|
عباسعلي پرچي زاده
اشاره: در قسمت نخست اين مطلب دربارة اقسام غربت امام زمان(ع) سخن گفتيم. گفته شد كه گاهي اوقات غربت در مكان اتفاق ميافتد و گاهي در زمان. برخي از وجوه غربت آن يگانه هستي، عبارتست از: نشناختن راستين امام(ع)، موالات بدون برائت، و... اكنون قسمت پاياني آن را تقديم شما ميكنيم، باشد كه مقبول نظرتان واقع شود.
3. شكستن عهد الهي و ارتكاب گناهان وجه ديگر غربت امام زمان(ع) در بين شيعيان و دوستانشان به شكستن عهد الهي از سوي آنان، به دليل ارتكاب اعمال ناشايست و صدور گناهان بر ميگردد. در قرآن كريم به طور متعدّد از عهد و پيمان خداوند سخن گفته شده و بر لزوم وفاي به آن تأكيد شده است. در جايي فرموده است: إنمّا يتذكّر اولوالألباب ٭ الذّين يوفون بعهدالله و لا ينقضون الميثاق.1 تنها صاحبان خرد متذكر ميشوند، كساني كه به عهد خداوند وفا ميكنند و پيمان را نميشكنند. سپس در ادامة همين آيات، اشاره به عهدشكني عهدشكنان شده است: والذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه... اولئك لهم اللعّنة و لهم سوءالدّّار.2 آنان كه عهد خداوند را پس از پيمان گرفتنش ميشكنند، همان كساني هستند كه به دوري از رحمت الهي و عاقبت بد گرفتار ميگردند. مطابق آنچه ائمه(ع) تفسير فرموده و بر اهميت و ضرورت آن تأكيد كردهاند، عهد خداوند در اين آيات، همان پيماني است كه در خصوص امامت و ولايت اميرالمؤمنين(ع) و امامان بعدي گرفته شده است. نمونة ديگري از آيات شريفه قرآن: أوفوا بعهدي اوف بعهدكم.3 به عهد من وفا كنيد تا من به عهد شما وفا نمايم.
از امام صادق(ع) در ذيل اين آية شريفه، چنين نقل شده است: به ولايت عليّ بن ابيطالب(ع) ـ كه از جانب خداوند واجب است ـ وفا كنيد تا من به وعدة خود در مورد بهشت وفا كنم. 4 در مورد همين عهد الهي است كه امام صادق(ع) فرمودند:
ما عهد خداوند هستيم، پس هر كس به عهد ما وفا كند، عهد خداوند را وفا كرده است. 5 لازمة محبت امام(ع)، همانا معرفت به ولايت ايشان و اطاعت بيچون و چرا از ايشان است؛ زيرا كسي كه ادعاي دوست داشتن كسي را دارد، نبايد فرمان او را زمين بگذارد، بلكه بايد از او تبعيت كند، چنانچه خداوند به پيامبر(ص) ميفرمايد: اي پيامبر(ص) به ايشان بگو اگر خدا را دوست داريد پس مرا اطاعت كنيد.
ضمناً بايد دانست اطاعت الهي، همان انجام واجبات و ترك نواهي و كسب مقام كرامت عنداللهي است. خداي متعال در آيه كريمه « إنّ أكرمكم عندالله أتقيٰكم؛6 در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست» به اين موضوع اشاره فرموده است. به همين لحاظ ميتوان گفت وقتي شيعيان دچار گناه و معصيت ميشوند، در واقع همان عهد و پيمان الهي را ميشكنند كه خداوند در قرآن كريم در آيه «اوفوا بعهدي؛ به عهد من وفا كنيد» از آن ياد كرده است. تا آنجا كه امام زمان(ع) در توقيع مباركشان به جناب شيخ مفيد با لحني توبيخآميز به شيعيانشان چنين فرمودهاند: ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفي نيست، از خواري و مذّلتي كه دچارش شدهايد باخبريم. از آن زمان كه بسياري از شما به برخي كارهاي ناشايست ميل كرديد كه پيشينيان صالح شما از آنها دوري ميجستند. عهد و ميثاق خدايي را آنچنان پشت سر انداختند كه گويا به آن پيمان آگاه نيستند... اگر شيعيان ما ـ كه خداوند توفيق طاعتشان دهد ـ در راه ايفاي پيماني كه بر عهده دارند، همدل ميشدند؛ ميمنت ملاقات ما به تأخير نميافتاد و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان ميگشت.7
آشكار است كه ناخوشايندي حضرت بقيةالله(عج)، ناخشنودي خداوند متعال را به دنبال خواهد داشت و لذا استمرار اين خشنودي، منجر به استمرار غيبت امام(ع) و محروميت و محجوبيت شيعيان از تشرف و درك محضر مبارك و پر بركت امام عصر(ع) خواهد شد. لذا علامة محدث، ميرزا حسين نوري در كتاب شريف نجمالثاقب مينويسد: «شيخ طوسي و شيخ صدوق و أبي جعفر محمد بن جرير طبري، با سندهاي معتبر داستان علي بن ابراهيم بن مهزيار را روايت كردهاند. او از اهواز به كوفه، از آنجا به مدينه و از مدينه به مكّه رفت، و در حال طواف، با جواني همراه شد، و سرانجام در نزديكي طائف، در مرغزاري خدمت امام(ع) رسيد. به روايت طبري چون به خدمت آن جواني كه يكي از خواص ـ بلكه از اقارب خاص ـ بود رسيد، آن جوان به او گفت: «چه ميخواهي اي ابوالحسن؟!»
ابن مهزيار پاسخ داد: امام محجوب از عالم را. گفت: آن جناب از شما محجوب نيست، ولي بدي كردار شما، ايشان را از شما محجوب نموده است».8 داستان ملا محمد سعيد مازندراني ـ مشهور به سعيد العلماء ـ سندي محكم در اين باره است.
زماني كه تصدي مقام مرجعيت شيعه به شيخ مرتضي انصاري پيشنهاد ميشود، ايشان در جواب ميفرمايند: «به ملا محمد سعيد مازندراني مراجعه كنيد چون ايشان از من شايستهتر هستند.» و خود، نامهاي با همين مضمون نيز براي ملامحمد سعيد ارسال مينمايد. ملامحمد سعيد به نامة شيخ مرتضي انصاري چنين پاسخ ميدهد: «هر چند در زمان تحصيل، استفاده و فهم من بيشتر بود ولي اكنون مدّتي است كه شما مشغول درس و بحث هستيد و من حوزة درس را ترك كردهام، بنابراين شما به من مقدم هستيد».9
4. نگرش غيرواقعي به آرمان مهدويت يكي ديگر از وجوه غربت يا ناخشنودي آقا بقيةالله الاعظم(عج) در ارتباط با شيعيان و دوستانشان را ميتوان چنين برشمرد كه متأسفانه آرمان مهدويت و اهداف بلند و مقدس امام زمان(ع) مثل تحقق دولت عدل جهاني و نهضت حياتبخش جهاني آن حضرت در اذهان غالب شيعيان، نه به عنوان يك واقعيت غير قابل انكار، بلكه بيشتر به عنوان يك پندار و آرزوي دور و دراز و نوعاً دست نيافتني تلقي ميشود. در حالي كه بايد گفت «مهدويت» طرحي الهي است كه قوانين كلي آن از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) تدوين شده و سپس تشريح، تفسير و تبيين جزئيات آن از سوي اوصيا و جانشينان بلافصل رسول خاتم(ص) يعني ائمة اطهار(ع) طبق حديث شريف ثقلين بيان گرديده است و تحقق آن به دست آخرين وصيّ ايشان، حضرت خاتمالاوصيا ـ مهدي موعود(ع) ـ در زماني كه خداوند مصلحت بداند به فرمان الهي خواهد بود. بنابراين ظهور حضر ت مهدي(ع) بر خلاف تصور غلط عموم شيعيان، يك خبر محبوس در گذشته نيست، بلكه اين وعدة خداوند است كه نه پيشبيني بلكه پيشگويي همة انبياء(ع) است. يك خبر است، منتهي به جاي اينكه خبر از گذشته باشد، خبري است كه از آينده داده ميشود و كاملاً مشخصات خبري را دارد. انشاء نيست، آرزو نيست، خبر از پروژهاي است كه قبلاً از طرف خداوند طراحي شده و اجرا خواهد شد. «مهدي(عج)» از همان ابتدا جملة نهايي پروژة خداوند بود. بنابراين وقتي صحبت از ظهور مهدي(عج) ميشود، بايد معرفتي نسبت به واقعيت رخ دهد نه اينكه در اذعان يك آرزو، يا يك پيشبيني محتمل بر اساس حدسيّات نقش بندد كه اگر حجت استقراء خراب شد، حجيت اين عقيده هم زير سؤال برود. مهدويت يك اساس خلقي دارد، يعني اگر مهدي(ع) نيايد، نه فقط فلسفة تاريخ، بلكه فلسفة خود خلقت انسان هم خدشهدار ميشود. بحث مهدويّت، بحث حدسيّات اين و آن، بحث استقراء يا فالبيني و پيشگويي عادي و تفريحي نيست، آرزوي شكست خوردهها و رؤياي بزرگان نيست كه يك وقتي اسپارتاكوس بيايد، «زورو» بيايد، يك «سوپر من» با اسبي سفيد از پشت كوهي بيايد و همه را نجات دهد، به علاوه بدانيد همة اين افسانههاي ساخته شده بر مبناي واقعيتي ساخته شده است. راجع به چه چيزي معمولاً دروغ ميسازند؟ راجع به چه چيزي آرزو ميكنند؟ همه دروغها و افسانهها معمولاً بر اساس يك «راست» بنا ميشود، چون انبياء و پيغمبران راستين بودند. پيغمبران دروغين و متنبّيان هم پيدا شدند كه ادعاي نبوت كردند، چون سكّة اصل هست، سكة قلب هم جعل ميشود. يعني چون حقيقت و معتبر وجود دارد، پول تقلّبي هم جعل ميكنند و الاّ اگر چيزي به نام پول نبود و اعتباري نداشت، چه كسي ميآمد پول جعل بكند؟ همة افسانههايي كه در غرب و شرق ساخته شد و منتظر سفيدپوشي هستند كه از پشت كوه بيايد و بشريت را نجات بدهد و بدون ساخت و پاخت از پس همة ستمها، تبعيضها و بيعدالتيها در آيد، علاوه بر اينكه نشان ميدهد اين انتظار، ريشهاي فطري در همة انسانها دارد، نشان ميدهد كه حقيقتي است كه بر اساس آن حقيقت، نسخههاي بدلي ساخته ميشود و اگر نسخههاي بدلي دروغ است و توأم با خرافات و اساطير شده، بدان معني نيست كه اصلش هم دروغ است. يك اصلي وجود دارد كه اينها همه خواستهاند بدل او باشند، ولي آن اصل، واقعيت دارد و او خواهد آمد و اين، رؤياي بردگان نيست كه در زنجير آرزو كنند منجي برسد. اين منجي واقعاً هست و واقعاً خواهد رسيد. مهدويت اصولاً جزئي از اركان خاتميّت و از ضمائم بعثت پيغمبر(ص) است و امري حاشيهاي نيست كه اگر آن را از آموزههاي اسلامي حذف بكنيد، اسلام همچنان اسلام بماند. مهدي(عج) ميآيد تا كار نيمه تمام همة انبياء را تمام كند و ساختماني كه آنها شروع به چيدن كردند و بالا آوردند، در واقع مهدي(ع) بايد آن را افتتاح كند و آن ساختمان روزي افتتاح خواهد شد...10
5. نبودن ياران مجاهد يكي ديگر از مصاديق غربت امامزمان(ع) نزد دوستان و شيعيانشان، عدم وجود خواص مددكار است خواصي كه بتوانند با كارهاي عالمانه و عاشقانه، زمينههاي غربت امام زمان(ع) را در همة ساحتهاي نظري و عملي و زيست فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي شيعيان برطرف سازند تا مردم فقط امام زمان(ع) خود را در چراغاني و پخش نقل و نبات و شادباشيهاي جشن نيمة شعبان آن هم فقط سالي يك شب و يك روز سراغ نگيرند، بلكه فرهنگ مهدوي و آرمانهاي بلند آن، مثل عدالت مهدوي، عقلانيت مهدوي، و اخلاق و ادب و سلوك مهدوي در عمق كالبد حيات فردي و اجتماعي و همة ساحتهاي نظري و عملي زندگي شيعيان، ظهور و نمود عيني داشته باشد. ايشان بايد امام زمان(ع) را نه به عنوان شخصيتي كه بر روي بام جهان و بر شانههاي تاريخ ايستاده است كه دست ما گناهكاران براي هميشه از دامان او كوتاه است، بلكه به عنوان باب و دروازة رحمت و معرفت الهي به مردم معرفي نمايند كه هر كس بايد از اين باب و اين در ورودي به درگاه الهي وارد شود. امام(ع) همان حقيقت هميشه زندهاي است كه جمال حق در سيماي ملكوتي صاحبالزماني او متجلّي است و لذا طالب ديدارش، طالب وجهالله و بقيةالله است، چنانكه در زيارت آلياسين منسوب به حضرتش ميخوانيم: سلام بر تو اي دعوتگر خلق به خدا، اي فراخوان بشريت به سوي خداوند و اي مظهر همة آيات الهي، سلام بر تو اي ورودي درگاه خدا كه هر كس بخواهد به محضر خدا برود، از طريق او بايد برود؛ اي حاكم و حافظ دين خدا، و سلام بر تو اي نماينده و بازوي خدا در سرزمين و ياريگر حق و حقيقت. بنابر اين بر خواصّ شيعه است كه با تلاشهاي عالمانه و عاشقانة خود، زمينههاي جهل و ناداني در بين شيعيان نسبت به حقيقت آرمانهاي متعالي امام(ع) و اهداف الهي نهضت جهاني آن حضرت را برطرف سازند تا انشاءالله زمينههاي غربت و ناخشنودي امام زمان(ع) از ناحية كج فهميها و كج انديشيهاي دوستان و شيعيانشان برطرف گردد. زيرا تا زماني كه شيعيان، ارزش حقيقي امام خود را نشناسند، چگونه ميتوانند به تكاليف خود نسبت به آن حضرت درست عمل نموده و خود را براي ظهور آن حضرت آماده كنند؟ شايد يكي از وجوه تشبيه غيبت حضرت مهدي(ع) به غيبت حضرت يوسف(ع) در روايات، اين موضوع باشد كه قرآن نقل ميكند زماني كه حضرت يعقوب(ع)، بوي پيراهن يوسف(ع) را شنيد؛ فرمود: انّي لأجد ريح يوسف لو لا أن تفنّدون.11 اگر سفيه تصور نميكنيد، من بوي يوسف را ميشنوم!
اين كلام حضرت يعقوب(ع) به خوبي نشان ميدهد كه سفيهان نميتوانند بوي يوسف زهرا(ع) را بشنوند. در اكثر كتب معتبر روايي شيعه، مثل بحارالانوار، كمالالدين شيخ صدوق و احتجاج شيخ طبرسي نقل گرديده است كه حضرت مهدي(عج) ميفرمايند: نادانان و كمخردان شيعه و كساني كه بال پشه از دينداري آنان محكمتر است، ما را ميآزارند.12
«يعني اين احمقهايي كه متأسفانه گاهي بين طرفداران و شيعيان ما يافت ميشود، شكنجهگران ما هستند، ما را اذيّت ميكنند و استحكام دين اين جاهلان قشري به اندازة بال پشه است يعني عقل كوچك اينان، ظرفيت پيام بزرگ ما را ندارد. آنان گمان ميكنند كه ما را دوست ميدارند، اما راه ديگري ميروند و حواسشان نيست، عقل كوچك آنان كه چند انگشتانه بيشتر ظرفيت ندارد، كجا ظرفيت پيام ما را خواهد داشت؟ معني اين روايت ميدانيد چيست؟ اين است كه حضرت مهدي(ع) ميگويند كه ما براي قيام جهاني، روي شعور انساني حساب كردهايم، روي عقل بشر و عقل اصحاب خود حساب كردهايم و جريانهاي كم شعور و سطحي حتّي اگر دوست باشند، كار دشمن ما را با ما ميكنند و ما را عذاب ميدهند و بر سر راه سنگ مياندازند، لذا من روي بال پشه حساب ميكنم، امّا روي ايمان آدمهاي احمق حساب نميكنم.13
6. تبليغات ضدّ مهدوي دشمنان امام(ع)
آخرين وجهي كه براي غربت يا ناخشنودي امام زمان(ع) ميتوان برشمرد، تبليغات ضدّ مهدوي توسّط دشمنان اسلام است. اين دشمني امر جديد و بيسابقهاي نيست و در طول 11 قرني كه از غيبت كبراي امام(ع) ميگذرد همواره وجود داشته، چه به صورت جعل حديث در زمان حكومتهاي جابر اموي و عباسي و چه در عصر ما كه فرقههاي وابسته به استعمار مثل وهابيّت و بهائيت با اتكا به ابزار رسانهاي و تكنولوژي برتر ماهوارهاي و اينترنتي، اقدام به پخش وسيع اكاذيب و توليد و تكثير محصولات فرهنگي با سوژة ضدّ مهدوي نموده و همچنين شاهد راهاندازي صدها سايت و پايگاه اينترنتي از سوي مسيحيان توراتي يا تلمودي (مسيحيان صهيونيست) و فعاليتهاي شديد تبليغي گروههاي تبشيري و ايوانجليست در قلب مناطق اسلامي و به خصوص خاورميانه هستيم. بدون ترديد مقابله با اين هجوم گستردة اسرائيلي و آمريكائي و مزدوران بنياسرائيل به گنجينة مهدويّت، تلاش وافر و مددكاري خواص يعني متفكران و انديشمندان جهان اسلام، و به خصوص شيعيان را در معرفي درست و شايستة فرهنگ والاي مهدويت و آرمانهاي امام عصر(ع) با بهرهگيري كامل از ابزار، تكنولوژي و فنآوري مدرن امروز ميطلبد. هر چند كفار و مشركان هر اندازه هم توطئه و دسيسه نمايند، سودي نخواهد داشت. به فرمودة قرآن كريم: كافران ميخواهند نور خدا را به گفتار باطل و طعن مسخره با دهانهايشان خاموش كنند و البته خدا نور خود را كامل خواهد كرد، هر چند كافران خوش ندارند. از مجموع مطالبي كه در خصوص غربت حضرت بقيةالله اعظم(عج) برشمرديم، روشن ميشود كه ريشة اصلي غربت امام(ع) غالباً به عدم شناخت راستين شيعيان از آن حضرت بر ميگردد. لذا براي رفع عوامل غربت امام زمان(ع)، بيش از هر امري به تحصيل معرفت صحيح و درست و به تعبير خود ايشان در توقيع شريفي كه به شيخ مفيد ـ اعليالله مقامه ـ فرمودند به «شناختي راستين و صادقانه» از امام(ع) نيازمند هستيم. زيرا تا اين شناخت تحصيل نگردد، چگونه ميتوانيم انتظار داشته باشيم امام(ع) ما را به عنوان شيعة خود بپذيرد و چگونه بدون شناختي راستين، ميتوانيم به عهدي كه در قرآن كريم از ما خواسته شده وفا كنيم؟ همچنانكه امام صادق(ع) ميفرمايد: ما عهد خدا هستيم، پس هر كس به عهد ما وفا كند، عهد خداوند را وفا كرده است.14 مگر در زيارت منسوب به خود امام زمان(ع) نميخوانيم: السلام عليك يا ميثاق الله الذّي أخذه و وكّده؛ سلام بر تو اي پيمان خدا كه آن را ستانده و محكم گردانيده است.15
بنابراين ما نيازمند معرفت درست به پيمان الهي هستيم، همان پيماني كه در روز غدير، پيامبر اكرم(ص) از همة مسلمانان خواست كه تا روز قيامت به اين پيمان و تعهد الهي وفادار باشند. در مرحلة بعد از معرفت، نيازمند اطاعت و محبت كامل به ولايت آن امام بزرگوار هستيم، زيرا محبت زائيدة معرفت است و اطاعت زائيدة محبت. البته بايد دانست كه اين معرفت، زمينة ولايت مداري هر فرد شيعه است و همچنين بايد بدانيم كه محبت و معرفت امام(ع)، شرط تهذيب و قبولي اعمال، و لازمة برخورداري از هدايت و مغفرت الهي، شرط قبولي بندگي و بهترين راه تقرب به خداوند است. در زيارت امام زمان(ع) خطاب به آن حضرت ميگوييم: السلام عليك يا بابالله الذي لا يؤتي الاّ منه، السلام عليك يا سبيلالله الذّي من سلك غيره هلك. سلام بر تو اي راه خدا كه هر كس غير از آن راه رود، هلاك گردد.
و امام(ع)، صاحب ولايت مطلقه الهيّه است و همان وجهالله باقي است كه همة موجودات چه با نگاه تكويني و چه با نگاه تشريعي بايد از طريق او به حق متوجه شوند. همانطوري كه در دعاي شريف ندبه ميخوانيم: كجاست آن وجه الهي كه همة اوليا به سوي او بايد توجه كنند؟
معرفت امام عصر(ع)، عين معرفت حق و اطاعت امام(ع)، عين اطاعت حق است و امام(ع) اگرچه به حسب ظاهر، در دسترس نيست، اما ولايت باطني امام و هدايت به امر ايشان طبق آية كريمة: «و جعلناهم أئمّةً يهدون بأمرنا»16 در عصر غيبت موجب دستگيري از دوستان و شيعيانشان ميگردد.
پس همة اعمال صالح ما با هدايت امام(ع) از ما صادر ميگردد. به همين دليل است كه در سلامهاي وارده بر ايشان ميگوييم: سلام بر تو اي شريك اعمال.
لذا امام(ع) شريك در همة اعمال خوب ماست. طبق آنچه كه از مجموعة آيات، روايات و زيارات واصله از معصومين(ع) به دست ميآيد، همة هستي در نعمتهاي مادي و معنوي، بر سر سفرة ولايت حضرت مهدي(ع) نشستهاند.
در زيارت جامعه خطاب به امامان(ع) عرض ميكنيم: «والسّادة الولاة» يعني شما سروران و سرپرستان خلقيد. اينها گوشهاي از اقيانوس بيكران حقّ حضرت وليّالله الاعظم(عج) بر ماست. اينك ما در قبال اين همه احسان و تفضّل چه وظيفهاي داريم؟! آيا نبايد بر قانون «هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان»17
جامة عمل بپوشانيم؟ پس ميتوان گفت اهمّ وظايف ما نسبت به حضرت عبارتند از: اول، به يادش باشيم. دوم، از سيرة آن حضرت تبعيت كنيم. سوم، براي فرج و سلامتياش دعا كنيم و صدقه بدهيم. چهارم، با تمام وجود خدمتگزار آنحضرت باشيم. وقتي از حضرت صادق(ع) پرسيدند: «هل ولد القائم؟ آيا قائم(عج) متولّد شدهاند؟» ايشان در پاسخ فرمودند: خير و اگر او ـ حضرت مهدي(ع) ـ را درك ميكردم تمام عمر به او خدمت ميكردم. 18
مؤلف كتاب گرانقدر مكيال المكارم، پس از نقل اين حديث شريف ميفرمايد: «اي دوستدار عاقل در اين كلام بينديش، آيا در آن مبالغه يا چيزي بر خلاف واقع ميپنداري؟ هرگز چنين نيست، بلكه اين كلام عين حقيقت است و نكات دقيقي را روشن ميكند. يكي از نكات آن، فضيلت و شرافت امام قائم(عج) است و نكتة ديگر اشاره به اينكه خدمت كردن به ايشان، بالاترين عبادتها و مقرّبترين طاعتهاست. زيرا امام صادق(ع) كه عمر شريفشان ـ چه شب و چه روز ـ را فقط در انجام انواع طاعات و عبادتها گذراندهاند، فرمودهاند كه اگر حضرت قائم(عج) را درك مينمودند، همة عمر خود را در خدمت به ايشان سپري ميكردند. از اين كلام روشن ميشود كه تلاش در مسير خدمتگزاري به حضرت قائم(عج) با فضيلتترين عبادت و شريفترين عملي است كه وسيلة قرب انسان به درگاه الهي ميشود».19
ماهنامه موعود شماره 85
پينوشتها: 1. سورة رعد(13)، آيات 20 ـ 19. 2. سورة رعد(13)، آية 25. 3. سورة بقره(2)، آية 40 4. تفسير فرات بن ابراهيم كوفي، ج 1، ص 58. 5. كليني، كافي، ج 1، ص 221، ح 3. 6. سورة حجرات(49)، آية 13. 7. طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 497 و علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 53 ص 175. 8. ميرزاي نوري، نجمالثاقب، ص 720 و 721. 9. زندگاني و شخصيت شيخ مرتضي انصاري، ص 74. 10. رحيمپور ازغدي، حسن، ده انقلاب در يك انقلاب، ص 16 ـ 13. 11. سورة يوسف(12)، آية 94. 12. طبرسي، همان، ج 2، ص 474 و 473. 13. رحيمپور ازغذي، همان، ص 74 و 73. 14. كليني، همان، ج 1، ص 221، ح 3 15.طبرسي، همان، ج 2، ص 316. 16. سورة انبياء(21)، آية 73. 17. سورة رحمن(55)، آية 60. 18. مجلسي، همان ج 51، ص 148. 19. موسوي اصفهاني، مكيالالمكارم، ج 2، ص 222 تا 221
|