|
۳۰ مرداد ۱۳۸۲ |
اسماعيل شفيعي سروستاني
گاهي وقتها كه به ياد دوران جواني و دانشجويي با همه فراز و نشيبهايش ميافتم دلم ميگيره. به قول معروف فيل دلم ياد هندوستان ميكنه؛ ياد آن همه سختي، آن همه رفيق، آن همه مرد كه آرام و بيصدا امروز سينه در سينه خاك خفتهاند و با شنيدن اسمشان آه سردي از سينه دوستانشان بيرون ميزند. آن روزها، ميان جوانها و مخصوصاً دانشجويان زندگي و بودن معني ديگري داشت. تجربة رنج و درد، تجربة ناداري و فقر، تجربة مجاهدت و همدردي، تجربة تقسيم همه آنچه در كاسه بود. آن روزها بر و بچههايي كه از آنها ياد ميكنم وقتي دردي و عشقي به جانشان ميافتاد قبل از اينكه از كسي يا كساني بخواهند حال و روز بيچارهها و ندارها و مظلومها را بفهمند و يا حق آنها را بهشون برگردانند از خودشان شروع ميكردند، از پول توجيبيشان، از تن دادن زير بار كار، از كار كردن در كوره پزخانهها، حتي از ترك خانههاي امن و راحت و لوكس و زندگي دانشجويي در محلههاي پايين شهر، تا اينكه در ميان شهرهاي بي در و دروازه تهران و اصفهان و شيراز و مشهد، اگر فلكزدة بدبختي را پيدا ميكردند كه ادارهاي و يا سازماني به او ظلم ميكرد و حق او را نميداد راه ميافتادند و آنقدر ميايستادند تا حق آن بيچاره را بگيرند. حتي اگر به زندان ميافتادند و يا شكنجه ميشدند. داشتن و نداشتن امكانات وسايل چيزي نبود كه آنها را از رفتن و مبارزه و مجاهده باز بدارد. مهم اين بود كه با ظالم نباشند، با سكوت آب به آسيابش نريزند. خودشان را سرگرم بازيچهها نكنند. تا نشان بدهند كه زندهاند، جوانند، مسلمانند و بالاخره نشان بدهند كه هستند. هيچكس و هيچ چيز نميتواند نام و نشان آنها را از ميان اين سرزمين پاك كند. البته همان موقع هم مسلمانان و مذهبيهاي شيك و آراستهاي هم بودند كه بيدرد و داغ و در امنيت تمام خودشان را با بحث و فحصهاي شبهاي جمعه مشغول ميكردند. مثل همين الا´ن كه مجالس بيدردهاي شيك از خيابان انقلاب تا تجريش در خانههاي لوكس تشكيل ميشود و سخنرانان شيك و البته بيدرد برايشان سخنراني ميكنند تا استخواني سبك كرده باشند. ـ حيف از اين جواني كه در بيدردي بگذرد! ـ حيف از اين جواني كه بيتجربة دستهاي پينه بسته، كار و تقسيم سيري و گرسنگي بگذرد. ـ حيف از اين جواني كه در سكوت بگذرد، سكوت در وقت ديدن بيعدالتي و ظلم! ـ حيف از اين جواني كه بيهمراهي درماندهترين مردان و زنان بيپناه بگذرد! ـ حيف از اين جواني كه خرج گروهها و دستهها و كساني شود كه هيچگاه گرسنه نبودند. خسته و تنها نبودند! بيگمان، امام مهدي(عج)، نيز ياران خودش را از ميان اين جماعت انتخاب نخواهد كرد. حداقل به خاطر اينكه وقتي ظهور كند ناگزير به جنگ، جهاد و رويارويي با ظالمان و ستمگران است و آنان هيچگاه مهياي حضور در صحنههايي چنين نيستند. ياد آن روزها بخير! روزهاي جواني، روزهاي جهاد، روزهاي تجربة دستهاي پينهبسته. قربان شما ـ سردبير
|