|
۲۹ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 2 از 4 قرن چهارم 1- كسايى مروزى، ابوالحسن مجدالدين (م. 341 ق.): اى نواصب گر نداى فضل سرّ ذوالجلال آيت »قربى« نگه كن و آن »اصحاباليمين« »قل تعالوا ندع« برخوان، ور ندانى گوش دار لعنت يزدان ببين از »نبتهل« تا »كاذبين« آن نبى و ز انبيا كس نى به علم او را نظير وين ولى، و ز اوليا كس نى به فضل او را قرين آن چراغ عالم آمد و ز همه عالم بديع وين امام امت آمد و ز همه امت گزين كسايى مروزى، ممدوح و برگزيده خدا و رسولش را با تصريح به آيه مودت قربى و آيه مباهله و سوره هل اتى مىستايد و آن حضرت را »ركن مسلمانى«، »ولى بىمانند« و »سرّ ذوالجلال« مىداند و »اميرالمؤمنين« »امام المتقين« »امام امت« و از ميان همه امت برگزيده شده توصيف مىكند. 2- دقيقى طوسى، ابومنصور محمدبناحمد (م.341ق.): كيوسوار بگيرد همى به چشم آلوس بسان فرخ شبها امير روز غدير پر واضح است كه مراد از امير روز غدير، اميرمؤمنان على، عليهالسلام، است و تا آنجا كه ما تفحص كرديم مىتوان گفت كه اين بيت دقيقى، قديمىترين شعرى است كه با صراحت تمام از روز غدير سخن گفته و از متون ادب فارسى به جا مانده است. قرن پنجم 3- منوچهرى دامغانى (م. 433 ق.): آهنى در كف، چون مرد غدير خم به كَتفف باز فكنده سر هر دو كم يكى از پژوهشگران نوشته است: ظاهراً نخستين شعرى كه در آن، نام »غدير خم« آمده، از منوچهرى دامغانى مىباشد. اما چنان كه پيش از اين آورديم معلوم شد كه يك قرن پيش از منوچهرى، دقيقى طوسى از »امير روز غدير« نام برده بود. منوچهرى دامغانى در جايى ديگر مىگويد: كس را خداى بى هنرى مرتبت نداد بيهوده هيچ سيل نيايد سوى غدير باشد همو بزرگ چنو روز او بزرگ باشد شقى حقير و چنو روز او حقير 4- ناصرخسرو قباديانى (481-394 ق.): على آن يافت ز تشريف كه در روز غدير شد چو خورشيد درخشنده در آفاق شهير ناصر خسرو در تشبيهى رابطه انسان با خرد و دانايى را مانند رابطه پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، با اميرالمؤمنين، عليهالسلام، در روز غدير خم مىداند: با خرد باش يكدل و همبر چون نبى با على به روز غدير يا در جاى ديگرى مىگويد: بياويزد آن كس به غدر خداى كه بگريزد از عهد روز غدير چه گويى به محشر اگر پرسدت از آن عهد محكم، شبر يا شبير و در چكامه بلندى گويد: آگاه تو نيئى كه پيمبر كه را سپرد روز غدير خم، به منبر، ولايتش 5- ابوالمفاخر رازى (م. 511 ق.): بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن اشك زليخا بريخت يوسف گل پيرهن اين بيت مطلع قصيده پر آوازهاى است كه رازى در مدح حضرت امام رضا، عليهالسلام، سروده كه بسيار مورد استقبال شاعران پس از او گشته و چكامهها به اقتضاى آن پرداختهاند. ابوالمفاخر رازى در ضمن آن گويد: كرده ز خارا خمير همچو امير غدير از كف پير فطير، پشت تنور دمن قرن ششم 6- سوزنى سمرقندى، شمسالدين محمد (م.569 ق.): نگر كه دست كه بگرفت مصطفى به غدير كه را امام هدى خواند و فخر و زين و همام مرا امام هم از جايگه وصىّ خداست ز جايگاه نبى، مر ترا امام كدام؟ 7- سنايى غزنوى، ابوالمجد مجدود بن آدم (525-437ق.): نايب مصطفى به روز غدير كرده در شرع مر، ورا، به امير بهر او گفته مصطفى به الاه كاى خداوند »وال من والاه« 8- شرفالشعرا قوامى رازى، بدرالدين (قرن 6): ولى نعمت اهل دين از رسول ولى عهد پيغمبر كردگار و در جاى ديگرى مىگويد: آن امام نص معصوم آن كه زير ساق عرش بوسه بر نعلين قدر او همى كيوان دهد قوامى رازى كه از شاعران بنام شيعى است مولا على، عليهالسلام، را در اشعارش »سپهدار اسلام«، »ولى نعمت اهل دين از جانب رسول خدا، صلّىاللَّهعليهوآله«، »ولى عهد رسول خدا«، »امير مؤمنان«و »امام معصوم« مىخواند و گوياتر از همه اينكه امام نص، يعنى امام منصوص عليه مىداند و پيداست كه مراد از نص بيشتر حديث غدير است.
|