spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
مردم شناسى كوفه چاپ پست الكترونيكي
۱۷ بهمن ۱۳۸۳


نعمت اللَّه صفرى فروشانى

 



اشاره:
بررسى تحليلى نهضت امام حسين، عليه السلام، سهم وسيعى از نوشته هاى متفكران اعم از مسلمان و غيرمسلمان و نيز شيعه و غيرشيعه را در ميان مباحث شيعه شناسى به خود اختصاص داده است.
امّا وجه مشترك عمده اين نوشته ها آن است كه به بررسى يك سويه نهضت پرداخته و بيشتر تلاش خود را صرف بررسى شخصيت رهبر اين نهضت يعنى امام حسين، عليه السلام، نموده و سعى در شناختن ديدگاه آن حضرت كرده اند.
ولى بايد توجه داشت كه سوىف ديگرف نهضت، يعنى مردم كوفه كه با نامه نگاريهاى خود موجبات سفر امام حسين، عليه السلام، به سمت شهرشان را فراهم آوردند، نيز از اهميّت خاصّى در تحليل اين نهضت برخوردار است كه بى توجهى به آن مى تواند تحليلگر را به بيراهه كشاند.
آنچه در اين مقاله مورد نظر است آن است كه اطلاعاتى را عمدتاً به عنوان موادّ خام دراختيار تحليلگران قرار دهد تا آنها را در شناخت بهتر اوضاع آن زمان كوفه و تحليل دقيقتر حوادث يارى نمايد.


1- جمعيّت شناسى كوفه

الف) جمعيت كوفه در زمان نهضت
شهر كوفه در سال 17 هجرى به دستور عمر خليفه دوم و به دست سعدبن ابى وقاص فرمانده سپاه مسلمانان در جنگ با ايرانيان پى ريزى شد. هدف از تأسيس اين شهر، بنيانگذارى يك پادگان نظامى در نزديكى ايران به منظور پشتيبانى نيروهاى عمل كننده در داخل ايران بود.1
 عمر دستور داده بود كه گنجايش مسجد اين شهر به گونه اى باشد كه بتواند تمام جمعيّت نظامى را درخود جاى دهد و مسجدى كه طبق اين دستور ساخته شد، مى توانست چهل هزار نفر را درخود جاى دهد،2 بنابراين مى توانيم به اين نتيجه برسيم كه شهر كوفه در آغاز تأسيس حدود چهل هزار نفر جمعيّت نظامى داشته است و با توجه به اينكه بسيارى از افراد اين جمعيّت، زن و فرزند خود را نيز همراه داشته اند، با احتساب حداقل يك زن و يك فرزند براى هر سرباز به جمعيتى معادل يكصد و بيست هزار نفر براى اين شهر در هنگام تأسيس دست مى يابيم.
پس از بنيانگذارى كوفه، به عللى همچون داشتن آب و هواى خوش، نزديكى به رود پرآب فرات، مجاورت با ايران و وضعيت اقتصادى مناسب كه از راه خراج و غنايم سرزمينهاى فتح شده به دست آمده بود، اين شهر پذيراى سيل مهاجرت اقوام، قبايل و مردم مختلف از سرتاسر مملكت وسيع اسلامى اعم از حجاز، يمن و ايران گرديد، به گونه اى كه پس از مدتى كوتاه شهرف آباد و تاريخى حيره را كه پايتخت دودمان عربى آل منذر بود، تحت الشعاع قرار داده و آن را به سمت ويرانى كشانيد.
اين مهاجرتها در سال 36 هجرى كه حضرت على، عليه السلام، اين شهر را پايتخت خود قرار داد، شدت بيشترى يافت، به گونه اى كه مورخان در بيان تعداد سپاهيان كوفى حضرت على، عليه السلام، در جنگ صفين (در سال 37 هجرى) ارقامى چون 65 هزار3، 90 هزار4 و 120  هزار5 را ذكر مى نمايند. چنانچه روشن است اين اعداد تنها بيانگر قسمت اعظم نيروى نظامى مستقر در آن شهر مى باشد (و نه تمام نيروى نظامى و نه همه جمعيّت كوفه).
در سال 50 هجرى كه زيادبن ابيه از سوى معاويه عهده دار امارت كوفه شد، با توجه به فراوانى شيعيان حضرت على، عليه السلام، در كوفه و ترس شام از كوفيان، دست به انتقال عظيم نيروى انسانى از كوفه به شام، خراسان و نقاط ديگر زد، به گونه اى كه گفته شده او تنها 50 هزار نفر را به خراسان منتقل نمود
 در دوران حكومت زياد جمعيّت كوفه به 140 هزار نفر تقليل پيدا كرد به گونه اى كه »زياد« هنگامى كه اقدام به گسترش مسجد جامع كوفه كرد، آن را به اندازه گنجايش 60 هزار نفر وسعت داد.
6 پس از مرگ معاويه در سال 60 هجرى، بعضى از كوفيان با نوشتن نامه به امام حسين، عليه السلام، سخن از سپاه صدهزار نفرى آماده به خدمت به ميان آوردند. اين سخن7 گرچه نسبت به آمادگى كوفيان اغراق آميز است، امّا مى تواند تعداد تقريبى جمعيّت نظامى كوفه را در آن زمان مشخص نمايد.
از مطالب فوق مى توانيم به نتايج زير برسيم:
1- ذكر رقم 12 هزار نامه از سوى كوفيان خطاب به امام حسين، عليه السلام، رقم معقولى به نظر مى رسد.
2- تعداد بيعت كنندگان با مسلم را از 12 هزار تا 40 هزار نفر8 نوشته اند، امّا در حديثى كه منسوب به امام باقر، عليه السلام، است،9 تعداد آنها 20 هزار نفر ذكر شده است كه حدود يك پنجم نيروى10 جنگجوى كوفه در آن زمان مى باشد.
3- رقم 30 هزار نفرى لشكر عمربن سعد كه در روايتى از امام صادق، عليه السلام، نقل شده است، با توجه به بسيج عمومى11 اعلان شده از سوى عبيدالله بن زياد، رقم معقولى به نظر مى رسد واز اين جا نيز مى توانيم كثرت سپاهيان مختار را كه 60 هزار نفر ذكر شده12 توجيه نماييم. زيرا سپاهيان او را افرادى تشكيل مى دادند كه در كربلا جزو سپاهيان عمربن سعد نبودند.
4- از اينجا دور از واقعيت بودن بعضى از ارقام كه در كتب غير معتبره امّا مورد استناد بعضى از واعظين وارد شده روشن مى گردد، به عنوان مثال در اين نوشته ها چنين آمده كه تعداد لشكريان ابن سعد در روز ششم محرم يك ميليون پياده نظام و 600 هزار سواره نظام بوده است كه از اين تعداد 150 هزار نفر كشته شدند كه تنها 50 هزار يا صد هزار نفر آنها به دست امام حسين، عليه السلام، به هلاكت رسيدند.13

ب) تركيب جمعيتى كوفه
1- تركيب قومى: جمعيّت كوفه به دو بخش عرب و غيرعرب تقسيم مى شد. بخش عظيمى از عربهاى ساكن كوفه قبايلى بودند كه با آغاز فتوحات اسلامى در ايران، ازنقاط مختلف شبه جزيره عربستان براى شركت در جنگ، به عراق كوچ كردند و سرانجام پس از پايان يافتن فتوحات در دو شهر بزرگ كوفه و بصره سكنى گزيدند.
عرب ها كه هسته اوليه شهر كوفه را تشكيل مى دادند، از هر دو بخش اصلى قوم عرب يعنى قحطانى و عدنانى بودند كه در اصطلاح به آنها يمانى و نزارى اطلاق مى شد.
در آغاز يمانيها علاقه بيشترى نسبت به اهل بيت ابراز مى داشتند، به همين جهت معاويه سرمايه گذارى بيشترى روى آنها نموده و آنها را به خود نزديكتر ساخت.14
 بخش ديگرى از عربها را قبايلى همچون »بنى تغلب« تشكيل مى دادند كه قبل از اسلام در عراق سكنى گزيده و پيوسته با ايرانيان در جنگ بودند. پس از آغاز فتوحات اسلامى اين قبايل به مسلمانان پيوستند و آنها را در فتوحات يارى نمودند و سپس بخشى از آنها در كوفه سكنى گزيدند.15
 عناصر غيرعرب كوفه را گروههايى همچون موالى، سريانيها و نبطيها تشكيل مى دادند.16
 »موالى« كه بزرگترين گروه غيرعرب كوفه را شامل مى شد، عمدتاً ايرانيهاى مسلمانى بودند كه با قبايل مختلف عرب پيمان بسته و ازنظر حقوقى همانند افراد آن قبيله به شمار مى آمدند. رشد جمعيّت موالى در كوفه بيشتر از عربها بود، به گونه اى كه پس از گذشت چند دهه از آغاز فتوحات، نسبت يك به پنج بين جمعيّت موالى و عربها برقرار بود، و همين رشد معاويه را به17 هراس افكند و به زياد دستور انتقال آنها را از كوفه به شام، بصره و ايران را داد.18
 امّا با اين حال كثرت وجود موالى در سپاه مختار در سال 66 هجرى - كه بعضى تعداد آنها را 20 هزار نفر نوشته اند - نشانگر فراوانى اين19 گروه در زمان شروع نهضت امام حسين، عليه السلام، در كوفه است.
»سريانيها« قومى سامى نژاد بودند كه در شمال عراق (بين النهرين) و سوريه اقامت داشتند. و عده اى از آنها از زادگاه20 خود مهاجرت كرده و در ديرهاى اطراف حيره در نزديكى كوفه سكنى گزيده و دين مسيحيت را پذيرفته بودند و پس از فتوحات عده اى از آنها به شهر كوفه آمده بودند.21
»نبطيها« كه بعضى آنها را تيره اى از عرب مى دانند، به كسانى گفته مى شد كه قبل از فتوحات در اطراف و اكناف عراق و در سرزمينهاى جلگه اى زندگى مى كردند و پس از تأسيس كوفه به اين شهر آمده و به زراعت مشغول گشتند.
22 دو گروه اخير بخش اندكى از جمعيّت كوفه را تشكيل مى دادند.

2- تركيب عقيدتى:
ازنظر عقيدتى مى توان جامعه آن روز كوفه را به دو بخش مسلمان و غيرمسلمان تقسيم كرد: بخش غيرمسلمان كوفه را مسيحيان عرب بنى تغلب، نجران، نبطى و نيز يهوديانى كه در زمان عمر از شبه جزيره عربستان بيرون رانده شده بودند و همچنين مجوسيان ايرانى تشكيل مى دادند كه در مجموع بخش ناچيزى از كلّ جمعيّت كوفه را دربر مى گرفتند.23
 بخش مسلمان كوفه را مى توان شامل شيعيان، هواداران بنى اميه، خوارج و افراد بى طرف دانست كه شيعيان خود به دو قسمت رؤسا و شيعيان عادى تقسيم مى شدند.
از رؤساى شيعه مى توان از افرادى همچون سليمان بن صفرَد خزاعى، مسيب بن نجبه فرازى، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر اسدى و ابوثمامه صائدى نام برد كه از ياران حضرت على، عليه السلام، در صفين بودند.
اين افراد عميقاً به خاندان اهل بيت، عليه السلام، عشق مى ورزيدند و همانها بودند كه پس از مرگ معاويه، باب نامه نگارى با امام حسين، عليه السلام، را گشودند.24
 شيعيان عادى كه بخش قابل توجهى از مردم كوفه را تشكيل مى دادند، گرچه به اهل بيت علاقه وافرى داشتند، امّا در دوره تسلّط بنى اميه و بخصوص در زمان واليانى چون زياد و پسرش عبيدالله، زهرچشم سختى از آنها گرفته شده بود، به گونه اى كه تا احتمال پيروزى را قطعى نمى ديدند وارد نهضتى نمى شدند و شايد علت اصلى نامه نگارى آنها و نيز پيوستنشان به نهضت مسلم و قيام مختار به جهت قطعى ديدن پيروزى آنها بوده است و لذا پس از استشمام بوى شكست نهضت مسلم از دور او پراكنده شدند. امّا اينكه چه تعداد از اين افراد در لشكر عمربن سعد شركت كرده اند، اطلاع دقيقى دردست نداريم. با توجه به تعداد فراوانى اين افراد در نهضتهايى همچون توابين و قيام مختار و با عنايت به اينكه تنها كسانى در اين نهضت ها شركت مى نمودند كه در جنگ كربلا بى طرف بوده و جزو سپاهيان عمربن سعد نبوده اند، مى توان گفت كه تعدادى از اين گروه در لشكر عمربن سعد حضور نداشته اند. اين نكته را نيز نبايد از ياد ببريم كه امضاى هر فردى در پاى نامه به امام حسين،

عليه السلام، دليل بر تشيّع او نمى شود؛ زيرا در آن زمان با نزديك ديدن پيروزى، حتى افراد باند اموى نيز به امام حسين، عليه السلام، نامه نوشته بودند.
هواداران بنى اميه كه از آنها با عنوان »باند اموى« ياد مى كنيم، درصد قابل توجهى از مردم كوفه را تشكيل مى دادند و در مدت بيست سالى كه از حكومت بنى اميه بر كوفه مى گذشت، آنها بسيار قوى شده بودند. افرادى همچون عمروبن حجاج زبيدى، يزيدبن حرث، عمروبن حريث، عبدالله بن مسلم، عمارةبن عقبة، عمربن سعد و مسلم بن عمر و باهلى را مى توان از سران اين باند به شمار آورد. رؤسا و متنفذان25 بيشتر قبايل نيز جزو اين باند بودند و اين امر خود باعث گرايش بسيارى از مردم به اين گروه شده بود.
افراد همين باند هنگامى كه از پيشرفت كار مسلم بن عقيل و ضعف و فتور نعمان بن بشير، حاكم كوفه احساس خطر نمودند، به شام نامه نوشتند و به يزيد هشدار دادند.26
 خوارج كوفه در زمان معاويه، قوت گرفته بودند و در دوره تسلط بنى اميه توانسته بودند شورشهاى متعددى را عليه واليان كوفه ساماندهى نمايند؛ امّا در آخرين قيام خود در سال 58 قمرى بشدّت سركوب شدند.27
 شايد بتوان گفت بيشترين بخش جمعيّت كوفه را افراد بى تفاوت و ابن الوقتى تشكيل مى دادند كه همتى جز پر كردن شكم و پرداختن به شهواتشان نداشتند. آنها هنگامى كه پيروزى مسلم را نزديك ديدند، به او پيوستند، امّا با ظهور آثار شكست بسرعت صحنه را خالى كردند و فشار روانى فراوانى به طرفداران واقعى نهضت وارد آوردند. سپس به دنبال وعده و وعيدهاى »ابن زياد« به سپاه عمر سعد پيوستند و به جنگ با امام حسين، عليه السلام، پرداختند و او را به شهادت رساندند، درصورتى كه اگر نهضت مسلم به پيروزى مى رسيد، همين افراد بيشترين طرفدارى را از حكومت او مى كردند و شايد همينها باشند كه فرزدق در ملاقات خود با امام حسين، عليه السلام، اين چنين به معرفى آنها مى پردازد: »قلبهاى آنها با تو است، امّا شمشيرهايشان عليه تو كشيده شده است«.{ P

3- تركيب طبقاتى: مردم كوفه به دو گروه اجتماعى اشراف و عادى تقسيم مى شده اند.
از زبان يكى از ياران امام حسين، عليه السلام، نقل شده است هنگامى كه در كربلا به امام پيوست و امام، عليه السلام، احوال كوفيان را از او پرسيد، در جواب گفت: »امّا اشراف مردم، به وسيله رشوه هاى كلان، محبت آنها به حكومت خريده شده است و امّا ساير مردم، دلهايشان با تو و فردا شمشيرهايشان عليه تو كشيده خواهد شد.«28
 از اشراف كوفه مى توان افرادى همچون »عمرو بن حفرَيث«، »اشعث بن قيس« و پسرانش و »شبث بن ربعى« را نام برد.
مردم عادى شامل طبقات مختلف اجتماعى همچون كشاورزان، پيشه وران و صنعتگران مى شد. امّا مهمترين گروه، اين طبقه، موالى بود كه يكى از ضعيفترين طبقات اجتماعى كوفه به شمار مى رفت و بعد از آن طبقه عبيد (بردگان) قرار داشت
با آنكه طبق عقد ولاء، مولى بايد همانند ديگر افراد قبيله از همه حقوق اجتماعى برخوردار باشد و با آنكه پيامبر اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، فرموده بود: »مولى القوم مثلهم، يعنى؛ مولاى هر قومى مانند افراد آن قوم است« امّا تا قبل از حكومت حضرت على، عليه السلام، حاكمان عرب آنها را از بسيارى از حقوق اجتماعى خود محروم مى كردند.29 كه يكى از آنها حق مساوات در تقسيم بيت المال بود و حضرت على، عليه السلام، براى اولين بار موالى را با ديگر كوفيان در پرداخت »عطاء« يكسان قرار داد.
يكى ديگر از تبعيضاتى كه اعراب كوفه نسبت به موالى روا مى داشتند، اين بود كه از آنها زن مى گرفتند، امّا زن عرب به آنها نمى دادند.
در زمان تسلّط بنى اميه، اين تبعيضات بيشتر شد كه در اينجا به چند نمونه اشاره مى كنيم:
1- اجازه نمى دادند موالى با عربها در يك صف حركت كنند؛
2- براى توهين به موالى مى گفتند: نماز را تنها [ديدن] سه چيز باطل مى كند: الاغ، سگ و موالى و گاهى30 از آنها با عنوان »عكوج« يعنى خر وحشى فربه ياد مى كردند؛31
3- هيچگاه آنها را با كنيه كه نشانه احترام بود، صدا نمى زدند؛
4- در بعضى از مواقع در محاكمه قضايى گواهى موالى را نمى پذيرفتند؛32
 5- در جنگها به آنها اجازه سوار شدن بر اسب نمى دادند و تنها به عنوان پياده نظام از آنها استفاده مى كردند. لذا هنگامى كه مختار به موالى اجازه سوار شدن بر اسب را داد، عده زيادى از آنها به سوى او جذب شدند؛33
 6- پستهاى مهمى همچون فرماندهى لشكر را به آنها نمى دادند.34
 همين تبعيضات باعث مى شد تا موالى به جريانهاو شورشهاى مخالف حكومت اموى همچون خوارج و علويان بپيوندند.35
 امّا ازنظر اقتصادى موالى كه خود را محروم از عطاى مناسب مى ديدند، بنا به سفارش حضرت على، عليه السلام، به امر تجارت پرداختند. و در آغاز به كارهايى36 همچون نظافت جاده ها، كفشدوزى، لباس دوزى و حجامت پرداختند،37 امّا طولى نكشيد كه به علت مهارت آنان در امر صنعت و تجارت و نيز سرباز زدن عربها از صنعت و حرفه، بيشتر كارهاى صنعتى و تجارى كوفه به دست آنان افتاد.38
 بردگان كه پايين ترين طبقه اجتماعى كوفه بودند، در كارهاى دولتى همچون پاسدارى از شهر و زندان و بيت المال و حفر كانالها و قناتها مشغول شدند، بدون اينكه مزدى به آنها پرداخت شود.
كنيزكان نيز براى كارهايى همچون كارهاى خانه و نيز آوازه خوانى و استفاده جنسى نگهدارى مى شدند39.
 
روان شناسى جامعه كوفه
هر ملّت و امّتى ممكن است تلفيقى از صفات و خفلقيات مثبت و منفى را دارا باشد و به تناسب زمان و در مقاطع مختلف تاريخ خود يك يا چند
صفت را آشكار كند، به گونه اى كه در آن مقطع صفات ديگر تحت الشعاع آن صفت قرار گرفته و حوادثى متناسب با آن به وجود آيد. اين امر سبب خواهد شد كه تاريخ، مردم آن سامان را با آن صفت يا ويژگيها بشناسد.
مردم كوفه نيز در مقطع تاريخى مورد بحث، داراى هر دو دسته صفات فضايل و رذايل بودند، امّا از آنجا كه صفات و خفلقيات منفى آنها در برخورد با امامان شيعه همانند امام على، عليه السلام، امام حسن و امام حسين، عليهماالسلام، و نيز ديگر افراد خاندان اهل بيت همانند زيدبن على، عليه السلام، نقش ماندگار زشتى بر روى اين شهر گذاشته است، لذا بيشتر نويسندگان و تحليلگران تاريخ اسلام، اين صفات را به عنوان ويژگيهاى كوفيان ذكر نموده و از صفات مثبت آنان غافل مانده اند.

1- صفات و ويژگيهاى مثبت كوفيان

الف) شجاعت: هسته اوليه جمعيّت كوفه را مردمى تشكيل مى دادند كه جهت جنگ با امپراطورى پرقدرت ايران از سراسر شبه جزيره عربستان به سمت مرزهاى ايران سرازير شده بودند40.
 اين مردم با سلاحهاى ابتدايى در مقابل سپاه تا دندان مسلح ايران با شجاعت تمام جنگيدند و در معركه هايى همچون قادسيه، نهاوند و جلولا سپاهيان ايرانى را شكست دادند و سرانجام موجبات سقوط اين امپراطورى را كه روم نتوانسته بود آن را نابود سازد، فراهم آوردند.
حضرت على، عليه السلام، هنگام حركت به سمت بصره براى رويارويى با ناكثين، وقتى كه سپاهيان كوفه در »ذى قار« به او پيوستند، به آنها خوشامد گفت و از شجاعت آنان در شكست شوكت ايرانيان چنين ياد كرد:
اى اهل كوفه! شما شوكت عجم و پادشاهان آنها را دگرگون ساختيد و جمعيّت آنها را پراكنده كرديد تا آنكه ميراثهاى آنها به شما رسيد و حوزه خود را با آنها بى نياز ساختيد و مردم را در مقابله با دشمنانشان يارى نموديد...41
 عنصر شجاعت كوفيان درجنگهاى سه گانه حضرت على، عليه السلام، يعنى جمل، صفين، (تا قبل از پيش آمدن جريان قرآن بر سر نيزه كردن) و نهروان به يارى آن حضرت آمده و موجبات پيروزى سپاه حضرت را فراهم آورد. امّا پس از وقوع اختلاف در ميان آنان در جنگ صفين، اين عنصر كم كم رنگ باخت به گونه اى كه ترس از سپاه شام در دل آنها جاى گرفت و لذا در مقابل شبيخونها و غارتهاى شاميان به شهرهاى تحت فرمان حضرت على، عليه السلام، در سال 39 هجرى عكس العمل مناسبى از خود نشان ندادند و همين امر موجب گلايه شديد حضرت على، عليه السلام، از آنها شد، به گونه اى كه خطاب به آنان فرمود:
اى اهل كوفه [شما را چه شده است] هرگاه خبر حركت لشكرى از سپاه شام را مى شنويد، به خانه هاى
خود پناه مى بريد و درف خانه را به روى خود مى بنديد، چنانچه سوسمار و كفتار به خانه خود مى خزد!42
 اين عنصر در زمان حكومت عبيدالله زياد در كوفه نيز به علت دنياپرستى كوفيان كارآيى خود را ازدست داد و باعث تنها گذاشتن مسلم در مقابل سپاه عبيدالله گرديد.43
 امّا بعد از جريان كربلا در قيامهايى همچون قيام توابين و مختار شاهد بروز دوباره اين عنصر هستيم.
ب) حميّت دينى: ايمان اعراب، نقش عظيمى در پيروزى آنان بر سپاه ايران ايفا كرد. همين ايمان و حمّيت دينى آنان بود كه در سال 30 هجرى باعث عزل فرماندار شرابخوار و فاسق كوفه يعنى وليدبن عقبه گرديد، به گونه اى كه عثمان خليفه سوم را مجبور به اجراى حدّ شرابخوارى بر او در مدينه نمودند.44
 اين حمّيت و تعصب دينى باعث شد تا كوفيان با ديدن خلاف كاريهاى عثمان و زيرپا گذاشته شدن بعضى از مقررات اسلامى، به صورت يكى از كارگردانان قيام عليه او درآيند و عاقبت، او را از خلافت عزل كنند.
45 حضرت على، عليه السلام، قبل از شروع جنگ صفين اين چنين از ايمان كوفيان ياد مى نمايد:
اهل شام نسبت به دنيا حريصتر از اهل كوفه نسبت به آخرت نيستند.46
 امّا اين ايمان و حمّيت دينى با مسلط شدن بنى اميه و تبليغات آنان و اجتهادات نابجا و سستى هاى آنان در دفاع از حضرت على، عليه السلام، و بالاخره با تمايل هرچه بيشتر آنها به دنياطلبى، كم رنگتر شد، به گونه اى كه در سال 61 هجرى فرزند رسول خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، را تنها گذاشتند و به جنگ با او اقدام نمودند. و نيز مى توان ايمان سخت و بدون بينش صحيح را در پيدايش گروه خوارج كه نقش عظيمى در اضمحلال حكومت حق ايفا نمودند، مؤثر دانست.
ج) علم: كوفه برخلاف شام شهرى مملو از عالمان به قرآن و حديث نبوى بود، زيرا اين شهر نوبنياد به وسيله سپاهى ساخته شده بود كه بسيارى از آنان دوران پيامبر اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، را درك كرده و به وسيله آن حضرت، صلّى اللَّه عليه وآله، با معارف اسلامى آشنا گشته بودند. شاهد اين مطلب آن است كه عمر خليفه دوم هنگامى كه بعضى از انصار را كه به سوى كوفه عازم بودند، مشايعت مى كرد، خطاب به آنها چنين گفت:
شما به سمت مردمى مى رويد كه قرآن در سينه هاى آنان است و صداى قرآن خواندن آنان همانند همهمه زنبوران عسل به گوش مى رسد.47
 با پايتخت قرار دادن اين شهر توسط حضرت على، عليه السلام، در سال 36 هجرى، مهاجرت اصحاب از شهرهاى بزرگ اسلامى به كوفه رشد بيشترى يافت، به گونه اى كه تعداد اصحاب شركت كننده در جنگ صفين را 2080 نفر ذكر كرده اند كه 900 نفر آنان از شركت كنندگان در بيعت شجره و 78 نفر آنان از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند48.
 درباره رشد آگاهى كوفيان نسبت به بعضى از علوم اسلامى ذكر همين نكته كافى است كه اكثريت گروه 12 هزار نفرى خوارج را كه بعد از جنگ صفين از سپاه حضرت على، عليه السلام، كناره گرفتند، قرّاء و حافظان قرآن تشكيل مى دادند.49
 به نظر مى رسد مجموع صفات سه گانه فوق است كه باعث ورود رواياتى از زبان ائمه اطهار در مدح كوفه گرديده است. رواياتى كه در آنها از كوفه با عناوينى همچون »جفمجفمة الاسلام«، »كنزالايمان«، (گنج ايمان) و »شمشير و نيزه خدا كه آن را هرجا بخواهد قرار مى دهد« ياد شده است.50

2- صفات و ويژگيهاى منفى كوفيان

قبل از بيان اين صفات دو نكته قابل ذكر است:
اول آنكه اين صفات و ويژگيها درباره همه افراد اهل كوفه صادق نيست و دوم آنكه اين صفات خود را در مرحله خاصى بروز داده است و چه بسا در مراحل ديگر به ضدّ اين صفات در ميان كوفيان برخورد

پى نوشتها
×. برگرفته از ره توشه راهيان نور، ج1، ويژه محرم الحرام و صفر المظفر 1422، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.
1. تاريخ الطبرى، محمد بن جرير طبرى، بيروت، مؤسسةالاعلمى للمطبوعات، ج3، ص145.
2. معجم البلدان، ياقوت حموى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1399 ق، ج4، ص491.
3. تاريخ الطبرى، ج4، ص49.
4. مروج الذهب و معادن الجوهر، على بن حسين مسعودى، تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد، بيروت، دارالمعرفة، ج2، ص385.
5. همان، ج2، ص385.
6. حياةالامام الحسين بن على، عليه السلام، باقر شريف القرشى، چاپ دوّم: قم، دارالكتب العلمية، 1397، ق، ج2، ص178.
7. معجم البلدان، ج4، ص491.
8. تاريخ الطبرى، ج4، ص494.
9. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تصحيح محمد باقر بهبودى، تهران، المكتبة الاسلامية،334 44.
10. همان، ص337.
11. همان، ص68.
12. همان، ج45، ص4.
13. الاخبار الطوال، ابوحنيفه احمد بن داود دينورى، تحقيق عبدالمنعم عامر، چاپ اول: قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1968 م، ص305.
.14 اسرار الشهادة، فاضل دربندى، تهران، منشورات اعلمى، ص418.
15. تاريخ التمدن الاسلامى، جرجى زيدان، بيروت، منشورات دار مكتبةالحياة، ج4، ص338.
16. الحياة الاجتماعية والاقتصادية فى الكوفة فى القرن الاول الهجرى، محمد حسين زبيدى، بغداد، جامعة بغداد، 1970، ص42.
17. حياةالامام الحسين، عليه السلام، ج438 2.
18. تاريخ التمدن الاسلامى، ج4، ص370.
19. فتوح البلدان، ص279.
20. الاخبار الطوال، ص288.
21. فرهنگ فارسى، محمد معين، چاپ هشتم: تهران، انتشارات اميركبير، 1371، ج5، ص754.
22. تخطيط مدينةالكوفة عن المصادر التاريخية والاثرية، كاظم جنابى، چاپ اول، بغداد، مجمع العلمى العراقى، 1386 ق، ص26.
23. همان، ص43.
24. حياةالامام الحسين، عليه السلام، ج2، ص441 و پس از آن.
25. تاريخ الطبرى، ج4، ص261.
26. مقتل الحسين، عليه السلام، عبدالرزاق موسوى مقرّم، چاپ پنجم: [قم]، دارالكتاب الاسلامى، 1399 ق، ص149؛ حياةالامام الحسين، عليه السلام، ج3، ص441.
27. الكامل فى التاريخ، عزالدين ابوالحسن على بن ابى الكرم معروف به ابن اثير، تحقيق على شيرى، چاپ اول: بيروت، دار احياء التراث العربى، 1308 ق، ج2، ص535.
28. تاريخ الطبرى، ج4، ص132.
29. تجارب الامم، ابوعلى مسكويه رازى، تحقيق ابوالقاسم امامى، چاپ اول، تهران، دار سروش للطباعة والنشر، 1366، ج2، ص57.
30. حياةالامام الحسين، عليه السلام، ج370 2.
31. تاريخ التمدن الاسلامى، ج3، ص326.
32. همان، ج4، ص341.
33. همان، ج2، ص271.
34. الحياة الاجتماعيه...، ص77-78.
35. همان، ص91.
36. تاريخ التمدن الاسلامى، ج2، ص271.
37. الحياة الاجتماعيه...، ص83.
38. وسائل الشيعه، محمدبن حسن حرّ عاملى، تصحيح عبدالرحيم ربانى شيرازى، چاپ ششم: تهران، مكتبة الاسلاميه، 1403 ق، ج14، ص46، ح4.
39. تاريخ التمدن الاسلامى، ج4، ص341.
40. الحياة الاجتماعية...، ص81.
41. همان، ص96-101.
42. به عنوان مثال براى آگاهى از قبايل شركت كننده در جنگهايى همچون قادسيه و تعداد نفرات آنها ر.ك: به كوفه، پيدايش شهر اسلامى، هشام جعيط، ترجمه ابوالحسن سرو مقدم، چاپ اول، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1372، ص40 و 41.
43. تاريخ الطبرى، ج2، ص502.
44. همان، ج4، ص103.
45. مروج الذهب، ج3، ص69؛ تجارب الامم، ج2، ص50؛ الاخبار الطوال، ص239.
46. تاريخ الطبرى، ج3، ص329 و پس از آن.
47. الحياة الاجتماعية...، ص263.
48. مروج الذهب، ج3، ص23.
49. الطبقات الكبرى، محمدبن سعد كاتب الواقدى، تحقيق سخاد، بيروت، دار صادر، 1377 ق، ج6، ص7.
50. مروج الذهب، ج2، ص347.
51. همان، ص405.
52. فضل الكوفه و مساجدها، محمد بن جعفر مشهدى حائرى، تحقيق محمد سعيد طريحى، بيروت، دارالمرتضى، ص71.
53. كوفه، پيدايش شهر اسلامى، ص129.
54. تاريخ الطبرى، ج3، ص513.
55. تاريخ التمدن الاسلامى، ج4، ص64.
56. حياة الامام الحسين، عليه السلام، ج327 3.
57. الاخبار الطوال، ص38.
58. تاريخ الطبرى، ج4، ص277.
59. موسوعة كلمات الامام الحسين، عليه السلام، محمود شريفى و ديگران، چاپ اول: قم، معهد تحقيقات باقرالعلوم، 1415 ق، ص373.
60. كوفه، پيدايش شهر اسلامى، ص80.
61. العقد الفريد، احمدبن محمد بن عبدربه اندلسى، تحقيق عبدالمجيد الترحينى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1317 ق، ج5، ص115.
62. تاريخ الطبرى، ج30، ص243.
63. تجارب الامم، ج2، ص15.
64. الامامة والسياسة المعروف بتاريخ الخلفا، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينورى، تحقيق على شيرى، چاپ اول، قم، منشورات الشريف الرضى، 1371، ج1، ص127.
65. تاريخ الطبرى، ج4، ص275 و 276.
66. همان، ص274.
67. مقتل الحسين، عليه السلام، مقرّم، ص316 و 317.
68. تاريخ الطبرى، ج3، ص500.
69. همان، ج4، ص34.
70. همان، ص558 و پس از آن.
71. مهرة خطب الوب، ج1، ص420 و پس از آن.
72. مختصر كتاب البلدان، ص171.
73. مروج الذهب، ج3، ص69.
74. موسوعة كلمات الامام الحسين، عليه السلام، ص500.
 


 ماهنامه موعود شماره25

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.