وجود مبارك امام عصر(ع) علاوه بر اينكه وارث مواريث و ودايع نبوت است، وارث ائمه سلف خود نيز ميباشد. آنچه در اين مقاله بررسي شده، كتاب جامعه امام علي(ع) و مصحف امام علي(ع) است كه تقديم شما ميشود. 1. كتاب جامعه علي(ع) در خصوص اين كتاب احاديث فراواني وارده شده است كه ما هم سعي ميكنيم بر اساس همين احاديث روشن نماييم كه اين كتاب شريف (كه جامعه نام دارد) چه بوده است و چه مطالبي در آن كتاب وجود دارد و اكنون كجاست؟
در اين باره از ابوبصير ـ از اصحاب امام باقر و امام صادق،(ع) ـ روايتي بدين مضمون نقل شده است:
ـابوبصير ميگويد: خدمت امام صادق(ع) رسيدم و عرض كردم فدايت شوم سؤالي دارم، آيا اينجا كسي هست كه سخنان مرا بشنود؟ امام صادق(ع) پردهاي را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كناري زد و در آنجا سركشيد و سپس به من فرمود: «اي ابومحمد (كنيه ابوبصير) هرچه ميخواهي بپرس». عرض كردم فدايت شوم، شيعيان تو طيّ احاديثي مدّعي هستند كه رسول خدا(ص) بابي از علم به روي علي(ع) گشوده كه از آن هزار باب ديگر گشوده ميشود. امام(ع) فرمود: اي ابومحمد، ما جامعه داريم و آنها چه ميدانند كه جامعه چيست؟ پرسيدم: فداي تو گردم جامعه چيست؟
امام(ع) فرمود: صحيفهاي است به درازاي هفتاد ذراع، به ذراع رسول خدا(ص) و املاي آن حضرت كه همة مطالب آن يك به يك، از دو لب مبارك ايشان بيرون آمد و علي(ع) آن را به خطّ خود نوشته است و در آن صحيفه از هر حلالي و حرامي و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتي دية يك خراش سطحي بر پوست بدن.1
در حقيقت پيامبر اكرم(ص) مجموعة احكام اسلام را بر اميرالمؤمنين(ع) املا فرموده و آن حضرت نيز آن را بهصورت كتابي به نام جامعه گردآوري نموده است، و اين مجموعة گرانقدر به ترتيب نزد ائمه(ع) بوده و آن بزرگواران گاهگاهي آن را بر مردم عرضه ميداشتند.
حديث ديگري را نيز در اين خصوص نقل مينماييم. امام صادق(ع) فرمود: همانا نزد ما نوشتجاتي است كه با وجود آنها نيازي به مردم نداريم ولي مردم به ما احتياج دارند، نزد ما كتابي است به املاي پيامبر(ص) و خطّ علي(ع) كه هر حلال و حرامي در آن است. شما راجع به كاري نزد ما ميآييد سپس ما ميفهميم كه شما به آن عمل ميكنيد يا آن را ترك ميكنيد.2
در منابع اهل سنت به اين مطلب اشاره شده كه علي(ع) هر روز صبح و شام، براي تعليم گرفتن قرآن و آنچه نازل شده بود، به خدمت پيامبر(ص) ميرسيد؛ ابن ماجه از علي(ع) روايت كرده كه ايشان فرمود:
من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر(ص)ميرسيدم و از پشت در ميگفتم: «السلام عليك يا نبيّالله»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه ميكرد، به خانه بازميگشتم وگرنه داخل ميشدم.3
در اين ملاقاتها پيامبر(ص) به علي(ع) دستور نوشتن ميداد، و ميفرمود: آنچه را به تو ميگويم بنويس. و علي(ع) سؤال كرد: اي رسول خدا، از آن ميترسي كه فراموش كنم؟ پيامبر فرمود: نه، از خدا خواستهام حافظهات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشي نگرداند، آن را براي شريكانت يعني امامان بعد از خودت بنويس؛ [و با اشاره به امامت امام حسن(ع) فرمودند:] اين نخستين آنان است و فرمود: امامان، از فرزندان حسين(ع) هستند.4
ابوحمزة ثمالي ميگويد: به حضرت علي بن الحسين(ع) عرض كردم: فدايت شوم، آنچه در نزد پيامبر اكرم(ص) بود، به اميرالمؤمنين(ع) عنايت شد، بعد از امير المؤمنين(ع) به امام حسن(ع) ، سپس به امام حسين(ع) و بعد به هر امام تا روز قيامت؟ امام فرمودند:
«صحيح است، و به اضافه پيشامدهايي كه هر سال رخ ميدهد و در هر ماه و آري، به خدا قسم در هر ساعت.»5
پس تا كنون روشن شد كه كتاب جامعه، تمام احكام حتي حكم خراش بر بدن را شامل ميشود، و اين كتاب به املاي پيامبر(ص) و به خطّ علي(ع)، جمعآوري و تدوين شده و مورد استفادة ائمه(ع) بوده است. امامان بعد از اميرالمؤمنين، علي(ع)، جامعه را پس از سپري شدن امامت خويش، به امام پس از خود به وديعت ميسپردند؛ حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مينماييم تا چگونگي انتقال اين كتاب و ساير مواريث از علي(ع) به ساير ائمه روشن شود.
ثقةالاسلام كليني در كتاب اصول كافي از قول سليم بن قيس هلالي ـ از جمله اصحاب علي(ع) كه تا امام سجاد(ع) را درك نموده است ـ چنين آورده است:
من شاهد وصيت اميرالمؤمنين علي(ع)، به فرزندش، حسن(ع) بودم. آن حضرت پس از انجام وصيت، حسين(ع) و محمد حنيفه و همه پسرها و بزرگان شيعه و خانوادههايشان را بر آن وصيت گواه گرفت و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن(ع) تحويل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده كه تو را وصيّ خود گردانم و كتابها و اسلحهام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا(ص) مرا وصيّ خود قرار داد و كتابها و اسلحهاش را به من سپرد و نيز فرمان داده تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرارسد، آنها را به برادرت، حسين تحويل دهي.
سپس اميرالمؤمنين(ع) روي به جانب حسين(ع) كرد و به او فرمود: رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده كه آنها را به اين پسر خويش، علي بن الحسين(ع) تحويل دهي. سپس دست علي بن الحسين(ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا تو را نيز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد تحويل دهي و از جانب رسول خدا(ص) و من، به او سلام برسان.6
ملاحظه ميگردد كه تمامي مواريث انبيا به وسيلة پيامبر(ص) تحويل علي(ع) ميشود و بهوسيله علي(ع) تمامي آن مواريث و كتاب جامعه خودش، تحويل امام حسن(ع) و امام بعدي تا امام باقر(ع) ميشود و اين حديث روشن ميسازد كه مواريث انبياي الهي(ع) و امام علي به(ع) دست امام محمد باقر(ع) رسيده است.
در حديث ديگري چگونگي انتقال مواريث، از جمله كتاب جامعه از امام حسين(ع) به امام سجاد(ع) روشن ميشود؛ در كتاب كافي و بصائرالدرجات آمده است كه حمران بن اعين شيباني ميگويد: از امام محمد باقر(ع) در مورد صحيفة مهر و موم شدهاي كه نزد ام سلمه به وديعت نهاده شده بود و مردم دربارة آن سخن ميگفتند سؤال نمودم و امام باقر(ع) فرمود:
چون اجل رسول خدا(ص) فرارسيد، علي(ع) علم و اسلحة آن حضرت و هرچه را نزد او بود به ارث برد، (اين علوم و معارف و سلاح و كتاب جامعه و مصحف همچنان نزد اميرالمؤمنين(ع) بود) تا اينكه به امام حسن(ع) و پس از او به امام حسين(ع) رسيد؛ در اين موقع چون ما از غلبة دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را ـ جدّم حسين(ع) ـ نزد ام سلمه به امانت سپرد و بعد از آن علي بن الحسين(ع) آنها را از ام سلمه ستاند.
من گفتم: بسيار خوب، سپس به پدرت رسيد و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است؟ امام باقر(ع) فرمود: آري، همينطور است.7 و نيز شيخ طوسي به روايت از فضيل بن يسار چنين آورده است:
ابو جعفر(ع) به من فرمود: در همان هنگام كه حسين(ع) عازم حركت به سوي عراق (كربلا) بود، وصيت نامة پيغمبر و كتابها و ديگر اشيا، (مواريث انبيا و امامت) را به امانت نزد امسلمه گذاشت و به او فرمود: وقتي كه پسر بزرگترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو به امانت سپردهام به او تسليم كن. پس از اينكه حسين(ع) به شهادت رسيد، علي بن الحسين(ع) نزد امسلمه رفت و آن بانو هم تمامي امانتهايي را كه حسين(ع) به امانت نزدش نهاده بود به امام سجاد(ع) تحويل داد.8 همين داستان در بعضي ديگر از منابع حديثي وارد گرديده است كه براي جلوگيري از اطالة كلام از ذكر آنها خودداري مينماييم؛ فقط يك نكته قابل ذكر است و آن، اينكه حضرت امام حسين(ع) در كربلا، وصيتنامة ديگري نيز دارد كه نزد دخترش فاطمه سپرده و او هم بعدها آن را به علي بنالحسين(ع) تحويل داد و آن غير از اين مواريث بوده است.
اكنون كه سلسلة مواريث انبياي الهي و امامت تا امام باقر(ع) روشن گرديد، به نقل دو روايت ديگر كه نحوة انتقال اين مواريث از امام سجاد(ع) به امام باقر(ع) را روشن ميسازد، اشاره مينماييم.
در حديثي از عيسيبن عبدالله روايت شده كه: در بستر مرگ امام سجاد(ع) ، آن حضرت به فرزندانش كه پيرامون او گردآمده بودند نظري افكند و سپس چشم به فرزندش، محمد بن علي(ع)، ـ امام باقر(ع)ـ انداخت و به او فرمود: محمد، اين صندوق را بگير و به خانة خود ببر. سپس امام به سخن خود ادامه داده، فرمود:
در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمي وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است.9 عيسي بن عبدالله بن عمر در بصائر الدرجات و بحارالانوار از امام صادق(ع) روايت كرده است:
پيش از آنكه علي بن الحسين(ع) بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرد و به فرزندش فرمود: محمد، اين صندوق را ببر؛ او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل نمود و برد.
چون امام سجاد(ع) درگذشت، عموهايم براي گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كردند و گفتند: بهرة ما را از آن صندوق بپرداز.
امام باقر(ع) در پاسخ آنها فرمود: «به خدا قسم كه شما را نصيبي از آن نيست، اگر شما را بهرهاي در آن ميبود، آن را (پدرم) به من تحويل نميداد. در آن صندوق سلاح رسول خدا(ص) و كتابهاي او قرار داشت.»10
پس از امام باقر(ع)، تمامي مواريث انبيا و امامت به امام صادق(ع) منتقل گرديد. به حديثي در اين زمينه توجه فرماييد. از زُرارة بن اعين شيباني در بصائر الدرجات روايت شده كه امام صادق(ع) فرمود: هنوز امام باقر(ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل گرديد.»11
اين روايت نيز مشخص ميسازد، مواريث كه كتاب جامعه علي(ع) نيز شامل آن ميشود؛ در زمان حيات امام باقر(ع) به فرزند گرامياش، امام صادق(ع) منتقل گرديده است. در كتابهاي ديگر در مورد ساير ائمه بعد از امام صادق(ع) ، نيز رواياتي وارد گرديده است.12
در پايان اين مبحث به مواردي از رجوع امامان مكتب اهل بيت (ع) به كتاب جامعه علي(ع) ميپردازيم. از ابان بن تغلب بن رياح روايت شده كه گفت: از علي بن الحسين(ع) در مورد كسي سؤال شد كه دربارة مقداري از مال خود وصيت كرده است (بهطور مبهم وصيت كرده كه مقداري از مال او را به فلان مصرف برسانيد، اما مقدار آن را مشخص نكرده و عباراتي مانند «بخشي از اموالم» بكار برده است).
حضرت سجاد(ع) در پاسخ فرمود: «شيء (بخشي)در كتاب علي(ع) يك ششم محسوب ميشود».13
نجاشي روايت كرده است كه: عذافربن عيسي خزاعي صيرفي در معيّت حكم بن عتيبه كوفي به خدمت امام باقر(ع) رسيدند، حَكَم آغاز سخن كرد و مسائلي را مطرح ساخت و امام با اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ ميداد تا اينكه در مسئلهاي بينشان اختلاف نظر افتاد (حكم پاسخ امام را نپذيرفت)؛ در اين هنگام امام باقر(ع) روي به فرزند خود كرده، فرمود: پسرم، برخيز و آن كتاب علي(ع) را بياور؛ فرزند امام فرمان برد و كتابي بزرگ كه طوماروار روي هم پيچيده شده بود، پيش روي آن حضرت نهاد. امام آن را گشود و به جستجوي مسئلة مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود: اين املاي رسول خدا(ص) و خط علي(ع) است.14
آن حضرت، در ادامة همين حديث فرمود: به هر طرف كه ميخواهيد، به شرق و به غرب برويد كه به خدا سوگند، علمي از اين مطمئنتر كه نزد خانوادة ماست و جبرييل بر ما فرودآورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.
بارها استفادة ائمه از كتاب جامعة علي(ع) و پاسخ دادن به سؤالات، در منابع معتبر شيعه آورده شده كه ما در اينجا مواردي از آنها را ذكر مينماييم:
ـ باب طهارت: زراره به نقل از امام صادق(ع) روايت كرده، كه فرمودند: در كتاب علي(ع) آمده است: «گربه، درنده است و خوردن باقيماندة خوراكش ـ شرعاً ـ اشكالي ندارد. من از خدا شرم ميكنم كه خوراكي را به دليل اينكه گربه آن را دهن زده، ترك كنم».15
ـ باب زكات: امام صادق(ع) فرمودند: در كتاب علي(ع) چنين يافتيم كه رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه زكات پرداخت نشود، زمين، بركاتش را منع ميكند».16 ـ باب حدود: امام صادق(ع) فرمودند: در كتاب علي(ع) آمده است كه شارب خمر، هشتاد ضربه و شارب نبيذ نيز بايد هشتاد ضربه زده شود».17 ـ باب ديات: امام صادق(ع) فرمودند: در كتاب علي(ع) دية سگ شكاري، چهل درهم است».18 در روايتي امام صادق(ع) فرمودهاند: حديث من، حديث پدرم است و حديث پدرم، حديث جدّم و حديث جدّم همان حديث حسين است و حديث حسين، حديث حسن و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا(ص) و حديث رسول خدا(ص)، سخن خداي عزّوجلّ است.19 2. مصحَف اميرالمؤمنين، علي(ع) دربارة مصحف اميرالمؤمنين، علي(ع) ابتدا خود كلمه مُصحَف و معناي دقيق آن را بررسي مينماييم. معناي مصحف در زبان عربي به چيزي كه در آن مينويسند صحيفه و جمع آن را صحائف و صحَف و صحُف ميگويند20 و مصحف را مجموعة ميان دو جلد ميگويند، بنابراين مصحف نام كتاب جلد شده است؛ چه قرآن باشد و چه غير قرآن (مانند مصحف حضرت زهرا(ع) كه غير از قرآن است و كلمهاي ازقرآن در آن نيست). اما مصحف علي(ع) چيست؟ پس از اينكه معلوم شد مصحف يعني نوشتهاي بين دو جلد و اينكه مصحف ميتواند قرآن باشد، يا غير از قرآن، بايد گفت كه آنچه معروف به مصحف علي(ع) است، همان قرآنست كه آن حضرت جمع و تدوين نموده بود و داراي ويژگي تفسير و شأن نزول آيات بوده و به همان ترتيب كه پيامبر(ص) دستور داده بودند، سورهها را مرتب نموده بود. علي(ع) آن قرآن را پس از رحلت پيامبر(ص) به حكومت خلفا عرضه داشت، اما خلفا به دليل آنكه آن قرآن همراه تفسير و شأن نزول آيات بوده و برخي از آيات قرآن كريم در نكوهش بزرگان قريش و كساني نازل شده بود كه با رسول خدا(ص) ميجنگيدند و بخشي نيز در نكوهش قبايل برخي از صحابة قريشي و خويشاوندان خلفا نازل شده و آنها را مذمت كرده بود، لذا خلفا مصحف علي(ع) را قبول نكردند.
در اينجا برخي از آيات را كه شأن نزول آنها براي حكومت خلفا خوشايند نبود، ميآوريم: والشّجرة الملعونة في القرآن21؛ و آن درخت نفرين شده در قرآن؛
كه شأن نزول آن درباره بني اميه و يا افرادي از صحابة پيامبر(ص) است. يا ايّها الّذين آمنوا ان جاء كم فاسق بنبأٍ فتبيّنوا أن تصيبوا قوماً بجهالةٍ؛
اين آيه در شأن فاسقي از بني اميه بنام وليد بن عقبه نازل شده و اين وليد برادر مادر عثمان بن عفان، خليفة سوم است كه در زمان عثمان مدتي والي كوفه بود. داستان شرابخواري و خواندن نماز چهار ركعتي صبح در مسجد كوفه و ساير مفاسدش در تاريخ ثبت شده است.
3. اگر شما دو زن به سوي خدا بازگرديد كه دلهاي شما منحرف گرديده (به سود شماست) و اگر عليه او (پيامبر) متحد شويد، بدانيد كه خدا خود يار و مددكار او بوده و جبرييل و صالح مؤمنان و فرشتگان بعد از آن پشتيباني او خواهند بود اي بسا كه اگر شما را طلاق گويد، خداوند زناني بهتر از شما نصيب او كند، زناني مسلمان، مؤمن، تسليم، تائب، عابد و هجرت كنندة غير دوشيزه و دوشيزه.23
هر دو آيه دربارة عايشه بنت ابي بكر و حفصه بنت عمر نازل شده كه هر دو از زنان پيامبر بوده و هر دو هم دختران خليفة اول و دوم بودند كه عليه پيامبر توطئه نموده بودند.
و همچنين آياتي در قرآن آمده كه شأن نزول آنها در مدح و ستايش اهل بيت(ع) نازل شده و اين آيات خوشايند مكتب خلفا و حكومت غاصبانة آنها نبود و نميخواستند با تفسير و شأن نزول آن آيات، حكومتشان متزلزل شود؛ مانند: 1. خداوند تنها اراده كرده تا رجس و پليدي را از شما اهلبيت بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.24
اين آيه در شأن پيامبر(ص)، علي(ع)، فاطمه(ع)، حسن(ع)، حسين(ع) (و به تبع آنها در شأن ساير ائمه(ع) نيز نازل شده است.
2. و من النّاس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله رؤوف بالعباد؛25
و از مردم كسي است كه نفس و جان خود را در راه رضايت خدا ميفروشد و خداوند به بندگان مهربان است.
اين آيه در شأن علي(ع) نازل شده، آنگاه كه آن حضرت در شب اول ربيعالاول سال 13 بعثت در بستر پيامبر(ص) خوابيد و آن شب، پيامبر(ص) توانست از مكه به مدينه هجرت نمايد و به شب ليلة المبيت مشهور است.
آيات ديگري در ستايش و معرفي اهل بيت (ع)(مانند سورة آل عمران، آية 61 كه به آية مباهله مشهور است) در قرآن وجود دارد، اما تنها به ذكر اين دو آيه اكتفا نموديم.
لذا چون شأن نزول اين آيات و غير آنها در مصحف علي(ع) به املاي رسول الله(ص) و خطّ علي(ع) آمده بود، اين با سياست خلفا سازگار نبود و آنها هم شعار «حسبنا كتاب الله» را اعلام نمودند (تنها قرآن ما را بس است) و قرآن را از حديث پيامبر(ص) جدا ساختند، قرآن، تعليم و تدريس و بيان و نسخهبرداري شد اما فقط لفظ قرآن بود، بدون تفسير و بدون شأن نزول آيات، و با اين سياست جلوي بسياري از حقايق و معارف عميق اسلام را گرفتند و نگذاشتند تا اين مصحف قرآني كه همراه با تفسير و شأن نزول بود، در جامعه معرفي و تعليم داده شود.
حضرت علي(ع) آن مصحف را نزد خود نگاه داشت، اين مصحف بعد از ايشان در اختيار ائمه(ع) قرار گرفت و ائمه(ع) از آن قرآن كه همراه با تفسير و شأن نزول بود، براي مردم و اصحاب روايت مينمودند و اين مصحف اكنون در اختيار حضرت مهدي(ع) است كه پس از ظهور آن را آشكار ساخته و دستور ميفرمايند تا از روي آن تدريس شود.26
اين مصحف با آن مشخصات كه قرآني همراه با تفسير و شأن نزول آيات بود و به املاي پيامبر(ص) و خط علي(ع) تدوين شده بود، به اضافة كتاب جامعه (كه تنها احكام بود) و ساير مواريث نبوت و امامت را بعد از خود به امام حسن(ع) سپردند و بدين ترتيب تمام مواريث و اين مصحف هم در حال حاضر در اختيار امام مهدي(ع) است تا انشاءالله در زمان ظهورش و حكومت عدلش، تعليم و تدريس و عمل گردد.
ماهنامه موعود شماره 87
پينوشتها: 1. اصول كافي، ج 1، ص 239؛ بصائرالدرجات، ص 151؛ وافي، ج2، ص135. 2. همان. 3. سنن ابن ماجه(باب استيذان)؛كتاب الادب و مسند احمد، ج 1، ص58 و ص 107. 4. شيخ صدوق، أمالي، ج 2، ص 56؛ بصائر الدرجات، ص 167؛ ابراهيم بن الحنفي القندوزي، ينابيع المودة، ص20. 5. بحارالانوار، ج 26، ص 91، ح14؛ بصائر الدرجات، ص 16؛ شيخ مفيد، الاختصاص، ص 314. 6. اصول كافي، ج1، ص 297؛ وافي، ج 2،ص 79. 7. كافي ج 1، ص 235 ـ بصائر الدرجات ص 177 و ص 186 و ص 188 ـ وافي ج 2 ص 132. 8. الغيبة، شيخ طوسي، ص 128 ؛مناقب ،ابن شهر آشوب، ج 4، ص 172؛ بحارالانوار، ج 46، ح3،ص 18. 9. كافي، ج 1، ص 305،ح 2؛ اعلام الوي به اعلام الهدي، ص 260؛ بصائرالدرجات، ص 24؛ بحارالانوار، ج 46، ص 229؛ وافي، ج 2، ص 83. 10. كافي، ج 1، ص 305؛ وافي، ج 2، ص 82؛بصائر الدرجات، ص 165؛ اعلام الوري، ص 260؛ بحارالانوار، ج 46، ص 229. 11. بصائر الدرجات، صص 158 و180 و 181 و 186. 12. الغيبة نعماني، ص 177؛ بحارالانوار،ج 48، ص 22، ح 33؛ اصول كافي، ج1، ص 311 ؛ الارشاد، شيخ مفيد؛ بصائر الدرجات، ص 164،ح 7 تا 9. 13. كافي، ج 7، ص 40،ح 1؛ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 151؛ معاني الاخبار، شيخ صدوق، ص 217؛ التهذيب، ج 9، ص 211، ح835؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 450، ح 1. 14. رجال نجاشي، ص 279. 15. وسائل الشيعه، ج 1 (كتاب الطهاره، باب السُور السفور). 16. همان. (كتاب الزّكوة، باب تحريم منع الزَّكوة). 17. همان ، ج 3 (كتاب الحدود،باب ثبوت الحد علي من شرب الخمر). 18. همان، ج 3 (كتاب الديات ،باب مسأله ديه مِنَ الكِلاب). 19. كافي، ج 1، ص 53؛ الارشاد، شيخ مفيد، ص 257. 20. لسانالعرب و مفردات راغب ،ماده صحف. 21. سورة اسراء(17) ، آية 60. 22. سورة حجرات(49)، آية 6. 23. سورة تحريم(66)، آية 5. 24. سورة احزاب (33)، آية 33. 25. سورة بقره(2)، آية 207. 26. القرآن الكريم و روايات المدرستين (علامه سيد مرتضي عسكري)، ج14، ص 175.
|