spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
 
سكاندارى اسلام پس از رسول اكرم چاپ پست الكترونيكي
۲۹ بهمن ۱۳۸۳
رفتن به
سكاندارى اسلام پس از رسول اكرم
صفحه 2

تحليل و نقادى تاريخ
وقتى كه مى‏خواهيم قرائت نوينى از تاريخ اسلام داشته باشيم، بايد از مسئله غدير تحليل منتقدانه به عمل آوريم. البته بدون اينكه به قداست شخصيتهاى تاريخى آن لطمه‏اى وارد كنيم.
بعضى‏ها درباره خطبه شقشقيه حضرت على، عليه‏السلام، كه سيد رضى، رحمةاللَّه‏عليه، در نهج‏البلاغه آورده است سؤالاتى را مطرح كرده‏اند. در پاسخ به اين گروه مى‏توان گفت: روش حضرت على، عليه‏السلام، در ايراد خطبه با روش سيد رضى، رحمةاللَّه‏عليه، فرق مى‏كند. مضافاً به اينكه خطبه مذكور را راويان متعددى در صدها سال پيش از سيد رضى، رحمةاللَّه‏عليه، نقل كرده‏اند. حضرت على، عليه‏السلام، در اين خطبه درباره حقش مى‏فرمايد:
جايگاه من براى خلافت از جهت كمالات علمى و عملى، مانند قطب وسط آسيا است. علوم و معارف از سرچشمه من، مانند سيل سرازير مى‏شود، هيچ پرواز كننده در فضاى علم و دانش به اوج من نمى‏رسد.8
 تا جايى كه مى‏فرمايد:
جاى بسى شگفتى است كه او در زمان حياتش فسخ بيعت مردم را درخواست مى‏نمود ولى چند روز از عمرش مانده خلافت را براى ديگرى وصيت كرد. اين دو نفر غارتگر، خلافت را مانند دو پستان شتر ميان خود قسمت كردند.9
 يعنى هر كدام از اين دو نفر، سينه‏اى را گرفته بودند تا شيرى از آن بخورند. منظور حضرت على، عليه‏السلام، از اين مثال آن است كه آنان براى به دست گرفتن خلافت، با يكديگر همداستان شده و تلاش مى‏كردند هر فرياد حق‏طلبى را سركوب كنند. جو سياسى نيز به همين سمت و سو سوق پيدا كرده بود. در آن زمان حضرت على، عليه‏السلام، از هر كس آگاه‏تر بود كه جامعه اسلامى آن روز به او اجازه نمى‏داد كه براى احقاق حقش دست به شمشير برد. چرا كه اين كار باعث ايجاد شكاف در صفوف مسلمانان مى‏شد. لذا حضرت على، عليه‏السلام، فرمود:
صبر كردم در حالى كه در چشمانم خاشاك و غبار و در گلويم استخوان گرفته بود10.
 وقتى كه ابوسفيان همراه عباس براى بيعت كردن با آن حضرت آمدند، حضرت على، عليه‏السلام، با آنان بيعت نكرد و ايشان را نسبت به فتنه‏هايى كه از اين مسأله برپا خواهد شد، آگاه ساخت. مضافاً به اينكه شرايط زمان و مكان اجازه چنين كارى را به آن حضرت نمى‏داد. چرا كه انجام رسالت الهى، شرايط خاصى دارد كه در جهان خارج بايد محقق شود تا انسان بتواند از عهده مأموريت الهى كه بر دوش او نهاده شده است سربلند بيرون بيايد. بنابراين اگر در جهان خارج موانع زيادى در راه انجام رسالت الهى وجود داشته باشد ممكن است اين مأموريت الهى با شكست مواجه شود و فقط اسمى از آن رسالت الهى باقى بماند. لذا صاحب اين رسالت پس از پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، براى باقى ماندن دين رسول خدا ناگزير شد كه خود را فدا كند.
بنابراين حضرت على، عليه‏السلام، با آن همه علم و دانش و برخوردارى از عقلى روشن و روحى باز به خاطر حفظ اسلام از خواسته بر حق خود دست كشيد و ديگران بر مسند خلافت تكيه زدند كه نه علم او را داشتند و نه آگاهى و مهارت او را. خلافت بعد از رحلت پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، توسط انصار براساس نظام عشيره‏اى مطرح شد (از ما اميرى و از شما نيز اميرى) اين مسأله مربوط به معيارهاى انتخاب رهبرى جامعه و در چارچوب خطوط عرفى اسلامى نيز نبوده است.
بحث در خلافت
تحقيقاتى كه درباره اين موضوع (خلافت) انجام داده‏ام نشان مى‏دهد كه مردم آن روز طرح فرهنگى و روشمند اسلامى نداشتند. مسأله در نظر آنان اين بود كه پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، از دنيا رفته و ما بايد براى رهبرى جامعه فردى را تعيين كنيم حال هر طورى كه بود، بود. بايد گفت: مسأله اين نيست كه راه و روشى به فردى تحميل شده باشد. موضوع اين است كه فرد راه و روشى تحميل كند. به همين خاطر است امام على، عليه‏السلام، مى‏فرمايد:
عمر راه خود را پيمود (و پيش از تهى كردن جامه) امر خلافت را در جماعتى قرار داد كه مرا يكى از آنها گمان نمود. پس بارخدايا از تو يارى مى‏طلبم براى شورايى كه تشكيل شد و مشورتى كه نمودند چگونه مردم مرا با (ابوبكر و عمر) مساوى دانسته و درباره من شك و ترديد نمودند تا جايى كه با اين اشخاص (پنج نفر اهل شورا كه عمر براى تعيين خلافت پس از خود تشكيل داده بود) همرديف شده‏ام.11
 حال، چه معيارى براى جداسازى اين افراد از يكديگر وجود دارد؟ آنان چه علم و آگاهى دارند؟ فرهنگشان چيست؟ جهادشان چه مى‏باشد؟ چه نزديكى روحى و فكرى با رسول خدا دارند؟
هنگامى كه اين مسأله را از ديدگاه علمى بررسى مى‏كنيم، درستى گفتار امام صادق، عليه‏السلام، را درمى‏يابيم كه فرمود: »على، عليه‏السلام، فرمود: من كجا و آنان كجا!؟« آن زمانى كه پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، حضرت على را براى جانشينى خود آماده مى‏كرد و مسائلى به آن حضرت مى‏آموخت كه هيچ كس نسبت به آنها آگاهى نداشت، مردم در همان زمان شنيده بودند كه پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، درباره حضرت على، عليه‏السلام، فرمود: »من شهر علم هستم و على دروازه آن« و »على با حق است و حق با12 على« و »هر كس من مولاى اويم پس13 اين على مولاى اوست« و »ياعلى! تو براى من به منزله هارون براى موسى هستى جز اينكه بعد از من هيچ پيامبرى نخواهد بود« خداوند14 متعال مى‏فرمايد:
إنّما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً.15
 و نيز مى‏فرمايد:
إنّما وليّكم اللَّه و رسوله و الّذين امنوا الّذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكوة و هم راكعون.16
 همچنين مى‏فرمايد:
و من النّاس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة اللَّه واللَّه رئوف بالعباد.17
 بنابراين على، عليه‏السلام، براى خودش ناراحت نمى‏شد بلكه اندوه او براى اسلام بود. آن حضرت در آخر خطبه شقشقيه مى‏فرمايد:
پس مردى از آنها از حسد و كينه‏اى كه داشت، دست از حق شسته به راه باطل قدم نهاد (مراد سعدبن ابى وقاص، كه پس از قتل عثمان هم با آن حضرت بيعت ننمود) مرد ديگرى به دليل دامادى و خويشى خود با عثمان از من اعراض كرد (مراد عبدالرحمان بن عوف است كه شوهر خواهر مادرى عثمان بود) و همچنين دو نفر ديگر (طلحه و زبير كه از رذالت و پستى) موهن و زشت است نام ايشان برده شود.18
 وقتى كه حضرت اميرالمؤمنين به خلافت رسيد مين‏هاى دسيسه و توطئه بر سر راه آن حضرت كاشته شده بود. حضرت على، عليه‏السلام، در اين زمينه مى‏فرمايد:
چون بيعت‏شان را قبول و به امر خلافت مشغول گشتم، جمعى (طلحه و زبير و ديگران) بيعت مرا شكستند و گروهى از زير بار بيعتم خارج شدند. بعضى (معاويه و ديگر كسان) از اطاعت خداى بيرون رفتند. گويا مخالفان نشنيده‏اند كه خداوند مى‏فرمايد: »تلك الدّار الاخرة نجعلها للذين لايريدون علوّاً فى الأرض و لا فساداً و العاقبة للمتقين.«19
 سوگند به خدا آنان اين آيه را شنيده و حفظ كرده‏اند ليكن دنيا در چشمهاى ايشان آراسته و زينت آن، آنان را فريفته است.20
 پس امام بر موضع قبلى خود تأكيد كرد و فرمود:
سوگند به خدايى كه ميان دانه را شكافت و انسان را خلق نمود، اگر حاضر نمى‏شدند آن جمعيت بسيار (براى بيعت با من) و يارى نمى‏دادند كه حجت تمام شود و نبود عهدى كه خداوند از علما و دانايان گرفته تا راضى نشوند بر سيرى ظالم (از ظلم) و گرسنه ماندن مظلوم (از راه ستم)، هر آينه ريسمان و مهار شتر خلافت را بر كوهان آن مى‏انداختم و آب مى‏دادم آخر خلافت را به كاسه اول آن (چنانكه پيش از اين بر اين كار اقدام ننمودم، اكنون هم كنار مى‏رفتم و امر خلافت را رها كرده مردم را به ضلالت وامى‏گذاشتم. زيرا كه فهميده‏ايد اين دنياى شما نزد من خوارتر از عطسه بز ماده است.21
 حال اين سؤال مطرح مى‏شود از كجا ما الگو بگيريم؟ در جواب مى‏توان گفت: در بين كسانى كه بر مسند خلافت تكيه زده‏اند. فقط حضرت على، عليه‏السلام، است كه طى قرون متمادى ثروت فرهنگى بزرگى را براى ما به ارث گذاشته، به طورى كه موجب گسترش اسلام شده است. لذا شيعه على بودن يعنى پيروى كردن از آن حضرت، متعهد بودن به وحدت امت اسلامى، به طورى كه اگر خطرى جهان اسلام را تهديد كرد بايد آماده دفاع از آن باشيم.
حضرت على، عليه‏السلام، قلبش سرشار از دوستى به مردم بود. حتى با آنانى كه اختلاف داشت (نه افرادى كه دشمن خدا و رسولش بودند) به هر حال مصيبتى كه به حضرت على، عليه‏السلام، وارد شد تاكنون به هيچ كس ديگرى وارد نشده است. دوستان! ما بايد تحقيقى واقعگرا درباره زندگى حضرت على، عليه‏السلام، به عمل بياوريم و ملاحظه كنيم كه سعه صدر آن امام در برخورد با مشكلات چگونه بود؟ توانايى صبرش چطور بود؟ چگونه مسئوليت خطير اسلام را به دوش مى‏كشيد؟ چطور مسئوليت مسلمانان در عقل و روحش نفوذ كرده بود؟ آيا تنها جشن گرفتن روز غدير كافى است؟ من نمى‏خواهم كسى را مجبور سازم كه روز غدير آن طورى كه سزاوار است جشن نگيرد. چرا كه غدير يك سرمايه فرهنگى و معنوى است و لذا علما و انديشمندان، فرهنگيان و ادبا به خاطر اين چنين روزى بايد تحقيقاتشان را در راستاى آنچه كه على، عليه‏السلام، به جاى گذارده انجام دهند تا آن حضرت در مسائل عقيدتى، اسلامى، سياسى و اجتماعى ميان مسلمانان جايگاه حقيقى خود را بازيابد. اين‏گونه تحقيقات موجب مى‏شود تا شخصيت على، عليه‏السلام، در انديشه، قلب و زندگى ما نفوذ پيدا كند. در اين صورت است كه على، عليه‏السلام، همواره در نزد ما همانند نبض جامعه عمل خواهد كرد. فكر و انديشه على است كه مرزهاى زمان را درمى‏نوردد.
دوستان! گرايش ما به حضرت على، عليه‏السلام، مسئوليت سنگينى بر دوش ما نهاده است لذا بايد عملكرد خود را با آن حضرت مقايسه كنيم. ما بايد در سراسر زندگى خود با تمام وجود با على، عليه‏السلام، زندگى كنيم. براى اينكه در زندگى على، عليه‏السلام، خدا در قلب، عقل و سراسر حياتش حضور داشت. پس بيائيد به سوى على، عليه‏السلام، حركت كنيم تا حقيقت او را دريابيم. چرا كه حضرت على، عليه‏السلام، در تاريخ محدود نمى‏شود.

 


پى‏نوشتها
1. سوره فتح (48)، آيه 29.
2. سوره مائده (5)، آيه 67.
3. سوره كهف (18)، آيه 29.
4. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج33، باب 20، ص266، ح534.
5. سوره مائده (5)، آيه 3.
6. مجلسى، محمدباقر، همان، ج28، ب4، ص220، ح9.
7. سوره حشر (59)، آيه 7.
8. نهج‏البلاغه، فيض‏الاسلام، خطبه سوم.
9. همان.
10. همان.
11. همان.
12. مجلسى، محمدباقر، همان، ج10، ب8، ص120، ح1.
13. همان، ج10، ب26، ص226، ح12.
14. همان، ج2، ب29، ص226، ح3.
15. سوره احزاب (33)، آيه 33.
16. سوره مائده (5)، آيه 55.
17. سوره بقره (2)، آيه 207.
18. نهج‏البلاغه، فيض‏الاسلام، خطبه 3.
19. سوره قصص (28)، آيه 83.
20. همان، آيه 18.
21. همان.



 


ماهنامه موعود شماره 24



 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.