در جواب اين نامه مرقوم داشتند که: «در مدت پنج سال زمامداري اين کشور بينهايت از اينکه با بهائيت تماس داشتند مسرور و دائماً از حسن نظر آنان و نيات حسنهشان نسبت به طرز ادارة امور ممنون بودند.»13
بهائيان و مؤسسات غربي در ايران در دوران متأخر قاجاريه، تعداد قابل توجهي از بهائيان را به عنوان کارگزاران سفارتخانههاي اروپايي، بانک شاهي انگليس، بانک استقراضي روسيه، کمپاني تلگراف و برخي ديگر از نهادهاي غربي فعال در ايران ميشناسيم. لازم است توضيح دهيم که مالکان اصلي بانک شاهي انگليس و بانک استقراضي روسيه در ايران برخي از خاندانهاي سرشناس زرسالار يهودي بودند. ساسونها مالکان اصلي بانک شاهي و پولياکوفها مالکان اصلي بانک استقراضي بودند. اين دو خاندان نامدار يهودي با يکديگر رابطة نزديک داشتند. براي نمونه، «روبن گباي» داماد «ياکوب پولياکوف» بود و پدرش از شرکاي بنياد ديويد ساسون.14
سابقة عضويت بابيها و بهائيها در سفارتخانههاي دولتهاي غربي در ايران بسيار مفصل است و برخي از اعضا و خويشان خاندان نوري از نخستين بابيان و بهائياني بودند که به استخدام سفارتخانههاي فوق درآمدند. در اين ميان به ويژه بايد به ميرزا حسن نوري، برادر ارشد ميرزا حسينعلي بهاء و ميرزا يحيي صبح ازل، اشاره کرد که منشي سفارت روسيه بود و نيز به ميرزا مجيد خان آهي، شوهرخواهر ميرزا حسينعلي بهاء. اين سنت در خاندان آهي ادامه يافت و بعدها ميرزا ابوالقاسم آهي، خواهرزادة بهاء، نيز منشي سفارت روسيه بود. ميرزا ابوالقاسم آهي پدر مجيد آهي، از رجال دوران پهلوي است. اعضاي خاندان افنان (خويشان باب و نمايندگان عباس افندي در ايران) نيز با سفارت روسيه رابطه نزديک داشتند و حاجي ميرزا محمدتقي افنان15 (وکيل الدوله) و برادران و پسرانش نمايندگان تجاري روسيه در بمبئي و يزد بودند.
آقا عليحيدر شيرواني (بهائي و از شرکاي تجاري خاندان افنان) از اعضاي متنفذ سفارت روسيه در تهران بود و با حمايت او بود که حاجي ميرزا محمدتقي افنان وکيل التجارة دولت روسيه در بمبئي شد.16 عزيزالله خان ورقا، از اعاظم بهائيان تهران، وارد خدمت بانک استقراضي روس در تهران شد:
«[گروبه، رئيس مقتدر بانک] غايت اعتماد و محبت و احترام را به او حاصل نمود و او يگانه واسطه فيمابين رجال و اولياي امور و محترمين متنفذين کشور با آن بانک پرقدرت قرار گرفت و خانه و اثاثيه در قسمت علياي شهر و درشکه با اسب زيبا و سرطويله مخصوص فراهم گرديد و غالباً سوار بر آن درشکه خود و با سواران قوي هيکل با لباسها و نشانهاي مخصوص بانک پي رتق و فتق امور ميگذشت و فلان الملک و بهمان الدولهها ناچار از احترامش بودند».
وليالله خان ورقا، برادر ميرزا عزيزالله خان، نيز مدتي کارمند سفارت روسيه بود و سپس منشي اوّل سفارت عثماني در تهران شد.17 شاهزاده محمدمهدي ميرزا لسان الادب (بهائي) مترجم بانک شاهي در تهران بود.18 ابوالحسن ابتهاج (پسر ابتهاج الملک بهائي مقتدر گيلان و مازندران) کارمند بانک شاهي انگليس بود. او بعدها به يکي از مقتدرترين شخصيتهاي مالي حکومت محمدرضا پهلوي بدل شد. در اين زمينه نمونههاي فراوان ميتوان ذکر کرد.
در دوران قاجاريه سفارتخانههاي اروپايي در ايران را به شکلي آشکار و گاه زننده حامي بابيها و بهائيها مييابيم. براي نمونه، شيخ علياکبر قوچاني، بهائي معروف (نياي خاندان شهيد زاده)، با اروپاييان ارتباط داشت و به اين جرم به دستور ميرزا عبدالوهاب خان آصفالدوله ـ حاکم خراسان ـ زنداني شد. او از زندان نامهاي به کاستن ـ رئيس گمرکات خراسان ـ نوشت به اين مضمون: «چون ابناي وطن بر ايذاي من قيام نمودهاند و بر اهل و عيال و بستگانم سخت گرفتهاند از شما، که شخصي بيطرف هستيد و خدمتگزار دولت ايران ميباشيد، خواهش ميکنم که اگر ميتوانيد از مجراي قانوني جلوگيري کنيد و تحقيق نماييد که به چه سبب شجاعالدوله کسان مرا تحت فشار قرار داده و اگر در اين مملکت جز هرج و مرج چيزي حکمفرما نيست دست زن و فرزند خود را گرفته به يکي از دول خارجه پناه برم».19
يک نمونة ديگر، ماجراي زنداني شدن بهائيان آذربايجان است. ميرزا حيدرعلي اسکويي و گروهي از بهائيان مدتي در تبريز زنداني شدند ولي با مداخله کنسولهاي روسيه و فرانسه رهايي يافتند. حتي کنسول روسيه به شجاعالدوله، حاکم تبريز، «تغير نمود» و شخصاً شبانه به زندان رفته بهائيان را آزاد کرد و با درشکه شخصي خود به کنسولگري برد و پذيرايي نمود.20
عبدالله شهبازي ماهنامه موعود شماره 92
پينوشتها: 1. فلسطين در آن زمان جزو ايالت سوريه و بخشي از امپراتوري عثماني بود و هنوز به نام فلسطين خوانده نميشد. 2. اميرکبير و ايران، ص 457ـ458. 3. خاطرات حبيب، ص 20. 4. همان، ص 239. 5. بنگريد به: شهبازي، نظرية توطئه، صص 69ـ74. 6. شواهد متقن و قابل بررسياي دال بر غيرعادي بودن فوت آخوند خراساني وجود دارد. شايعه قتل ايشان در همان زمان نيز رواج داشت و ميدانيم که بهائيان زماني قصد قتل آخوند را داشتند. به نوشتة صبحي، فردي بهائي به نام شيخ اسدالله بارفروشي (بابلي) و يک نفر ديگر به عتبات رفتند ولي «به جرم سوءقصد نسبت به آيتالله خراساني مرحوم متهم و گرفتار» شدند. (خاطرات صبحي، ص 86). 7. حبل المتين، کلکته، س 18، ش 15، 28 رمضان 1328، 30 اکتبر 1910، صص 20ـ1پ. 8. بنگريد به: شوقي رباني، قرن بديع، ترجمه نصرالله مودت. تهران، مؤسسة ملي مطبوعات امري، ص 122؛ بديع، ج 3، ص 291، محمدعلي فيضي، حيات حضرت عبدالبهاء و حوادث دورة ميثاق. تهران، مؤسسه ملي مطبوعات امري، 128 بديع، ص 259. 9. وينستن چرچيل در برخي از نامههاي خود به شوخي از سر هربرت ساموئل با عنوان «شاه ساموئل» نام برده است. در دايرةالمعارف يهود آمده: ساموئل «اوّلين يهودي بود که پس از 2000 سال بر سرزمين اسرائيل حکومت کرد.» در دوران پنج ساله حکومت ساموئل بر فلسطين شمار يهوديان اين سرزمين از 55 هزار نفر به 108 هزار نفر رسيد. 10. Knigth of the Order of the British Empitc. 11. The Encyclopedia of Islam. vol. 1. p. 916. 12. علي محمد خان موقر الدوله سرکنسول ايران در بمبئي در سال 1898، نماينده وزارت خارجه در فارس در سال 1900، حاکم بوشهر در سالهاي 1911ـ1915 بود. وي اندکي پس از کودتاي سوم اسفند 1299 درگذشت. موقرالدوله علاوه بر اينکه از اعضاي خاندان افنان، يعني از خويشان عليمحمد باب، بود، با عباس افندي و شوقي افندي نيز خويشي داشت. ميرزا هادي شيرازي، داماد عباس افندي و پدر شوقي، پسردايي موقرالدوله بود. 13. روحيه خانم [رباني، ماکسول]. گوهر يکتا در ترجمه احوال مولاي بيهمتا. ترجمه ابوالقاسم فيضي. تهران، 14. Geolfiey Jones. Banking and Oil: The History of the British Bank of the Middle B London. Cambridge University Press. 1987. p. 63. 15. حاجي ميرزا محمدتقي افنان (1830ـ1912م.) ساليان سال در يزد بود. او سپس به عشقآباد کوچيد و بخشي از ثروت خود را وقف احداث مشرقالاذکار کرد. در حيفا درگذشت. 16. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 1، ص 431. 17. همان، صص 491ـ496. 18. تذکره شعراي بهائي، ج 3، ص 254. 19. مصابيح هدايت، ج 2، صص 328ـ329. 20. همان، ج 5، صص 213ـ218.
|