|
۱۵ خرداد ۱۳۸۷ |
 اگر پارهاي از مشخصات و ملاحظات ذكر شده در روايات اسلامي دربارة «دجال»، اين دروغزنِ فريبكارِ فريبندة آخرالزماني نبود، ميشد «رسانة» مدرن اعم از سينما و تلويزيون و... را با شكل و شمايل بروز كردة در عصر حاضر به عنوان مصداق دجال برشمرد و انگشت اشاره به سويش دراز كرد.
ديگر زمان آن گذشته كه كسي بخواهد با سادهدلي از رسانة مدرن، كه حاصل، محصول و مقوم و لازمة تاريخ غربِ دجال صفت است به عنوان ظرفي فاقد هرگونه مظروف ياد كند و آن را اسبابي براي تفنن و سرگرمي بشناسد. هرچند سرگرمي به معني غفلت از عالم ذكر و معني، از اقتضائات تاريخ چهارصدسالة اخير غربي است. همان كه امروزه بحران و فروپاشي را به تجربه نشسته است. بههر روي، در اين دوران، رسانه وجهة «قدرت» به خود گرفته است. بيسبب نيست كه عنوان «عصر انفجار اطلاعات» را به عصر ما دادهاند. اين قدرت و انفجار نيروي نهفته در رسانه فاقد حيثيت رحماني است و قدرت خود را از جايي ديگر وام گرفته است.
همنوايي نفس امارة فردي و جمعي با اين قدرت و تأثير گسترة آن تا نفوذ در همة زواياي خانهها و پستوها نيز از همينجاست. هتاكي، پردهدري و افشاگري بيحد و مرز هم از همينجا نشأت ميگيرد ورنه، هرچه منشأ رحماني داشته باشد لاجرم ستاريت هم دارد.
غلبة فرهنگ و تمدن غربي بر مقدورات و مقدرات عموم فرهنگها و تمدنها، لاجرم، انزواي آن فرهنگها، استحاله و حتي سكولاريزه شدن آنها را در پي داشت. ذات دنياوي آن تمدن در وقت غلبة به دنياوي شدن و سكولاريزه نمودن ساير تمدنها انجاميد و يكسانسازي فرهنگي، يكسويهنگري، اشتراك در عوالم، همافقي عمومي، امامت و ولايت تكنيك بر انسان را سبب شد.
مشاهدة اين وجه از غلبة رسانهها و حضور آن در تمامي لايههاي حيات انسان عصر حاضر و وابستگي همة عناصر حيات فردي و جمعي آن باعث بوده تا مرداني امثال «الوين تافلر» نويسنده و نظريهپرداز امريكايي در كتاب موج سوم از اين عصر به عنوان عصر انقلاب الكترونيك ياد كند.
«جهانيسازي اقتصادي» از «جهاني شدن فرهنگ» برميخيزد، همانكه رسانهها در اين عصر عهدهدار آنند و خود را در برابرش مسئول ميشناسند. رسانهها در اين عصر، شتابي شيطاني و عجله و سراسيمگي بيحد يافته و به مرز انفجار رسيده است. كثرتي بيحد كه در امارگي نفس و تمناي شيطاني به يگانگي و وحدت ميرسد. همگرايي، همسويي و يگانگي حاصله از غلبة رسانهها، اتفاق ابليس و ظهور وحدت بدون ذكر و فكر و آكنده از غفلت را سبب شده است.
بيان تشابه ميان دجال فريبنده (كه خود موجد تكثر و دوري از وحدت رحماني و رباني است) و «رسانه» كه در خود و با خود تكثر و غلبة «قدرت» را دارد، از همين جا بود.
هيچ فتنهاي در آخرالزمان بزرگتر از «فتنة رسانهها» نيست. قدرت نفوذ و ميدان عمل و حضور اين جادوي قرن بيست و يكم، آن را به بلاي همهگير آخرين عصر از حيات انسان در سالهاي قبل از ظهور مبدل ساخته است.
استفادة اولياي شيطان (صاحبان قدرت و زرسالاران يهودي) از رسانه براي تحكيم پايههاي سلطه و منفعل ساختن مستضعفان از ديگر شئونات «رسانه»ها است.
آنها در تمامي مناسبات سياسي، نظامي و اجتماعي از رسانهها براي موارد زير بهره ميجويند:
1. اعمال استراتژي بازدارندگي (منفعل ساختن همه اقوام و معارضين) 2. سنجش شرايط قبل از عمل 3. زمينهسازي براي تحقق استراتژيهاي نظامي 4. جبران روحية شكستخورده و آسيبديدة ساكنان غرب 5. تحقير و تمسخر مؤمنان و مستضعفان و منفعل ساختن آنان در برابر اليگارشي ثروت و قدرت 6. تحريف حقايق تاريخي
در اين عصر كه ترس و هراس از غلبة شرق و تمدن اسلامي (حسب پيشگويي هانتينگتون و اعلام جنگ تمدنها) دامن گسترده، رسانهها براي مغلوب و منفعل ساختن مسلمانان وارد عمل شده و براي مقاصد زير دام گستردهاند:
1. ايجاد نفرت از اسلام، مسلمانان و ايرانيان 2. كسب مشروعيت و وجاهت براي حملة گسترده به شرق اسلامي 3. ايجاد رخنه و نفاق بيش از پيش ميان فرق مذهبي مسلمان 4. زمينهسازي براي درگيري بزرگ (جنگ صليبي دوم)
مستندات و نمونههاي آثار سمعي و بصري (فيلمها) غربي، نشان ميدهد كه از اولين سالهاي اختراع دوربين و سينما، معارضه و مقابله با «معني، معنويت و بهويژه اسلام و شرق اسلامي» جزء لاينفك محصولات رسانهاي غربي بوده است. چنانكه در تمامي اين آثار ميتوان مصاديق «تمسخر، تحقير، تحريف و تهديد» را شناسايي و معرفي نمود.
معرفي «اسلام» و نهضتهاي اسلامي به عنوان «تهديد» عليه غرب و تمدن غربي، متعلق به هراس آخرين غرب از آخرين رويارويي است كه حسب پيشبيني و پيشگويي مرداني چون نوسترآداموس از ميان خودشان به غلبة اسلام و ظهور دولت حق بر كل جهان ميانجامد. تاريخ جديدي كه به نام خدا و ولايت الهي انسان كامل آغاز شده و به تاريخ ولايت نفس امارة غربي و ابليس خاتمه ميبخشد.
متأسفانه، ضعف درك و شناخت صاحبان امضاء و ثروت در رسانههاي كشورهاي اسلامي دربارة شرايط تاريخي ويژهاي كه در آن به سر ميبريم از يك سو و ناتواني آنان از درك و شناسايي جايگاه رسانهها در جهان امروز و بالاخره ناتواني در به كارگيري اين ابزار موجب شده تا از «رسانهها» به عنوان اسباب سرگرمي و تفنن و بازيهاي سياسي استفاده شود. از همين روست كه آنان بيپروا محصولات رسانهاي غربي را به راحتي به خورد جمعيت خرد و كلان مسلمان ميدهند و از اين عمل هيچ باكي ندارند.
شايد بتوان پرسيد: 1. گردانندگان رسانههاي عمومي چه تعريفي از شرايط تاريخي و موقعيتي كه ساكنان زمين در آن سير ميكنند دارند؟
2. آنان چه تعريفي از آنچه كه با عنوان رسانه از آن ياد ميكنند دارند؟
3. مبتني بر كدام مصلحت و حكمت، بر حجم و گسترة فعاليتها و تنوع قالبها ميافزايند؟
4. در موقعيت و شرايط تاريخي موجود چه تعريفي از جايگاه و حوزة مسئوليت خود دارند؟
5. چه تكليفي در برابر حجّت حيّ خداوند، امام مبين براي خود قائلند؟
6. چه تعريفي از «زمينهسازي» و «زمينهسازان» دارند و براي آمادگي در عصر غيبت و سالهاي پرفتنه و بلاي قبل از ظهور چه پيشنهادي دارند؟
7. آيا محتوا و مضامين موجود و مندرج در صورت آثار و برنامههاي شبانهروزي رسانهها منطبق با خاستگاه، نيازمندي، موقعيت انسان در حال گذار هست؟
8. چرا اينچنين گيج، آشفته احوال و پراكنده مينمايند؟
پاسخ به اين سؤالها ساده نيست؛ چنانكه مديريت، بهكارگيري و كنترل رسانهها.
بيشك بر سر دوراهة ترديد، آهسته رفتن بهتر از دويدن و ايستادن بهتر از گام زدن است. دربارة رسانههاي فعال در كشور خودمان، عليرغم گذشت سه دهه، نقادي جدي در اين باره صورت نگرفته است چنانكه تاب و تحمل پرسش نيز در ميان آنها نيست. صاحبان رسانهها در طرفةالعيني منتقد بينوا را به چارميخ اتهام ميكشند، قلم را بر فرقش ميشكنند تا حدّ خود را بشناسد و پاي از گليم دراز نكند. به هر صورت، بايد دانست كه در شهر كوران و كران بهسر نميبريم و اگر به هر صورت و به هر دليل آنچه را كه ميكنيم به رويمان نياورند، در آيندهاي نه چندان دور به رُخمان خواهند كشيد. والله اعلم
اسماعيل شفيعي سروستاني ماهنامه موعود شماره 88
|