
مارتين همهي افراد غيرپروتستان را دشمن و كافر و ملهد ميدانست، به خصوص مسلمانان را تا حدي كه آشكارا ميگويد: «من هنوز بر اين باور هستم كه سرشت انساني، در پستترين جلوهي خود يك مسلمان است» و از خدا ميخواهد كه به زودي قلمرو نفرتانگيزشان نابود گردد و در نوشتهاي، از سرزمين فارس و مردم آن يكسره اظهار بيرازي نموده است.
● تاريخچهي فعاليت ميسيونرها در ايرانبنابر تعريفي كه از ميسيون و ميسيونري ارائه گرديد (يعني هيئت و مُبلغ تبشيري) مُبلغين و تبشيريهاي مسيحي كه به ايران و ساير نقاط جهان رفتند به دو دسته تقسيم ميشدند.
الف) مُبلغين مستقل
ب) مُبلغين وابسته
مُبلغين و ميسيونرهاي مستقل، ميسيونرهايي بودند كه به صورت انفرادي يا گروهي بدون هيچ وابستگي به هيئت يا انجمن يا دولت و حكومتي و صرفاً بر اساس وظيفهي الهي يا تشخيص خود كمر همت براي تبليغ دين حضرت مسيح(ع) بسته بودند و هدف آنها صرفاً سعادت و نجات بشريت بود.
اين افراد بنابرآنچه در «داستان پنطيكاست» گفته شد كار تبليغ را از همان زمان ظهور دين مسيح(ع) شروع كردند و اولين ميسيونرهاي الهي همانا حواريون حضرت مسيح(ع) بودند كه پراكنده شدند و به تبشير و تبليغ پرداختند و شاگردان آنها نيز به تبعيت از آنها اقدام به تعليم آيين مسيح(ع) كردند.
عمده فعاليت اين ميسيونرهاي اوليه در محدودهي يهوديان بود و كمكم اين تبليغ و تعليم به گروههاي غيريهودي نيز كشيده شد و همهي افراد را دربر گرفت، آنها در مأموريت خود در بين يهوديان موفقتر بودند تا در بين زرتشتيان و مزدكيان.
ميسيونرهاي مستقل كه اولين آنها در ايران همانا حواريون حضرت عيسي(ع) بودند در حدود سال20 تا 60 ميلادي وارد ايران شدند، آنها در سه نقطه از ايران مستقر گرديدند و شروع به فعاليت كردند.
گروه اول: دو حواري به نام «شمعون» و «يهودا» بودند كه به غرب ايران آمدند و در سرزمين بينالنهرين در «شهر ادسا» «كليساي ادسا» را ايجاد كردند و آنجا مركز تعليم و تبليغ دين مسيح(ع) گرديد و سپس ميسيونرها و مبلغين از اين مركز به ديگر نقاط ايران منجمله گيلان و گرگان و قسمتهاي جنوب ايران رفتند. در كتاب «تاريخ تمدن ايران» به سفر «آدداي»، «مريم» و «آگاي» و همچنين «سن توماس» به سرزمين پارتها اشاره شده است. 18 شهر و كليساي «ادسا» در مرز ايران و در داخل امپراتوري روم بود و بعدها در قرن پنجم ميلادي به واسطهي كشيش «نسطوريوس» گروه «نسطوري» را تشكيل داند.
گروه دوم: در زمان اشكانيان به شمال ايران و ارمنستان و آسياي صغير آمدند، شامل دو حواري حضرت مسيح(ع) ميشد به نام «تادهوس يا طاطاوس» "Thaddeus" و «بارتو قيمئوس» "Barthoghemaus"، آندو همزمان نبودند بلكه يكي پس از ديگري آمده و هر دو پس از مدتي تبليغ بدست مزدكيان و مغان كشته شدند اولي در «ماكو» در آذربايجان و دومي در شهر «باشقلعه» در تركيه مدفون شدند. 19
با روي كار آمدن سلسلهي ساسانيان و انقراض اشكانيان در منطقهي ارمنستان، حكومت اشكانيان ادامه يافت و در زمان «تيرداد سوم»، «گيريگور لوساوريچ» معروف به «گريگور روشنگر» در ارمنستان فعاليت ميكرد و افراد و خاندان حكومت را مسيحي كرد و بدينترتيب اولين بار كه به طور رسمي دين مسيح پذيرفته شد در ارمنستان بود، در حدود سال 301 ميلادي و حدود 13 الي 24 سال بعد، امپراتوري روم به طور رسمي آيين مسيح(ع) را پذيرفت و آيين مسيح در ارمنستان و شمال ايران به خاطر فعاليت گريگور روشنگر «گريگوري» ناميده مي شود، برخلاف روم غربي كه كاتوليك و روم شرقي كه ارتودوكس بودند. 20
گروه سوم: گروهي بودند كه در جنوب ايران و در بوشهر و جزاير جنوب و خوزستان در جنديشاپور مستقر شدند.