spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
حرفي براي گفتن چاپ پست الكترونيكي
۲۲ تير ۱۳۸۷

احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
حرفي تازه.
کلامي نو.
شايد غزلي از عشق.
شايد يک رباعي از لبخند.
يک دو بيتي از نگاه.
شايد مستزادي از عرفان.
قصيده‌اي از بهار.
قطعه‌اي از جواني.
شايد مثنويي از بودن و خدايي بودن!
احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
از زمزمه‌هايش فهميده بودم.
از بي‌قراري‌اش.
از دل‌تنگي‌اش.
از تنهايي‌اش.
احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
حرفي که من تشنة شنيدن آن هستم.
دنبالش راه افتادم.
قدم به قدم!
کوچه به کوچه!
سايه به سايه!
احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
و گوش‌هايم خسته از تکرار ملال‌آور لحظه‌هاي
بي کسي. چشم به بي خودي‌هاي او دوخته و دل به حيراني‌اش بسته بود.
احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
و مي‌دانستم دست هايش پر از نشانه‌هايي است که معماي رفتن را برايم فاش مي‌کند.
در سکوت پرهياهوي جاده‌اي که چشم انتظار آب و آينه بود صدايش را شنيدم:
شبي از روي دلداري اگر ديدار بنمايي
چو خورشيد جهان‌آرا همه عالم بيارايي
دلم لرزيد.
او هم به دنبال کسي بود.
آفتابي آمدني!
تو اندر پنهان وجهان پر شورش از عشقست
قيامت باشد آن ساعت که از پرده برون آيي
او هم عاشق بود.
و معشوقش پردگي پنهاني که قيامت به پا مي‌کند.
نه صبر از تو بود ممکن اگر پنهان شوي يک دم
نه طاقت مي‌کند ياري اگر ديدار بنمايي

او هم بي‌تاب بود.
و صبر و شکيبش لبريز.
دست و پايش به ديدار بي‌قرار!
گر از روي رضا يکدم نظر بر عالم اندازي
دري از روضة رضوان به روي خلق بگشايي
چشم انتظاري دامان او را گرفته بود.
از دوزخ غريبي مي‌ناليد.
از تباهي به ستوه آمده،
در جستجوي بهشت بود.
تو با چندين نشاني‌ها ز چشم خلق پنهاني
ولي در عين پنهاني بر عارف هويدايي
از کسي حرف مي‌زد که پيدا بود و نهان
پنهاني بود و پيدايي.
هم حاضر بود و هم غايب.
و غيبتش جانکاه!
مشو غايب ز من يکدم که آرام دل و جاني
مرو از چشم من بيرون که نور چشم بينايي
حضورش را مي‌خواست.
بودنش را!
نور او. بينايي و بصيرت و چشم بود.
جهان آيينه‌اي آمد صفا و روشنيش از تو
همه عالم سراسر تن تو تنها جان تن‌هايي
جان بود.
و تنها جان تن‌ها!
حرف‌هايش بوي آشنايي داشت، رنگ آسماني!
به لطفم سوي خود مي‌کش که من ذره تو خورشيدي
به خويشم آشنايي ده که من قطره تو دريايي
او هم به خورشيد مي‌انديشيد.
خورشيد پشت ابر.
خورشيد روزهاي باراني!
احساسم هرگز دروغ نمي‌گويد.
حرفي براي گفتن داشت.
و من تشنة شنيدن اين حرف‌ها بودم...


ماهنامه موعود شماره 88


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.