spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
 
مسيحيت پس از سال 2000 چاپ پست الكترونيكي
۲۹ بهمن ۱۳۸۳

آندره گريلى (از دانشگاه شيكاگو)
مترجم: دكتر فرزان سجودى


با افول خورشيد اين هزاره و طلوع خورشيد هزاره اى ديگر، مذهب در آمريكا با بحرانى قطعى روبرو است. يا به خواسته هاى گرايشهاى تكثر فرهنگى (multi-culturalism)، حفظ محيط زيست، مذاهب جديد، نظم جديد جهانى، پيشرفت علمى، بحران سياسى جامعه، آرمانهاى زنان اقليت و جوانان پاسخ قطعى مى دهد يا در برابر نيروهاى سكولار و پست مدرن ميدان را خالى مى كند. ورود به هزاره جديد آخرين بخت براى مذهب در آمريكاست.
اين جملات اين روزها بسيار شنيده مى شود و در بحرانى كه با آن درگيريم، نوعى فراخوان به اظهار ندامت و بازبينى گذشته است. به نظر من، اين گرايش در بيشتر نشستهاى رهبران مذهبى و عالمان الهيات مورد استقبال قرار مى گيرد؛ ولى متأسفانه حتى يك كلمه آن حقيقت ندارد. گرايش ما انسانها به تقسيم واقعيت به دوره هاى مختلف - كه ضرايبى از ده هستند - كاملاً تصنعى و فريبنده است. مذهب در آمريكا رو به افول نيست و وضعيتش، دست كم بيش از حدى كه معمولاً مطرح مى شود، بحرانى نمى نمايد. اقليتى محدود گاه ضرورت ارتباط اجتماعى و سياسى را مطرح مى كند و مذهب را از وظيفه اصلى اش - كه دادن معنا و هدف به زندگى است - منحرف مى سازد. پسامدرن جز در مدارس الهيات، دپارتمانهاى انگليسى و متأسفانه برخى از دپارتمانهاى جامعه شناسى دانشگاههاى معاصر وجود ندارد. انسان پسامدرن بيش از انسان مدرن - كه سى سال پيش ستوده مى شد و مقصود از آن هم همان همكاران ساختمانهاى مختلف دانشكده بود - گسترده نيست. در حقيقت خوشبختانه بيشتر ما هنوز پيشامدرن هستيم. سرانجام، اين هزاره از راه رسيد.
آدمهايى مثل من برنامه ريزى شده اند تا واقعيت اجتماعى را خاكسترى، پيچيده، مبهم و سرشار از مسأله و تحول اجتماعى را چيزى نامنظم و آشفته، چند سويه و غير قابل پيش بينى ببينند. به همين دليل، ما پيامبران و پيشگويان خوبى نيستيم. ما تنها مى توانيم از مسائلى كه مذهب اكنون و احتمالاً در چند سال آينده با آن درگير خواهد بود طرحى كلى تهيه كنيم. نبايد فراموش كرد كه يك تحليل گر داده ها در برابر پيش بينى هاى بيش از پنج سال با ترديد عمل مى كند. پس اگر به خود جرأت دهيم و درباره ده سال آينده پيش بينى كنيم، نبايد آن را خيلى جدى بگيريم.
طرحى كه من از اين موضوع تهيه كرده ام به هيچ عنوان مدعى كامل بودن يا منظم بودن نيست. اينها در واقع حوزه هايى هستند كه مذهب ممكن است تصميم بگيرد به آنها بپردازد.

1- سكولار شدن و مبلغان آن
فتواى پاپ درباره تنظيم خانواده، ضربه اى سنگين بر مذهب كاتوليك وارد كرد. چنانچه اين مورد ناديده گرفته شود، هيچ دليلى بر افول باورهاى مذهبى در آمريكا يا كاهش اهميت مذهب در زندگى آمريكاييان، در نيم قرن گذشته، وجود ندارد. گزارشهاى رسانه ها - كه پيوسته افول يا احياى دين و سكولار شدن يا تجديد آن را ادعا مى كنند - نشان دهنده عدم نگاه دقيق آنها به داده ها است. رفتار مذهبى ممكن است تغيير كند اما اين تغيير در جهت افول مذهب نيست.
افزون بر اين، آثار اخير پژوهشگرانى چون رادنى استارك، راجر فينك، استفان وارنر و لارنس لاناكون - كه گويا حوزه جامعه شناسى مذهب را در اختيار دارند - با نظريه افول مذهب ناسازگار است و تنها اندكى از دانشمندان آمريكايى در اين مورد موضع ملحدانه برايان ويلسون را پذيرفته اند. نظريه سكولاريزاسيون، در اروپا نيز در حال بازنگرى است. اين امر، رهاورد موج تازه گرايشهاى مذهبى در كشورهاى سوسياليستى سابق، بويژه روسيه، است. تنها دو مورد سكولاريزاسيون اصيل در اروپا وجود دارد: يك آلمان غربى و ديگرى احتمالاً هلند.
منظور اين نيست كه آن داده ها يا نظريه جديد بر دانشگاهيان علوم اجتماعى و علوم انسانى و نيز روزنامه نگاران رسانه هاى شبه آكادميك تأثير نمى نهد. سكولاريزاسيون عاميانه، خود نوعى جزم انديشى مذهبى چالش ناپذير است. وقتى اين جزم انديشى در امتداد خطى قرار مى گيرد كه توصيف را از تجويز متمايز مى كند، مبلغان سكولار يعنى آن عواملى كه مى خواهند مذهب را به طور كامل از زندگى مردم خارج كنند آشكار مى شوند.
معتقدان به فرهنگ بى اعتقادى در پى تحميل ارزشهاى خود به جامعه اند، چنان كه مذهب نيز در همين راستا مى كوشد. جنگهاى فرهنگى نبردهاى نخبگان است و بر كليت جامعه، بويژه گروههايى كه سازمانهاى جنگ فرهنگى مدعى نمايندگى آنانند، چندان تأثير ندارد. اين جنگها نشان دهنده ميزان تلاش مبلغان سكولاريزاسيون براى خارج كردن مذهب از زندگى مردم است.
اينان مذهب را پوچ و زيانبار مى دانند و وقتى مى بينند هنوز در زندگى آمريكاييان نقش دارد، حيرت مى كنند. آزادى مذهب براى آنان به معناى آزادى از مذهب است.

2- مذهب و سياست
موضوعى كه به بحث مذهب در زندگى مردم بسيار نزديك است، اضطرابى است كه با ادعاى افزايش نقش مذهب در سياست آفريده شده است. مركز تحقيقاتى »پو« اخيراً اعلام كرده است كه مذهب مى كوشد بيش از گذشته بر سياست آمريكا تأثير بگذارد. چرا وقتى كشيشان و راهبه ها در كنار مارتين لوتركينگ در سلما ايستاده بودند، قهرمانان مردمى بودند؛ ولى اكنون، به خاطر تظاهرات در مقابل درمانگاههاى سقط جنين، سرزنش مى شوند.

3- ارزشهاى خانوادگى
امروزه مسأله »ارزشهاى خانوادگى« بسيار مورد توجه است. البته اين توجه بيشتر به خانواده هاى آمريكاييهاى آفريقايى تبار و هموسكسوالها مربوط مى شود. جالب آن است كسانى كه بيش از همه فرياد ارزشها سر مى دهند خود، زن و فرزندانشان را ترك كرده، در پى زنان ديگر رفته اند.
بى ترديد افزايش آمار طلاق در افزايش آزادى ريشه دارد. آيا مذهب نبايد نگران عشق زناشويى (عشق به شوهر) باشد؛ بويژه مذهبى مانند مذهب ما كه عشق به همسر را تجلى عشق الهى مى داند؟ آيا ما نبايد به زوجهايى كه در آستانه طلاق قرار گرفته اند كمك كنيم تا دوباره فرصت زندگى مشترك بيابند؟ آيا نمى توانيم ميان حق طلاقى كه خيرى در آن است و طلاقى كه مايه شر است تمايز قائل شويم؟ مذهب بايد به زنان و مردانى كه نوميدانه مى كوشند عشق و زناشويى خود را زنده نگه دارند، كمك كند. رهبران مذهبى بايد يافته هاى مؤسسه پژوهشى ان.او.آر.سى. را مورد توجه قرار دهند. اين مؤسسه رضايت بخش ترين لذت جنسى را لذت حاصل از روابط يك زوج ثابت اعلام كرده است. آدم حيرت مى كند كه چرا بايد اين قدر طول بكشد تا سرانجام آنها بدين حقيقت دست يابند. براساس تحقيقات اين مؤسسه، انقلاب جنسى (آزادى روابط جنسى قبل از ازدواج براى زنان) و انقلاب فمينيستى اسباب سوء استفاده جنسى بيشتر از زنان و تجاوز به عنف را فراهم كرده است. بى ترديد هيچ كس اين فاجعه را پيشرفت تلقى نمى كند. بسيارى از پژوهشگران، روابط آزاد جنسى در دوران قبل از ازدواج را از عوامل اصلى طلاق مى دانند.
4- راز
مذهب مقوله اى رمزواره است. اگر در دنيا هيچ رمزى وجود نداشت، به مذهب نياز نبود. پس بايد انسان از خود بپرسد چرا هم چپ گرايان و هم راست گرايان انديشه حذف راز از مذهب و تبديل آن به مجموعه اى از قوانين را در سر مى پرورانند و به نگاشتن شرحهايى كه بر پوچى مذهب تأكيد مى ورزد، مى پردازند؟
البته مذهب پوچ شده است اما فقط به خاطر آن كه وجود ما پوچ شده است. چطور شده كه ما اينجا هستيم؟ چرا اين همه چيزهاى مختلف در جهان وجود دارد؟ مذهب تلاشى است براى پاسخ به همين رازها.
بسيارى از علماى الهيات چنان مى پندارند كه علم در حال از ميان بردن اين رازها است. حقيقت آن است كه ما هرچه بيشتر بدانيم، رازها فزونى مى يابد.
مذهب بايد در برابر راز باز باشد. به نظر من، اشتباه است كه ما ابعاد شاعرانه، استعارى، شگفتى آور و حيرت انگيز مذهب را ناديده بگيريم.
كلارك روف مى گويد: به نظر مى رسد تجربه مذهبى و كاوش براى يافتن معناى تجربه مذهبى رو به افزايش است. حدس مى زنم، چنان كه كلارك اشاره دارد، انسان به سوى جداسازى تجربه مذهبى از مذهب بى روح و كسالت بار پيش مى رود.
در جامعه ما، تجربه مذهبى ما تجربه اى روزمره است. خداوند همه جا هست حتى اگر مردم ندانند او كيست. مذهب شعر است نه نثر؛ زيرا شعر رسانه بيان تجربه راز است. با وجود اين، رهبران مذهبى گمان مى كنند بايد شعر مذهب را به نثر تبديل كنند؛ همه چيز را روشن سازند؛ داستانها را شرح دهند و پرده از رازها بردارند. به نظر من، روحانيان بايد به مردمى كه تجربه هاى خود را از خداوند شرح مى دهند و درباره كاوششان در عالم راز سخن مى گويند، گوش فرا دهند و اين داستانها را با داستانهايى كه از سنت باقى مانده است مرتبط كنند. اينجا تأكيد من بر گوش دادن است؛ يعنى بستن دهان و باز كردن گوش.
نمى دانم چرا ما اين قدر از راز مى ترسيم؟
البته من نمى گويم بايد خرد را رها كرد. ما موجوداتى انديشمنديم و به نظريه و كتابهاى توضيحى و مرجع نياز داريم.

5- تكثر و ميراث خودى
پروفسور تريسى بدرستى الهيات امروز را حوزه اى متكثر مى داند. ما بايد بدون تعصب به تجارب و دانشهاى ديگران توجه كنيم. اين سخن بدان معنا نيست كه اصول اوليه خود را رها سازيم. برخى از علماى الهيات و بسيارى از رهبران مذهب، چنان مشتاق باز گذاشتن درها به روى ديگرانند كه به نظر مى رسد هويت خود را از دست داده اند و تقريباً هيچ تعريف مشخصى از خود ندارند. براى آنهإ؛ تكثر يعنى آنكه درها بر هر ميراثى، جز ميراث خودى، باز باشد. كسى كه نمى داند كجا ايستاده است، در واقع هيچ جا ايستاده نيست.
با آنها كه علاقه مند به عرفان آسيايى هستند هيچ مخالفتى نداريم؛ مشروط بر آنكه نخست عرفان را بدرستى شناخته باشند. عرفان هندى را بكاويد اما نه تا آن حد كه عرفان آنگلوساكسونى را فراموش كنيد. انسان نمى تواند بدون هيچ توجهى به خوان دولاكروز كاتوليك باشد؛ چون در آن صورت بيقين از ريشه هاى خود بريده است. نمى توانيد از ديگران ياد بگيريد مگر آنكه ابتدا بدانيد خودتان كه هستيد.
به ياد راهبه اى مى افتم كه گفت: در كالج كاتوليك ما، به جاى آنكه درسهايى در مورد داستان نويسى كاتوليك داشته باشيم، در زمينه داستان نويسى زنان و سياهان كلاس داريم.
لازم است به اثرى مهم - كه اخيراً رادنى استارك در مورد خاستگاه و رشد مسيحيت نوشته است - اشاره كنم. او در اين اثر نتيجه مى گيرد كه مسيحيت، به خاطر جايگاه شفقت در اين دين، موفق بود.
خدا مى داند كه ما از آموزشهاى مسيحيت منحرف شده ايم. دليل اصلى اش آن است كه رهبران مذهبى كوشيدند مجموعه اى از قوانين را جايگزين رحم و شفقت كنند.
پايان كلام
در دوم ژانويه 2000، شرايط مذهب در آمريكا با وضعيت مذهب در 20 دسامبر 1999 چندان تفاوت ندارد. به نظر نمى رسد در سال 2005 نيز اوضاع تفاوتى بنيادين بيابد. اگر جرأت داشته باشيم وضع پنجاه سال آينده را هم پيش بينى كنيم، بايد بگويم احتمالاً در آن هنگام نيز مذهب وضعيتى چون امروز دارد.
در هر حال، من نمى توانم شرايطى را در مورد مذهب در آمريكا متصور شوم كه موارد عنوان شده، به گونه اى در آن مطرح نباشد: مبلغان سكولاريزاسيون با مذهب خواهند جنگيد، بحث در مورد رابطه مذهب و سياست ادامه مى يابد، خانواده و جنسيت همچنان از مسائل عمده شمرده مى شود، راز، بخشندگى و اجتماع و تكثر نيز چون گذشته موضوع بحث خواهد بود.


× برگرفته از: پگاه حوزه، شماره 1، 15 آبان 1379.
 


ماهنامه موعود شماره 23

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.