|
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ |
 خداوند هرگز به ظلمي كه ظالمان در حق مؤمنان روا ميدارند، راضي نيست و آن را نه تكويناً و نه تشريعاً اراده نكرده است. تكويناً اراده نكرده چون ظلم ظالمان به اختيار و حريت خود ايشان صورت ميگيرد و خداوند در فعل اختياري هيچ انساني، خواست تكويني خود را تحميل نميكند؛ زيرا اگر چنين كند، جبر لازم ميآيد و خداوند، عادلتر از آن است كه كسي را مجبور به كاري كند و سپس به خاطر انجام آن، مذمت و عقوبتش فرمايد.
از برخي روايات استفاده ميشود كه غيبت امام مهدي(ع)، امتحاني الهي است كه خداوند به وسيلة آن، مؤمنان راستين و ثابت قدم را از مدعيان دروغين و مسلمانان سست عنصر تمييز ميدهد. از جمله اين روايات، روايتي است كه از امام موسي كاظم(ع) نقل شده و در آن آمده است:
چون پنجمين امام از فرزندان امام هفتمين غايب شود، الله الله در دينتان؛ مراقب باشيد كسي آن را از شما زايل نسازد. اي فرزندان من! به ناچار صاحبالامر غيبتي دارد تا آنجا كه معتقدان به اين امر از آن باز گردند. اين محنتي است كه خداي تعالي خلقش را به واسطه آن بيازمايد... .1
در روايتي كه از امام علي(ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: به خدا سوگند، من و اين دو فرزندم (حسن و حسين) كشته خواهيم شد و خداوند در آخرالزمان، مردي از فرزندانم را به خونخواهي ما برميانگيزد و او مدتي غايب خواهد شد تا گمراهان جدا گردند [اين غيبت به درازا ميكشد] تا جايي كه افراد نادان ميگويند: خداوند ديگر به آل محمد نيازي ندارد.2
امام حسين(ع) در روايتي ضمن پيشبيني غيبت امام مهدي(ع) تصريح ميكند كه در اين غيبت، گروهي از دين برميگردند و گروهي بر دين پابرجا ميمانند. اين بيان امام حسين(ع) نيز ميتواند شاهدي بر امتحان بودن غيبت امام دوازدهم باشد. متن روايت به اين شرح است:
براي او (امام مهدي (ع)) غيبتي است كه در آن برخي از دين برميگردند و برخي بر دين پابرجا ميمانند. پس آنها آزار ميبينند و به ايشان گفته ميشود: «اگر راست ميگوييد، اين وعدهاي كه ميدهيد، كي محقق ميشود.» آگاه باشيد هر كس در زمان غيبت او در برابر آزار (دشمنان) و تكذيب (آنها) پايداري پيشه سازد، چون مجاهدي است كه با شمشير در پيشگاه رسول خدا ـ درود و سلام خدا بر او باد ـ جنگيده است.3
در روايتي كه از امام باقر(ع) نقل شده است، آن حضرت در حضور جمعي از ياران خود كه ظاهراً در مورد ظهور دولت حق و قيام امامي كه به سختيهاي شيعه پايان ميدهد، گفتوگو ميكردند، ميفرمايد:
شما به چه ميانديشيد؟ به خدا سوگند، هرگز آنچه چشم به راه آنيد، محقق نميشود تا اينكه شما غربال شويد. به خدا سوگند، آنچه به آن اميد بستهايد، رخ نخواهد داد تا اينكه شما آزمايش شويد. به خدا سوگند، آنچه در انتظار تحقق آن هستيد، واقع نميشود تا اينكه شما از هم جدا شويد. به خدا قسم، آنچه دل در گرو آن داريد، تحقق نخواهد يافت مگر پس از نااميدي شما. به خدا قسم، آنچه چشم انتظار آن هستيد، رخ نميدهد، تا اينكه آنان كه مستعد تيرهبختياند، تيرهبخت و آنان كه مستعد نيكبختياند، نيكبخت شوند.4
گفتني است نعماني نيز به هنگام بررسي روايات مربوط به غيبت امام زمان(ع)، پس از تعريف غيبت كبرا، فلسفة اين غيبت را امتحان و آزمايش مردم ميداند و براي اين موضوع به آيهاي از قرآن نيز استشهاد ميكند:
و غيبت دوم آن است كه سفيران و افرادي كه واسطه [ميان مردم و آن حضرت] بودند، برداشته شدند براي امري كه خداوند آن را اراده فرموده بود و نيز به خاطر تدبيري كه خدا در ميان مردم مقرر فرموده بود و همچنين براي واقع شدن آزمايش و امتحان و زير و رو و غربال شدن كساني كه ادعاي اين امر [تشيع] را ميكنند. همچنانكه خداي عزّ و جلّ فرموده است: «و خدا بر آن نيست كه مؤمنان را به اين [حالي] كه شما بر آن هستيد، واگذارد تا آنكه پليد را از پاك جدا كند و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب آگاه گرداند...»5 و هماكنون آن زمان فرا رسيده است. خداوند در آن ما را از پايداران بر حق و از جمله كساني كه در غربال فتنه خارج نميشوند، قرار دهد.6
برخي از دانشوران شيعه معتقدند رواياتي كه در آنها از امتحان مردم در زمان غيبت سخن گفته شده است، تنها جنبة خبري داشته و تنها بر سختيها و دشواريهايي كه در زمان غيبت براي شيعيان پيش ميآيد، دلالت ميكنند؛ زيرا اگر بپذيريم كه خداوند خواسته است با غيبت امام(ع)، مردم را امتحان كند، لازمة آن پذيرش ستمي است كه در زمان غيبت از سوي ستمكاران بر مؤمنان ميرود:
اخباري كه بر امتحان شيعه در زمان غيبت و دشواري كار برايشان و آزمايش صبر آنان بر غيبت، دلالت ميكنند، تنها از سختيهايي [كه براي] شيعيان [پيش ميآيد] خبر ميدهند، نه اينكه خداوند متعال امام(ع) را غايب كرده تا اينكه مردم را امتحان كند. چگونه خداوند چنين چيزي را اراده كند، در حالي كه لازمه آن، ظلم و معصيتي است كه از جانب ستمكاران بر مؤمنان ميرود و خداي متعال اين را نميخواهد، بلكه سبب غيبت همان ترسي است كه گفتهايم.7
برخي از اهل تحقيق، اين اشكال شيخ طوسي را رد كرده و در پاسخ آن نوشتهاند:
خداوند هرگز به ظلمي كه ظالمان در حق مؤمنان روا ميدارند، راضي نيست و آن را نه تكويناً و نه تشريعاً اراده نكرده است. تكويناً اراده نكرده چون ظلم ظالمان به اختيار و حريت خود ايشان صورت ميگيرد و خداوند در فعل اختياري هيچ انساني، خواست تكويني خود را تحميل نميكند؛ زيرا اگر چنين كند، جبر لازم ميآيد و خداوند، عادلتر از آن است كه كسي را مجبور به كاري كند و سپس به خاطر انجام آن، مذمت و عقوبتش فرمايد. از طرفي، خواست تشريعي خداوند نيز درست خلاف ظلم آنهاست؛ چون ارادة تشريعي عبارت است از امر و نهي الهي و خداوند ظالمان را از ارتكاب ظلم نهي فرموده است. پس خداوند هيچ ارادهاي (نه تكويني و نه تشريعي) در مورد ظلم و ستم ظالمان بر مؤمنان ندارد. اما از آنجا كه خداوند، انسانهاي مختار را آزمايش ميكند، لازمة اختيار داشتن آنها اين است كه «بتوانند» ظلم كنند و اگر خداي متعال مانع ظلم ظالمان نشود، مخالف عدل و حكمت خويش عمل نكرده است. پس جلوگيري نكردن از وقوع ظلم ـ به خاطر امتحان يا هر حكمت ديگر ـ به معناي ارادة آن از ناحية خداوند نميباشد.8
ابراهیم شفیعی سروستانی ماهنامه موعود شماره 88
پينوشتها: 1. كمال الدين و تمام النعمه، ج1، باب 34، صص 359 و 360، ح 1. 2. كتاب الغيبة (نعماني)، ص 141، باب 10، ح 1. 3. كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، باب 30، ص 317، ح 3؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 133. 4. الكافي، ج 1، ص 370 و 371، ح 6؛ كتاب الغيبة (نعماني)، صص 208 و 209، ح 16 (با اندكي تفاوت). 5. سوره آل عمران (3)، آيه 179. 6. كتاب الغيبة (نعماني)، باب 10، ص 174. 7. كتاب الغيبة (شيخ طوسي)، ص 335. 8. سيد محمد بنيهاشمي، راز پنهاني و رمز پيدايي، چاپ اول: تهران، نيك معارف، 1384، صص236و237.
|