|
نظرية اختياري بودن ظهور-3 |
|
|
|
۲۳ اسفند ۱۳۸۳ |
قسمت سوم عليرضا نودهي
اشاره: در قسمت دوم اين مجموعه مقالات، نويسنده به بيان دلايل نظرية اختياري بودن ظهور پرداخت. نخستين دسته از اين دلايل، كه مورد بررسي قرار گرفت دلايل كلامي و نقلي بود. در همين ضمن نويسنده با اين استدلال كه اسباب ظهور رابطه عكس با علل غيبت دارند، به بررسي فلسفة غيبت امام مهدي(ع) و نظريههاي موجود در اين زمينه پرداخت. نظريههايي كه در قسمت قبل بررسي شد، عبارت بودند از: الف) غيبت، پناهگاهي براي حفظ جان مبارك آن حضرت است؛ ب) علت غيبت، امتحان شيعيان است. در اين قسمت ديگر نظريههاي مطرح شده در اين زمينه بررسي ميشود. ج) علت غيبت، بيعت نكردن با حكومتهاي طاغوت : امام رضا(ع) در اين زمينه ميفرمايد: گويا شيعيانم را ميبينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم در جستوجوي امام خود همهجا را ميگردند اما او را نمييابند. عرض كردم: چرا يابن رسولالله(ص)؟ فرمود: براي اينكه امامشان غايب ميشود. عرض كردم: چرا غايب ميشود؟ فرمود: براي اينكه وقتي با شمشير قيام نمايد بيعت احدي بر گردنش نباشد. 1 امام زمان(ع) در نامهاي به محمد بن عثمان علّت غيبت را چنين توضيح ميدهند: أمّا ما وقع من الغيبة فإنّ الله عزّوجلّ يقول: «يا أيّها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم» و امّا [درباره] علّت غيبت، خداوند متعال ميفرمايد: ((نپرسيد از چيزهايي كه اگر براي شما آشكار شود شما را ناراحت ميكند. و در ادامه ميفرمايد: بر گردن همه پدران من بيعت سركشان زمانه بود اما وقتي كه من خروج كنم بيعت هيچ ظالم سركشي بر گردن من نيست)). 2 بعد از جريان سقيفه كه خليفة اول بر منبر رسول اكرم(ص) نشست، چه اتفاقي افتاد؟ ماجرا را از زبان حضرت سلمان(ره) بشنويم: وقتي شب شد علي(ع) حضرت زهرا(س) را سوار بر حماري نمود و دست دو پسرش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را گرفت و هيچيك از اهل بدر از مهاجران و انصار را باقي نگذاشت مگر آن كه به خانههايشان آمد و حق خود را برايشان يادآور شد و آنان را براي ياري خويش فراخواند. ولي جز چهل و چهار نفر، كسي از آنان دعوت او را قبول نكرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهاي تراشيده و در حاليكه اسلحه هايشان را به همراه دارند بيايند و با او بيعت كنند كه تا سر حد مرگ استوار بمانند. وقتي صبح شد جز چهار نفر كسي از آنان نزد او نيامد... امير مؤمنان(ع) در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد و آنها گفتند: صبح نزد تو ميآييم، ولي هيچيك از آنان غير از ما نزد او نيامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولي غير از ما كسي نيامد. 4 بنابراين اولين اقدام اميرالمؤمنين(ع) جمع آوري ياران و دعوت از آنها براي جهاد بود. اما وقتي كه ياراني نيافت جز كنارهگيري از حكومت چارهاي نبود. وقتي كه حكومت وقت از امير مؤمنان(ع) بيعت خواست، ايشان آنقدر تعلل كردند تا آنكه همه فهميدند كه ايشان از حكومت وقت راضي نيستند و آن حكومت را طاغوت ميدانند. بالاخره ريسمان در گردن، او را به دارالخلافه بردند و بر آن حضرت(ع) شمشير كشيدند تا آن حضرت بالاجبار تن به بيعت دهد. 4 لذا ايشان فرمودند: بيعت كردن من با آنها نه باطلي از آنها را حق ميكند و نه موجب حقي بر آنان ميشود. 5 يعني بيعتي كه اجباري و از روي اضطرار باشد حقي براي آن حكومت ايجاد نميكند. امير مؤمنان(ع) در پرتو اين بيعت اضطراري كه امتيازي براي آنها نبود علاوه بر اينكه جان خويش را نجات داد توانست به ديگر شؤون امامت بپردازد. ديگر ائمه اطهار(ع) نيز در حالي كه با رفتارشان طاغوت بودن حكومتهاي عصر خود را اعلام ميكردند در سايه بيعت اجباري با آنها به تبليغ و تثبيت مذهب شيعه ميپرداختند. به طوري كه در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اصول شيعه مدون گرديد و تا زمان امام عسكري(ع) مذهب شيعه كاملاً تثبيت شد. اما، زمان امام مهدي(ع) با زمان ديگر ائمه اطهار(ع) كاملاً متفاوت بود؛ چرا كه: اولاً حكومت وقت به چيزي جز قتل امام(ع) نميانديشيد و به بيعت ايشان اصلاً راضي نبود چون از وعدهاي كه به شيعيان داده شده بود، كاملاً مطلع بودند و ميدانستند كه حضرت(ع) مانند رسول اكرم (ص) دست به شمشير خواهد برد. و ثانياً، تا زمان امام زمان(ع) اصول مذهب شيعه كاملاً توسط ائمه اطهار(ع) مدون گرديده و فقط استنباط فروعات مانده بود كه ايشان اين مهم را به عهدة نواب عام؛ يعني علمايي كه عامل به علم خود هستند، نهادند. اما به خاطر اينكه تولد امام(ع) و وجود آن حضرت(ع) بر شيعيان اثبات شود از همان ابتداي تولّد، غيبت كلي نكردند بلكه در ابتدا با تعيين نواب خاص غيبت صغرا داشتند و بعد غيبت كبرا شروع شد. بنابراين بعد از تدوين اصول شيعه، امام(ع) نيازي به بيعت با حكومتهاي طاغوتي نداشتند و بعد از رساندن دين به مردم، جز اقامه دين و مبارزه با ظلم و ستم چيزي بر عهده امام(ع) باقي نمانده بود. و اين فقط با جهاد عليه حكومتهاي طاغوت ميسر بود. لذا اگر امام(ع) بيعت ميكردند ديگر نميتوانستند با آن حكومتها مبارزه كنند. بنابراين امام(ع) بنا به وظيفهاي كه دارند؛ يعني اقامه دين در پرتو حكومت عدل الهي، با هيچ يك از حكومتهاي طاغوت بيعت نكردند تا به محض فراهم شدن زمينهها و ياري رساندن شيعيان عليه حكومتهاي طاغوت قيام كنند. خلاصه اينكه حكومت با بيعت اضطراري از امام(ع) راضي نبود و فقط به قتل آن حضرت(ع) ميانديشيد و از طرفي ديگر بعد از تدوين اصول مذهب شيعه، امام(ع) نيازي به اين بيعت اضطراري نداشت؛ چرا كه رسالت امام(ع) بعد از تثبيت و تدوين اصول شيعه چيزي جز اقامة پرچم حكومت الهي نبود و اين رسالت نميتوانست با بيعت اختياري با حكومت طاغوت انجام گيرد؛ چون در اين صورت نميتوانست عليه آن حكومتها قيام كند. بنابراين بيعت نكردن با حكومتهاي طاغوت، علّت اوليه براي غيبت نيست بلكه علت ثانويه است؛ يعني امام(ع) بنا به رسالتي كه داشتند نميتوانستند با حكومتهاي طاغوت بيعت كنند و اين بعيت نكردن حتماً منجر به قتل امام(ع) ميشد. پس علت اوليه غيبت همان حفظ جان مباركشان ميباشد. نكته آخر كه ذكر آن لازم است دقت در روايت دوم اين بخش است امام(ع) قبل از اينكه به فلسفة غيبت بپردازند اشاره به آيهاي از قرآن كريم كردند كه ميفرمايد: «نپرسيد از چيزهايي كه اگر براي شما آشكار شود شما را ناراحت ميكند» 6 حال آن علت چه چيز بوده است كه موجب ناراحتي شيعيان ميشود؟ اگر فرض كنيم آن علت از جانب خداوند متعال يا امام معصوم(ع) بوده است كه در اين صورت ناراحتي شيعيان معقول نيست پس بايد علت چيزي باشد كه به قصور و تقصير شيعيان برگردد و آن علت جز ترس از جان مباركشان به خاطر قلّت ياران و كم همّتي آنها چيز ديگري نيست. ج) غيبت ادامه تقيه است: «تقيه» 7 به معناي خاص عبارت از كتمان و پوشاندن عقيدة مذهبي است و به مفهوم عام آن، كتمان هرگونه فكر، عقيده، طرح و برنامه است كه اين معنا مورد نظر ماست. تقيه شاخهاي از قانون «اهم و مهم» است. اين قانون ميگويد بر سر دوراهي و تعارض دو هدف آن را كه از اهميت كمتري برخوردار است رها كن تا به هدف أهمّ دست پيدا كني يعني چشم پوشي از مهم براي رسيدن به أهم. تقيه يك تاكتيك است براي حملهاي گستردهتر و رسيدن به هدفي والاتر نه اينكه تقيه ترس و ضعف و زبوني باشد. البته منافقان همواره تقيه را براي توجيه اعمال خود، دستاويز قرار دادهاند. امامصادق(ع) فرمودند: به خدا سوگند اگر شما را براي ياري ما بخوانند، ميگوييد اين كار را انجام نميدهيم؛ چرا كه در حال تقيه هستيم، و تقيه از پدران و مادرانتان در نظر شما محبوبتر است، هر گاه قائم ما قيام كند، به خدا سوگند بدون نياز به سؤال، مجازات منافقان را دربارة شما اجرا خواهد كرد. 8 ولي به هر حال در بعضي از شرايط به خاطر اصلاح دين و جامعه تقيه واجب ميشود. امام حسن(ع) ميفرمايند: تقيهاي كه حال امتي با آن اصلاح پذيرد انجام دهنده آن پاداشي به قدر همه آن امت دارد. اما اگر در چنين موردي ترك تقيه گويد و امتي به هلاكت افتد شريك جرم هلاكت كننده خواهد بود. 9 با نگاهي اجمالي به زندگي پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار(ع) به موارد تقيه بهتر پي ميبريم. از بدو رسالت تاكنون گويي فقط يك معصوم انجام رسالت كرده است، ولي در شرايط مختلف، تصميمهاي متفاوتي گرفته است. هر اقدامي از طرف معصوم در راستاي تبليغ، حفظ و اقامه دين است ولي انجام اين مهم با اقداماتي متفاوت بلكه به ظاهر متعارض صورت گرفته است. غيبت امام عصر(ع) نيز تقيّهاي تاكتيكي براي حملهاي گستردهتر كه همان تشكيل حكومت جهاني و اقامه دين در تمام جوانب آن است، ميباشد. براي روشن شدن اين مطلب به اختصار به بعضي از موارد تقيه و اقدامات سياسي معصومين(ع) ميپردازيم. 10 پيامبر اكرم (ص) بعد از بعثت تا مدت سه سال مخفيانه انجام رسالت كردند تا كفار قريش، اسلام را در نطفه خفه نكنند. مدتي بعد از دعوت علني، هجرت و فرار از مكه بهسوي مدينه را در دستور كار خود و مؤمنين قرار دادند و اين نيز تاكتيكي بود براي تشكيل حكومت اسلامي كه به فتح مكه منجر گرديد. امير مؤمنان(ع) بعد از جريان سقيفه در حالي كه شمشير بالاي سرشان بود: به بيعت اضطراري با خليفه وقت تن داد و اين نيز يك تقيه تاكتيكي بود كه خون خود و اسلام را حفظ كردند و بعد از تشكيل حكومت اسلامي در مدت پنج سال بسياري از منافقان را كشتند و چيزي نمانده بود كه درخت نفاق از ريشه خشك شود كه شربت شهادت نوشيدند. امام حسن(ع) بعد از اميرالمؤمنين(ع) مردم را به جهاد عليه نفاق دعوت كردند ولي مردم از هر طرف فرياد زدند: «البقيه، البقيه» 11 يعني ما زندگي ميخواهيم ما ميخواهيم زنده بمانيم!.. امام(ع) در ضمن پاسخ سؤالي كه چرا دست از جنگ كشيديد فرمودند: سوگند به خدا اگر با معاويه جنگ ميكردم مردم مرا به او تسليم ميكردند. 12 امام حسن(ع) گرچه بنا به قانون تقيه، با ام الفساد قرن صلح كردند ولي با اين صلح توانستند چهره كريه و سياه بني اميه را به مردم بنمايانند؛ چرا كه با اين صلح گرد و غبار هياهوي نفاق نشست و چهره ظلم و نفاق هويدا شد. امام حسين(ع) در عمر معاويه دست به قيامي نزد ولي صراحتاً با پيشنهاد وليعهدي يزيد كه مخالف صلحنامه بود به مبارزه برخاستند. معاويه براي بيعت گرفتن براي يزيد از مردم مدينه طي سخناني به تمجيد و توصيف يزيد پرداخت. امام حسين(ع) در همان جمع پرده تقيه را دريده، فرمودند: تو يزيد را چنان توصيف كردي كه گويا شخصي را ميخواهي معرفي كني كه زندگي او بر مردم پوشيده است و يا از غايبي خبر ميدهي كه مردم او را نديدهاند! و يا در اين مورد فقط تو علم و اطلاع به دست آوردهاي! نه، يزيد آنچنانكه بايد خود را نشان داده و باطن خود را آشكار ساخته است. يزيد را آنچنانكه هست معرفي كن! يزيد جوان سگباز و كبوترباز و بوالهوسي است كه عمرش با ساز و آواز و خوشگذراني سپري ميشود. 13 يزيد نه تنها ظاهرالفسق بود بلكه علناً رسالت و نبوت را انكار ميكرد، فسق و فجور ظاهري يزيد و نابخردي او بهترين فرصت بود تا انحرافي كه در حكومت اسلامي از زمان سقيفه ايجاد شده بود، براي مردم روشن شود. از زمان پيامبر اكرم (ص) به بعد حكومت اسلامي در هالهاي از نفاق و ريا و ظاهرسازي ادامه پيدا كرد و به قدري بهنام اسلام و خليفه مسلمين بدعتها زياد شده بود كه احتمال نابودي اسلام ميرفت. يعني مرز بين حق و باطل كمرنگ و رو به محو شدن بود. لذا امام حسين(ع) براي حفظ اسلام جهاد كرد. البته اقدام ايشان از رنگ خون و از سنخ مظلوميت تمام بود. مظلوميتي كه دل هر خفتهاي را بهدرد ميآورد. مظلوميت امام(ع) و اهل بيت ايشان در جريان كربلا، خطوط بين حق و باطل و معيارهاي اسلام را چنان برجسته كرد كه اسلام بيمه شد. لذا در آن زمان تقيه و بيعت با يزيد حرام بود؛ چرا كه باعث نابودي اسلام ميشد و با نابودي اسلام و عقيده جان چون تكه گوشتي بيارزش بود. واقعه عاشورا ولايت ائمه اطهار(ع) را زنده كرد. امام حسين(ع) قبل از حركت عاشورا در جمع تابعين و صحابه اين نكته را تذكر داده فرمودند: سخنان مرا بشنويد و گفتار مرا بنويسيد. وقتي كه به شهرها و ميان قبائل خود برگشتيد، با افراد مورد اعتماد و اطمينان در ميان بگذاريد و آنان را به رهبري ما دعوت كنيد؛ زيرا ميترسم اين موضوع به دست فراموشي سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد. 14 هدف ديگري كه به تير عاشورا نشست، نابودي سلسله حكومت بني اميه بوده لذا بعد از عاشورا قيامهاي متعددي عليه بني اميه صورت گرفت و سرانجام اين سلسله شوم بهدست عباسيان كه خود را منتسب به ائمه اطهار(ع) ميكردند، برچيده شد. امام زين العابدين(ع) به تبليغ عاشورا پرداختند. محيط امام(ع) آكنده از رعب و وحشت بود. لذا ايشان از طريق دعا معارف و بعضي از نكات سياسي را به مردم ميفهماندند. امام زين العابدين(ع) در غالب دعا فرمودند: چه بسا دشمني كه شمشير عداوتش را بر ضد من آخته، دم تيغش را براي ضربه زدن بر من تيز كرده و سر نيزهاش را به قصد جان من تيز ساخته است. زهرهاي جانكاهش را براي كام من در جام فرو ريخته و مرا آماج تيرهاي خويش قرار داده و چشم مراقبتش براي كنترل من نخفته است، و مصمم است كه به من گزند برساند و تلخانه مرارت خود را به من بنوشاند! خدا... . 15 در زمان حضرت زين العابدين(ع) فاجعه «حرّه» رخ داد. اين فاجعه از آنجا شروع شد كه بعضي از بزرگان مدينه به ديدار يزيد رفتند و او را در حال شرابخواري و سگبازي ديدند. بعد از بازگشت دست به شورش زدند و حاكم مدينه را از شهر بيرون كردند، لشكريان يزيد شورشيان را شكست دادند و مردم مدينه را قتل عام و شهر را غارت كردند. آنها در اين واقعه جناياتي مرتكب شدند كه قلم از بيان آن شرم دارد. اما در اين ميان بيت امام زينالعابدين(ع) در امان بود لذا 400 نفر زن با خانواده خود به بيت امام(ع) پناهنده شدند و آن حضرت خون خود و شيعيان را براي اسلام حفظ كردند. علت كنارهگيري امام(ع) از اين قيام اين بود: كه اولاً، آنها ولايت امام(ع) را قبول نداشتند و ثانياً، قيام در آن سطح با وجود آن شرايط اختناق نتيجهاي در بر نداشت. لذا اين مورد از موارد وجوب تقيه بود. امام باقر(ع) با توجه به جو اختناقي كه حكومت وقت ايجاد كرده بود به فعاليتهاي علمي و فرهنگي بسنده كردند و اين فعاليتها در زمان امام صادق(ع) به اوج خود رسيد؛ چرا كه حكومت بني اميه با عباسيان درگير بود و اين فرصت مناسبي بود تا اصول مذهب شيعه تدوين شود. در اين زمان عباسيان كه ميديدند باد افكار عمومي به سمت تنفر از امويان و محبوبيت ائمه اطهار(ع) ميوزد قيام خود را منتسب به ائمه اطهار(ع) ميكردند. لذا مهمترين فعاليت سياسي ائمه در دوران عباسيان اين بود كه صراحتاً عباسيان را از خود طرد ميكردند و حكومت آنها را بدون هيچ تقيهاي طاغوت ميدانستند؛ چرا كه اگر تقيه ميكردند دوباره حكومت طاغوت بهنام اسلام بدعتهايي ميگذاشت كه به محو اسلام ميانجاميد و دوباره به عاشورايي ديگر احتياج بود. ائمه اطهار(ع) ضمن خنثي كردن توطئه عباسيان به شيعيان سفارش ميكردند كه در خانه بنشينند و در قيام عباسيان شركت نكنند. لذا اكثر احاديث نهي از قيام قبل از ظهور در اين زمان وارد شده است. امام صادق(ع) از قيام افرادي همچون زيد حمايت ميكرد و فرمود: واي به حال كسي كه نداي او را بشنود و به ياري او نشتابد. 16 ولي نامة دعوت به قيام از طرف عباسيان را سوزانده، در جواب پيك عباسيان فرمودند: جوابش همين بود كه ديدي. 17 طولي نكشيد كه چهره نفاق از روي عباسيان كنار رفت و آنها ظلم و ستم خود را نشان دادند به طوري كه تنها يكي از فرماندهان آنها براي استقرار حكومتشان ششصد هزار تن را بازجويي، شكنجه و به قتل رساند. 19 امام كاظم(ع) به حفظ و ادامه فعاليتهاي علمي پرداختند. ايشان گرچه به خاطر نبودن ياران كافي، بنا به قانون تقيه قيام نميكردند، ولي در معرفي حكومت عباسيان به عنوان حكومت طاغوت و نفي انتساب حكومت عباسيان به اسلام هيچ تقيهاي نميكردند. بني عباس از نسل عموي پيامبر اسلام(ص)، عباس بن عبدالمطلب بودند، هارون نيز آشكارا روي انتساب خود به مقام رسالت تكيه نموده و در هر فرصتي آن را مطرح ميكرد. او روزي در مدينه در ميان انبوه جمعيت خطاب به پيامبر اكرم (ص) گفت: درود بر تو اي پيامبر خدا! درود بر تو اي پسر عمو. با اين گفته به مردم فهماند كه خليفه پسر عموي پيامبر است! در اين مقام امام صادق(ع) كه در جمع حاضر بودند نزديك قبر پيامبر رفته، با صداي بلند فرمود: درود بر تو اي پيامبر خدا! درود بر تو اي پدر. 20 هارون از اين سخن سخت ناراحت شد بهطوري كه رنگ صورتش تغيير يافت. مأمون، امام رضا(ع) را به طوس فرا خواند و به ايشان پيشنهاد وليعهدي داد تا با اين نقشه، هم خود را مريد ائمه اطهار (ع) نشان دهد و از مركب افكار عمومي سواري بگيرد و هم امام(ع) را از نزديك زير نظر داشته باشد. امام(ع) چند ماه مقاومت كردند تا اينكه مأمون آن حضرت(ع) را در قبول وليعهدي تهديد كرد و گفت: به خدا قسم اگر از قبول پيشنهاد ولايتعهدي، خودداري كني تو را به جبر وادار به اين كار ميكنم و چنانچه باز هم تمكين نكردي به قتل ميرسانم. 20 امام رضا(ع) كه مجبور به تقيه و قبول اين پيشنهاد بودند و از طرفي ميخواستند كه اقدامات حكومت منتسب به ايشان نباشد فرمودند: من به اين شرط ولايتعهدي تو را ميپذيرم كه هرگز در امور ملك و مملكت مصدر امري نباشم و در هيچ يك از امور دستگاه خلافت، همچون عزل و نصب حكام و قضا و فتوا، دخالتي نداشته باشم. 21 امام با اين شرط ولايتعهدي را در عمل نپذيرفتند. و توطئه عباسيان در انتساب حكومتشان به ائمه اطهار (ع) را خنثي كردند. و از طرفي هم تقيه كردند و فقط اسم ولايتعهدي را پذيرفتند و خون خود را حفظ كردند. از زمان امام جواد(ع) به بعد اختناق حكومت بسيار شديد شد و ائمه اطهار(ع) در سنين پايين به شهادت ميرسيدند. مأمون امام جواد(ع) را به مركز حكومتش در بغداد فرا خواند ودخترش ام ا� پينوشتها : 1.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 51، ص 152. 2.همان، ج 52، ص 92، حديث 7. 3.سليم بن قيس هلالي، اسرار آل محمد(ع)، ترجمه اسماعيل انصاري زنجاني خويي، انتشارات دليل ما، چاپ دوم، ص 160. 4.ر.ك. همان، ص 182. 5.همان، ص294. 6.سوره مائده(5)، آيه 101. 7.ر.ك: ناصر مكارم شيرازي، «مقاله تقيه»، مجله مكتب اسلام، سال هجدهم، شماره 6 و 7. 8.شيخ حر عاملي، تفصيل وسائل الشيعة، قم، مؤسسة الالبيت لاحياء التراث، ابواب الامر والنهي، باب 31، ص234، ح2. 9.همان، ج 16، ص 222. 10.براي توضيح بيشتر ر.ك. مهدي پيشوائي، سيرة پيشوايان. 11.ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج3، ص 406. 12.بحارالانوار، ج 46، ص 20. 13.ابن قتيبه دينوري، الامامة و السياسة، مكتبه مصطفي البابي المجلسي، ج1، ص 186. 14.طبرسي، الاحتجاج، نجف، المطبعة المرتضويه، ص 161. 15.صحيفه سجاديه، ترجمه صدر بلاغي، تهران، حسينيه ارشاد، معاصي 49، ص 610. 16.شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ج1، ص 225. 17.مسعودي، مروج الذهب، بيروت، دارالاندس، ج3، ص253. 18.ابن كثير، البدايه و النهايه، بيروت، مكتبه المعارف، ج10، ص 72. 19.شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبه بصيرتي، ص 298. 20.شيخ صدوق، علل الشرايع، قم، منشورات مكتبه الطباطبائي، ج1، ص226. 21.شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتي، ص 310. 22.اربلي، كشف الغمة، تبريز، مكتبه بني هاشمي، ج 3، ص 175. 23.بحارالانوار، ج50، ص 185. 24.مسعودي، إثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المكتبه الحيدريه، ص243. موعود شماره 50 |