|
حماسه دينى در ادب پارسى-3 |
|
|
|
۲۹ بهمن ۱۳۸۳ |
سيدعلى كاشفى خوانسارى
2. راجى كرمانى
از جمله شاعرانى كه پس از باذل به سرودن »حمله حيدرى« پرداخت راجى كرمانى بود. حمله
حيدرى راجى پس از باذل معروفترين حمله حيدرى در ايران است.
نام كامل راجى ملابمانعلى كرمانى بود كه در شعر به »راجى« (به معناى اميدوار) تخلص
مى كرد. در مورد زندگى او اطلاعات دقيقى در دسترس نيست. اما در ميان مردم
افسانه هايى درباره او وجود دارد. مى گويند كه او »بمانى« نام داشت و از زردشتيان
كرمان بود. (او را از مانويان هم دانسته اند كه با توجه به زمان زندگى او بعيد است
كه صحيح باشد) نام قبلى او را؟؟؟؟ هم گفته اند. مى گويند به بيمارى غير قابل درمانى
دچار مى شود. روز عاشورا او را كه در حال مرگ بوده در مسير دسته هاى عزادارى قرار
مى دهند. او مى گريد و بيهوش مى شود و در عالم خواب مولا على، عليه السلام، را
مى بيند كه به وى مى فرمايند: »بمان« و همين سبب شفاى او مى شود. او مسلمان مى شود
و نام »بمانعلى« را برمى گزيند. همچنين مى گويند او جذام داشته و از شهر رانده شده
بوده است. در روز عاشورا دسته اى از عزاداران كه راهى مسجد صاحب الزمان در دامنه
كوههاى سيدحسين در اطراف كرمان بوده اند با او برخورد مى كنند و ادامه ماجرا همان
گونه است كه ذكر شد. مهدى قليخان هدايت كه خود در شهرت يافتن كتاب راجى مؤثر بوده
گرچه تأكيد مى كند كه او پيشتر زردشتى بوده اما اشاره اى به اين معجزه ندارد. او در
مجمع الفصحا نوشته است: »راجى كرمانى، اصلش از زردشتيان ايران و ساكن كرمان بوده
بواسطه سعادت فطرى، ذوق اسلام يافت و به خدمت علما و عرفاى كرمان شتافت، بمانعلى
نامش دادند و ديده جانش را به نور ولايت شاه اوليا گشادند. طبعش موزون و شايق به
مداحى ولىّ حضرت بيچون گرديد. غزوات و واقعات حضرت رسول عربى و وحى حقيقى آن حضرت
را منظوم كرد...« لغتنامه دهخدا هم با1 استناد به مجمع الفصحا اسلام آوردن او را
ناشى از مصاحبت با عرفاى كرمان دانسته است. راجى در اشعار خود هيچ جا به زردشتى
بودن و يا معجزه مذكور اشاره اى ندارد، فقط جايى خود را از نسل جمشيد و كيقباد
معرفى مى كند:
كه از كيست او؟ از كه دارد نژاد
بخنديد و پاسخ چنين داد، ياد
كه اين رند نيك اختر نيك پى
نهالى است از باغ جمشيد و كى
وليكن نه جامش از اين مى پر است
كه از دوده كيقباد و كى است
شده در دو گيتى از آن كامياب
كه گرديد خاك ره بوتراب
آنچه ديگر درباره زندگى شخصى او نقل شده اشتغال به حرفه شالبافى قبل از شاعرى و
مسافرتهاى متعدد او به عتبات عاليات و مشهد مقدس است.
2 گفته اند كه راجى بجز حمله حيدرى ديوان اشعارى هم داشته است كه حاوى قصايد و
غزليات و ساير انواع شعر بوده و قسمتى از آن را هم شخصى به نام سيدمحمد نور يزدى
كتابت كرده بوده و قسمت ديگر به خط خود او بوده است. اين ديوان در اواخر قرن سيزده
در اختيار نوه دخترى راجى كه از نانوايان كرمان بوده قرار داشته اما امروز هيچ اثرى
از آن در دست نيست. البته راجى3 خودش اذعان دارد كه پيش از شروع اين كتاب شاعر
حرفه اى نبوده است:
سخن گسترى داشتم در نهان
وليكن نبودم سر داستان
البته كتابهاى ديگرى به نام ديوان راجى شناسايى شده كه هيچ كدام متعلق به او نيست.
از آن جمله است ديوان راجى كه از راجى تبريزى يكى از شاعران اواخر قرن سيزده است كه
به سال 1293 فوت شده و طبق ثبت الذريعه نسخه اى از آن در سال 1313 ق. چاپ شده است.
همچنين كتاب خطى ديگرى به نام ديوان راجى در كتابخانه مسجد گوهرشاد وجود دارد كه به
سال 1303 ق. سروده شده بود و بيشتر مدح شيخ احمد احسايى و سيدكاظم رشتى و ديگر
پيشوايان شيخيه بوده است.
راجى حمله حيدرى را به تقليد از شاهنامه فردوسى و حمله باذل سرود. البته تا آنجا كه
حقير جستجو كردم او هيچ اشاره اى به نام باذل و ديگر سرايندگان حمله حيدرى پيش از
خودش نكرده است. تاريخ آغاز به سرايش حمله حيدرى 1220 ق. بوده است.
ز تاريخ هجرت هزار و دويست
چو بگذشت از سال و افزود بيست
به تاريخش از عقل شد جستجو
به تاريخ او گفت تاريخ گو
به تاريخش از خضر جستم نشان
به تاريخيم گفت و تاريخ دان
راجى تا زمان مرگ خود به سرودن حمله حيدرى مشغول بوده است. منزوى در جلد چهارم
فهرست نسخه ها مرگ راجى را بين 1237 تا 1241 ق. دانسته است و در دائرةالمعارف تشيع
جلد ششم آمده كه او تا حدود سال 1240 ق. زنده بوده است. به اين ترتيب حمله4 حيدرى
راجى تماماً در دوره فتحعليشاه سروده شده است. بعيد نيست كه جنگ اول ايران و روسيه
و احساسات سلحشورانه عمومى هم در اين كتاب دخيل افتاده باشد.
منظومه حمله حيدرى در قالب مثنوى و در بحر متقارب مثمن مقصور (محذوف) سروده شده
است. اگر حمله حيدرى باذل بيشتر همراه با وقايع مربوط به پيامبر،
صلّى اللَّه عليه وآله، پيش مى رود حمله حيدرى راجى بيشتر متوجه ماجراهاى على،
عليه السلام، است. كتاب راجى برخلاف منظومه باذل كه با مبعث پيامبر آغاز مى شود تا
تولد اميرالمؤمنين، عليه السلام، آغاز مى شود و؟؟؟؟؟؟؟ به شرح اتفاقات مختلف
مى پردازد. او با ستايش خداوندى آغاز مى كند و پس از ساقى نامه اى به ترتيب به
گفتگوى رسول خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، با فاطمه بنت اسد، سلام اللَّه عليها، مدح
مادر مولا، وصف اعجاز اميرالمؤمنين، تولد مولا در بيت اللَّه، آوردن مهد امير،
عليه السلام، به خانه كعبه و سرنگون شدن بتها و... مى پردازد. همچنين ماجراى ازدواج
پيامبر به تفصيل آمده است. كتاب همراه با تاريخ اسلام پيش مى رود به طور مفصل به
بعثت، شعب ابى طالب، معراج، هجرت، ازدواج مولا، عليه السلام، و حضرت زهرا،
عليهاالسلام، جنگ بدر، جنگ احد، احزاب، خيبر، فتح حرم، موته، مباهله، حديث كسا،
حجةالوداع و غديرخم و رحلت پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، مى پردازد. او پس از
رحلت پيامبر با يك پرسش تاريخى ادامه ماجرا را از به خلافت رسيدن مولا،
عليه السلام، پى مى گيرد و پس از ذكر به مسند نشستن مولا به جنگ جمل و جنگ صفين
مى پردازد. در اين كتاب اشاره اى به وقايع پس از حكميت، جنگ نهروان و شهادت مولا
نشده است. گفتنى است شاعر در جاى جاى كتاب در هنگامى به شرح غزوات مى پردازد به
مناسبتهاى مختلف گريزهاى طولانى به واقعه كربلا دارد و مثلاً به طور كامل به شرح
داستان قاسم ابن الحسن، عليه السلام، داستان بى بى شهربانو، شهادت امام حسين،
عليه السلام، و اسارت حضرت زين العابدين، عليه السلام، پرداخته است. ظاهراً اصل اين
كتاب شامل چند كتاب پراكنده به شرح زير بوده است: مقدمه تولد حضرت امير، كتاب اول
واقعه بدر كبرى، كتاب دوم داستان غزوه احد، كتاب سوم غزوه احزاب، كتاب چهارم غزوه
خيبر، كتاب پنجم غزوه فتح حرم، كتاب ششم داستان حجةالوداع، كتاب هفتم بر مسند خلافت
استقرار يافتن اميرالمؤمنين به همين دليل است كه هر كتاب ساقى نامه ها، مدايح و شرح
حال مستقل دارد. هدايت نيز به اين نكته اشارت دارد: »... چون درگذشت و نواب شاهزاده
شجاع السلطنه ميرزا به ايالت كرمان رسيد، وقتى به حسب تقدير به خدمتى، فقير، بدان
ولايت افتاد و اشعار او را شنيد و به جمع آن ترغيب كرد. مولانا محمد هاشم بن
ملالطفعلى كه در خدمت شاهزاده وكيل وظايف علما بود در اين باب اهتمامى كرد، ميرزا
مظهر كرمانى متصدى جمع و ترتيب آن متفرقات شد و در اين دولت ابدمدت [منظور حكومت
ناصرالدين شاه] آن مثنوى را به قالب طبع درآوردند و تعدد يافت...« در دائرةالمعارف
تشيع هم آمده كه راجى پيش از نظم نهايى كتاب درگذشت.
حمله حيدرى راجى حدود 30000 بيت است (هدايت به اشتباه آن را 20000 دانسته است) و
حجم آن5 بيش از كتاب باذل است. اين منظومه چنين آغاز مى شود:
به نام خداوند داناى فرد
كه از خاك آدم پديدار كرد
ز صلصال ناچيز آدم كند
به بزم قبولش مكرم كند
يكى گوهر تابناك آورد
كه از نور او آب و خاك آورد
ابيات پايانى كتاب هم چنين است:
چه گويم ز كار سپهر بلند
كه رازش ندانست هيچ ارجمند
مر او را ز هرگونه اى كجرويست
در اين پرده هرگونه جادوگريست
به داور همه قهر و كين آورد
فسون با جهان آفرين آورد
ندانم از اين گردش روزگار
ز كردار وارون ناپايدار
او مكرر تخلص خود را ذكر كرده است:
كه راجى كه مدحتگرى كار اوست
ثنا و ستايش سزاوار اوست
و يا:
كه بادا هزاران هزار آفرين
به راجى ز نزد جهان آفرين
و يا:
خدا را به ما گوى راجى كجاست
كه از صوت او جان ما در نواست
او بارها به ستايش سخن خود پرداخته است:
ز جامم خورد عنصرى مى مدام
از اين مى برد نشئه جامى به جام
و يا:
سمند سخن زير زين آورم
جهان را به زير نگين آورم
به تيغ زبان پهلوانى كنم
بدين تيغ كشور ستانى كنم
او در چند جا خود را برتر از فردوسى معرفى مى كند اما تقليد او از شاهنامه بسيار
آشكار است و گاهى خود نيز به آن اعتراف كرده و به تعظيم فردوسى پرداخته است:
سخنگوى فردوسى پاكزاد
كه او از سخن در جهان داد، داد
نديده دو بيننده چرخ پير
چو گفتار او گفته اى دلپذير
به اهل سخن هست او اوستاد
چو او اوستادى ز مادر نزاد
سخن را از او پايه آمد بلند
ز گفتار او شد جهان ارجمند
دگر هر كه را در سخن گفتگوست
همه بنده اند و خداوند اوست
به خاك درش كمترين بنده اند
و زان بندگى نيز شرمنده اند
نيامد به دوران بمانند او
نباشد چو او در سخن راستگو
سخن را بيامد از او جان به تن
همه نطق شد او روان در سخن
چنين پايه اش در سخن شد بلند
كه بر درگه ايزدى شد پسند
به درگاه او من كمين بنده اى
شب و روز از آن مدح گوينده اى
در آن بارگاه من كمين خاك راه
يكى ذره در خاك آن بارگاه
ز كار وى اين نامه آراستم
يكى كاخ شاهانه پيراستم
كه تا عالم است و زمين و زمان
از اين نامه نامم بود در جهان
راجى اين كتاب را به درخواست ظهيرالدوله حاكم قاجار سرود و آن را به او تقديم كرد.
محمد ابراهيم خان ظهيرالدوله قاجار برادرزاده آقامحمدخان سرسلسله قاجار و پسرعموى
فتحعليشاه بود. پدرش مهدى قلى خان نام داشت و خودش از سال 1218 تا 1240 هجرى حاكم
كرمان و سرحددار بلوچستان بود. او حاكمى ديندار و اهل شعر و ادب بود و خود به
»طغرل« تخلص مى كرد. حاجى محمد كريم خان قاجار رئيس شيخيه كرمان فرزند او بوده است
و راجى در جاى جاى كتابش به مدح ظهيرالدوله پرداخته است. شاعرى خود را مديون او
مى داند. او را عاشق مولا، عليه السلام، توصيف مى كند و مى گويد به حكم او از
مدح گويى پادشاهان و حكمرانان اجتناب كرده و به مدح مولا، عليه السلام، مشغول شده
است. راجى همچنين در ابياتى ظهيرالدوله را از محمود غزنوى قدرشناس تر معرفى مى كند
و به توصيف آبارى و عدالت او در كرمان مى پردازد.
راجى در جاى جاى منظومه اش به مدح مولا، عليه السلام، مى پردازد و مى گويد:
برد رشك كوثر ز شعر ترم
كه مدحت گر ساقى كوثرم
چو با مدح او هر زمان همدمم
به مدحش بهر دم مسيحا دمم
براى آشنايى بيشتر با اين كتاب ابياتى را كه به وصف كندن در قلعه خيبر توسط مولا
مى پردازد نقل مى كنيم:
غضنفر از آن كار شد خشمگين
روان شد سوى در آهنين
خروشيد گفتا كه اى بدگهر
من اكنون در حصن سازم سپر
بگفت اين كلام و بيازيد دست
به نه چرخ گردون درآمد شكست
بر آن در يكى حلقه بفد استوار
چو در گوش عرش برين گوشوار
چنان با دو انگشت او را فشرد
كه يكباره خاك زمين باد برد
به آن حلقه چون دست كرد آشنا
ز نفه حلقه چرخ گردون گذشت
چو در حلقه در برآورد دست
درافتاد در حلقه مد شكست
بر آن حلقه چون دست آن شه رسيد
شد از حلقه كفر ايمان پديد
بلرزيد بر خود زمان و زمين
فرو ريخت سوى يمن خاك چين
به گردش درآمد زمين و سپهر
به هفتم زمين ساخت بنگاه مهر
قرين گشت در چرخ ماهى به ماه
به سوى ثريا ثرى جست راه
از او در دو عالم تزلزل فتاد
به نه بام افلاك غلغل فتاد
چو زلف بتان ختن شد زمين
پريشان و آشفته و پر ز چين
ز بس آب از ساوه بر فارس ريخت
همه باد از آتشكده پارس ريخت
ز بام حرم سرنگون شد منات
به بابل فتادند عزى و لات
به طاق مدائن درآمد شكست
به يكباره شد زند و پازند پست
شد اين نه خم چرخ چون يك سبو
حوادث به چوگان زد اين هفت گو
به يك ذره گرديد هر نه فلك
يكى گشت جاى سما و سمك
در علم در از كف كفر كند
پس آنگه سوى آسمانش فكند
چنان شد به بالا در آهنين
كه شد حلقه گوش عرش برين
عيان گشت بر چرخ ماه دگر
بشد رشگ خورشيد زرينه در
ز بالا درآمد دگر سوى پست
برآورد دست خدا باز دست
گرفت آن در آهنين در زمان
فكندش دگرباره بر آسمان
ز پستى به سوى بلندى فكند
پسنديد داراى پست و بلند
چنان شد بلند آن در آهنين
كه شد از شرف فرش عرش برين
در آهنين را شه نامدار
به بالا فكند و گرفتش سه بار
بيفكند و شد آن در از جا روان
برآمد ز كون و مكان الامان
بزرگان آن دژ اسير آمدند
به دستش همه دستگير آمدند
همه سر نهادند بر خاك پست
همه گشته از كفر يزدان پرست...
از معروفترين ابيات راجى كه هنوز هم گهگاه در مجالس روضه خوانده مى شود دوبيتى است
كه در وصف سيدالشهدا سروده است:
خدا گوى، سوى خدا تاختند
خداوند كشتند و نشناختند
به خون خداوند شستند دست
خداوند گويان و يزدان پرست
يكى از ويژگيهاى كتاب راجى »ساقى نامه«هاى فراوان منظومه اوست. البته منظومه هاى
حماسى قبلى همچون حمله باذل و ديگران هم ساقى نامه سروده اند اما تعداد
ساقى نامه هاى كتاب راجى بسيار بيشتر است. در اين كتاب 24 ساقى نامه در قسمتهاى
مختلف آمده كه بلندترين آنها در آغاز واقعه بدر كبرى است كه مجموعاً 212 بيت است و
كوتاهترين آنها روانه شدن حضرت على، عليه السلام، است به جنگ كه 9 بيت مى شود.
اولين6 ساقى نامه كتاب 69 بيت است و »در تعريف ساقى نامه« نام دارد. اين
ساقى نامه ها مجموعاً 1224 بيت از كتاب را شامل مى شود و اين جدا از مدايحى است كه
در پايان ساقى نامه ها آمده است. »از اين جهت او بايد جزو ساقى نامه سرايانى به
حساب آيد كه ساقى نامه هاى طولانى سروده اند، يعنى در رديف كسانى چون طغراى شهدى،
ظهورى ترشيزى، اميرى تهرانى«7 كوتاهترين ساقى نامه راجى چنين است:
مغنّى! كجايى؟ به بالا درآى
به يك ره سراسيمه از جا درآى
بيا رخت عنبر به دريا فكن
سر دلق مينايى از پا فكن
چو رندان و مستان ساقى پرست
به رقص آى و مستانه زن پا و دست
كه آمد سوارى به ميدان جنگ
كه بر وى مكان و زمان است تنگ
به طراح اين هفت پرگار گو
به معمار اين چرخ دوّار گو
زمين را بيفراش فرشى دگر
بنا كن در اين عرش عرشى دگر
روان شد چو او سوى ميدان كين
بباليد از آن سو زمان و زمين
كه در زير او عرش گرديد فرش
چو گويى به ميدان او فرش و عرش
همه قدرت كردگار جليل
عيان ديد از قدرتش جبرئيل
عاقبت كار راجى
راجى با حمايت ظهيرالدوله و پس از سرودن حمله حيدرى شهرت و موقعيتى خاص يافت.
ظهيرالدوله راجى را به عنوان يكى از عجايب اربعه كرمان به فتحعليشاه معرفى مى كند و
از قدرت قريحه و بديهه سرايى او تعريف مى كند. مى گويند او »در سرودن شعر چنان
مهارت داشت و طبعش به اندازه اى روان و وقّاد بود كه چشمهاى خود را مى بست و
فى البداهه حماسه مذهبى خود را مى سرود و در اين شيوه به چنان شهرتى از شاعرى و حسن
ذوق رسيده بود كه وى را فردوسى ثانى و حكيم كرمانى مى خواندند.«8 مى گويند وقتى
ظهيرالدوله، راجى را به حضور فتحعلى شاه برد، پادشاه كه خود به شعر علاقه داشت و
خاقان تخلص مى كرد، بديهه سرايى او را آزمود و از او خواست به اين مصرع پاسخ بگويد:
»در جهان چون حسن يوسف كس نديد« و راجى بى درنگ پاسخ داد: »حسن او دارد كه يوسف
آفريد« راجى در باورهاى عاميانه مردم جايگاهى خاص يافت. مثلاً از مردم كرمان نقل
شده است كه ملابمانعلى روزى اين مصرع را سروده بود: »زره بر تن شاه دين گشت راست«
اما نمى توانست بقيه آن را بسرايد. هنگام غروب در دامنه كوههاى »طاق على« جوانى
سبزپوش به او برخورد و گفت: »دنباله را چنين بگو: ز هر حلقه اش صوت داود خاست«
بمانعلى ظاهر پس از9 بازگشت از سفر تهران و ديدار پادشاه از دنيا رفت. او را در
محلى پشت مسجد جامع كرمان مشهور به قدمگاه به خاك سپردند و از يادها فراموش شد. آن
چنان كه سالها محل مرقد وى خاكريزگاه عمومى بود تا سرانجام روزى به همت شيخ محمود
افضل خاك و خاشاك پشت مسجد را برداشتند و سنگ قبر او را يافتند. آن مقبره را مرمت
كردند و ملا اسداللَّه نامى را به قرآن خوانى آن گماشتند. در دهه هاى اخير هم اين
قبر به همت افرادى به نامهاى شيخ على اصغر صالحى و سيد محمدرضا مدنى تعمير شد و
خيابان جديدالاحداث جنب مسجد جامع و مزار ملابمانعلى را به نام »راجى« نامگذارى
كردند.10 كتاب راجى در اولين سال حكومت ناصرالدين شاه (1264 ق.) چاپ سنگى شد و در
سال 1270 ق. تجديد چاپ شد. همچنين نقل شده كه در سال 1264 ق. اين كتاب در بمبئى چاپ
شده است. همچنين در سال 1298 اين كتاب در تهران چاپ سنگى شده است. اين كتاب توسط
»شركت سهامى چاپ كتاب« براى اولين بار چاپ سربى شد. همچنين يكبار به اهتمام رحيم
مشتاقى در اصفهان به چاپ رسيده است. آخرين نسخه چاپى اين كتاب سال 1337 ش. توسط
انتشارات اسلاميه در خيابان بوذرجمهرى [پانزده خرداد] تهران منتشر شده است. اين
كتاب با11 مقدمه كوتاهى از حاج سيداحمد كتابچى مدير انتشارات اسلاميه و گراورهايى
همراه است.
در اين مقدمه آمده است: »... يكى از بهترين مجموعه اشعار تاريخى است... به طور
حماسه سرايى سروده شده و مى توان گفت كه از حماسه سرايان ديگر به حالت جامعه اسلامى
مطلوب تر و مفيدتر است... جملات آن تمامى به حقيقت آراسته و از هرگونه اغراقات و
تخيلات شاعرانه بيرون و پيراسته است و اشعار آبدار آن را مرحوم بمانعلى كرمانى طبق
اخبار و احاديث از خود به يادگار گذاشته است.« در اين مقدمه همچنين ادعا شده اغلاط
چاپهاى قبلى رفع شده است. (گفتنى است ادعاهاى اين نوشته درباره خالى بودن اشعار از
اغراق و تخيل و مطابقت آن با اخبار و احاديث محل اشكال جدى است) اين كتاب يكبار پس
از انقلاب هم توسط حاج سيداسمعيل كتابچى و اخوان (فرزندان مرحوم كتابچى) تجديد چاپ
شد.
راجى پس از باذل مشهورترين سراينده حمله حيدرى در ايران است. هرچند كه اين موضوع در
خارج از ايران صادق نيست و حمله حيدرى افرادى چون باذل خراسانى، ميرزا ارجمند آزاد
كشميرى و... بسيار از سروده او مشهورتر است. بسيارى از ادب پژوهان از ميان حدود ده
شاعرى كه حمله حيدرى سروده اند تنها باذل و راجى را مى شناخته اند. مثلاً دكتر
محمدجعفر محبوب در كتاب »انتخاب و انطباق منابع ادب فارسى...« درباره حمله حيدرى
مى گويد: »دو كتاب به اين نام يكى از باذل هروى و يكى از بمانعلى كرمانى در دست
است« دائرةالمعارف12 تشيع نيز تنها همين دو كتاب را ذيل اين نام احصاء كرده است.
جالب اينجاست كه »فرهنگ معين« تنها كتاب راجى را معرفى كرده و در آن اشاره اى به
كتاب باذل نشده است.
راجى به لطف همشهريان كرمانى اش بيش از همه سرايندگان حماسه هاى مذهبى مورد توجه
قرار گرفته است و گمنامى و بى توجهى عامى كه نسبت به اين مادحان آل اللَّه وجود
دارد و به آن اشاره كرده ايم در مورد او كمتر از ديگران صدق مى كند. خوشبختانه در
سالهاى پس از انقلاب دو كتاب درباره راجى منتشر شده است. يكى منتصب حمله حيدرى به
كوشش و با مقدمه دكتر حسين بهزادى اندوهجراى كه سال 1370 توسط نشر صدوق منتشر شد و
شامل مقدمه اى درباره راجى و گزيده و خلاصه اى از متن كتاب (حدود 3000 بيت) است.
كتاب ديگر »نوبت زن كوى ساقى« نام دارد كه به قلم دكتر رضا اشرف زاده سال 1378 توسط
انتشارات آيينه انديشه منتشر شده است و شامل مقدمه اى درباره راجى، گفتارى درباره
»ساقى نامه سرايى« و نقل كليه ساقى نامه هاى كتاب حمله حيدرى است (بيش از 1200 بيت)
همچنين در سال 1376 اداره كل ارشاد اسلامى استان كرمان و انجمن آثار و مفاخر آن
استان همايشى درباره او برگزار كردند.
تأملى در منظومه راجى
اگر بخواهيم ارزيابى كوتاهى درباره راجى ارائه دهيم و مقايسه اى كوتاه بين سروده او
و منظومه باذل ارائه كنيم بايد گفت كه بى گمان راجى بيش از باذل به حماسه اش رنگ و
بوى ايرانى و شيعى داده است. باذل بيشتر حكم يك تاريخ پژوه دقيق و بى طرف را دارد و
راجى بيشتر قصه گويى ايرانى است كه از راهيابى باورهاى عاميانه به داستانش حتى اگر
از نظر تاريخى معتبر و مستند نباشند ابايى ندارد. عناصر اغراق و تخيل در منظومه
راجى پررنگ تراند. همين طور تعصب شيعى و غيرستيزانه او بمراتب افزون تر از باذل
است. داستان پردازى، شور و لحن حماسى راجى بر باذل برترى دارد. اما سلامت زبان و
صحت اساليب شعرى و لغوى در سروده بازل محفوظتر است. نكته ديگر گرايشات عرفانى،
معنوى و باطنى راجى است كه گاه به غلو و مبالغه اى مى انجامد كه چندان با ظاهر شرع
هماهنگ نيست. حال آنكه باذل از اين بابت مقيدتر و محتاطتر بوده است. از آنجايى كه
راجى چندان در قيد و بند تاريخ نبوده و بيشتر قصه داستان گويى داشته تا نقل تاريخ
به تخيل خود مجال جولان داده و از حيث ادبيّت و خلاقيّت ادبى كار او بر باذل برترى
دارد. به عبارتى در كار باذل از نظر تاريخى اصالت دارد و كار راجى از نظر
قصه پردازيى. كتاب راجى محدود به تاريخ نيست بلكه در آن نكات حكمى و نغز، حكايتهاى
آموزنده و جذاب، تغزلهاى عارفانه، طنز،... نيز يافت مى شود. در پايان مقال به
اظهارنظر چند كارشناس درباره راجى و تفاوتهاى كار او با باذل اشاره مى كنيم. دكتر
بهزادى اندوهجراى سال 1349 در مقاله اى نوشت: »اين دو منظومه حماسى هر دو به سبك و
شيوه شاهنامه فردوسى و به بحر متقارب ساخته شده است و خصوصاً ميرزا محمدرفيع باذل
در بيشتر قسمتهاى منظومه خود به پيروى از استاد بزرگ طوس موفق گرديده است.«13 دكتر
بهزادى در آن مقاله وعده تصحيح منظومه باذل را داد اما حدود بيست سال بعد منتخبى از
حماسه راجى را منتشر ساخت و در اين كتاب پس از اشاره اى به برخى زيباييهاى لفظى و
صنايع شعرى و سروده راجى همچون حسن تعليل، استخدام، انواع استعاره، تشبيه تفضيا،
طنز، تمثيل اشاره مى كند و پس از بررسى توجه به كرمان و آثار لهجه كرمانى در شعر او
مى گويد: »اطنا
پى نوشتها:
1. مجمع الفصحا، تصحيح دكتر مظاهر مصفا، جلد چهار، ص 333.
2. حمله حيدرى، راجى كرمانى، به كوشش دكتر حسين بهزادى اندوهجراى، ص 10 و 11.
3. همان، ص 5.
4. دكتر اشرف زاده در كتاب »نوبت زن كوى ساقى« يك جا آغاز سرايش حمله حيدرى را 1320
نوشته (ص 5) و در جاى ديگر تاريخ مرگ او را 1261 ق. ذكر كرده (ص 8) هر دو غلط و
احتمالاً اشتباه چاپى است.
5. البته براساس نسخه هايى كه حقير رويت كردم، رقم 28000 بيت به نظر دقيق تر
مى آيد.
6. نوبت زن كوى ساقى، دكتر رضا اشرف زاده، ص 16.
7. همان، ص 18.
8. اندوهجراى، همان، ص 14.
9. اشرف زاده، همان، ص 25.
10. اندوهجراى، همان، ص 15.
11. الذريعه نوشته آقا بزرگ تهرانى، مصنفات شيعه نوشته محمدآصف فكرت، فهرست كتب
چاپى فارسى نوشته خان بابا مشار.
12. انتخاب و انطباق منابع ادب فارسى براى تدوين كتابهاى كودكان و نوجوانان،
محمدجعفر محجوب، 2536، ص 47.
13. حمله حيدرى يا بزرگترين حماسه مذهبى فارسى، حسين بهزادى اندوهجراى، نامه آستان
قدرس، دوره هشتم، تير 1349، صص 133-129.
14. شماره 2، ص 28.
15. حماسه سرايى در ايران؛ دكتر ذبيح اله صفا، ص 385.
16. اشرف زاده، همان، صص 18 و 19.
ماهنامه موعود شماره
23 |