|
۲۹ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 1 از 4 از فردوسى تا شهريار محمد صحتى سردرودى اگر حضرت خضر آب حيات نوشيد و ماندگار ماند؛ ادبيات و فرهنگ مسلمانان نيز در سايه قرآن مجيد و به راهنمايى خدا و رسولش از آب غدير خم سيراب گشت و جاودانه شد. نه تنها شعراى بزرگ عرب از حسانبن ثابت و كميت اسدى و دعبل خزائى گرفته تا سيد حيدرحلّى و بولس السلامه و ديگران كه، شاعران حقجوى و حقيقتگوى هم از هر نژاد و زبان به اصالت اين بركه با بركت و به زلالى اين چشمه هميشه جوشان شهادت دادهاند. در اين ميان شاعران پارسى گوى نيز به حقانيت غدير خم گواهى داده و گاه با سرودن چكامههاى فاخر و بلند، و غديريّههاى غرا و رسا، گوى سبقت از همگنان ربودهاند. گفتنى است كه پيشترها دانشمند خبير، علامه امينى، غديريّههاى بسيارى را كه توسط دانشمندان و شاعران بنام به زبان عربى سروده شده بود از لابلاى متون و منابع بيرون كشيده و در اثر سترگ خود »الغدير« منتشر ساخته بود. با اينكه بسيارى از متون و ديوانهاى پيشينيان به صورت كامل در دسترس نيست و برخى از گزند روزگاران در امان نمانده و بسيارى ديگر منتشر نشده همچنان به صورت خطى در گوشههاى كتابخانههاى جهان خاك مىخورند، باز مشكل مىتوان ديوانى را يافت كه از نام اميرالمؤمنين على، عليهالسلام، و مدح مولاى غدير خم محروم مانده باشد. براى اثبات اين سخن كافى است تا گلگشتى در آثار چهار شاعر بزرگ ايران يعنى فردوسى، سعدى، مولوى و حافظ داشته باشيم.
حماسه سراى بزرگ باستان حكيم ابوالقاسم فردوسى (م. 411 ق.) گويد: چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى خداوند امر و خداوند نهى كه من شهر علمم، عليّم در است درست اين سخن گفتف پيغمبر است اگر چشم دارى به ديگر سراى به نزد نبىّ و »وصىّ« گير جاى منم بنده اهل بيت نبى ستاينده خاك پاى »وصىّ« حكيم طوس، چنان كه از ابيات بالا نيز پيداست، هر گاه از امام على، عليهالسلام، ياد مىكند بيش از هر وصف ديگر به »وصايت« تكيه مىكند و هميشه با تأكيد صريح حضرتش را »وصىّ« مىنامد كه همين خود مىتواند حاكى از اعتقادى باشد كه فردوسى بى گمان به حقانيت غدير داشت. جلال الدين محمد مولانا مولوى (م. 670 ق.) در ديوان ماندگار خود مىگويد: تا صورت پيوند جهان بود، على بود تا نقش زمين بود و زمان بود، على بود شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود سلطان سخا و كرم و جود، على بود ملاى رومى در اين غزل مولا على، عليهالسلام، را مانند يك شاعر شيعى با اوصاف و امتيازهايى چون: »ولى«، »وصى« و »معصوم به نص قرآن« مىستايد و در ضمن رباعيات خود مىگويد: روزى نشد از سر على كَس آگاه زيرا كه نشد كَس آگه از سر الاه يك ممكن و اين همه صفات واجب لا حول و لا قوة إلّا باللّه در دفتر ششم مثنوى نيز به تفسير حديث »من كنت مولاه فعلىّ مولاه« پرداخته، مىگويد: زين سبب پيغمبر با اجتهاد نام خود و آن على مولا نهاد گفت هر كَس را منم مولا و دوست ابن عمّ من على مولاى اوست پس از مولوى مىرسيم به شيخ مصلحالدين سعدى شيرازى (م. 690 ق.) و مىبينيم كه وى نيز كسى از اصحاب پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، را مانند على، عليهالسلام، نستوده است: جوانمرد اگر راست خواهى ولىّ است كرم، پيشه شاه مردان على است سعدى در اين بيت از اميرالمؤمنين، عليهالسلام، با نام »ولىّ« ياد مىكند. مرحوم قاضى نورالله شوشترى از كتاب »خلاصةالمناقب« مولانا نورالدين جعفر بدخشى قصيدهاى از قصايد سعدى را نقل مىكند كه در ضمن آن سعدى مىگويد: به آن روزى كه وحى آمد نبى را كه از پالان اشتر ساخت منبر كه بعد از مصطفى در كل عالم نبفد فاضلتر و بهتر ز حيدر پس از احمد امام حق على دان كه بود او نفس معصوم مطهر پس از سعدى به شاعر غزلسراى بزرگ حافظ شيرازى (م. 792 ق.) مىرسيم و مىبينيم كه لسانالغيب نيز همين نوا را مىنوازد و مىگويد: على امام و على ايمن و على ايمان على امين و على سرور و على سردار على ز بعد محمد ز هر كه هست بفه است اگر تو مؤمن پاكى بكن بر اين اقرار كه نيست دين هدا را به قول پاك رسول امام غير على بعدف احمد مختار حافظ شيرازى در اين اشعار نقل شده نيز مولا على، عليهالسلام، را پس از محمد، صلّىاللَّهعليهوآله، از همه برتر و افضل »و به قول پاك رسول، صلّىاللَّهعليهوآله، تنها امام اسلام پس از احمد مختار، صلّىاللَّهعليهوآله« مىداند. اينك كه با اشعار لسانالغيب شيرازى گلگشت دلنوازمان در ديوانهاى چهار شاعر بزرگ اركان اربعه شعر فارسى به پايان رسيد بر مىگرديم و غدير خم را در آثار شاعران ديگر پى مىگيريم.
|