|
۲۹ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 3 از 4 قرن هفتم 9- عطار نيشابورى، فريدالدين (586-516 ق.): قلب قرآن قلب پر قرآن اوست. »وال من والاه« اندر شأن اوست
قرن هشتم 10- ابن يمين فريومدى (م. 769 ق.): او در قصيدهاى با مطلع: مقتداى اهل عالم چون گذشت از مصطفى ابن عم مصطفى را دان على مرتضى از غدير خم و حديث متواتر »من كنت مولاه فعلىّ مولاه« ياد مىكند و اينكه آن را نمىتوان انكار كرد: اوست مولانا به فرمانى كه از حق ناطق است چون توان منكر شدن در شأن او »من كنت« را؟ 11- مولانا لطفالله نيشابورى (م. 810 ق.): اگر قرآن بود برحق به قول حق امامت را حواله با كه كرد احمد بدان مجمع كه بفد ذاهب پيداست كه مقصود شاعر از آن مجمعى كه پيامبر اسلام، صلّىاللَّهعليهوآله، از رحلت و رفتنى بودن خود (ذاهب) خبر داده و امامت را در آن مجمع به امام، عليهالسلام، حواله كرد (واگذار نمود) غدير خم است و همين موجب آن است كه امام و رهبر پس از پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، على، عليهالسلام، باشد و نه غير. 12- افضلالمتكلمين مولانا كاشى، محمدحسن (قرن8): مقصد تنزيل »بلّغ«، مركز اسرار غيب مقطع »يتلوه شاهد« مطلع »حبل المتين« مراد مولانا از »مقصد تنزيل بلّغ« همان آيه شريفهاى است كه در روز غدير از جانب خدا به رسولش فرود آمد. يا در جاى ديگرى مىگويد: اى گزيده مر خدايت يا اميرالمؤمنين خوانده نفس مصطفايت يا اميرالمؤمنين 13- علوى رازى، نصر بن محمد متخلص به نصرت (از شاعران سده هشتم): او در قصيدهاى به مطلع: بعد احمد ز كه جويم ره اخلاص و صواب تا به محشر سرم از زيب وى افسر گيرد؟ يا كه را مير و امام از پى احمد گويم تا درخت دل و دينم نعم و بر گيرد؟ و در جواب به توصيف اميرالمؤمنين على، عليهالسلام، با عنايت به آيات و احاديث مىپردازد و با تكرار (آن بود مير...) برخى از اوصاف و خصايل امام على، عليهالسلام، را يادآورى مىكند تا بگويد: آن بود مير كه در روز غديرش قرآن بر همه امت احمد سر و سرور گيرد در قصيده ديگرى گويد: مؤمن آن باشد كه او را گيرد اندر دين امام كو امامت در غدير از ايزد جبار داشت در مطلع قصيده ديگرى نيز »آيه كمالالدين« را زينت بخش سخنش قرار داده، به صورت مستند و مستدل از غدير خم سخن گفته است كه: بهر امامتش به مَلاى عموم خلق اندر غدير خم به نبى، حق پيام كرد 14- حمزه كوچك ورامينى (از شاعران سده هفتم و هشتم هجرى): او در چكامهاى سخن از سورههايى مىگويد كه در آنها آيههايى در حق اهل بيت، عليهمالسلام، و اثبات امامت امام على، عليهالسلام، نازل شده است و با اشاره به »آيات غدير« كه بيشتر در سوره مائده است مىگويد: الكهف و نور و سجده و انعام و مائده بيگاه و گاه منقبتش ماجرا كنم در جاى ديگر او دهها آيه از قرآن مجيد،شاهد مىآورد كه همگى در مدح مولاى مؤمنان على، عليهالسلام، است و با اشاره به آيه تبليغ ولايت (يا أيّها الرّسول بلّغ ما أنزل اليك...) و آيه »اكمال دين« كه هر دو در باره غدير خم نازل شده و از آيههاى بسيار معروف سوره »مائده« مىباشند چنين مىگويد: سراسر »مائده« در مدحت اوست كه حق بهر زكاتش »إنّما« گفت و با تصريح به اينكه آيه »إنّما« نيز از سوره مائده در شأن امام، عليهالسلام، است، سوره به سوره، آيههايى را كه در حق على، عليهالسلام، است، در ضمن قصيده بلندش يادآورى مىكند.
قرن نهم 15- ابن حسام خوسفى، محمدبن حسامالدين (875-783ق.): »يا أيّها الرّسول« خطاب محمد است ليك اين خطاب، سوى محمد، براى اوست 16- قاينى واعظ، مير سيدعلى (قرن 9): او همانند يك شاعر زبده فضايل و مناقب مولا، عليهالسلام، را به رشته نظم كشيده و مانند متكلّمى زبردست و حق طلب با مخالفان محاجه مىكند و مىگويد: وانكه مىگويند ناكرده خليفه، نقل كرد از هوا ترك نص و قول پيغمبر كردهاند اى عجب زان قوم كو را تهنيت كرده غدير بعد از آن اندر سقيفه رأى ديگر كردهاند بر وفاق رأى، تأخير مقدم كردهاند بر خلاف نص، تقديم مؤخر كردهاند
قرن دهم 17- بابا فغانى (م. 925 ق.): امام اوست به حكم خدا و قول رسول كه مستحق امامت بود به نص كلام امام اوست كه قايم بود به حجت خويش چراغ عاريت از ديگرى نگيرد وام روشن است كه منظور بابافغانى از »نص كلام« و »حكم خدا و قول رسول« بيشتر غدير خم است 18- مولانا نظام استرآبادى (م. 921 ق.): شكست رونق دين شد، نه قيمت گهرت چو اهل غدر شكستند عهد روز غدير قرن يازدهم 19- صائب تبريزى (1086-1016 ق.): آخر ز فيض ساقى كوثر، تمام شد عيد غدير شد به مقيمان اين ديار صائب در قصيده ديگرى كه پيش از قصيده فوق در ديوانش ثبت شده است همچنين در مدح مولا على، عليهالسلام، گويد: چون لباس كعبه بر اندام بت، زيبنده نيست جز تو بر شخص دگر نام اميرالمؤمنين 20- فياض لاهيجى (م. 1072 ق.): در قصيده بلندى كه در مدح امام على، عليهالسلام، به مطلع زير سروده است: سزاى امامت به صورت، به معنى علىّ ولىّ آن كه شاه است و مولى پس از هفتاد بيت مىرسد به آنجا كه گويد: به تنزيل شد »هل اتى« از چه منزل نبى را ز »بلّغ« چرا كرد عتبى؟ و پيداست كه مرادش از »بلّغ« آيه تبليغ و حمايت است كه در غدير خم نازل شد و ملاعبدالرزاق فياض لاهيجى خود در ادامه همين چكامه چنين گويد: به روز غدير از براى كه مىگفت به بالاى منبر نبى »لست اولى« براى كه بود اينكه گرديد صادر حديثى كه نقل است در »طير مثوى« چرا كرد امرف سلام امامت چرا اجر تبليغ شد حبّ قربى كسى كاين فضايل مر او راست ثابت كسى كاين دلايل در او هست مجرا بود در امامت زهر غير سابق بود در خلافت زهر غير اَحرى 21- نظيرى نيشابورى (م. 1083 ق.): فراز منبر يوم الغدير، اين رمزيست كه سر ز جيب محمد، على برآورده قرن دوازدهم 22- حزين لاهيجى (1181-1103 ق.): آن طاير قدسم كه چكد خون ز صفيرم با درد و عشق سرشتند خميرم... مستى مرا نيست مرا به دنباله خمارى پيمانهكش ميكده خمّ غديرم 23- عاشق اصفهانى، محمد (1181-1111 ق.): او در چكامهاى پس از گلايه و شكواى شاعرانه از روزگارش به نام مولاى غدير پناه مىبرد و مىگويد: چرخ با من دشمن و جز آستان بوتراب نيست جاى ديگر از بهر پناهم دلپذير آن كه پيش از مهد بستى صولت او دست ديو آنكه در گهواره كشتى گاه اژدر، گاه شير آنكه حاصل گشت از وى دين ايزد را كمال چون به نص مصطفى مخصوص شد روز غدير
24- لامع، محمدرفيع (م. 1076 ق.): محمد رفيع بن عبدالكريم درميانى متخلّص به »لامع« اشعار بسيارى در مدح حضرت امير، عليهالسلام، دارد كه در ضمن يكى از آنها مىگويد: »من كنت مولاه« از نبى در شأن او شد منجلى مولاى انس و جان على، قسام نيران و جنان
25- فقير دهلوى، مير شمسالدين (1183-1115 ق.): با عنايت به آيه شريفه »أليوم أكملت لكم دينكم...« گويد: آن وارث ملك لايزالى شاهنشه دين، علىّ عالى آن مجمل شرع از او مفصّل و آن دين خدا به او مكمَّل 26- آذر بيگدلى، لطفعلىبيك (1195-1134 ق.): شنيدم به فرمان حىّ قدير على را پيمبر به روز غدير به بالاى سر برد و با خلق گفت: كه تا چند اين راز بايد نهفت از آنان كه دارندم آيين و كيش شمارد مرا هر كه مولاى خويش پس از من بداند كه مولا عليست ز هر كس به مولايى اولى عليست قرن سيزدهم 27- وصال شيرازى (1262-1197 ق.): آن كه حاصل گشت از وى ايزد را كمال چون به نص مصطفى مخصوص شد روز غدير وصال شيرازى نزديك به بيست مورد از غدير خم ياد كرده و غديريههاى بلند و بالايى سروده است كه نقل همه آنها در اين مجال نمىگنجد. 28- داورى شيرازى، محمد (1238- 1283 ق.): اينك اينك شادى عيد غدير أبشروا يا قوم قد جاء البشير داورى شيرازى غديريههايى دارد كه در ديوان وى به ترتيب با عناوينى چون »عيد غدير« »خلعت غدير« و »تهنيت عيد غدير« ذكر شده است. 30- جودى خراسانى، عبدالجواد (م. 1302 ق.): بود مبارك و ميمون صباح عيد غدير به اهل عالم ايجاد از صغير و كبير بود امير بر اعياد اين همايون عيد چنان كه بر همه اوليا جناب امير على عالى اعلاء، قسيم جنّت و نار ولىّ والى والا، خديو عرش سرير شها! تويى كه به خمّ غدير خواند تو را وصىّ خويش نبى ز امر كردگار قدير 31- شكيب اصفهانى، محمدعلى (م. قرن 13): آن خسروى كه ختم رسل در غدير خم فرمود اين وصىّ من از امر داور است بر من وصىّ مطلق و بر كبريا ولىّ بر مؤمنين امير و به اسلام ياور است شكيب اصفهانى در قصيده ديگرى نيز غدير را مىسرايد كه در اينجا چند بيتى از صدر آن آورده مىشود: چون اراده خدا شد به كمال خودنمايى به غدير خم در آمد به لباس مرتضايى ز جمال شاه مردان بنمود جلوه يزدان به جلال ذوالجلالى به كمال كبريايى 32- قاآنى شيرازى (1270-1222 ق.): گفت كه فردا مگر نه عيد غدير است عيدى بادش چو بوى عود معطر پس از اين مطلع داستان غدير را چنين مىسرايد: بر شد و گفتا: »الست اولى منكم« گفتند: آرى، ز ما به مايى بهتر دست على را پس گرفت و برافراخت قطب هدى را پديد شد خط محور گفت كه اى قوم بنگريد تناتن گفت كه اى قوم بشنويد سراسر هر كش مولا منم علىاش مولاست اوست پس از من به خلق سيد و سرور 33- شمسالشعرا سروش اصفهانى،ميرزامحمدعلى (1285-1228 ق.): به پاس قدمت پيمان، شه ولايت شد كه مست جام ولا، از خم غدير آمد 34- جيحون يزدى، ميرزامحمد (م. 1301 ق.): در قصيدهاى به مطلع: مست از غدير خم نگر مهر و مه ارض و سما آرى مجو هوشى دگر، چون شد سقايت با خدا واقعه غدير خم را با استفاده از متون و تاريخ بابيان شيرين شعر روايت مىكند و در مقطع مىگويد: تا بيش باشد محترم عيد غدير از عيد جم يارت ز عشرت مغتنم، خصمت به عسرت مبتلا 35- وامق يزدى، ميرزا محمدعلى (م. 1255 ق.): شد عيد غدير خم اى ساقى گلرخسار شكرانه اين نعمت خشت از سرخم بردار روزى است كه از داور، شد حكم به پيغمبر تا خود به سر منبر بى پرده كند اظهار 36- اختر طوسى، ميرزا غلامحسين (1334-1268ق.): او در قصيده بلندى گويد: باشد از شرح نبى ظاهر كه در شرع نبى كرده حق نايب منابت يا اميرالمؤمنين! كرده مولا. در غدير خم محمد بعدف خويش بر جميع شيخ، شابت يا اميرالمؤمنين! از سده سيزدهم غديريهها و غديروارههاى زيادى در ميان آثار شاعران به جاى مانده است.
|