spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
حركت به سمت عصر ظهور چاپ پست الكترونيكي
۱۸ اسفند ۱۳۸۳
رفتن به
حركت به سمت عصر ظهور
صفحه 2

 چگونه حركت معنوى جامعه بشرى به مرحله‏اى مى‏رسد كه جامعه آمادگى پذيرش ولايت حضرت را به نحو كامل پيدا مى‏كند؟

ميرباقرى: براساس نگاه فلسفه تاريخى، گرچه اراده‏هاى انسانى در تحقق حركت‏هاى تاريخى مؤثرند، يعنى خداوند متعال، انسان را مجبور نيافريده است و جبر مطلق بر رفتار انسان‏ها حاكم نيست، اما نقش اساسى از ناحيه آن دستگاه مديريت و ولايتى است كه بر تاريخ اعمال مى‏شود و تاريخ را به سمت آن نقطه مطلوب سير مى‏دهد. بنابراين، نقش ولايت ولى خدا در تحقق اهداف تاريخى، نقشى اساسى و محورى است. اساس جامعه آرمانى، با عبادت و سجود خود ولى‏الله اعظم شكل مى‏گيرد و سرانجام شدت و عظمت عبادت ايشان و غلبه روح عبادت ايشان بر استكبار ابليس است كه آن حوادث مهم تاريخى شكل مى‏گيرد. بنابراين، نمى‏توان نقش محورى براى اراده‏هاى بشرى در تحقق پديده‏هاى عظيمى مانند پديده ظهور قائل شد؛ اما طبيعى است كه در جامعه بشرى، يك حركتى به سمت پذيرش توحيد و معنويت اتفاق مى‏افتد و فطرت‏هاى بشرى در نقطه اوج اقتدار تمدن مادى، به وسيله يك جريان ولايتى، نورانى مى‏شوند و گرايش به سمت توحيد و نور حاصل مى‏شود و تركيب اين دو، يعنى جريان ولايت و جريان پذيرش است كه عصر ظهور را محقق مى‏كند و عامل اصلى هم جريان ولايت ولى خداست.

 نقطه آغازين تحولاتى كه براساس نگاه فلسفه تاريخى منتهى به عصر ظهور مى‏شود، چيست و نقش انقلاب اسلامى در آن چگونه است؟

ميرباقرى: هر چند اين بحث به يك مقدمات جدى و دقيق‏تر و حتى تحقيقات جامع كتابخانه‏اى وميدانى نيازمند است، اما بعيد نيست كه «انقلاب اسلامى» سرآغاز احياى نوين معنويت در عالم باشد. اگر از منظر فلسفه تاريخى، جريان رنسانس و انقلاب اسلامى راتحليل كنيم، بايد بگوييم كه همان طورى كه رنسانس، آغاز غروب معنويت است، «انقلاب اسلامى» سرآغاز ظهور مجدد معنويت در جهان است و يك تحول و هنگامه‏اى است كه از لايه‏هاى عميق و باطنى عالم به سمت يك تحول جدى و بنيادى اتفاق مى‏افتد. هر چند نمى‏توان همه ابعاد آن را مورد بحث قرار داد، امّا به طور كلى در طول اين 25 سال، يك تحول جدى اتفاق افتاده كه پرچم‏داران تمدن مادى، مدعى جنگ چهارمى هستند كه يك سوى آن تمدن اسلامى و سوى ديگرش تمدن غرب و به تعبيرى ايدئولوژى غالب اين تمدن، پس از رنسانس است. پس از رنسانس، از درون تمدن مادى، ايدئولوژى‏هاى مختلفى ظهور كرده است كه ايدئولوژى غالب آن با تمدن اسلامى مواجه مى‏شود. اين خيزش جدى كه در طول يك ربع قرن در جهان اتفاق افتاده است و معادلات متفكران غرب را به هم زده است؛ در شرايطى كم احساس مى‏شد ديگر معنويت غروب كرده و چيزى به عنوان معنويت و تمدن‏هاى معنوى در برابر تمدن غرب، قدرت مقاومت ندارد. اين حركتى كه اتفاق افتاده، نتيجه‏اش بعد از يك ربع قرن، اين است كه اين زمان براى حوادث تاريخى، بسيار كوتاه است. اين تمدن با يك رقيب جدى در بيرون خودش مواجه شده است و اين همه آرايش قدرت در مقابل اسلام، از آثار همين احساس مقابله است؛ پس پيداست كه يك تحول جدى در حال وقوع است. تحولى كه دنياى غرب با آن همه سيطره فرهنگى كه پيدا كرده بود، به خصوص در دوره رشد علوم، ارتباطات و رسانه‏هاى خبرى و فرهنگى، مجبور مى‏شود كه در مقابل آن آرايش نظامى ترتيب دهد. اين علامت اين است كه يك رقيب جدى به ميدان آمده است كه از نظر فرهنگى، به سادگى مقهور تمدن غرب نمى‏شود. آنان معتقدند كه اين تمدن داراى فرهنگى است كه مى‏تواند فرهنگ غالب باشد و مى‏خواهند با سركوب نظامى هم كه شده، اين تمدن را سركوب كنند.

بنابراين، مى‏توان انقلاب اسلامى را نقطه آغازين براى يك تحول از باطن عالم به سمت احياى معنويت و پذيرش آن پس از غروب معنويت بعد از رنسانس دانست؛ دوره‏اى كه در آن رابطه بشر با آسمان قطع شده بود و بشر به نقطه‏اى رسيده بود كه احساس مى‏كرد مستغنى از آموزه‏هاى معنوى و روحانى است. بنابراين، انقلاب اسلامى مى‏تواند يكى از نقطه‏هاى اصلى تحول باشد. اما اين كه چه مراحلى بايد طى شود تا ما به عصر ظهور برسيم، محتاج به بررسى‏هاى دقيق‏ترى است؛ ولى به نظر مى‏رسد كه شتاب جدى در حوادث اتفاق افتاده است كه اين اقتضاى رشد ارتباطات و سرعت ارتباطات نيز مى‏باشد و به همان ميزانى كه فناورى سرعت پيدا كرده است، حوادث آخرالزمان نيز سرعت پيدا مى‏كنند.

 ابعاد و ويژگى‏هاى جامعه مهدوى كدامند تا بتوانيم آن جامعه را الگوى جامعه خودمان قرار بدهيم و متناسب با آن جامعه آرمانى، حركت جامعه خودمان را آسيب‏شناسى كنيم؟


ميرباقرى: مى‏دانيد كه براى اين كار، لازم است ابتدا دكترين جامعه مهدويت را تبيين نماييم؛ يعنى ابتدا جامعه آرمانى حضرت را ترسيم كنيم و فاصله‏اى را كه جامعه كنونى بشرى و به ويژه جامعه تشيع با آن نقطه مطلوب دارد، به خوبى ترسيم كنيم و آن گاه براى حركت عالم به سمت عصر ظهور، برنامه‏ريزى نماييم كه اين رسالت فعلى ماست. بايد توجه داشته باشيم كه همه آن كارهايى كه ما انجام مى‏دهيم، مقدمات تحقق آن حادثه بزرگ است. بنابراين، ما محتاج اين هستيم كه ابتدا همه ابعاد آن تمدن را شناسايى كنيم و آن‏گاه، جامعه خود را طراحى نماييم و فعل و انفعالاتى را كه بايد اتفاق بيفتد، با يك طراحى دقيق، ساماندهى كنيم.

 به نظر شما آيا تمدن آرمانى حضرت قابل شناسايى است؟


ميرباقرى: به نظر مى‏رسد كه همه ابعاد آن تمدن هم در دسترس ما نيست؛ يعنى واقعاً تاريخ پس از رسيدن به يك مرحله تكامل حقيقى، خودش طعم عصر ظهور را مى‏چشد. اگر ما عصر ظهور را عصر بدانيم، عصرى است كه بشر ذائقه‏اش به حدى رشد مى‏كند كه مى‏تواند حلاوت و شيرينى ايمان را به صورت جمعى بچشد و تلخ كامى‏هايى كه بشر در گذشته به خاطر تعلق به دنيا داشته است، به پايان مى‏رسد. در روايات ما آمده است كه بر شما حرام است كه حلاوت ايمان را بچشيد؛ مگر اين كه فارغ از دنيا شويد.براساس نگاه فلسفه تاريخى، گرچه اراده‏هاى انسانى در تحقق حركت‏هاى تاريخى مؤثرند، يعنى خداوند متعال، انسان را مجبور نيافريده است و جبر مطلق بر رفتار انسان‏ها حاكم نيست، اما نقش اساسى از ناحيه آن دستگاه مديريت و ولايتى است كه بر تاريخ اعمال مى‏شود و تاريخ را به سمت آن نقطه مطلوب سير مى‏دهد. بنابراين، نقش ولايت ولى خدا در تحقق اهداف تاريخى، نقشى اساسى و محورى است. مادامى كه جان‏هاى شما تعلق به دنيا دارد، آمادگى چشيدن آن شيرينى‏ها و حلاوت‏هاى معنوى را ندارد. بنابراين، اگر ما آن عصر را عصرى بدانيم كه بشر توحيد را مى‏چشد و ظرفيتى در بشر پيدا مى‏شود كه مى‏تواند حلاوت‏هاى معنوى را درك كند. ما يك فاصله جدى با جامعه موعود داريم و به نظر مى‏رسد كه بسيارى از حوادثى كه اتفاق مى‏افتد تا بشر به آن نقطه برسد، حوادثى است كه پس از ظهور خود حضرت اتفاق مى‏افتد و به وسيله تصرّفاتى است كه حضرت انجام مى‏دهد و ولايتى است كه بر جامعه بشرى اعمال مى‏فرمايد و اين پس از آن است كه جامعه بشرى سرپرستى حضرت را قبول مى‏كند و به تعبيرى، اين ولايت حضرت است كه تدريجاً بشريت را از ظلمات به سمت نور مى‏برد تا به آن نقطه مطلوب برساند؛ اما در عين حال علائمى وجود دارد كه مى‏توانيم بر اساس آن علائم، وضعيت كنونى و مختصات آن را شناسايى كنيم تا متوجه شويم كه چه فاصله‏اى وجود دارد و چه اقداماتى بايد انجام بدهيم و اين، مشروط به تحقيقات جدى و پردامنه‏اى است تا بر اساس آن، طرح جامعى تهيه كنيم.

 به نظر شما شاخه اصلى و ديگر ويژگى‏هاى جامعه مهدوى كدام است تا از اين طريق بتوانيم وضعيت كنونى خودمان را معين كنيم و مشخص كنيم كه واقعاً نظام اسلامى با چه مشكلاتى - در سطح داخلى و بين‏المللى - مواجه است؟

ميرباقرى: به نظر مى‏رسد كه هنوز هم ما با اين مسئله‏اى كه شما مى‏فرماييد، فاصله داريم. يك بحث اين است كه آيا حكومت حضرت، يك حكومت بسيط است و يا يك حكومت پيچيده؟ من در اين زمينه به نقطه روشنى نرسيده‏ام. در اين زمينه نظرات مختلفى وجود دارد؛ بعضى معتقدند كه جامعه آرمانى حضرت، جامعه‏اى است كه بشر به قبل از صنعت بازگشت مى‏كند و زندگى بشر به زندگى ساده و بسيط ماقبل بر مى‏گردد؛ يعنى معتقدند آن چه تا قبل از صنعت اتفاق افتاده است، جهت‏گيرى كلى آن از طرف انبيا بوده است و با بافت فطرت انسان و جهان هماهنگ بوده است و تصرفاتى كه بشر در اين مسير براى جريان ارضا و نياز پس از رنسانس كرده است - به خصوص در دوره انقلاب صنعتى - جريانى است كه با فطرت انسان و جهان هماهنگ نيست. لذا پيشنهاد مى‏دهند كه ما به يك جامعه بسيط بازگرديم؛ زيرا جامعه مهدوى، جامعه‏اى است كه شكل زندگى بشر در آن بسيار ساده است.

دورنماى ديگرى كه وجود دارد، اين است كه ما به جامعه‏اى مى‏رسيم كه عقلانيت بشر در ساماندهى معاش، يك عقلانيت معنوى مى‏شود؛ مانند اين كه در يك مقايسه‏اى مى‏گوييد: مردم‏سالارى دينى؛ يعنى مى‏خواهيد بگوييد كه ما دو نوع عقلانيت داريم؛ يك عقلانيت غيردينى و يك عقلانيت متعبد و معنوى و عقلانيت معنوى، مبناى توليد ساز و كارهاى مديريت جامعه - كه ممكن است پيچيده باشد - قرار مى‏گيرد. همه اين ساز و كارها، ساز و كارهاى نورانى هستند كه جريان نور و هدايت در آنها جارى است و نتيجه اين ساز و كارها هم يك تمدن با سرعت، دقت و انضباط است كه روح اين تمدن، عبوديت و بندگى خداى متعال است. بنابراين، ما اگر چنين چيزى را بپذيريم، يكى از فاصله‏هاى جدى ما با آن تمدن، عقلانيت دينى است. عقلانيتى كه ما در ايجاد ارتباط بين آموزه‏هاى دين، وحى و معاش خودمان داريم، يك عقلانيت بسيط است؛ اما عقلانيتى كه بتواند مبناى ساماندهى همه شئون بشر به شكل هماهنگ، بر محور عبوديت خداى متعال باشد و بتوان بر اساس آن عقلانيت، حتى تجارب و علوم پيچيده و فناورى‏هايى را هماهنگ كرد تا همه اين علوم پيچيده و فناورى‏ها، ابزارى براى هماهنگ سازى معيشت بشر بر محور قرب، عبوديت و بندگى خداى متعال و به تعبيرى بر محور ولايت ولى‏الله باشد، يك عقلانيت بسيط نيست. بنابراين، بر اساس اين نگاه، يكى از كمبودهايى كه در دنيانى كنونى جامعه بشرى، حتى در فرهنگ دين‏دارى خود شيعه هست، يك عقلانيت جامع دينى است كه بتواند هماهنگ‏سازى امور و شئون معيشت بشر را بر محور عبوديت و بندگى خداى متعال و به تعبيرى بر محور ولايت ولى خدا شكل بدهد. بنابراين، ما بايد اين فاصله را طى كنيم و به سمت رشد عقلانيت معنوى حركت كنيم. بعضى معتقدند كه بشر تا عقلانيت معنوى را تجربه نكند - به گونه‏اى كه در مقابل اين عقلانيت پيچيده سكولار بتواند ساز و كارهاى جديدى را پيش روى خود قرار بدهد تا از سرعت، دقت و انضباط برخوردار شود - زمينه‏هاى ظهور فراهم نمى‏شود.

 سطح فكر و انديشه جامعه در هنگام ظهور چگونه است؟

ميرباقرى: به نظر مى‏رسد در عصر ظهور بشريت به نقطه‏اى مى‏رسد كه علم در آن جامعه كمال پيدا مى‏كند و اقتدار بشر رشد مى‏يابد و حتى اقتدار در معيشت و بهره‏ورى و تمتّع بشر رشد پيدا مى‏كند. انسانى كه تحت ولايت ولى خداست، ديگر ذائقه او ذائقه مادى نيست تا دنبال توسعه ابتهاج در دنيا باشد؛ بلكه او به دنبال قرب و كام‏جويى معنوى در جهان است و حتى معيشت او نيز بستر معنويت و ابتهاج معنوى مى‏شود.

بنابراين ما اگر در آن عصر مناسبات پيچيده‏اى داشته باشيم كه حاكم بر معيشت بشر باشد، همه آهنگ ابتهاجات معنوى دارد. آن چه مسلم است، اين است كه در آن عصر، حركت به سمت توسعه ابتهاجات مادى نيست؛ البته نه اين كه رفاه مادى شكل نمى‏گيرد؛ بلكه مفهوم رفاه و تلقى بشر از رفاه تغيير مى‏يابد و رفاه را به معنى راحتى و تن‏پرورى نمى‏دانند. مسيرى كه انسان را در عبودي



 
< قبل
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.