|
۲۹ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 4 از 4 قرن چهاردهم 40- صبورى كاشانى، محمدكاظم (1322-1259 ق.): گر خطبه ولايت او بايدت شنيد بشنو كه حق خطيب وى و عرش منبر است »يا أيّها الرسول« به ابلاغ جبرئيل در شأن او ز قول خداوند اكبر است
41- خراسانى، ميرزاحبيبالله (1266- 1327 ق.): از جام و سبو گذشت كارم وقت خم و نوبت غدير است مى نوش كه چرخ پير امروز از ساغر خود پيالهگير است و در چكامهاى ديگر مىگويد: جام عشق از حوض كوثر خوردهايم ساقى و خمّ و غديرف ما عليست گفت پيغمبر كه موسى را وزير بود اگر هارون، وزير ما عليست بيت اخير مربوط به حديث منزلت است. 42- اديبالممالك فراهانى (1336-1277 ق.): خطاب آمد ز يزدان كاى پيمبر! على را بر خلافت كن معيّن چراغ كفر را بنماى خاموش سراج عقل را فرماى روشن 43- صغير اصفهانى (1390-1312 ق.): صغير روز غدير را پايان امر نبوت و آغاز امامت مىداند: رسيد امر نبوت به منتهى برخاست نبى ز جاى و به جايش على نشست امروز
44- غروى اصفهانى، شيخ محمدحسين معروف به كمپانى (1361-1296ق.): باده بده ساقيا، ولى ز خمّ غدير چنگ بزن مطربا، ولى به ياد امير تو نيز اى چرخ پير بيا ز بالا به زير داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگير وادى خم غدير منطقه نور شد يا ز كف عقل پير تجلّى طور شد يا كه بيانى خطير ز سر مستور شد يا شده در يك سرير قران شاه و وزير البته غديريههاى علامه غروى، منحصر به يك نمونه نيست. بلكه ايشان هم در ديوان فارسى ونيز در ديوان عربى خويش »الانوار القدسيه« بارها از غدير گفته و غديريهها سروده است.
45- ملكالشعراى بهار، محمدتقى (1330-1266ش.): در غدير خم يزدان گفت مر پيمبر را كز پى كمال دين، شو پذيره حيدر را پس پيمبر اندر دشت بر نهاد منبر را برد بر سر منبر حيدر فلكفر را شد جهان دل روشن، زان شمس روحانى 46- شهريار، سيد محمدحسين (1367-1283 ش.): او يكى از احتجاجهاى اميرمؤمنان على، عليهالسلام، را به روايت مىنشيند و در ادامه مىگويد: نه با آن خطبه »من كنت مولاه« على را برد بر اعلا و اعلن؟! نه خود فرياد »بخّاً بخ« كشيديد؟! من اينها شور خوانم يا كه شيون چه شد عهد خدا بر من شكستيد الا اى حاسدان عهد بشكن... مرحوم شهريار به هر دو زبان فارسى و تركى سرودههاى بسيارى درباره غدير خم داد كه از جمله يا على نام تو بردم نه غمى ماند و نه همى بأبى أنت و أمّى گوئيا هيچ نه همى به دلم بوده، نه غمى بأبى أنت و أمّى منكر عيد غدير خم و آن خطبه و تنزيل كر و كور است و عرازيل با كر و كور چه عيد و چه غديرى و چه خمى بأبى أنت و أمّى
البته با جرأت مىتوان گفت كه در چهارده قرن گذشته شاعران پارسى گوى بيش از صد غديريه از خود به يادگار گذاردهاند و اگر تفحص كنيم خواهيم ديد كه تنها در پنجاه سال اخير صدها قصيده و غزل و قطعه و مثنوى درباره غدير سروده شده و انتشار يافته است.
ماهنامه موعود شماره 24
|