|
اتحاد نظامي بنيادگرايان مسيحي و فرقههاي يهودي، در توطئهچيني براي تخريب مسجدالاقصي |
|
|
|
۲۳ اسفند ۱۳۸۳ |
|
صفحه 1 از 2 گريس هالسل مترجم: ف. شفيعيسروستاني
طي سه دهه اخير، «گرشون سلومون» 1 ، اسراييلي ستيزهجو، كه مديريت سازماني را برعهده دارد كه به نابودي مقدسترين زيارتگاه مسلمانان اختصاص داده شده، يورشهاي مسلحانه متعدد افراطيون صهيونيست به مناطق اسلامي حرم شريف مسجدالاقصي و قبّةالصخره را هدايت كرده است. تا كنون هيچ مقام سياسي اسراييلي، عليه تجاوزهاي انجام شده به مسجدي كه براي يك ميليارد مسلمان سراسر جهان مقدس است، اعتراضي نكرده است. علاوه بر اين هيچيك از خاخامهاي اسراييلي اين عملياتها را محكوم نكردهاند. در واقع بسياري از يورشها، از زمان شروعشان در سال 1967، با هدايت خاخامهاي يهودي صورت ميگيرند. من اولين بار زماني كه در سال 1979، به اورشليم مسافرت كردم از نيت نزاعطلبان اسراييلي براي نابودي مسجد آگاه شدم. ساعتها با «بابي براون» 2، آمريكايي نسل سوم اهل بروكلين، كه به اسراييل مسافرت كرد وفوراً تبعة آن كشور گرديد و زمينهاي فلسطينيان را غصب كرد تا مناطق غير قانوني يهودينشين را برپا كند صحبت كردم. او به من گفت: «مسجد بايد نابود شود، اين محل لكه ننگي در سرزمين ماست.» يهوديان جنگطلب، مانند براون و سلومون، خواستار اورشليمي خالص، عاري از حضور هر يك از پيروان ديگر اديان الهي يا زيارتگاههاي آنها هستند. جاي شگفتي اينجاست كه ميليونها مسيحي پروتستان در آمريكا، با اين نقشه يهودي موافقند و از نظر مالي از آن حمايت ميكنند. اسراييليان نزاعطلب و مسيحيان هواخواه، گرچه در هدف با يكديگر متحدند اما برنامههاي بلندمدت متفاوتي براي رسيدن به آن دارند. يهوديان ماديگرايي چون «استنلي گلدفوت» 3 ، يكي از عوامل فعال در انفجار سال 1946 هتل «كينگديويد» ـ كه منجر به كشته شدن حدود يكصد مسيحي، مسلمان و يهودي غير نظامي گرديد ـ به دلايل سياسي خواستار تخريب مسجد ميباشند. ديگر يهوديان معتقدند كه ساخت معبد بر روي خاك اماكن اسلامي، طليعه ظهور مسيح موعود است. شمار رو به گسترشي از مسيحيان اين تفكر را پذيرفتهاند كه: «اسراييل در تمام طول تاريخ در مركز صحنه قرار دارد». آنها ميگويند خداوند مراحل زماني متعددي را تدبير كرده است. از جمله تجمع يهوديان در سرزمين باستاني كنعان. به گفتة آنان زمان كنوني مشمول يكي از آن «مقدّرات» است، زماني كه يهوديان بايد معبد يهودي را بنا ساخته و آيين قرباني را از سر گيرند. آنها عمل به اين «مقدرات» را براي بازگشت مسيح از ضروريات ميدانند. جالب اينجاست كه، مسيحيان تقديرگرا در حالي كه اسراييل را مهمترين قوم تمام دنيا ميشناسند، به يهوديان احترام گزارده و حتي چون نسبت ميان يهود و يهود آنها را دوست ميدارند. در عين حال چون معتقدند مسيح تنها ميتواند در «محلي امن» نزديك اورشليم فرود بيايد، فرقه سرزمين را بهوجود آوردهاند. بنابراين حمايت كامل و ترديدناپذيري را به اسراييل ارزاني ميدارند. تريبونهاي بيشماري در آمريكا به گرمي پذيراي افرادي چون گلدفوت و سلومون هستند. محلي كه مسيحيان صهيونيست سخاوتمندانه انبوه هداياي مالي، حلقههاي ازدواج و جواهرات خود را براي تأمين منابع مالي نابودسازي مسجد، ميبخشند. آنها پيامدهاي احتمالي ناشي از تخريب مسجد را درنظر ميگيرند؛ پيامدهايي چون جنگهاي متعدد كه شايد به «آرماگدون» ختم شود. اما باز با كمال ميل آن را خواستارند. آنها از آرماگدون واهمهاي ندارند. «مسيحيان از نو متولد شده» (مسيحيان صهيونيست) معتقدند در آن زمان از هر رنج و سختي در امان خواهند بود. چون در آن برهة زماني به آسمان صعود خواهند كرد و از بالا به نظاره كشتارهاي فجيع زمين خواهند نشست. «جري فالول»، گردانندة موعظههاي تلويزيوني فرياد ميكشد: «من نگران نيستم. ميدانيد چرا؟ چون اينجا نخواهم بود!». اين طرز تفكر «تقديرگرايانه» ـ كه كمتر از دويست سال از عمر آن ميگذرد ـ به مجامع بزرگ مذهبي و كليساهاي مهم و همچنين 16 ميليون عضو مجمع تعميدشدگان و كليساهاي بيشمار انجيلي رسوخ كرده است. تخمين زده ميشود كه از هر ده آمريكايي حداقل يك نفر هوادار اين جنبش است. اما در حالي كه مسجدالاقصي در محاصره نزاعجويان و جنگطلبان قرار گرفته، توطئه خاموشي در ايالات متحده و اسراييل حكومت دارد. تا كنون هيچ مقام سياسي ـ يا مذهبي ـ در ايالات متحده يا اسراييل درباره اين موضوع سخني به ميان نياورده است. خاخامهاي يهود، دست كم اگر خود بر سر اين موضوع مساعدت نكنند و برنامهريزي حملات را برعهده نداشته باشند، سكوت اختيار كردهاند. رهبران تمامي كليساهاي بزرگ ايالات متحده ـ نواهايي كه در سرتاسر سرزمين مقدس به گوش ميرسند ـ اگر چه ممكن است خود براي نابودي مسجد پول جمعآوري نكنند، اما در ارتباط با اين توطئه خاموشي گزيدهاند. يك مسيحي به من گفت: «من علاقهاي به اين موضوع ندارم ـ تخريب مسجد ـ اما اگر چنين اتفاقي روي دهد، به اين معني نيست كه از آن حمايت نميكنم».
|