مرحوم آيتالله العظمي سيّد محمد حجت كوهكمرهاي(ره) كه از مراجع حوزة علميّة قم بودند، نسبت به اين حافظ قرآن محبّت و عنايت مخصوص داشتند و هر گاه ايشان را ميديدند احترام نموده، او را معجزة ولايت ميدانستند، و به ايشان مساعدت و كمك مالي ميكردند و حافظ قرآن هم از غير ايشان پولي قبول نميكرد.
آيتالله حاج شيخ جعفر سبحاني فرمودند: روزي طرف عصر وارد مدرسة فيضيه شدم ديدم كربلايي كاظم كنار باغچة مدرسه نشسته و جمعي از او سؤال ميكند. من هم رفتم و آيهاي از سورة «والصافات» و سورة «ص» را پرسيدم فوراً جواب داد. پس از او خواستم آيه را نشان دهد و قرآن كوچك بغليام را به دست او دادم! فوراً يك قبضه را گرفت و گفت: بفرما، و آيه در همان صفحه بود.
همچنين شهيد نوّاب صفوي ـ رهبر فدائيان اسلامـ او را امتحان نموده، كلماتي از قرآن را با نهجالبلاغه تركيب كرده، خواندند و گفتند: اين آيه در كجاست؟ كربلايي كاظم فوراً كلمات قرآني را نشان داد و گفت: اينها از قرآن است، ولي آنها قرآن نيست. پرسيدند: چگونه تشخيص ميدهي؟ گفت: قرآن نور دارد و ميدرخشد...
پس او را با خود به تهران برد و روزنامهنگاران كيهان، اطلاعات، تهران مصور و خواندنيها را دعوت كرد و با آنها با وي مصاحبهاي به عمل آورد و در جرائد آن روز منتشر نمودند. پس چون عازم مشهد مقدس شدند، وي را با خود به مشهد بردند و هنگامي كه در شهرهاي سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار و نيشابور مورد استقبال مردم قرار گرفتند، آن شهيد بزرگوار، وي را معرفي ميكردند تا مردم با ديدن اين معجزة حضرت وليعصر(ع)، دين و ايمانشان تقويت شده، ارادة ايشان در عمل كردن به دستورات دين و مبارزه با طاغوت قويتر گردد. در مشهد به مهديّة مرحوم حاج آقا عابدزاده وارد ميشوند و همان روز علما، فرهنگيان و ديگر مردم ميآيند و از حافظ قرآن دربارة آيات قرآن، سؤال ميكنند. آيتالله سيّد هبةالدين شهرستاني كه مقيم بغداد بودند در سفر به مشهد مقدس، در راه بازگشت در شهر كنگاور با حافظ قرآن برخورد و پس از امتحانات بسيار او را با خود به عراق بردند. علما و حافظان قرآن ـ از شيعه و اهل سنت ـ را جمع و با او تذكره نمودند و همگي ضمن ابراز تعجّب آن را امري عجيب ميدانستند. در كربلا در منزل آيتالله ميراز مهدي شيرازي، حضرات آيات آيتالله حاج سيّد ابوالقاسم خويي و حاج سيّد هادي ميلاني و ديگران اجتماع و هر سؤالي از قرآن از ويكردند، بدون تأمل و به صورت دقيق پاسخ ميگفت. امير كويت از ايشان دعوت رسمي نمود و پس از رفتن او به كويت، امير كويت تقاضاي اقامت او را نمود تا كاخي را با همة امكانات در اختيار او گذارده تا طلابي كه قرآن را حفظ ميكنند در نزد او مشغول باشند ولي علماي عراق اين امر را صلاح ندانستند و ايشان به عراق و بعد به ايران و قم بازگشت.
سرانجام كربلايي كاظم كريمي ساروقي در سال 1378 ق. در روز تاسوعا در سن 78 سالگي در قم فوت كرد و در قبرستان نو مدفون گرديد. خداي متعال او را رحمت كند.
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنيدن
به رخت نظاره كردن، سـخن خدا شنيدن
عمل به وظيفة عقلي و ديني، بهترين عامل تقرب و نزديكي انسان به خداوند است. كربلائي محمّد كاظم در راه عمل كردن به وظيفه و اداي خمس و زكات مال خويش، حاضر شد كه از وطن خود هجرت، و حدود سه سال، خارج از آن زندگي كند. تا آنكه خداوند متعال هم او را ياري كرد كه هم به وطن خود بازگشت و هم اسباب رزق حلال او را فراهم نمود. امام باقر(ع) ميفرمايند: «كسي كه از مال خمس چيزي را بخرد، خداوند او را معذور نميداند. (زيرا) چيزي را خريده كه براي او حلال نيست».4
در آيات بسياري از قرآن كريم، از كتاب الله تعبير به نور شده است. گرچه اين نور، نور ظاهري نيست، ولي چه بسا براي كساني كه داراي چشم بصيرتند نور آن تجلّي كند و در مقابل چشمان آنان تلألؤ نمايد. شما ميتوانيد به اين آيات مراجعه نماييد: (البته كلمة نور در بعضي از اين آيات تأويلات ديگري هم دارد). سورة مائده آية 15، آية 44 و آية 46؛ سورة اعراف آية 157؛ سورة تغابن آية 8؛ سورة نسا آية 174؛ سورة انعام آية 91؛ سورة شوري آية 52.
قرآن كريم علاوه بر آنكه خود نور است، هادي انسان به سمت نور هدايت هم هست:
كتابٌ أنزلنا إليك لتخرج النّاس من الظّلمات الي النّور.5
قرآن مجيد داراي ظاهر و باطن يا بطوني است كه همة آنها مورد ارادة پروردگار است. و با توجه به آن بطون است كه گفته ميشود قرآن كريم، حاوي همه علوم است و علم هيچ تري و خشكي در آن فروگذار نشده است:و لا رطبٍ و لا يابسٍ الّا في كتابٍ مبينٍ.