|
۲۹ بهمن ۱۳۸۳ |
در خلوت دل
چه زيباست روى تو در خواب ديدن
فروغ نگاه تو در آب ديدن
چه زيباست رخسار خورشيدى تو
پس از پرده دارى مهتاب ديدن
چه زيباست در چشمه نور چشمت
شكوفايى روشن ناب ديدن
چه زيباست دور از شكوه حضورت
نگاه تو در چشم احباب ديدن
چه زيباست تصوير روحانى تو
به يكباره در پيكر قاب ديدن
چه زيباست در خلوت دل نشستن
جمال تو دور از تب و تاب ديدن
چه زيباست در چشم دريايى تو
نگاه خروشان گرداب ديدن
چه زيباست در اقتداى نمازم
ترا در تجلاّى محراب ديدن
چه زيباست گر پا گذارى به چشمم
نشستن كنارى و سيلاب ديدن
عباس براتى پور
مهدى موعود
ما حلقه اگر بر در مقصود زديم
از بندگى حضرت معبود زديم
اين الفت ما به دوست امروزى نيست
يك عمر دم از مهدى موعود زديم
محمدعلى مجاهدى (پروانه)
واژه غم، تفسير نگاه
دو چشمم، مرمرين از بارش غم بود، باور كن
و پشتم از غم هجران تو خم بود، باور كن
ميان بيت بيت شعر من بغضى نهان مى شد
وجودم غرق در، درياى ماتم بود، باور كن
كجايى، اى حضور مبهم زيباى فرداها
كه تفسير نگاهم واژه غم بود، باور كن
ميان موجهاى التماس و غربت و هجران
دو دستم عاشق دامان خاتم بود، باور كن
بيا ديگر كه سهراب وجودم زخمى زخميست
كه بى تو نوشدارو جرعه اى سم بود، باور كن
هزاران جمعه بى تو تا خدا رفتم ولى افسوس
كه در راهم صفاى همسفر كم بود، باور كن
محبوبه عباسى
خورشيد كعبه
كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم تو را
كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم تو را
غيبت نكرده اى كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اى كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
مستانه كاش در حرم و دير بگذرى
تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبى نقاب ز رويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را
فروغى بسطامى
گل سرخ
آيد آنگه كه به سرفصل حجاب گل سرخ
افتد از چهره گلنار حجاب گل سرخ
مى شود خلد برين عالم امكان چو رسد
به مشام دل و جان نكهت ناب گل سرخ
شكند خار ستم، پاره شود دفتر غم
چو گشايد ورق شعف كتاب گل سرخ
عاشقان شيفته جان، كرده دمادم ز نشاط
آشنا لب به لب جام شراب گل سرخ
بسته بر زاغ و زغن پنجره باغ اميد
مى خلد بر دلشان خار عتاب گل سرخ
رسم بيداد ز طومار جهان محو شود
عدل و داد است همه حرف حساب گل سرخ
يونس محمدى »مشعل«
غم هجران
بازآ، دلم ز گردش دوران شكسته است
چون كشتى از تهاجم طوفان شكسته است
آئينه خيال نهادم به پيش روى
ديدم كه قلبم از غم هجران شكسته است
عمرى در آتشيم و ترا ناله مى كنيم
فريادمان به كوى و خيابان شكسته است
ديگر نواى ما ننوازد نى فراق
اين ناله در گلوى نيستان شكسته است
ما تيغ غيرتيم ولى در نيام غم
زنگار بى تحرك دوران شكسته است
پرچم فراز مهر خراسان برآمده
بى تو قرار مهر خراسان شكسته است
ما را خيال روى تو بى تاب مى كند
عقد بلور اشك، به دامان شكسته است
درمان حسرت دل ما ديدن تو بود
بازآ كه بى تو شيشه درمان شكسته است
در رهگذار عشق گدايان حضرتيم
در اين مسير كلك »پريشان« شكسته است
محمدحسن حجتى »پريشان«
جاده فراق
... و در سراچه تدبير
به افقهاى دور مى نگرم
چون چشم عاشقان
كه در هجران يار
به خون نشسته است
در سر كوچه طلب
ايستاده ام
و جاده فراق را
نظاره مى كنم
و اميد مرا هميشه
منتظر نگاه خواهد داشت...
عليرضا سلطان محمدى - آران بيدگل
گداى نگاه
در باور هر حنجره اى مانده صدايت
كو بسته ترين بغض كه نشكسته برايت
در كوچه شبها كه قدمهاى تو جاريست
دل در پى يك لحظه نگاه است، گدايت
اى چشم غزل، عشق غزل، ماه غزل تو
اى شعرترين، شعرترين، شعر فدايت
سعيد شفيعى كوشكانى - زنجان
يلداى غبيت
در اين شب يلداى غيبت
سكوتى سخت بر شب سايه افكنده است
شهر، در پشت سكوتى سهمگين خفته است
چشمها در خواب غفلت غوطه ورند
و تنها شمع بيدار است
و مى سوزد
تا آن لحظه موعود فرا رسد...
سيدهادى سيدوكيلى - بابل
ظهور خورشيد
دلم از اينهمه بيعت با تاريكى
خسته شده، و ظهور خورشيد را
مى طلبد
بيا تا با هزار بغل نرگس
قلبمان را با نور آمدنت زينت بخشيم
عذرا لطفى - مشهد مقدس
زهى جمال رخش كرده پرتو افشانى
به ماه چارده و آفتاب رخشانى
زهى ولى خدا قطب عالم امكان
جهان جود و كرم پيشواى يزدانى
ظهور قدرت دادار حجة بن حسن
كه ظاهر است از او كبرياى سبحانى
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
اميد مردم محروم و فيض رحمانى
سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال
جمال غيب ابد شاه ملك امكانى
اگر چه پر شده عالم ز فتنه و ز فساد
مسلطاند به دنيا جنود شيطانى
به نام صلح و دمكراسى و وطن خواهى
زنند ضربه به شخصيت مسلمانى
گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مكان نگرم تيره است و ظلمانى
بگيرد از همه اقطار محنت ايام
شب فراق شود هر چه بيش طولانى
بمان بجا و مشو نااميد چون آيد
امام و منجى كل، مقتداى پايانى
سليل احمد مرسل همان كسى كه خدا
عطا نموده به او منصب جهانبانى
جهان نجات دهد از فساد و استكبار
دوباره زنده كند راه و رسم انسانى
درآورد همگان زير پرچم اسلام
نظام مى نَبوَد جز نظام قرآنى
ظهور مى كند و مى كند اساس ستم
كند زمين و زمان را ز عدل نورانى
امير معدلت آيين و معدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پريشانى
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايام
خوش آن حكومت و آن عدل و عصر روحانى
7 جمادى الثانيه 1421
آيت اللَّه لطف اللَّه صافى گلپايگانى
بازآ، دلم ز گردش دوران شكسته است
چون كشتى از تهاجم طوفان شكسته است
آئينه خيال نهادم به پيش روى
ديدم كه قلبم از غم هجران شكسته است
عمرى در آتشيم و ترا ناله مى كنيم
فريادمان به كوى و خيابان شكسته است
ديگر نواى ما ننوازد نى فراق
اين ناله در گلوى نيستان شكسته است
ما تيغ غيرتيم ولى در نيام غم
زنگار بى تحرك دوران شكسته است
پرچم فراز مهر خراسان برآمده
بى تو قرار مهر خراسان شكسته است
ما را خيال روى تو بى تاب مى كند
عقد بلور اشك، به دامان شكسته است
درمان حسرت دل ما ديدن تو بود
بازآ كه بى تو شيشه درمان شكسته است
در رهگذار عشق گدايان حضرتيم
در اين مسير كلك »پريشان« شكسته است
محمدحسن حجتى »پريشان« - نظرآباد
گل سرخ
آيد آنگه كه به سرفصل حجاب گل سرخ
افتد از چهره گلنار حجاب گل سرخ
مى شود خلد برين عالم امكان چو رسد
به مشام دل و جان نكهت ناب گل سرخ
شكند خار ستم، پاره شود دفتر غم
چو گشايد ورق شعف كتاب گل سرخ
عاشقان شيفته جان، كرده دمادم ز نشاط
آشنا لب به لب جام شراب گل سرخ
بسته بر زاغ و زغن پنجره باغ اميد
مى خلد بر دلشان خار عتاب گل سرخ
رسم بيداد ز طومار جهان محو شود
عدل و داد است همه حرف حساب گل سرخ
يونس محمدى »مشعل« - مرند
كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم تو را
كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم تو را
غيبت نكرده اى كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اى كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
مستانه كاش در حرم و دير بگذرى
تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبى نقاب ز رويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را
فروغى بسطامى
ما حلقه اگر بر در مقصود زديم
از بندگى حضرت معبود زديم
اين الفت ما به دوست امروزى نيست
يك عمر دم از مهدى موعود زديم
محمدعلى مجاهدى (پروانه)
در خلوت دل
چه زيباست روى تو در خواب ديدن
فروغ نگاه تو در آب ديدن
چه زيباست رخسار خورشيدى تو
پس از پرده دارى مهتاب ديدن
چه زيباست در چشمه نور چشمت
شكوفايى روشن ناب ديدن
چه زيباست دور از شكوه حضورت
نگاه تو در چشم احباب ديدن
چه زيباست تصوير روحانى تو
به يكباره در پيكر قاب ديدن
چه زيباست در خلوت دل نشستن
جمال تو دور از تب و تاب ديدن
چه زيباست در چشم دريايى تو
نگاه خروشان گرداب ديدن
چه زيباست در اقتداى نمازم
ترا در تجلاّى محراب ديدن
چه زيباست گر پا گذارى به چشمم
نشستن كنارى و سيلاب ديدن
عباس براتى پور
واژه غم، تفسير نگاه
دو چشمم، مرمرين از بارش غم بود، باور كن
و پشتم از غم هجران تو خم بود، باور كن
ميان بيت بيت شعر من بغضى نهان مى شد
وجودم غرق در، درياى ماتم بود، باور كن
كجايى، اى حضور مبهم زيباى فرداها
كه تفسير نگاهم واژه غم بود، باور كن
ميان موجهاى التماس و غربت و هجران
دو دستم عاشق دامان خاتم بود، باور كن
بيا ديگر كه سهراب وجودم زخمى زخميست
كه بى تو نوشدارو جرعه اى سم بود، باور كن
هزاران جمعه بى تو تا خدا رفتم ولى افسوس
كه در راهم صفاى همسفر كم بود، باور كن
محبوبه عباسى
ماهنامه موعود شماره
23 |