spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
تنزيل چاپ پست الكترونيكي
۰۴ تير ۱۳۸۷
 گفتند وزن و قافيه تعطيل ميشود
قحطي استعاره و تمثيل ميشود                      
قوت گرفت شايعه ، ميگفت بعد از اين
هر صورتي به آينه تحميل ميشود
حتي خبر رسيد که از سردي هوا
گلدسته چند ثانيه قنديل ميشود


تنزيل

گفتند وزن و قافيه تعطيل ميشود

قحطي استعاره و تمثيل ميشود                      

قوت گرفت شايعه ، ميگفت بعد از اين

هر صورتي به آينه تحميل ميشود

حتي خبر رسيد که از سردي هوا

گلدسته چند ثانيه قنديل ميشود

پرگار تا نود درجه رفت ناگهان

مژده: شعاع دايره تکميل ميشود

يک حوريه به قالب انسان حلول کرد

از اين حلول هر چه که تشکيل ميشود

در مصرعي خلاصه کنم حرف خويش را:

زهرا به قلب فاطمه تنزيل ميشود

از آن شبي که روي زمين کرده اي نزول

هر آيه با شئون تو تحليل ميشود

تو چشمه ي شگفتي و انجير ميدهي

تحريف قطره هاي تو انجيل ميشود

گاهي درخت ميشوي و ميوه هاي تو

خامش غذاي سفره ي جبريل ميشود

تو سيب ميشوي و تو را ميل ميکند

سرخي گونه هاش که تکميل ميشود

تو ميشوي خديجه و او با وجود تو

حس ميکند به آمنه تبديل ميشود

وقتي شما شدي نخ تسبيح قطره ها

هم مشرب فرات ، لب نيل ميشود

وقتي تو اي الهه ي دريا غضب کني

ماهي بالدار ، ابابيل ميشود

طفل تو مبدا همه ي اتفاقها ست

هر سال با حسين تو تحويل ميشود

اين شعر را ببخش اگر " تو " زياد داشت

خانم ، غزل ، بدون "تو " تعطيل ميشود



چهل سال                                                     

اي حضرت مونث در جمع مردها

اي نازک شکستني اينجا کجا شما؟

اي سيب نو ظهور ، نزول شما بخير

خوش آمديد از سفر از باغ از خدا!!

اوقات زير سايه ي طوبا چطور بود؟

اينجا جهنم است نپرسيد حال ما

چهل سال منتظر شده يک مرد بي پسر

از شاخه ات بچيند و بي هيچ ادعا...

..حالا که تشنه ميشودت چشمه ميشوي

وقتي گرسنه ميشودت ميشوي غذا

نه ماه صبر کردي و نه سال زندگي

نه سال عاشقي کن و اين بيست و هفت را

يک سفره کن به وسعت باغ فدک ، زمين

دعوت کن از تمام اهالي روستا

يکتايي و بدون مثل ، مثل هيچکس

مثل علي - که شوهرتان - مثل مصطفا

تو با ظهور اين دو نفر مو نميزني

خانم بگو شما يکي هستيد يا سه تا؟

هم بوي ياس داري و هم بوي سيب و به

ميخواستم ببويمت اي گل جدا جدا

هر روزنورميخورد از چشمهايتان

سياره ي گرسنه ، خورشيد ناشتا

تو کار خانه ميکني اما بدون دست

بر خاک راه ميروي اما بدون پا

خسته شدييد از اين همه کثرت از اين نزول

خسته شديد از تو و من، او، شما و ما

تاول زده است دست شما خاک بر سرم

دستاس را بمن بده خانم چرا شما؟

آيا کسي بدون وضو دست زد به تو؟

اي سيب ، گونه هاي تو سرخ از حيا چرا؟

من پهلوي تو هستم و تو چشمهاي من

من ضربه ميخورم و تو باقي ماجرا...

رضا جعفري
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2010 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.