|
اميرالمؤمنين(ع) دارندة سنتهاي انبياي پيشين(ع) |
|
|
|
۲۳ اسفند ۱۳۸۳ |
سخنراني آيتالله العظمي وحيد خراساني
ترجمه: حسين رضاييفرد
مهم اين است كه قلبمان را متوجه مظلوميت شخصي كنيم كه مظلومتر از ايشان
در طول تاريخ بشريت وجود نداشته و وجود هم نخواهد داشت.
در سيزدهم ماه رجب) مولودي در خانه كعبه پا بر عرصة هستي نهاد، كه زبانها و
قلمهاي بسياري همواره پيرامون ايشان، داد سخن دادهاند؛ ليكن هر آنچه گفته
يا نوشته شده و يا گفته و نوشته خواهد شد، نسبت به مقام رفيع ايشان همچون
نسبت ميان بال مگس به عقاب بلندپرواز است! و اين سخني است كه نه در
مقام خطابه بلكه با برهان قابل اثبات است.
ما ميدانيم كه خداوند تعالي «لايدرك ولايوصف» است؛ يعني نه درك شده و
نه قابل توصيف است؛ بلكه حتي بندة مخلوقش كه در او سرّ «اسم اعظم»
نهفته است نيز برتر از وصف و ادراك افهام بشر است! و تنها راسخين در علماند
كه اين مسأله را ميفهمند و فقط آنان هستند كه ميدانند چرا
اميرالمؤمنين(ع) فوق وصف و ادراك بشر است.
در كتاب بصائر الدرجات ، (صفحه 134) آمده است:
عن أبي جعفر(ع) قال: كانت في عليّ سنّة ألف نبي!
در حضرت علي(ع) سنت هزار پيامبر وجود دارد.
سند اين روايت در بالاترين مرتبه اعتبار قرار دارد و برخي از «اصحاب اجماع»
جزء راويان اين حديث شريف ميباشند. و اما متن روايت مشتمل بر جملهاي است
كه حتي به كمال رسيدگان در خرد و معرفت را به تحير و شگفتي واداشته است!
اين حديث شريف ميخواهد اين نكته را به ما بفهماند كه فهم و شناخت
اميرالمؤمنين(ع) متوقف بر شناخت نبوت است، اما نه فقط فهم نبوت بلكه
متوقف بر فهم و شناخت هزار نبي است كه يكي از آن هزار نبي حضرت آدم(ع)
و يكي از آنها ابراهيم خليل الرحمن(ع) و يكي از ايشان موسي بن عمران(ع)
و يكي از آن هزار نبي، عيسي بن مريم، و بقيه پيامبران اوليالعزم(ع)
است؛ و به عبارتي حضرت علي(ع) عصارة اين هزار پيامبر است، با اين اوصاف
چگونه ميتوان از ايشان سخن گفت و يا مطلبي نوشت؟
ما قادر به درك مقام نبوت به معناي مطلق و عام آن هم نيستيم؛ چرا كه
نبي موجودي است كه داراي دو جنبه است: جنبة ملكوتي و جنبه بشري. جنبة
ملكوتي نبي در ارتباط با حق است كه با آن وحي الهي را دريافت ميكند و
جنبة بشري او در ارتباط با خلق است كه با آن به تبليغ وحي ميپردازد. و
با اين دو جنبه، نبي نبي ميشود؛ لذا چگونه درك جنبة الهي نبي براي
امثال ما كه غرق در جنبه بشري هستيم، با اين پايه از علم و معرفتي كه
داريم ميسر ميشود؟! البته كساني كه خيال ميكنند، مقام نبي را فهميده و
شناختهاند، در واقع اين ادعايشان دليل بر عدم شناخت و فهم نبوت است؛ چرا
كه اگر اندكي در مورد اين موضوع و حكمت نبوت تعمق كنيم، به راحتي متوجه
ميشويم كه قضيه بسيار فراتر از فهم و درك ماست.
همة اينها مربوط به فهم پايينترين مراتب نبوت بود، تا چه رسد به مراتب
عالي نبوت!
بنابراين چارهاي نيست جز اينكه اعتراف كنيم كه نه تنها ما بلكه تمامي
انسانها از اولين تا آخرين، قادر به درك حتي مقامي شبيه به مقام نبوت نيز
نيستند؛ چرا كه نبوت حقيقتي از عالم ملكوت و دور از دسترس ما ـ كه جدا از
آن عالم و غرق در عالم ملك هستيم ـ ميباشد. ما چگونه ميتوانيم بفهميم
كه معناي اتصال شخص به ملكوت چيست؟
نبي، انساني از اين نوع است كه خداوند متعال دربارهاش ميفرمايد:
و كذلك نري إبراهيم ملكوت السموات والارض و ليكون من الموقنين. 1
و اينگونه، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جملة
يقينكنندگان باشد.
و حقيقت اتصال نبي به عالم ملكوت، مقولة متفاوتي است كه از اولين درجات
ارتباط شروع و به اعلي درجات ارتباط ختم ميگردد! و چگونه است ابتداي آن
و وسط آن و انتهاي آن؟! در حاليكه ما حتي از ادراك پايينترين درجات
ارتباط نبي با ملكوت عاجزيم، چگونه قادر به درك درجات متوسط اين ارتباط
ميباشيم تا چه رسد به درجات عالي آن كه نقطه نهايت قوس صعود و نزول
است!
نقطهاي كه هرم وجود از آن آغاز گشته و كمال هر موجودي به آن منتهي
ميشود؛ يعني درجة:
...ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شيء عليما. 2
...ولي او فرستادة خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزي
داناست.
حال كه تا حدودي دايرة عالم نبوت با درجات مختلف از ادني تا اعلاي آن را
تصور نموديم به بررسي معناي (سنت) ميپردازيم.
اينكه حديث شريف ميفرمايد: «در اميرالمؤمنين(ع) سنت هزار نبي وجود دارد»
يعني چه؟
سنت در اينجا به معناي بارزترين ويژگي و صفت هر پيامبر است؛ مثلاً صفت علم
در آدم(ع) «و علّم آدم الاسماء كلّها» 3 و صبر و تقوا در نوح(ع) و خليل
بودن ابراهيم(ع) و مناجات موسي بن عمران(ع) و دوري از دنيا و اشتغال به
عبادت عيسي(ع). اين معناي سنت هر پيامبر است. با اين حساب، اگر عطر هزار
نبي و سنتهاي آنها در يك شخص جمع شود، صاحب آن داراي چه درجهاي خواهد
بود؟ و مقام ايشان چگونه خواهد بود؟
اين حديث شريف علاوه بر اينكه از حيث سند قوي است و جاي هيچ ترديدي در
آن نيست، موضوع و محتواي آن نيز براي آشنايان به مصادر اسلام اعم از
شيعه و سني، واضح و روشن است، و مقام حضرت علي(ع) به خوبي از آن
فهميده ميشود.
البته روايات مشتمل بر چنين مضموني در مصادر شيعه و سني موجود بوده و
پيامبر اكرم(ص) به بيانهاي مختلفي از شباهت حضرت علي(ع) و عدهاي از
انبيا(ع) سخن گفتهاند؛ ولي فعلاً مجال بحث دربارة آنها وجود ندارد، لذا تنها
يكي از آنها را انتخاب كردهايم تا به اندازة توانتان براي احقاق حق اين
مظلوم تلاش و كرامت خويش را نزد پروردگارتان حفظ كنيد؛ در حاليكه بر سفره
علي(ع) روزي ميخوريد و اميد شفاعت حضرت را در فرداي قيامت داريد.
براي فهم اين روايت شريف به نكتهاي اشاره ميكنم تا اينكه در آن تأمل
كنيد و اين حق ضايع شده را ياري كنيد. چنان حق ضايع شدهاي كه تا كنون
مثل آن رخ نداده و مظلومي همانند ايشان ديده نشده است!
سخن ابوذر (ره) را ملاحظه كنيد:
بينما أنا ذات يوم من الايام بين يدي رسول الله(ص) إذ قام و ركع و سجد
شكراً لله تعالي، ثم قال:
يا جندب من أراد أن ينظر إلي آدم في علمه، و إلي نوح في فهمه، و إلي
إبراهيم في خلّته، و إلي موسي في مناجاته و إلي عيسي في سياحته، و إلي
أيوب في صبره و بلائه، فلينظر إلي هذا الرجل المقبل، الذي هو كالشمس
والقمر الساري والكوكب الدّرّي. أشجع الناس قلباً، و أسخي الناس كفاً، فعلي
مبغضه لعنةالله و الملائكة والناس أجمعين. قال: فالتفت الناس ينظرون من
هذالمقبل، فإذا هو علي بن أبي طالب!
به همراه عدهاي از اصحاب در محضر پيامبر اكرم(ص) نشسته بودم كه
پيامبر(ص) جهت شكرگزاري به درگاه الهي برخاستند و به ركوع و سجود پرداختند.
آنگاه فرمودند:
اي ابوذر، هر كس ميخواهد علم آدم؛ فهم نوح؛ خليل الرحمان بودن ابراهيم؛
مناجات موسي؛ زهد و عبادت عيسي و صبر و ابتلاي ايوب را مشاهده كند پس بايد
به مردي كه هماكنون خواهد آمد، بنگرد؛ مردي كه همچون خورشيد و ماه سير
كننده و ستارة درخشان است؛ شجاعترين انسانها و بخشندهترين آنهاست. پس بر
دشمنانش لعنت خدا و ملائكه و جميع مردم باد! ابوذر ميگويد: مردم منتظر بودند
كه ببينند اين فرد كه وارد خواهد شد كيست؟ كه در اين هنگام علي بن
ابيطالب(ع) وارد گشت.
هنگامي كه ما از رسولالله(ص) سخن نقل ميكنيم بايد در تكتك كلمات و
حركات و سكنات ايشان دقت و تأمل به خرج دهيم؛ چرا كه شخصي كه خداوند
تعالي خود را به خاطر سير دادن ايشان از مسجدالحرام به مسجدالاقصي، تنزيه و
تسبيح كرده و فرموده است:
سبحان الذي أسري بعبده... 4 .
و شناخت چنين شخصي با اين مقام رفيع ممكن نيست مگر اجمالاً، همانطور كه
خداوند متعال اشاره كرده با سخن خويش:
فأوحي إلي عبده ما أوحي 5 .
مثل چنين فردي شايسته نيست كه رفتار و گفتارش را همانند رفتار و گفتار ساير
مردم تلقي كنيم؛ زيرا كليه حركات و سكنات ايشان داراي حساب و كتاب است.
در اين روايت ميفرمايد: هر كس كه ميخواهد به آدم در عطر وجودش كه همان
علم است بنگرد، و به نوح در عطر وجودش كه فهم است بنگرد و به ساير انبياي
عظام(ع) در عاليترين صفتشان بنگرد، پس به مردي كه خواهد آمد نگاه كند.
و نيز اين سخن پيامبر(ص) جزء اعجازهاي نبوي است؛ چرا كه در واقع خداوند بود
كه پيامبر(ص) را به اين صفات انبياي سابق آگاه كرد و همچنين خبر داد كه
دارندة چنين صفاتي در راه است و خداوند امر نمود كه پيامبر(ص)، مسلمين را
به مقام عظيم اميرالمؤمنين(ع) قبل از ورودشان آگاه كند تا اينكه مسلمين
او را بزرگ دانسته و منتظر ورودش باشند و با خود بينديشند كه اين شخص رباني
كه خدا و رسولش چنين او را مدح ميكنند، چه كسي است؟
و آنچه كه عقول را بيشتر گرفتار حيرت ميكند افزون بر آن صفات بينظيري كه
حضرت علي(ع) را بدان توصيف نمود اين جملة ايشان است:
الذي هو كالشمس والقمر الساري، والكوكب الدّرّي!
و ما ميدانيم كه اجرام سماوي بر سه قسماند: ستارگان درخشاني كه نورشان
از خويش است و قمرهاي نوراني كه نورشان از ستارههاست و نجوم و حال آنكه
پيامبر(ص)، اميرالمؤمنين(ع) را به هر سه اين صفات توصيف نمود.
و اين كلامي نيست كه از يك عارف يا فيلسوف يا منجم صادر شده باشد تا
بتوان آن را به عالم آنها حمل كنيم. و همينطور گويندة آن موسي و عيسي(ع)
هم نيست؛ بلكه قائل آن خاتمالانبياء والمرسلين و عقل كل و نقطه اتصال
پروردگار و جميع آفريدههاي ايشان است. پيامبر(ص) به ما ميفرمايد اگر
ميخواهيد به شخصي بنگريد كه حامل علم آدم، فهم نوح، خليلي ابراهيم،
مناجات موسي، زهد و عبادت عيسي و صبر ايوب (عليهم السلام)... است پس به
علي بن ابيطالب(ع) بنگرد و همچنين اضافه ميفرمايد كه علي (ع) فوق
خورشيد درخشان و ماه تابان و ستارگان پر فروغ است.
كلمة «اشجع الناس» عامترين لفظ در دلالت بر تفضيل است، يعني هيچكس از
ايشان شجاعتر نيست مگر آنكه خداوند به او خبر داده كه او سيد خلق و خاتم
انبياء است!
آيا اين كلام بليغ رسولالله(ص) دليل روشني بر اين مطلب نيست كه آنچه
درباره حضرت علي(ع) گفته و نوشته شده و يا گفته و نوشته خواهد شد به
اندازة بال مگسي در مقابل قلّة رفيع ربّاني است؟
بله، اين سخني است فوق شرح شارحان و تفسير مفسران و قول قائلان.
احمد بن حنبل در فضائل الصحابه (ج2، ص622) روايت كرده است كه:
عن النبي(ص) أنّه قال: خلقت أنا و علي بن ابي طالب من نور واحد، قبل
أن يخلق الله تعالي آدم بأربعة عشرة ألف عام، فلم يزل في شيء واحد،
يسبح الله ذلك النور و يقدسه، فلّما خلق الله تعالي آدم أسكن ذلك النور في
صلبه، إلي أن افترقنا في صلب عبدالمطلب، فجزء في صلب عبدالله، و جزء في
صلب أبي طالب!
پيامبر اكرم(ص) فرمود: من و علي بن ابيطالب از يك نور واحد خلق شدهايم،
كه چهار هزار سال قبل از خلقت آدم بوده است. همواره در يك شيء واحد بوده
و آن نور به تسبيح و تقديس خدا مشغول بوده است تا آنگاه كه خداوند تعالي
آدم را خلق كرد، آن نور را در صلب او قرار داد، تا اينكه در صلب عبدالمطلب
از هم جدا شديم و جزئي از آن نور در صلب عبدالله و جزء ديگر در صلب ابوطالب
قرار گرفت.
اين روايتي بود كه امام حنبليها دربارة منقبت حضرت علي(ع) ذكر كرده
است.
تعبير چهار هزار سال كه در حديث آمده است، منظور سالهاي دنيوي نيست كه از
محرم شروع و به ذيالحجة ختم ميشود، بلكه منظور سالهاي رباني است كه هر
روز آن طولانيتر از آن چيزي است كه ما فكر ميكنيم؛ پس در اين كلام نبوي
و مقام عجيب سيدالانبياء و سيدالاوصياء(ص) و جريان نورشان در وجود، دقت كنيد.
اما منابع شيعه نيز چنين حديثي را با اندكي اختلاف ذكر كردهاند، و شايد
اختلاف عدد سالها در اين روايات ناشي از مراحل وجود آن نور قبل از قرار
گرفتن در صلب آدم(ع) باشد.
در علل الشرائع (ج1، ص134) از ابوذر(ره) چنين نقل شده است:
قال سمعت رسولالله(ص) و هو يقول: خلقت أنا و علي بن ابيطالب من نور
واحد، نسبح الله يمنة العرش قبل أن يخلق آدم بألفي عام، فلّما أن خلق
الله آدم جعل ذلك النور في صلبه، و لقد سكن الجنّة و نحن في صلبه، و لقد
همّ بالخطيئة و نحن في صلبه، و لقد ركب نوح فيالسفينة و نحن في صلبه، و
لقد قذف ابراهيم فيالنار و نحن في صلبه، فلم يزل ينقلنا الله عزوجل من
أصلاب طاهرة إلي أرحام طاهرة، حتي انتهي بنا إلي عبدالمطلب فقسمنا
بنصفين، فجعلني في صلب عبدالله و جعل علياً في صلب ابيطالب، و جعل فيّ
النبوه والبركة، و جعل في علي الفصاحة والفروسيّة، و شقّ لنا اسمين من
أسمائه، فذو العرش محمود و أنا محمّد، والله الاعلي و هذا علي.
ابوذر گفت: از رسولالله(ص) شنيدم كه فرمودند: من و علي از يك نور واحد خلق
شدهايم، دو هزار سال قبل از خلقت آدم به تسبيح خدا در جانب راست عرش
مشغول بوديم. پس آنگاه كه خداوند، آدم را خلق نمود، آن نور را در صلب او
قرار داد و آدم ساكن جنت شد در حاليكه ما در صلبش بوديم و نيز آنگاه كه
مرتكب خطا شد ما در صلب وي بوديم و چون نوح بر كشتي نشست ما در صلبش
بوديم و وقتي ابراهيم در آتش افكنده گشت، ما در صلب وي بوديم و همواره
خداوند عزوجل ما را از صلبهاي مطهر به رحمهاي پاكيزه منتقل مينمود تا اينكه
وارد صلب عبدالمطلب گشتيم و در آنجا بود كه به دو نصف تقسيم شديم، مرا در
صلب عبدالله و علي را در صلب ابوطالب قرار داد و در من نبوت و بركت و در
علي فصاحت و مهارت در سواركاري قرار داد و براي ما دو اسم از اسماء خويش
مشتق نمود، پس خداوند ذوالعرش محمود و من محمد و خداي عزوجل أعلي و اين
علي است.
روايت قبلي كه از احمد بن حنبل دربارة نور پيامبر(ص) و نور علي(ع) نقل شد
ميخواهند به ما انسانها اين سخن خداوند تعالي را بفهمانند كه فرمود:
و أنفسنا و أنفسكم 6 .
همانا من و علي وجود واحدي هستيم كه ابتدا و انتهاي آن واحد است و تقسيم
آن نور بعد از عبدالمطلب به خاطر سري عظيم است تا اينكه بعد از من و علي و
فاطمه در حسن و حسين و ائمه معصومين(ع) متحد شود.
و اين معناي اين سخن پيامبر(ص) است كه فرمودند:
علي خورشيد و ماه و ستاره است.
اما كوكب فرمود؛ چرا كه در علي صبر ايوب است و ايوب كوكب است.
أما قمر فرمود؛ چرا كه در علي شباهت موسي و عيسي و ابراهيم است و اينان
همچون ماهاند.
اما علي با اين وجود شمس است؛ چرا كه او از من است و من از او هستم.
بنابراين علي داراي خصلتهاي هر سه است؛ شمس و قمر و كوكب درخشان.
اين مظلومي كه دنيا همانندش را سراغ ندارد... آيا درست است، طرف مقايسه
فردي قرار بگيرد كه چهار نفر ادعاي پدري او را كردهاند، و باز هم معلوم
نيست پدرش يكي از آن چهار نفر باشد يا غير آنها؟ و آيا درست است كه همچون
علي(ع) پاي منبر شخصي بنشيند كه خود ميگويد: همة مردم از من داناتر و
فقيهترند حتي زنان پردهنشين؟
و آيا مظلومتر از علي(ع) ديدهايد كه امانت رسول خدا(ص)؛ يعني دخترش
صديقه طاهره را دريافت نمود، آنگاه آن امانت را در حالي تسليم رسول
خدا(ص) نمود كه تلخيهاي ظلم و ستم روا داشته شده بر ايشان جسد طاهرش را
آب كرده و همچون شبحي نموده بود. و بر جنازه مطهرش نماز گزارد و شبانه او
را دفن نمود و بر جنازهاش جز چند تن حاضر نبودند، سپس فرمودند:
الان انهدّ ركناي! 7 .
الان دو ستون بدنم فرو ريخت.
البته مسئوليت تكتك شماست كه با تمام توان خود؛ با قلم و بيان خويش
براي زدودن اين پردة تاريك مظلوميت و رفع ابرها از جلوي جمال خورشيد تلاش
نماييد.
پينوشتها :
*برگرفته از: ألحقّ المبين في معرفة المعصومين(ع)، علي كوراني.
1 .سوره انعام(6)، آيه 75.
2 .سوره احزاب(33)، آيه 40.
3 .سوره بقره(2)، آيه 31.
4 .سوره اسراء(17)، آيه 1.
5 .سوره نجم(53)، آيه 10.
6 .سوره آلعمران(3)، آيه 61.
7 .در مورد مصادر اين حديث از كتب شيعه ميتوان به بحارالانوار، ج93، ص38؛
كمالالدين و تمامالنعمة، ص25؛ أمالي، شيخ طوسي، ص417 و از منابع سني
ميتوان به بيهقي، فضائل الصحابه؛ خوارزمي، المناقب، اشاره كرد.
موعود شماره 50
|