|
معرفت امام عصر(ع)-قسمت پاياني |
|
|
|
۰۳ شهريور ۱۳۸۷ |
با حضور حججاسلام محمد باقر تحريري و سيد محمد مهدي ميرباقري و دكتر ابراهيم شفيعي سروستاني در قسمت نخست اين اقتراح، دربارة معناي «معرفت امام» و پارهاي از آثار آن، با تني چند از اساتيد و محققان بنام اين حوزه به گفتوگو نشستيم. اكنون ادامة آن را با طرح پرسشهاي باقيمانده پي ميگيريم.
در ادامه اقتراح دربارة مراتب اين معرفت و نيز بالاترين درجه آن، با حاضران سخن گفتيم. حجتالاسلام و المسلمين تحريري در توضيح آن، مراتب معرفت را ناشي از ميزان برقراري رابطه قلبي با امام(ع)، دوري از تعصبات و هواهاي نفساني و نيز حرکت حقيقت جويانه دانست.
حجتالاسلام و المسلمين تحريري: بديهي است که انسان هرچه نسبت به نيازمنديها و ابعاد وجود خويش درک بيشتري پيدا کند، ميبيند که همة اينها به رهبري الهي نياز دارند که آن نيازها را به نيكوترين وجه تأمين نمايد. اين معرفت با تأمل در وجود خود و نيازمنديهاي آن قابل تقويت است. با افزايش معرفت، مراتب بالاتر چهرة امام براي فرد متجلي ميشود و ايشان را داراي احاطة وجودي بر انسان و احاطة علمي نسبت به اين امور مييابد. هرچقدر رابطة قلبي يک نفر با امام بيشتر شود و بيشتر تحت تربيت و تعليم معارف ايشان قرار گيرد بر معرفت او نيز افزوده ميشود. ابزار معرفت عقلاني هم در وجود همگان به وديعت نهاده شده است. در شرايطي که فرد، حقيقتجويانه حرکت کند و به دنبال تعصبات و هواهاي نفساني راه نيفتاده باشد واقعيت را درک ميکند و معرفت او تقويت ميشود. معرفت قلبي در مسير حرکت نيازمند معرفت عقلاني است تا دقيقاً از امام تبعيت کند. حجتالاسلام والمسلمين ميرباقري مراتب معرفت را سير در درجات درک حقيقت ولايت و ميزان تحملشان بيان نمود و بالاترين مرحله را مرحلة دريافت امانت الهي دانست.
حجتالاسلام والمسلمين ميرباقري: معرفت، سير در درجات درک حقيقت ولايت و به تعبيري تحمل ولايت است و انسانهايي که حامل ولايت هستند متناسب با تحملشان به درجات معرفت ميرسند تا رسيدن به مقامي که همان حقيقت «امانت» است به انسان عنايت بشود: إنّا عرضنا الأمانة علي السموات والأرض؛
در اين مرحله، حقيقت سرّ ولايت را به انسان ميدهند. شايد اين مقامي است که انسان حقيقت ولايت را بدون حجاب درک ميکند.
اين مرحله تنها مربوط به سه دسته است: ـ از بين انبياء، مرسلين آنها، ـ از بين ملائکه، مقرّبين آنها، ـ از بين بندگان، امتحان شدگان ايشان.
حتي در روايت عجيبي آمده:«به حقيقت، امر ما دشوار پيچيده شده در دشواري اسست؛ هيچ فرشتة مقرّب يا پيامبر مرسل يا بندهاي كه خدا قلبش را به وسيلة ايمان آزموده باشد نميتواند آن را تحمل كند».؛ يعني، آن مرتبه را هيچ کس نمي تواند درک بکند. راوي پرسيد: اگر اينها نمي رسند پس چه کسي ميرسد؟ حضرت فرمودند: «آنهايي که ما بخواهيم. اين امر به خود ما واگذار شده است».
حقيقت ولايت به آنها واگذار شده است؛ البته آنها هم همه چيز را با ارادة الهي اراده ميکنند «لايشاؤون إلّا أن يشاءالله» از همين رو، آن را به کسي ميدهند که متناسب با مشيّت خداست. اين حقيقت و سرّ ولايت که مرتبة کامل آن همان مرتبة رسيدن به مقام نورانيّت است، با «شکر» به انسان داده ميشود و با «کفر» گرفته ميشود. لذا براي حداقل مقام نورانيت سه گام بايد برداشته شود:
اول، مقام تسليم و سلم محض است؛ بعد تطهير الهي است و پس از آن است که مطهّرون به حقيقت ولايت راه پيدا ميکنند. شايد اين همان چيزي است که در حديث نوراني ابوخالد کابلي آمده است:
به خدا سوگند اي اباخالد، بندهاي ما را دوست نميدارد و ولايت ما را گردن نمينهد، مگر آنكه خدا قلبش را تطهير ميكند و خداوند قلب بندهاي را تطهير نميكند، مگر آنكه تسسليم امر ما ميشود و به مقام سلم در برابر ما ميرسد.
دوام تسليم تا مقام سلم، مقدمة تطهير است که تطهير، صنع است و آن هم مقدمة تنوير به نور ولايت است. اگر حقيقت اسرار ولايت به انسان دادهشد، متناسب با آن، درجات معرفت حاصل ميشود. درجات کامل معرفت نيز آن است که همة جنود طاعت نبياکرم(ص) و ائمه هدي(ع) در انسان نازل و محقّق بشود، با شفاعت تام، آنها به طرف خدا حرکت بکند و بدون واسطه به شفاعت برسد. بدين ترتيب حُجُب نور برداشته ميشود و انسان بي پرده و بي حجاب، حقيقت ولايت را درمييابد که « ألا إنّ معرفتي بالنـّورانيـّه معرفه الله؛ همانا معرفت من به نورانيت، معرفت خداست». نورانيت، بر طبق حديث معرفت امام به نورانيّت، معرفت خدا و معرفت خدا همان معرفت امام است.
در اين مقام، معرفة الله حاصل ميشود و پس از آن معلوم ميشود که چرا «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتهً جاهليهً»؛ چون « ألا إنّ معرفتي بالنّورانيه معرفة الله و معرفة الله معرفتي» که در حديث نورانيت آمده است.
دکتر ابراهيم شفيعي سروستاني در ادامة مطالب قبل با استناد به روايات، کمترين حدّ معرفت را مساويدانستن امام با پيامبر(ص) در همه چيز، غير از نبوت خواند و ميزان معرفت را ناشي از اندازة محبت و دلدادگي و سرسپردگي نسبت به ائمه(ع) بيان کرد. وي با استفاده از روايات، بالاترين درجه معرفت را مرحله تسليم محض نسبت به امام(ع) دانست.
دکتر ابراهيم شفيعي سروستاني: امام صادق(ع) دربارة کمترين حدّ معرفت امام ميفرمايد:«کمترين حدّ معرفت امام آن است که بداني، امام مساوي با پيامبر است مگر درجة نبوت. امام وارث پيامبر است و همان اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول خداست و بايد در هر امري تسليم امر او بود و به سخن و فرمان او عمل کرد».1
همينطور که در پاسخ به سؤالات قبل مشخص شد، ثمرة معرفت، محبّت و دلدادگي و سرسپردگي نسبت به ائمه(ع) است. هر چقدر معرفت ما نسبت به جايگاه يک شخصيت بيشتر باشد، ارادت ما هم نسبت به او بيشتر ميشود. اين افزايش ارادت تسليم ما را هم در برابر او بيشتر ميکند. در ارتباط معصومان(ع) اين موضوع خيلي جديتر است و مرتبه تسليم محض حاصل نميشود مگر اينکه شخص به مراتب بالاي معرفت دست يافته باشد. بالاترين مرتبه معرفت همان بالاترين مرتبه تسليم است که او جز به رضا و سخط امام خويش به چيز ديگري نينديشد و همة زندگي خود را در اختيار امام قرار دهد و کاملاً تسليم اوامر و خواستههاي امامش باشد. ماجراي معروف شيعيان تنوري در همينجا مطرح ميشود. چنين اشخاصي که کاملاً تسليمند و بي هيچ درنگي دستور امام را اطاعت ميکنند و آن را بجا و شايسته ميدانند و به هيچ وجه درباره آن دچار ترديد نميشوند.
آخرين پرسش ما از شرکت کنندگان در اقتراح اين بود که نقش اين معرفت در حيات فردي و اجتماعي يک مسلمان و نيز تحولات اجتماعي چيست؟ حجتالاسلام و المسلمين تحريري در پاسخ به اين سؤال، فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي را يکي از شئون امامت بيان نمود و ميزان تحولات اجتماعي رو به صلاح و خوشبختي را ناشي از ميزان ظهور و بروز معرفت نسبت به امام(ع) خواند.
حجتالاسلام و المسلمين تحريري: معرفت امام(ع) نيز همانند معرفت خدا و رسول او(ص)، مسلماً در حيات فردي و اجتماعي مسلمانان نقش اساسي دارد. اينها در راستاي همديگر هستند. ايمان به خداوند متعال در تمام ابعاد، هرگاه با اعمال صالح همراه شود، انسان را به حيات طيبه نائل ميسازد؛ چنانكه در آية 97 سورة نحل ميفرمايد: من عمل صالحاً من ذکرٍ أو انثي و هو مؤمنٌ فلنحيينّه حياةً طيبةً؛
معمولاً بعد اجتماعي انسان در مسائل حکومتي و سياسي جلوه پيدا ميکند، از همين رو يکي از ابعاد فعاليتهاي امام تشکيل جامعة ديني و رهبري آن است. امام پس از رهبري بر جامعة ديني، همواره تحولات اجتماعي الهي را به وجود ميآورند. شما وقتي به نامة شريف امام علي(ع) به مالک اشتر نگاه ميکنيد ميبينيد بر همين مبناست؛ حتي حضرت دستور به عمران شهرها را منوط و متکي به ايمان به خدا و رعايت تقواي الهي ميکنند. جمهوري اسلامي ايران و ولايت فقيه نمونة کوچکي از جامعة ولايي و حکومت امامت است. به خوبي ميتوان ديد به رغم مشکلات و کاستيهاي بسياري که از داخل و خارج به ما تحميل ميشود، در پرتو معارف نوراني اهل بيت(ع) انسانهاي تحت ولايت وليّ فقيه به چه کمالهايي رسيدهاند. معرفت امام است که انسان و جامعه را به سمت اين تحولات علمي، عملي و فکري در تمام عرصههاي فردي و اجتماعي سوق ميدهد و هرچقدر در جامعهاي اين معرفت جديتر و عينيتر شود، همزمان فرد و جامعه در مسير صلاح قرار ميگيرند.
حجتالاسلام و المسلمين ميرباقري، مفصلاً به اين پرسش پاسخ داد و ديدگاههاي مختلف در اين رابطه را تبيين نمود.
حجتالاسلام و المسلمين ميرباقري: اينکه امامت يا معرفت امام چه آثار اجتماعي دارد، تابع اين است که ما امامت را چه تعريف ميکنيم و دايرة امامت را چه دايرهاي ميدانيم؟
اگر امامت به معناي سرپرستي نظم اجتماعي و يا صرفاً سرپرستي جريان احکام فقهي در جامعه باشد، هر دو به نحوي آثار اجتماعي دارند. آثار يکي، جريان احکام اجتماعي است و آثار ديگري جريان نظم اجتماعي؛ ولي اگر موضوع امامت را بيش از اينها بدانيم و نگوييم مأموريت امام، ايجاد نظم يا صرفاً ايجاد زمينه براي جريان احکام فقهي است، طبيعتاً به همان ميزان کارکرد امامت و آثار اجتماعي امامت هم تغيير پيدا ميکند.
در اينجا ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد؛ بعضي اصلاً مأموريت امامت را يک امر باطني و سرپرستي هدايت باطني افراد، آن هم به صورت جزيي، اثر مستقل و ظروف غيرمرتبط ميدانند. اين امامت آثار اجتماعي چندان خوبي نخواهد داشت، گرچه انسانهايي که تربيت ميشوند، اگر به گونهاي اجتماعي تربيت شوند، به طور غيرمستقيم بر روابط اجتماعي آنها اثرگذار خواهد بود.
گروه ديگري ميگويند که موضوع امامت صرفاً به هدايت باطني افراد منحصر نمي شود و امامت، در جامعهپردازي نيز مأموريت دارد؛ البته اين جامعهپردازي لازم نيست شکل و شمايل خاصّ ديني داشته باشد بلکه يک مأموريت معقول و عقلايي است. در اين جامعه پردازي بسترهاي تقرّب و سلوک افراد آماده ميشود که افراد به صورت فردي مدارج را طي کنند.
نگاه سوم اين است که مأموريت اجتماعي امامت، اجراي احکام فقهي است.
ما هيچکدام از اين مأموريتها را منکر نيستيم و قبول داريم که امامت، مأموريت هدايت باطني افراد را دارد و رسالت امامت، ايجاد يک جامعه منسجم، هماهنگ و منظم و يا سرپرستي عدل اجتماعي است. همچنين قبول داريم در نهايت در جامعهاي که بر مدار خلافت الهيّه و ولايت حقّ مستقر ميشود به احکام فقهي هم عمل ميشود؛ ولي مأموريت وليّ خدا و امامت به عهدة او گستردهتر از اينهاست.
مأموريت امام، خلافت الهي است؛ يعني مقام امامت، مقام خلافت اللّهي و مقام خلافت و جانشيني رسول الله(ص) است. اين مأموريتي است که همة نظام تکوين، جامعه و فرد را در برميگيرد. امام، سرپرست همة اينهاست. مأموريت اجتماعي امام، هماهنگ با مأموريت هدايت باطني و نيز مأموريت سرپرستي تاريخ و هماهنگ با مأموريت سرپرستي کلّ تاريخ است. امام، کلّ جريان تکوين، جامعه و فرد را به اذن خداوند تبارک و تعالي سرپرستي ميکند. پس دامنة سرپرستي امام(ع) دامنة گستردة تکوين، جامعه، تاريخ، ارواح، وحدانيت و فردانيت افراد است. همة اينها هماهنگ اداره ميشود. امام(ع) ملکوت را اداره ميکنند؛ مثلاً در روايت هست که «هيچ ملکي از عالم بالا براي هيچ مأموريتي نازل نمي شود الّا اينکه به محضر امام ميآيد و ظاهراً از امام اذن ميگيرد.» و يا ساير رواياتي که مؤيّد اين معناست. اين هدايت عالم ملکوت هماهنگ با هدايت جامعه است؛ يعني رشد جامعة انساني در عالم ملکوت نيز با همين امامت اتفاق ميافتد. بنابراين امام، همه عالم را به صورت هماهنگ هدايت ميکنند. امامتي که دامنه اش گسترده به همة عوالم و داراي انسجام و هماهنگي است، موضوعش چيست؟ آيا سرپرستي اهواء و ارضاي نفوس است؟ آن چيزي که در غرب به نام «مديريت توسعه» ناميده ميشود، سرپرستي رشد ارضا و تمنيات مادي است، نه سرپرستي قرب و توحيد و عبادت و کمال. امام، عبادت همة عالم را سرپرستي ميکنند. ايشان، همة عالم را به طور هماهنگ به سمت قرب هدايت ميکنند؛ از اين جمله است هدايت اجتماعي افراد، ارواح و هدايت باطني افراد، به سوي نور، قرب و تعالي که بسترهاي تکويني آن را با هدايت تکويني و بسترهاي تاريخي اش را با هدايت تاريخي، بسترهاي اجتماعي و بسترهاي باطني اش را با هدايت ارواح هدايت ميکنند.
به بيان ديگر امامت، شفاعت در تقرّب عالم است. موضوع امامت، سرپرستي قرب است و فعل امامت، سرپرستي قرب، فعل عبادت و بندگي خليفة الله است؛ يعني شايد خود اين فعل از اعظم عبادات خليفةالله باشد که عالم را به سوي خداي متعال هدايت و به تعبير ديگر شفاعت ميکنند. بنابراين باطن امامت که سرپرستي قرب است، خودش عبوديت ميباشد.
ولايت و سرپرستي، مبتني بر عبوديت است؛ بنابراين عبوديت، ولايت يا امامت و شفاعت، اين سه هماهنگ هستند و وليّ خدا در مسير عبادت خودش ولايت پيدا ميکند. اين ولايت، ولايت قرب است و در سرپرستي قرب هم اعظم عبادت وليّ خدا در مسير شفاعت عالم اتفاق ميافتد و عالم با اين عبادت شفاعت ميشوند و حاصل اين شفاعت تقرّب کلّ عالم است. شايد يک معناي «بنا عُبِدالله» يا «بنا عُرِف الله» همين باشد. اگر شما دامنة امامت را اينقدر گسترده گرفتيد طبيعي است اثر جريان امامت در تحقق توحيد در حيات باطني افراد و حيات اجتماعي و نوراني شدن عالم به نور قرب است. اين هدايت ادامه پيدا ميکند و به نقطة کمال خودش ميرسد و در عصر ظهور و سپس عصر رجعت با هدايت امام، عقول کامل ميشود، انگيزهها تهذيب ميشود و جامعه بر محور تقرّب حرکت ميکند؛ يعني حيات اجتماعي، مسابقه در قرب و در خدمت و فداکاري و ايثار ميشود. جامعه به چنين نقطهاي از حيات ميرسد و مصداق اين آيه ميشود که:
إعلموا أن الله يحيي الأرض بعد موتها. بدانيد، كه خدا زمين را بعد از مردنش، زنده ميگرداند.
عالم به يک حيات طيبه ميرسد. در اين منزلت از حيات طيبه، همة عالم به يک حيات طيبة ديگري ميرسند و به صورت هماهنگ، زندگي انسان را تأمين ميکنند:
ولو أنّ أهلَ القري آمنوا واتّقوا لفتحنا عليهم برکاتٍ من السّماء و الأرض؛ لذا عالم، عالم ديگري ميشود. اين مرحله، مرحلة کمال تحقّق امامت در عصر ظهور است که تا قبل از آن به شکل اجتماعي تحقق کامل پيدا نميکند؛ همان طور که به شکل فردي هم زمينه پذيرش امامت و تلقّي حقيقت ولايت و خلافت و تحمّل آن حقيقت بسيار نادر اتفاق ميافتد. شايد در عصر ظهور اين امر تعميم پيدا بکند و افراد به مرحلة تحمّل اين حقيقت برسند و باب اسرار به رويشان گشوده شود، دريچه هاي غيب باز شود و عالم وارد فضاي نوراني ديگري شود که حتي بعضي روايات وقتي آن فضا را ترسيم ميکنند به نحوي است که براي ما قابل تصور نيست؛ مثلاً وقتي ميفرمايد: و أشرقت الأرض بنور ربّها؛ و زمين به [وسيلة] نور پروردگارش روشن ميشود. گفته شده است: «پروردگار زمين، يعني امام زمين».
سپس ميفرمايد: «وقتي امام(ع) ظهور ميکند، مردم مستغني از نور ماه و خورشيد ميشوند.» يعني يک فضاي نوراني ديگري ايجاد ميشود که در آن فضا نورانيّت ديگري راه گشاست و شايد اصلاً فضاي ديگري از بهشت در عالم محقق بشود که غير از اين فضاي متصور ماست و الآن ما نمي توانيم آن حقيقت و قوانيني را که در آن نسبيت بر زندگي ما حاکم است بفهميم و تلقي کنيم. در عصر رجعت که دورة کمال بهره مندي از امامت و ظهور و تجلّي خلافت الهي است و همة اينها مقدمة مراحل بعدي کمال عالم، يعني قيامت و عالم جنّت و بهشت است. در آن عوالم حقيقت ولايت ظهور و تجلّي خاص دارد.
بنابراين اينكه آثار امامت چيست و ما به چه چيزي بايد معرفت پيدا کنيم و اين معرفت چه آثاري دارد، منوط به اين است که ما دامنه و گسترة امامت را چه بدانيم و موضوع امامت را چه تلقّي کنيم. اگر گسترة امامت را صرفاً فردي و احياي معنويت در افراد بدانيم، آثار مستقيم اجتماعي نخواهد داشت؛ اگر آن را جاري شدن احکام فقهي بدانيم ثمرهاش صرفاً تحقق احکام فقهي در زندگي بشر ميشود، ولي اگر امامت را سرپرستي قرب و کمال در عرصة حيات باطني، اجتماعي، تاريخي و تکويني بدانيم، همة روابط عالم را به سمت توسعة تقرّب، هماهنگ پيش ميبرند و فرد در انزوا تهذيب نمي شود.
دين براي اين نيامده است که افراد را منزوي و بعد تهذيبشان کند بلکه آمده كه روابط اجتماعي آنها را تهذيب کند؛ ميان آنها روابطي برقرار کند که بر محور قرب باشد و حاصل آن، قرب و تعالي انسان بشود. همچنين که اگر شما موضوع امامت را سرپرستي نظم مادي و رفاه مادي بدانيد، در اينجا باز هم عدلي تعريف ميشود؛ ولي اگر دامنة امامت، همة عوالم و موضوع سرپرستي امامت، هماهنگي همة عوالم است، و اين سرپرستي هم ظهور و تجلّي بندگي خود امام باشد و موضوعش سرپرستي عبّوديت نه سرپرستي ارضاي مادي، طبيعتاً همة نيازهاي انسان به سمت قرب حرکت ميکنند و رفاه، امنيت و عدالت مفهوم ديگري پيدا ميکند. عدالت تناسبات خلافت الهيه ميشود که در همة عالم جاري است. با اين نگاه طبيعي است که آثار اجتماعي امامت، آثاري است که به تدريج در يک سرپرستي تاريخي ظهور پيدا ميکند و جامعهپردازي بر محور خلافت الهيه به تدريج تحقق پيدا ميکند. جامعه اي که تحمّل امامت و خلافت و اين بار امانت به صورت اجتماعي در آن ظاهر ميشود، نه به صورت فردي و نه اينکه افرادي به صورت ظروفي منفصل و جدا، حامل امر ولايت ميشود، بلکه به نحو ظروف مرتبط حامل حيات طيّبه و نورانيّت ولايت و خلافت الهي ميشود و همة جريانهاي خلافت الهي بستر نزول قرب و نورانيّت و حيات معنوي ميشود. اين چيزي است که در عصر ظهور تحقق پيدا ميکند و شايد در ذهن ما اصلاً تصوير آن هم نمي گنجد و در فضاي خيال خودمان هم نمي توانيم جامعه موعود را خوب ترسيم بکنيم.
دكتر شفيعي سروستاني كه بالاترين حد معرفت امام را تسليم محض نسبت به ايشان بيان نموده بود، ثمره اين معرفت را ترديد در انتخابهايي كه به طور روزمره در عرصههاي مختلف افراد با آن مواجه ميشوند، دانست.
دكتر شفيعي سروستاني: معرفت امام در مباحث امروز فايدة عملي خودش را به خوبي نشان ميدهد. بعضي از متديّنان و اهل ولايت، وقتي با حكمي از آموزههاي شرع مواجه ميشوند كه با آموزههاي نوين برابريطلبانه، حقوق بشري و... كه مبتني بر دموكراسي و آموزههاي عصر جديد است تعارض دارد دچار ترديد ميشوند كه شايد اصلاً چنين موضوعي درست نبوده يا اصلاً چنين مطلبي را امام(ع) نفرمودهاند و از اين دست ترديدها كه نمونة آن را زياد در طول زندگي خود ميبينيم. اين ترديد ناشي از نبود معرفت در اين مرتبه است. وقتي كه ما معرفت شايستهاي پيدا بكنيم به اينجا ميرسيم كه امام محمدباقر(ع) فرمودند:
مردم فقط به سه چيز مأمور شدهاند: شناخت امامان، تسليم شدن به ايشان بر آنچه به آنان وارد ميشود، و رجوع به ايشان در آنچه اختلاف دارند.
اين مطلب، مصداق بارز معرفت امام است. مطلب دوم و سوم بالا همان آثار معرفت در زندگي روزمره است. به بيان ديگر ما در همه چيز زندگي بايد به ايشان رجوع كنيم و هيچ آموزهاي را براي آموزههاي ايشان ترجيح ندهيم. تسليم محض در تمام عرصههاي اجتماعي، علمي، سياسي و نيز زندگي فردي خودش را نشان ميدهد.
ماهنامه موعود شماره 87
|