پيش از اين، به معرفي گروههاي مدّعي سفارت و نيابت امام زمان(ع) در بحرين و عراق پرداختيم. در بخش اول از اين قسمت، ديدگاه علماي عراق را در برابر گروه انصارالمهدي كه رهبر آنان ـ احمد الحسن ـ خود را يماني موعود ميدانست، ميخوانيم. در بخش دوم نيز، موضوع ادعاي مهدويت را بررسي خواهيم كرد.
- اقدام علماي عراق در برابر گروه يماني
علماي عراق به رويارويي با جنبش مشكوك احمد حسن كه از جانب دشمنان اسلام و دستگاههاي اطلاعاتي كشورهاي غربي عليه اسلام، تشيع1 و به ويژه بر ضدّ مستحكمترين دژ اين مذهب يعني مرجعيت كارگرداني و هدايت ميشد، پرداختند. علما، اقداماتي را براي كشف حقيقت جنبش و جلوگيري از گسترش آن انجام دادند. از جمله اين اقدامات، موارد ذيل بود:
ـ مناظرة دفتر آيتالله سيستاني با آنها،
ـ مناظرة دفتر شهيد محمد صادق صدر(ره)، در بصره و بغداد،
ـ مناظرة دفتر سيد محمود الحسني در العماره،
ـ دعوت مناظرة شيخ علي كوراني از آنها و فرار آنها از اين كار
شيخ كوراني، احمد حسن را يك شخص بسيار ناآگاه توصيف كرد و گفت: «احمد حسن از مناظره ميگريزد و هنگامي كه ما از او در مورد معجزاتش پرسش ميكنيم ـ معجزاتي كه از نظر او تأييدكنندة اين وصايت او از امام مهدي(عج) است ـ از پاسخ گفتن ابا ميكند».2
اما خطر اين گروه، همچنان پابرجاست و كشف حقيقت آن، نيازمند تلاش و وقت بيشتري است.
در اينجا خالي از فايده نيست كه اشارهاي به توقيع شريفي كه از امام زمان(ع) خطاب به نمايندهاش ـ سمري ـ صادر شده و در كتاب كمالالدين آمده است، داشته باشيم:
شيخ صدوق ـ كه خداوند او را قرين رحمت خود كند ـ روايت كرده است:
«ابومحمد احمد بن الحسن المكتب براي ما روايت كرد و گفت: در سالي كه شيخ ابوالحسن علي بن محمد السمري(قدّس سره) در آن وفات يافت، در بغداد بودم. چند روز پيش از وفات او به ديدارش رفتم و او توقيعي را به من نشان داد كه مضمون آن چنين بود:
بسم الله الرحمن الرحيم
اي علي بن محمد السمري، خداوند بزرگ در مصيبت درگذشت تو پاداش برادران دينيات را افزون كند. تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهي رفت، بنابراين كارهايت را سامان ده و به پايان بر و كسي را به عنوان جانشين پس از خود تعيين مكن، زيرا غيبت دوم [تامّ و كامل] آغاز شده است. بنابراين، پس از اين هيچ ظهوري مگر به اذن خداوند عزوجل نخواهد بود و اين ظهور نيز پس از گذشت زمان بسيار و پس از سنگدلي مردم و پس از زماني كه زمين سرشار از ستم شود، خواهد بود. در اين زمان كساني نزد شيعيان ما ميآيند و ادعاي مشاهده [مرا] ميكنند. آگاه باش، هر كه پيش از خروج سفياني و صيحه، ادعاي ديدار و مشاهدة مرا كند، [بسيار] دروغگو است و افترا ميبندد. لاحول و لاقوّة إلّا بالله العليّ العظيم.3
علامه مجلسي پس از نقل اين توقيع، گفته است: شايد منظور از اين، كساني باشند كه ادعاي مشاهده امام و نيابت از ايشان را ميكنند و ميگويند آنها همانند نايبان امام زمان(ع) اخباري از جانب ايشان به شيعيان ميرسانند.4 اين نكتهاي است كه برخي از علما براي تكذيب مشاهدة امام در دوران غيبت كبرا به آن استناد ميكنند و از نظر آنها هر كس ادعاي نيابت يا تبليغ از جانب امام(ع) كند، دروغگو است و تقريباً تمام علما در مورد اين مسئله اتفاق نظر دارند.
در ماه جماديالثاني سال 1427 ق. سؤالي از مراجع عظام شيعه در مورد مدعيان ارتباط با
امام زمان(ع) شد. در آن سؤال به موارد ذيل اشاره و از آنها نظرخواهي شده بود: 1. ديدن امام مهدي(ع) 2. اينكه برخي ادعا ميكنند رابط ميان امام مهدي(ع) و مردم هستند و نامهها و پيامهاي مردم را به ايشان ميرسانند. 3. كساني كه ادعا ميكنند اوامري از جانب امام صادر شده و مردم بايد بدان عمل كنند 4. برخي ادعا ميكنند از جانب امام(ع) تأييد شدهاند. مراجع عظام طيّ فتواهايي، بر كذب و نادرست بودن چنين ادعاهايي تأكيد كردند. برخي از مراجع عظام كه چنين حكمي را صادر فرمودند، عبارتند از:
1. سيد صادق شيرازي 2. ناصر مكارم شيرازي 3. سيد علي سيستاني 4. لطفالله صافي گلپايگاني 5. ميرزا جواد تبريزي 6. سيد عبدالكريم اردبيلي 7. سيد محمد صادق روحاني
8. سيد كاظم حائري 9. سيد محمد شاهرودي 10. شيخ فاضل المالكي 10. علامه شيخ علي كوراني 12. سيد محمد حسين فضلالله 13. سيد علوي گرگاني و...
مدعيان ارتباط با امام(ع) يا مدعيان نيابت از ايشان، از عشق و علاقة ما به امام(ع) سوءاستفاده ميكنند. آنها به خوبي از ميزان عشق و تعلّق خاطر ما به امامت آگاهند و با استفاده از اين، دامهايي براي اشخاص سادهلوح و ضعيفالايمان ميتنند. در اينجا ما به يك نمونه كه در اخبار آمده است، اشاره ميكنيم:
«مردي كه [در ايران] ادعاي ارتباط با امام مهدي(ع) را داشت، دستگير شد.
محمود 37 ساله در شهر زنجان، يك مركز دعا و حرزنويسي به وجود آورده بود و ادعا ميكرد پيوسته با امام زمان(ع) در ارتباط است. برخي از شهروندان سادهلوح، برخي از دانشجويان و دختران از جمله مهمترين مشتريهاي اين شخص حيلهگر بودند. او در مدت كوتاهي از طريق دعاها و حرزهايي كه ادعا ميكرد از طرف امام مهدي(ع) است، ثروت بسيار زيادي به دست آورد.
نيروهاي امنيتي ايران نيز، از وي غافل نبوده، در كمين او بودند و در آغاز اطلاعاتي در مورد او كسب كرده، تحقيقات كافي در مورد او و قربانيان اين دروغگو و شيّاد به عمل آوردند. پس از آن، دستور قضايي براي بازرسي منزل او به عمل آمد و دستگير شد.
نيروهاي امنيتي در محل زندگياش، مقدار زيادي ترياك، مواد مخدر، شمشير، عصا، شالها و كلاههاي سبز و كتابهاي ورد و دعا پيدا كردند.
اين نيروها دريافتند كه يك دختر بيست سالة تهراني به شدت تحت تأثير او قرار گرفته و در خانهاش ماندگار شده بود. اين شخص در آستانة عزيمت به سمت تهران همراه با آن دختر بود تا دوستان وي را نيز بفريبد و از اين راه حدود 30هزار دلار به دست آورد».5
دعوي سفارت، همان ادعاي ارتباط با امام حجّت(ع) در زمان غيبت كبرا است. مدعيان سفارت، ادعا ميكنند كه احكام شرعي و مسائل فقهي را از امام(ع) دريافت ميكنند؛ گاهي اين احكام و مسائل درست و راست و مبتني بر نظر فقها است و برخي از آنها نيز نادرست و باطل است.
اما خطر اصلي چنين اشخاصي در اين نهفته است كه آنها اعتقاد دارند، مردم از فقيهان بينياز هستند زيرا فقها (بر اساس اصول اجتهاد و فقه) براساس ظاهر امور، حكم صادر ميكنند. از نظر مدعيان، اين دوران با ظهور سفير يا نمايندة امام ـ يعني خود اين اشخاص ـ كه مستقيماً به امام وصل است، به پايان رسيده است. از نظر آنها، سفير و نمايندة امام احكام و مسائل واقعي و راستين را مستقيماً از امام دريافت ميكند و به مردم ابلاغ مينمايد. شايان ذكر است كه جايگاه امامت و ارتباط با امامت از نظر مالي و اجتماعي اهميت زيادي دارد. علما و فقها ادعاي سفارت و بابيت را به ويژه زماني كه كسي، چيزي را به امام نسبت ميدهد، باطل و حرام دانستهاند. علاوه بر اين اگر مدعيان، چيزي را به امام نسبت دهند كه ايشان نفرموده يا انجام نداده باشند، اين دروغ بستن بر امام نيز هست و به همين دليل اينگونه اعمال و رفتارها بسيار خطرناك بوده، مجازات سنگيني دارد.
تاكنون مبحث ادعاي سفارت امام(ع) را بيان كرديم. از اينجا به بعد به بحث دربارة ادعاي مهدويت خواهيم پرداخت.
2. ادعاي مهدويت واقعيت تلخ و ناخوشايندي كه امت اسلامي و مسلمانان با آن روبرو هستند، اين است كه، به دليل افزايش ناكاميها، شكستها و وجود موانع سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فكري براي مسلمانان، مدعيان مهدويت پيوسته در حال افزايشاند و تا زماني كه خطّ ستم و كارگردانان مستكبر آن همچنان با قدرت به فعاليتهاي خود ادامه ميدهد، فشارهاي رواني نيز به تبع آن بر مسلمانان افزايش مييابد. در چنين اوضاعي، مجموعة مشكلات رواني، پيدرپي و زنجيرهوار در جوامع اسلامي پديد آمده كه از آن جمله ميتوان سرگرداني، نااميدي، گمراهي، موضعگيريهاي يأسآور و از دست دادن روح شكيبايي و پايداري، اظهار ترديد در برخي معتقدات و دگرگوني احساسات را نام برد. اين مشكلات به ويژه هنگامي كه سختيها زياد شده و بر حجم فشارهاي ستمگران و مستكبران افزوده ميشود، نمود بيشتري مييابد.
وجود اين شرايط در ميان مسلمانان باعث شده كه با اشخاصي برخورد كنيم كه سراسر وجود آنها را نگراني، آشفتگي، عدم تشخيص حقّ از باطل و ندانستن حقيقت زندگي، فراگرفته و اينگونه در ظلمات طيّ مسير ميكنند و به پرواز در آسمان اوهام و خيالات واهي پرداخته يا گرفتار مرداب گمراهي و سرگرداني ميشوند.
نميتوان گفت كه حسّ شكست، سرخوردگي و حقارت همه مردم را فراگرفته، بلكه در ميان مسلمانان متغيّرهاي مثبتي نيز همچون وجود مژدهها و بشارتهاي نبوي دربارة وجود يك نجاتبخش و خروج او در آخرالزمان، وجود دارد. اما كساني كه افكاري بيمار دارند، تحت تأثير هوا و هوس نفساني، از اينگونه خبرها سوءاستفاده كرده، به مقابله با حقيقت ميپردازند. اينگونه اشخاص، با ديدگاهي نادرست و مسموم با مردم رفتار ميكنند.
و اينگونه، مدعيان و فريبكاران با سوءاستفاده از شرايط، مسلمانان را كه مدتهاي مديدي آرزوي ظهور آن منجي موعود را داشتهاند ميفريبند و اينگونه شرايط را از نظر رواني براي اعلام ظهور مهديهاي دروغين آماده ميكنند. مهديهايي كه داراي هيچ يك از اوصاف واقعي نبوده و هنگام ظهورشان، هيچ يك از نشانههاي ظهور به وقوع نپيوسته است.
بدينترتيب، اشخاص نااميد و جستجوگري كه با تمام توان در پي يافتن راه نجات هستند، براي سبك كردن بار رواني خود، به هر مهدينمايي درميآويزند تا خود را از رنجها، ناكاميها و شكستها رهايي بخشند. زيرا ذوق و شوقي كه مژدة ظهور مهدي(ع) در دل برخي به وجود ميآورد، باعث شده، گمراهان دست به انجام كارهايي براي تغيير واقعيت موجود بزنند و با ايجاد واقعيتها و شرايط رواني، كه بر ذهن و فكر مسلمانان فشار وارد ميآورد، نظر مردم را به سوي خود جلب كنند و به همين دليل است كه هر از چند گاهي، ما شاهد بروز و ظهور مهديان دروغين هستيم.6
به دليل اينكه بسياري از گروهها، اصول و قوانين درست اين مسئله را نميدانند و از مفاهيم اسلامي چندان آگاهي ندارند و نيز به دليل وجود برخي از انحرافات در عقايد برخي مذاهب اسلامي، كه ادعا ميكنند مهدي(ع) در آخرالزمان متولد ميشود، او از مردم عادي است، از پيش خود را نميشناسد بلكه پس از آن دوران، حقيقت شخصيت و وظايفش به او الهام ميشود، عرصه براي ادعاي مهدويت باز نگه داشته، زمينه براي چنين دعاويي فراهم ميشود و باعث ميگردد انحرافات رفتاري بيشتري پيش بيايد.
از آنجا كه دوران كنوني ما، دوران و زمان مهدي منتظر(ع)، همان نجاتبخش بشريت بوده، هر لحظه انتظار ظهور و خروج ايشان ميرود، در سالهاي اخير در ميان اهل سنّت، افرادي پا به عرصة وجود نهادهاند كه ادعا ميكنند مهدي موعود(ع) هستند و خداوند بلندمرتبه آنها را براي نجات بشريّت از ستم و فساد برانگيخته، يا اين مأموريت را به آنها الهام كرده است، اما نتيجه همه اين موارد، بهرهبرداري آنها از اشخاص سادهلوح و اختصاص جايگاه مهدويت به خويش است. اگر هم مردم به گرد آنها جمع شوند، موجب پراكندگي و چنددستگي و وارد ساختن زخم و ضربة جديدي به پيكرة امّت اسلامي ميشود.
در اين بخش، با برخي از نمونههاي مدعيان مهدويت كه به تازگي در مناطق مختلف جهان اسلام سربرآوردهاند، آشنا ميشويم. البته پيش از آن، به طور بسيار خلاصه، به ذكر برخي از ادعاهاي مهدويت در تاريخ اسلام ميپردازيم.
توطئه بر ضدّ عقيدة مهدويت ابتدا، از دوران خلافت اموي آغاز شد. معاويه خود، مهدي(ع) را همان عيسي بن مريم(ع) ميدانست. او گفت: «شما گمان كردهايد كه يك پادشاه هاشمي و يك مهدي قائم از ميان شما خواهد بود. در حالي كه حقيقت اين است كه مهدي، همان عيسي بن مريم است و اين امر در دست ماست تا آن را به او برسانيم».
بسيار روشن است كه معاويه ميخواست انديشة مهدويت را در دين اسلام از ميان ببرد و آن را از ويژگيها و عقايد مسيحيت بداند، پس از آن نيز چنين ادعاهايي پيوسته وجود داشته است:
1. سبئيان امام علي(ع) را مهدي ميدانستند.
2. كيسانيه، محمد بن حنفيه و پسرش ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفيه را مهدي ميدانستند.
3. حسنيان، محمد بن عبدالله بن حسن را مهدي موعود ميدانستند.
4. عباسيان، محمد بن عبدالله عباس را مهدي ميدانستند.
5. ناووسيه، امام صادق(ع) را مهدي ميدانستند.
6. اسماعيليان، اسماعيل فرزند امام صادق(ع) را مهدي ميدانستند.
7. فطحيه، عبدالله بن أفطح و فرزندش محمد بن عبدالله افطح را مهدي ميدانستند.
8. واقفيه، امام كاظم(ع) را امام مهدي ميدانستند.
9. محمديه، محمد، فرزند امام هادي(ع) را مهدي ميدانستند. اينان نيز همانند اسماعيليان، معتقدند كه محمد در زمان حيات پدرش وفات نيافته بلكه اصرار دارند ايشان زنده است و از نظرها غايب شده و همان مهدي موعود است.
10. برخي ديگر، امام حسن عسكري(ع) را مهدي دانسته، ميگويند: «ايشان غايب شده و از خود فرزندي به جا نگذاشته است». برخي هم جعفر فرزند امام علي هادي را امام دانستهاند.
اينها به طور خلاصه، مهمترين ادعاهاي مهدويت در دورههاي آغازين اسلام بوده است. اما پس از دوران غيبت صغرا نيز مدعيان زيادي پا به عرصه وجود نهادند كه ما نام برخي از آنها را ميآوريم.7
1. عبيدالله المهدي: او در سال 297 ق. با عنوان مهدي خروج و حكومت فاطميان را بنيانگذاري كرد. وي شهر المهديه را در يكي از سواحل تونس ساخت.
2. محمد بن عبدالله بن تُومَرت العلوي الحسن (485-524) معروف به مهدي هرغي: قبيله او به نام المصامده در مراكش سكونت داشته است. او در سال 497 ق. با عنوان مهدي، خروج و حكومت «موحّدين» را بنيانگذاري كرد.
3. ناصر لدين الله: او از خلفاي عباسي بود كه در سال 550 ق به دنيا آمد. ابن التعاويذي در دو بيت او را به عنوان مهدي موعود مدح كرده است.
«تو امام مهدي هستي، و ما امام به حق و موعودي جز تو نداريم.
خلاف و نادرست به نظر ما ميآيد، اگر كسي ادعاي ديگري در مورد امام منتظر داشته باشد».
4. مردي به نام عباس الفاطمي: او در «غُماره» در سالهاي ميان 690 تا 700 خروج و ادعا كرد كه همان فاطمي موعود است. جمع كثيري از غُمارهايها، به او پيوستند و در نهايت كشته شد.
5. مردي معروف به تويزري: تويزر يكي از فرقههاي صوفيه است، او از رباط از قبيلة ماسه خروج كرد و ادعا كرد كه همان مهدي فاطمي است. شمار زيادي از اهالي سوس و ديگر شهرها به گرويدند و در پايان او نيز به قتل رسيد.
6. اسحاق البستي الزوي: او در دوران محمد چهارم، سلطان عثماني در سال 986 خروج كرده، ادعاي مهدويت داشت.
7. مردي از اهالي طرابلس: وي در سال 1219 در مصر ادعاي مهدويت كرد. او بسيار زود به جنگ ضدّ فرانسويها پرداخت و همراه با شماري از يارانش به قتل رسيد.
8. محمد احمد: او در سال 1260 ق. از سودان از قيبلة دنقلهايها خروج كرد. او در جزيرة بنت ـ مقابل دنقلا ـ متولد شده بود.
9. مردي از تبار پيامر(ص): او در رباط عباد\ خروج كرده، خود را مهدي موعود ميدانست. در آن زمان عدهاي به دور او جمع شدند.
10. احمد بن احمد الكيال: او در آغاز ادعاي امامت ميكرد، سپس ادعاي مهدويت كرد و فرقة «كياليه» را به وجود آورد.
11. مهدي تهامه: در تهامه يمن در سال 1159 م. خروج و ادعا كرد كه همان امام منتظر و موعود است. گروهي از عربهاي صحرانشين به او گرويدند. او توانست حكومت «حمدانيها» را در صنعا و حكومت «نجاحيه» را در «زبيد» از ميان ببرد.
12. احمد بن محمد الباريلي: او مهدي وهابي نيز خوانده ميشود. در سال 1224 ق. در شهر بريلي هند به دنيا آمد. او خود را از نوادگان امام حسن(ع) معرفي ميكرد. به هندوها و سيخيها در پنجاب هند اعلام جنگ داد و پس از مدتي كشته شد. او با افكار و عقايد و دعويهايش، راه را براي پيدايش قاديانيه هموار ساخت.
13. ميرزا غلام احمد قادياني: در سال 1826 م.از پنجاب هند خروج كرد و در آنجا با سيخيها به عنوان اينكه او پيامبر است به جنگ پرداخت و فرقه قاديانه را كه هنوز هم پيرواني در هند دارد، به وجود آورد.
14. محمد مهدي السنوسي: او از مراكش در نيمة قرن نوزدهم ميلادي خروج كرد و كمي قبل از مرگش اعتراف كرد، مهدي موعود نيست.
15. علي محمد [باب] شيرازي: در شيراز در سال 1235 ق. به دنيا آمد. در ابتدا ادعا ميكرد باب و طريق رسيدن به مهدي منتظر است و پس از مدتي خود را مهدي موعود دانست. وي هنگامي كه ديد اشخاص نادان بسياري گرد او جمع شدهاند، ادعاي پيامبري كرد. و در پايان ادعاي خداوندي نمود و در سال 1265 ق.
اعدام شد.
16. مهدي سنگال: وي در سال 1828 در سنگال پا به عرصه وجود نهاد و ادعاي مهدويت كرد. به شورش ضد حكومت وقت پرداخت، اما در پايان شكست خورد و كشته شد.
17. مهدي صومالي: محمد بن عبدالله در سال 1899 م ادعا كرد كه او همان امام موعود و منتظر است. او مدت بيست سال در «اوجادين» در ميان قبيلهاش نفوذ داشت و با انگليسيها، ايتالياييها و حبشهايها به جنگ پرداخت و در سال 1920م. وفات يافت.8
اين اشخاص، از جمله بارزترين و مهمترين اشخاصي بودهاند كه ادعاي مهدويت داشتند و نام آنها در سند مدعيان دروغين مهدويت ثبت شده است.
در سالهاي اخير نيز، افرادي پا به عرصه وجود نهادهاند كه فريفته هوا و هوس نفساني خود شده، به دروغ ادعاي مهدويت كردهاند. گزارشهاي خبري و امنيتي حاكي از آن است كه در حال حاضر دهها نفر در جهان اسلام ادعاي مهدويت دارند.
اين پديدة منحرف كه تأثير رواني و فكري زيانباري بر انديشة مهدويت گذاشته، در حقيقت تكرار همان ادعاهاي پيشين مهدويّت است و برخي ميخواهند در جوامع اسلامي، لباس شخصيت اين امام بزرگ را بر تن كرده، نقش او را بازي كنند و كارهايي را كه ايشان پس از ظهور مباركشان انجام ميدهند، خودسرانه انجام دهند.
اين پديدة منحرف، هر از چند گاهي ظاهر شده، پس از مدتي از ميان ميرود و پيوسته ما اخباري ميشنويم كه شخص يا اشخاصي در مناطق زندگي خود ادعاي مهدويت كردهاند. در قسمت آينده چندين نمونه از مشهورترين اينگونه اشخاص ميپردازيم.
ادامه دارد...
مجتبي الساده
مترجم: سيّد شاهپور حسيني
پينوشتها: 1. بنگريد: كتاب مؤامر\ التفريق بين الأديان الإلهيه، تأليف دكتر مايكل برانت، مؤلف در اين كتاب پرده از وجود برنامههاي در دست اجرا
در ادارة اطلاعات امريكا ضدّ مذهب تشيع و شيعيان برميدارد كه هدف آن تضعيف مرجعيت تا سال 2010 م است.
2. سايت: العربيه نت. روز جمعه 19/1/2007 برابر با 30/12/1427 ق.
3. شيخ صدوق، كمالالدين، ص 467، شيخ طوسي، غيبت، ص 266.
4. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 151.
5. روزنامههاي داخلي عربستان سعودي، يكشنبه 12/6/2005 برابر با 5/5/1416 م.
6. يوسف مدن، سيكولوجية الانتظار، ص 79.
7. الامام المهدي و اليوم الموعود، خليل رزق، صص 161-165.
8. همان، ص 165.
مدّعيان سفارت و نيابت- قسمت سوم