|
احتجاج امام علي(ع) به آية ولايت |
|
|
|
۲۳ اسفند ۱۳۸۳ |
|
صفحه 2 از 2 ب) منابع شيعه استدلال امام به آية «إنّما وليّكمالله...» در منابع شيعه بسيار زياد آمده است كه به بعضي از آنها اشاره ميكنيم:
1. مناشدة يومالشوري همانطور كه پيشتر بيان كرديم، در جلسة شوري كه هر يك از اعضا كه ادعاي صلاحيت رهبري دارند طبيعي است كه در صدد معرفي و بيان شايستگيهاي خود برآيند. اين مسئله طبيعي وقتي با وظيفة ديني همراه شود انگيزة آن دو چندان ميشود. از اين رو امام علي(ع) كه بيان شايستگيهاي فردي خود را براي بازگرداندن حكومت اسلامي به مسير خود وظيفه الهي ميدانست در صدد بيان شايستگيها و امتيازات خانوادگي، فردي، سياسي، مبارزاتي، علمي و... خود برآمد كه در منابع هر دو گروه يعني شيعه و اهل سنت يافت ميشود. در اين حديث حضرت در دو جا به نزول آيه «انّما» دربارة خود استدلال كرده است: الف) در موردي حضرت خطاب به اهل شورا ميفرمايد: فهل فيكم أحد سمّاه الله عزّوجلّ في عشر آيات من القرآن مؤمناً غيري؟ قالوا: أللّهمّ لا. 19 آيا در ميان شما بهجز من كسي هست كه خداوند در ده آيه از آيات قرآن او را مؤمن ناميده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند نه. ب) در موردي در اين مناشده حضرت خطاب به اهل شورا ميفرمايد: فهل فيكم احد آتي الزكاة و هو راكع و نزلت فيه إنّما وليّكم الله و رسوله والذين آمنو الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون غيري؟ قالوا: أللّهمّ لا. 20 آيا در ميان شما به جز من كسي هست كه در حال ركوع زكات داده باشد و خداوند آية «إنّما وليكم الله...» را دربارة او نازل كرده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند نه.
2. مناشده با ابوبكر با توجه به نكاتي كه پيشتر درباره تربيت امت توسط رسول خدا(ص) بيان شد، طبيعي بود كه در برابر به قدرت رسيدن ابوبكر مقاومت و اعتراضهايي صورت گيرد؛ از جمله اين اعتراضها را خود حضرت امير(ع) انجام داده است. بعد از به قدرت رسيدن ابوبكر، وي تلاش ميكرد با امام علي(ع) با چهرهاي بشاش و خندان روبهرو شود، ولي حضرت امير(ع) برعكس هميشه با چهرهاي گرفته و عبوس با او برخورد ميكرد كه اين وضع براي ابوبكر قابل تحمل نبود، تا اينكه روزي به خانة حضرت آمد و از مسائل پيشآمده عذرخواهي كرد و در صدد توجيه رفتار خود برآمد. حضرت با نقد رفتار ابوبكر از وي اعتراف گرفت كه شايستگي اين كار را ندارد، بلكه خود شايسته سرپرستي امت است. بدينسان حضرت با بيان شايستگيهاي خود به نزول آية «انّما» دربارة خود استدلال ميكند و ميفرمايد: أنشدك بالله إلي الولاية من الله مع ولاية رسولالله صلّياللهعليهوآله في آية زكاة الخاتم أم لك؟ قال: بل لك.21 تو را به خدا سوگند ميدهم آيا در آية پرداخت انگشتري به عنوان زكات، ولايت من همراه با ولايت رسول خدا(ص) از طرف خداوند مطرح شده است يا ولايت تو؟ ابوبكر گفت: بلكه ولايت تو.
3. مفاخرة قريش از جمله مواردي كه حضرت امير(ع) به نزول آية «إنّما» دربارة خود احتجاج كرده، جريان، مفاخرة مهاجران و انصار است. پيشتر اين جريان و احتجاج آن حضرت به اين آيه را از منابع اهل سنت نقل كرديم. اين جريان در منابع شيعه نيز ذكر شده است كه آن حضرت فرمود: فانشدكم بالله أتعلمون حيث نزلت «إنّما وليّكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون» قال الناس: يا رسولالله أخاصة في بعض المؤمنين أم عامة لجميعهم، فأمر الله عزّوجلّ نبيّه أن يعلمهم ولاة أمرهم و أن يفسّر لهم من الولاية ما فسّر لهم من صلاتهم و زكاتهم و صومهم و حجّهم فنصبني للناس علماً بغدير خم. 22 شما را به خدا سوگند آيا ميدانيد هنگامي كه آية «انّما وليّكمالله و...» نازل شد، مردم از رسول خدا(ص) پرسيدند: آيا اين آيه به عدهاي از مؤمنان اختصاص دارد، يا شامل همة مؤمنان ميشود؟ پس خداوند پيامبر را مأمور كرد كه متوليان امور مؤمنان را به آنان بشناساند و همانطور كه نماز، زكات و حج آنان را براي ايشان بيان كرده است ولايت را نيز شرح دهد. در پي اين مسائل پيامبر مرا در غدير خم به عنوان راهنما براي مردم منصوب كرد.
4. مذاكره با مهاجران و انصار در جريان تشكيل شورا از يك سو حدود پانزده سال از ارتحال رسول خدا(ص) گذشته بود و نسل جديد مسلمانان عصر نزول قرآن را درك نكرده بودند. از سوي ديگر، تبليغات يك سوية حكومت در طول اين دوران و جلوگيري از تدوين و نشر حديث رسول خدا(ص) و عوامل ديگر سبب شده بودند نسل جديد از حوادث صدر اسلام و مدافعان واقعي اسلام و رسول خدا(ص) بياطلاع باشند. در چنين شرايطي حضرت در صدد معرفي خود و دفاع از حق خويش برآمد و در جمع مهاجرين و انصار كه بيشتر آنان را نسل جديد تشكيل ميدادند حاضر شد و در يك سخنراني فرمود: لقد علم المستؠ
پينوشتها: * برگرفته از: فصلنامه مشكوة، شماره 80، پاييز 1382. 1 .سوره مائده(5)، آيه 55. 2 .از جمله بنگريد به: نظامالدين حسن بن محمدبن الحسين النيشابوري القمي، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج4، ص284؛ امير عبدالعزيز، التفسير الشامل، ج2، ص977؛ عبدالكريم محمدالمدرس ، مواهب الرحمن في تفسير القرآن، ج3، ص167؛ الفخرالرازي، التفسير الكبير، ج12، ص28. 3 .ذهبي، سير أعلام النبلاء، ج14، ص277. 4 .سليمان بن ابراهيم القندوزي، ينابيع المودة، باب 83 ، ص114. 5 .ابراهيم بن محمد بن المؤيد الجويني، فرائد السمطين، ج1، باب 58، ص312. 6 .«مناشده» به معناي پرسيدن از ديگري به همراه قسم دادن به اوست. 7 .ابوجعفر محمدبن جريرالطبري، تاريخ الطبري، ج3، ص29؛ ابناثير، الكامل فيالتاريخ، ج3، ص67. 8 .احمد بن علي بن ابيطالب الطبرسي، الاحتجاج، ج1، ص196. 9 .ابو جعفر محمد بن عمرو بن موسي العقيلي، الضعفاء الكبير، ج1، ص211. 10.همان، ص212. 11.شهابالدين ابي الفضل احمد العسقلاني، لسان الميزان، ج2، ص157؛ شمسالدين محمدبن احمد الذهبي، ميزان الاعتدال، ج2، ص178. 12.همان، ج2، ص157. 13.ميزان الاعتدال، ج2، ص178. 14.علي بن محمدالخطيب الواسطي، مناقب عليبن ابيطالب، ص112. 15.الحافظ ابوالمؤيّد الموفق بن احمد أخطب خوارزم، المناقب، ص313. 16.محمدبن يوسف بن محمدالقرشي الگنجي، كفاية الطالب، ص386. 17.فرائد السمطين، ج1، ص319. 18.ترجمة الامام علي بن ابيطالب من تاريخ مدينة دمشق، ج3، ص113. 19.محمدبن الحسن الطوسي، ألامالي، ج2، ص159؛ حسن بن ابيالحسن الديلمي، إرشاد القلوب، ج2، ص86 ؛ بحارالانوار، ج31، الحسن الطوسي، ص333؛ ألاحتجاج، ج1 ، ص197. 20.محمد بن الحسن الطوسي، ألامالي، ج2، ص162؛ الاحتجاج، ج1، ص197؛ جمالالدين يوسف بن حاتم الشافي، الدررالنظيم، ص332؛ السيد هاشم البحراني، غاية المرام، ج2، ص20؛ إرشاد القلوب، ج2، ص89؛ بحارالانوار، ج31، ص332؛ ميرزا حبيبالله الهاشمي الخوئي، منهاج البراعه في شرح نهجالبلاغه، ج2، ص363، ج3، ص89. 21.ابوجعفر محمدبن علي بن بابويه (شيخ صدوق)، الخصال، باب الاربعين و مافوق، ج2، ص327؛ بحارالانوار، ج29، ص7؛ الاحتجاج، ج1، ص161. 22.الاحتجاج، ج1، ص213؛ بحارالانوار، ج1، ص410. 23.الخصال، ابواب السبعين و مافوقه، ص1701؛ بحارالانوار، ج31، ص445. 24.سوره سباء(34)، آيه 46. 25.الاحتجاج، ج1، ص379. 26.همان، ج1، ص232.
موعود شماره 50
|