spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
پيمان فراموش شده چاپ پست الكترونيكي
۲۹ بهمن ۱۳۸۳

شيدا سادات آرامى


خورشيد سوزان به وسط آسمان نزديك مى شد و هواى خشك بيابان را هر لحظه گرمتر مى كرد. صداى زنگ شترها آهنگ يكنواختى را در صحرا مى نواخت و قافله چون زنجيرى به هم پيوسته، بدنبال هم حركت مى كردند حاجيان در افكار مختلفى غوطه ور بودند. برخى هنوز غرق در صحبتهايى بودند كه رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، كنار خانه كعبه بيان كرده بود و در اين انديشه بودند كه اگر پيامبر طبق وعده الهى بزودى از دنيا خواهد رفت و اين آخرين حج اوست، پس كشتى اسلام را ميان آن همه طوفانهاى بلا به كدام ناخدا خواهد سپرد و گروهى ديگر خود را به طاقه هاى پارچه هاى زربفتى كه براى تجارت از مكه خريدارى كرده بودند سرگرم مى كردند. در اين ميان على، عليه السلام، مثل هميشه چون پروانه گرد شمع رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، مى چرخيد اگر چه از مدينه با او همراه نبود و بناچار در يمن بسر مى برد اما در مكه با مقتداى خود حج گزارده بود و اكنون نيز همراه او به شهر باز مى گشت پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، به آسمان نگريست. خورشيدچشم در چشم وى انداخت. حضرت نگاهش را بر گرفت به اطراف پراكند؛ از آبادانى خبرى نبود و جز سراب چشم اندازى وجودنداشت صحراى جحفه زير قدم هاى كاروانيان نفس تازه مى كرد كه ناگاه چهره رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، بر افروخته شد و دانه هاى عرق پيشانى بلندش را پوشاند؛ پلكهايش را روى هم گذاشت و سرجايش ايستاد، لبان مباركش شروع كرد به حركت »يا ايها الرسول بلغ ما انزل...« »اى پيامبر: آنچه از1 پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن كه اگر ابلاغ نكنى رسالت خداوندى را به انجام نرسانده اى...« پس از لختى كه حالت اوليه به وى برگشت و سنگينى نزول وحى از او برداشته شد؛ پلكها را گشود عرق پيشنانى را با آستين پاك كرد. سپس با صدايى رسا فرمود»همينجا توقف مى كنيم... جلوتر نرويد. به آنان كه جلوترند بگوئيد برگردند.« نگاه ها را به سوى هم دويد و به دنبال آن سئوالهاى پى در پى شروع شد.
اينجا در دل بيابان مگر چه اتفاقى افتاده؟
نمى دانم اما بايد مسأله مهمى باشد. كه پيامبر در اين زمين تف زده دستور توقف داده است.
- پس برويم آن دورتر، زيرسايه هاى درخت تا كاروانهاى عقب تر به ما ملحق شوند.
- نه نمى شود حضرت دستور داده كسى آنجا نرود تا همه برسند نماز ظهر آنجا اقامه شود نسيم گرم وخشك از سر و روى مسافران كه تازه از نماز فارغ شده بودند مى گذشت. بسرعت بر فرازتخته سنگهايى كه در سينه كوه بود منبرى از چند جهاز شتران آماده شد. و پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، بر بلنداى منبر ايستاد. با آمدن حضرت همهمه جمعيت به ناگاه فروكش كرد و سكوت بار ديگر به آغوش بيابان برگشت. گويا ريگها نيز سراپا گوش شده بودند تا از خبر مهمى كه اعلام همگانى آن در پيش بود باخبر شوند. محمد، صلّى اللَّه عليه وآله، به جمعيتى كه سراسر صحراى غدير را پر كرده بود نظر انداخت و پس از حمد ثناى الهى فرمود: »اى مردم... مى دانم كه پيك اجلم نزديك است. من مسؤولم و شما نيز مسؤوليت داريد. از شما سؤال مى كنم در پيشگاه خداوند درباره من چه خواهيد گفت؟ آيا وظيفه رسالت را ادا كرده ام و..« مردم كه اشك در چشمانشان حلقه زده بود يكصدا گفتند» ما گواهى مى دهيم كه تبليغ كردى و اندرز گفتى و بسيار كوشيدى« پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، قبل از آنكه مسأله مهمترى را عنوان كند براى اطمينان افرادى را كه در ساحل درياى جمعيت ايستاده بودند، را مخاطب قرار داد و فرمود:
همگى سخن مرا مى شنويد؟
آرى!
بدانيد من در رستاخيز قبل از شما كنار حوض كوثر مى رسم شما به من وارد خواهيد شد. ببينيد كه در مورد دو شى ء گرانقدر و جانشينى كه ميان شما مى گذاريم چگونه رفتار كنيد.
مردى از ميان انبوه جمعيت فرياد زد:
اى رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، اين دو جانشين كه درباره اش حرف مى زنى كدامند؟
كتاب خداوند كه رشته اى است پيوسته.... و عترت و خانواده من... اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا در رستاخيز در كنار كوثر به من وارد شوند.
به شما سفارش مى كنم كه اين دو امانت گرانمايه را پشت سر مگذاريد كه به هلاكت و شقاوت خواهيد رسيد. و از آن دو فاصله مگيريد كه سرانجام بدى خواهيد داشت.
كلام گرم و دلنشين پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، ساعتها به طول انجاميد؛ صحراى غدير از نواى ملكوتى اش سيراب مى شد كه ناگاه بعد از مكث كوتاهى حضرت على ابن ابى طالب، عليه السلام، رااز ميان جمعيت نزد خود فرا خواند.
چشمهاى بهت زده على، عليه السلام، را ديدند كه با دعوت مولا خود را به منبر رساند و تا يك پله پائين تر از وى ترازوى بالا رفت. پيامبر بار ديگر رو به جمعيت فرمود:
»اى گروه مسلمانان تاكنون سه نوبت جبرئيل امين از جانب خداوند به من وحى آورد كه... بايد ولايت على، عليه السلام، را به مردم ابلاغ كنى ولى چون مى دانم كه برخى منافق اند و مومن يكدل كم است؛ در اجراى اين فرمان خداوند سه مرتبه عذر آوردم تا اين آيه (يا ايهالرسول بلغ....) هم اكنون بر من نازل شد. اى گروه مسلمانان خليفه و امير ومولا بعد از من اين مرد يعنى پسر عم و داماد من است. سپس دست او را گرفت و بلند كرد. مسافران خسته و گرما زده كه از نسيم خنك درختان كنار بركه بى حال شده بودند از دور سرك مى كشيدند تا اين صحنه را ببيند و از آنچه شنيده اند مطمئن شوند. پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، جمعيت را به سكوت دعوت كرد و ادامه داد »اى مردم! از شما مى پرسم چه كسى نسبت به مومنان به تصرف در امور و سنجش مصلحتها از خودشان سزاوارتر است؟
- خدا و رسول او داناترند.
- آيا من سزاوارتر به شما از خود شما نيستم؟
- چنين است.
در اين وقت منشور آسمانى ولايت را خواند:
هركس من مولاى اويم اين على مولاى اوست...
پروردگارا! دوستى كن با آن كس كه على را دوست دارد و پيرو باشد و دشمن بدار آن را كه على را دشمن بدارد.
اى گروه هاى مردم به على به عنوان اميرالمومنين سلام بدهيد او را اميرالمومنان بخوانيد خداوند گفتارو پيمان شكنى و خيانت هركسى را مى داند پس هر كسى اين پيمان را بشكند به ضرر خويش رفتار كرده.. هر حاضرى به غايبان ابلاغ كند.
رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، پس از بيان آخرين سفارشات از منبر پائين آمد. اما هنوز قدم بر زمين نگذاشته بود كه حالات نزول وحى او را فرا گرفت و دمى بعد آياتى كه جبرئيل از جانب خداوند او را مامور به خواندن براى مردم كرده بود قرائت كرد:
»اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت....« امروز دينتان را كامل و2 نعمتم را بر شما تمام كردم. و اسلام را برگزيدم تا آيين شما باشد الله اكبر..... دين كامل شد.... و پروردگار به رسالت من و امامت على، عليه السلام، پس از من خشنود شد.
امواج پر قدرت جمعيت با نواى تكبير خود را به ساحل منبر مى كوبيد. هلهله و شادمانى، سكوت و آرامش را به بازى گرفته بود. مردم باچشمانى خيس و لبهايى خندان به سوى وصى جوانى كه بدنبال نبى سالخورده حركت مى كرد تا در سراپرده ها مراسم بيعت را انجام دهد هجوم مى آوردند. هر كس تلاش مى كرد اولين كسى باشد كه دست مردانه اش را مى فشرد و اين مقام عالى را به او تبريك مى گويد. سران مهاجرين و انصار و بزرگان قبايل و پيش از آنها طلحه و زبير و عمربن خطاب و ابوبكر بن ابى قحافه از ميان صدو بيست هزار نفر جمعيت زن و مرد خود را به پيشواى مسلمين رساندند و عمربن خطاب و ابوبكر در حاليكه فريادهاى شعف آنها به آسمان بلند گفتند: به به! اى پسرابوطالب! تهنيت باد تو را كه مولاى ما و مولاى هر زن و مرد مومن شدى. و دست او را به عنوان قبول امامت او پس از رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، فشردند....
× × ×
مرد پس آنكه از كنار قبر رسول خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، نماز خواند. قران را برداشت و بسوى مسجد براه افتاد. آفتاب شهر مدينه مثل هر روز نور افشانى مى كرد و شهر ماتم زده را به زير پرتوى طلائى خود مى كشيد. چند ماه از ماجراى غدير و 9 روز از رحلت پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، مى گذشت و بر سراسر شهر خاك عزا پاچيده بود خاكى كه از آن گرد فتنه بلند شد و آئينه قلبها را غبارآلود كرد. مرد دامانش را جمع كرد و به مسجد كه از جمعيت موج مى زد قدم گذاشت. نگاههاى معنى دارى روى صورت خسته اش نشست و بدنبال آن سكوت تدريجى در فضا ايجادشد.
پس از رحلت رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، اين اولين بار بود كه زمين مسجد، نوازش گامهاى بهترين مرد پس از پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، را احساس مى كرد. مرد به انبوه مردمى كه گرداگرد عمربن خطاب و ابوبكر خليفه نشسته بودند نگريست. نوايى از دلش بلند شد »تو را چه مى شود؟ چرا ساكتى سخنت را بگو آنچه پيش روى مى بينى جاى تعجب ندارد پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، سالها پيش چنين روزى را برايت به تصوير كشيده بود. روى كه تشنگان قدرت گردهم مى آيند و يكى را هر چند شايسته نباشد اميرالمومنين خود مى كنند سخنت را بگو، شايد دراين ميان كسى به پيمان غدير وفادار باشد....« مرد لبانش راتر كرد و گفت: »اى مردم پس از رحلت رسول خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، سرگرم غسل بدن او شدم وجنازه مطهرش را آماده دفن كرده و به خاك سپردم.
بااين جملات يكباره بغض جمعيت چون بلور شكسته شد و صداى هق هق ناله از هر سو به هوا برخاست. وقتى دوباره سكوت بر فضاى مسجد سايه افكند مرد ادامه داد:
... آنگاه سرگرم قرآن شدم تا آن را در يك جامعه گردآورى كردم پس خداوند ايه اى را بر پيامبر نازل ننمود مگر اينكه آن را جمع كردم هيچ آيه اى از قران نيست مگر آنكه رسول خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، آن را بر من نخواند و تأويلش را به من آموخت.
در اين وقت مردى كه به يكى از ستونها تكيه داده بود: گفت: »يا على! اين حرفها را به كه مى گويى« براى آنكه فردا نگوئيد ما ازاين مطلب بى خبر بوديم، در روز رستاخيز نگوئيد كه من شما را به ياريم نخواندم و حق خود را به شما يادآور نگرديدم در قيامت نگوييد...
عمر خشمگين برخاست و گفت: »يا على با وجود قرآنى كه داريم از آنچه تو ما را بسويش دعوت مى كنى بى نيازيم.«
اين حرف چون تيرى بر قلبش فرود آمد پس ازمكثى در حاليكه اشكها را پشت پلكها نگاه داشته بود فرمود:
رسول خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، شما را اينگونه سفارش كرد كه من دوچيز گرانبها....... اگر قران رإ؛ مى پذيريد پس مرا نيز با آن بپذيريد؟ تا آنچه كه خداى تعالى در آن نازل فرموده است ميان شما حكم كنم.
عمربن خطاب با ريشخند گفت: »ياعلى برگرد و قرآنت را با خود ببر تا از تو جدا نشود و تو از او جدا نشوى ما به تو و قرآن تو نيازى نداريم.
پس ازاين سخن مردم ابتدا به يكديگر و سپس به آشناى غريبى كه ميانشان ايستاده بود خيره شدند. سكوت مرگبار مردمى كه چشمشان هنوز در سوك بر رسول خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، خيس تر بود دليلى براى ماندن على، عليه السلام، باقى نمى گذاشت. پس قرآن را در دست فشرد آرام جمعيت را شكافت و از مسجد بيرون آمد. قدمهايش را تندتر بر مى داشت. معلوم نبود قطراتى كه گونه هايش را مى شستند و لابلاى محاسنش ناپديد مى شدند از گرماى هوا بود يا از آتشى بود كه در دلش زبانه مى كشيد. وقتى به خانه رسيد بلافاصله در محل نماز خود نشست قرآن را روى دامانش گذاشت و شروع كرد به ورق زدن. با ديدن آيات قلب ناآرامش آرام مى گرفت »انما وليكم الله و رسوله....« ناگاه آيه اى3 دلش را لرزاند »ياايهاالرسول بلّغ« چشمانش را بست و سرش را به ديوار تكيه داد و زمزمه كرد »اى رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، گويا تنها نام و ياد تو باقى مانده است چه زود پيمانشان را فراموش كردند و ميل به قدرت بر اطاعت از تو غلبه كرد. كاش مى ديدى امروز چطور در مسجد غريب و تنها رهايم كردند.« على، عليه السلام، در حاليكه بشدت مى گريست كلمات رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، را زمزمه مى كرد هركس من مولاى اويم اين على....«


پى نوشتها:
× برگرفته از كتاب: بيت الاحزان، داستان غدير.
1. سوره مائده، آيه 67.
2. سوره مائده، آيه 30.
3. سوره مائده، آيه 55.
 


ماهنامه موعود شماره 24

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.