|
۲۹ بهمن ۱۳۸۳ |
|
على، عليهالسلام، از زبان ابوبكر ابوبكر در مكانها و موقعيتهاى بسيارى به برترى و فضيلت على، عليهالسلام، بر خود و ديگر صحابه اعتراف كرده است: 1- من از رسول خدا شنيدم كه فرمود: احدى از صراط نمىگذرد مگر آنكه از على جواز عبور داشته باشد.1 2- رسول خدا، صلّىاللَّهعليهوآله، فرمود: منزلت و مقام على براى من مانند منزلت و مقام من است براى خدا.2 3- نگاه كردن به صورت على عبادت است.3 4- مردم بيعت خود را از من فسخ كنيد؛ زيرا من بهتر از شما نيستم در حالى كه على در ميان شماست.4
على، عليهالسلام، از زبان عمر خليفه دوم نيز در موارد بسيارى بر فضيلت اميرمؤمنان، عليهالسلام، تصريح كرده است؛ از جمله: 1- اگر على نبود، عمر هلاك مىشد.5 او در هفت مورد اين جمله را گفته است. 2- اگر على نبود مفتضح مىشديم. 3- خداوند مرا بعد از تو باقى نگذارد، اى ابوالحسن! 4- اگر آسمانهاى هفتگانه را در يك كفه ترازو بگذارند و ايمان على را در كفه ديگر، ايمان على از آن سنگينتر است.6 5- اگر شمشير على نبود اسلام استوار نمىگشت.7 6- پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، فرمود: دوستى على، عليهالسلام، باعث نجات از جهنم است.8 7- خدايا! هيچ مشكل و گرفتارى برايم نياور، مگر على با من باشد [در حل آن به من كمك كند]. 8- ما در زمان پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، به على چنان مىنگريستيم كه گويى بر ستاره آسمان نگاه مىكنيم. 9- يا على! هر مشكلى كه تو در آن داورى نكنى فرخنده و مبارك مباد!9
على، عليهالسلام، از زبان شافعى امام شافعى، شيخ سنت و پيشواى جماعت، مردى كه يك فرقه عظيم از فرقههاى چهارگانه اسلام را هدايت مىكند، در فضيلت على، عليهالسلام، سخنى مىگويد كه علماى اماميه آن را غلوّ و گزاف مىشمارند و روا نمىدارند. او از على، عليهالسلام، چنين عاشقانه ياد مىكند: لو أنّ المرتضى أبدى مَحلّه لخَرّ النّاسف طفرّاً سفجَّداً له و ماتَ الشافعى و ليس يدرى علىٌّ ربّه أم ربّه اللّه اگر على مرتضى خود را آن طور كه بود نشان مىداد مردم جهان همه در برابرش سر سجده بر زمين مىنهادند و شافعى در حالى مىميرد كه نمىدانست خداى او اللّه است يا على
على، عليهالسلام، از زبان ابونواس حسن بن هانى معروف به »ابونواس« شاعر مشهور قرن دوم هجرى، شاعر دربار هارونالرشيد، شاعرى كه جز به خاطر شهوت و لذت خود و جز در بهاى سيم و زر سخن نمىگفت، روزى در محفلى از اميرالمؤمنين على بن ابىطالب، عليهالسلام، ياد كرد و آهى كشيد و گفت: على! كسانى كه در آن محفل با ابونواس همنشين بودند از ابوالائمه اميرالمؤمنين تمجيد و تقديس كردند و يكى از آنان رو به ابونواس كرد و گفت: تو كه با قدرت سخن جهان را تسخير كرده و اينهمه اشعار جادويى سرودهاى، نمىخواهى از على ياد كنى؟ نمىخواهى لب به ثناى او بگشايى؟ مديحهاى در حق او نخواهى سرود؟ ابونواس سكوت كرد و پس از اندكى تأمل بالبداهه چنين سرود: قيلَ لى قفل فى علىّ مفدْحَةً مَدْحفهف يَخمفدف ناراً مَوصفدَة قلتف لا أقدمف فى مَدحف امرءف حار ذفو اللّفبّف إلى أن عَبَدَه
و النبىّف المصطفى قال لنا لَيلةَ المفعراج لَمّا صَعَدَه وَضَعَ اللّهف على كتفى يده فأحسّ القلبف من أن وَدَه و علىٌّ واضعٌ أقدامه فى محلّف وَضَعَ اللّهف يَدَه گفته شد كه على را به شعر بستاى كه: ستايش على آتش دل را فرو مىنشاند. گفتم درباره او چه بگويم كه [شخصيتش] خردمندان را ابتدا به حيرت و سپس به عبادت وامىدارد. پيامبر برگزيده به ما چنين فرمود در شب معراج هنگامى كه به آسمانها عروج كرد: پروردگار دستى بر شانهام نهاد كه قلب من آرامش خود را باز يافت و على در روز فتح مكه در خانه كعبه بر همانجا پاگذاشت كه پروردگارم دست خود را نهاده بود.
پىنوشتها: 1. رياحين الشريعه، ج5، ص48. 2. همان، ج5، ص48. 3. بحارالانوار، ج38، ص198. 4. نهجالبلاغه، فيضالاسلام، ص48، خطبه شقشقيه. 5. علامه حلى، المستجار من الكتاب الارشاد، ص48. 6. شواهد التنزيل، ج1، ص416. 7. تاريخ بغداد، ص339. 8. بحارالانوار، ج39، ص258. 9. صوت العدالة الانسانية، ص75.
ماهنامه موعود شماره 24
|