|
حاملان گنجينه علم ربّاني- قسمت اول |
|
|
|
۲۸ اسفند ۱۳۸۶ |
 زماني كه يكي از شاگردانشان از ايشان سؤال ميكند: آيا فرشتگان خود را به شما نشان ميدهند؟ امام از دادن پاسخ مستقيم پرهيز ميكنند و در عوض دستي بر سر يكي از پسرانشان ميكشند و ميگويند: فرشتگان نسبت به فرزندان ما مهربانتر از خود ما هستند.
اشاره: اماميه را از آن جهت به اين نام خواندهاند كه وجود «امام» در آن، ركني اساسي و محوري است. امام در اين آيين، صرفاً نقش يك پيشوا را ندارد بلكه حامل امانت نبي است و ذخيرة علم ربّاني را در سينه دارد. اوصافي كه در متون روايي شيعي در حقّ امامان به كار رفته، مؤيد اين نكته است. با اين حال تصوير شيعيان از مقام و مرتبت ائمة تشيع، همواره بر يك منوال و منهج نبوده است و در خلال تاريخ طولاني شيعه، اطوار و جلوههاي گوناگوني يافته است. آنچه از پي ميآيد ترجمة مقالهاي از كتاب امامت در انديشة شيعة نخستين به زبان انگليسي است كه با اتّكا به متون روايي معتبر، تصوّر شيعة نخستين از امام را روايت ميكند.
تا آنجا كه ميدانيم، تاكنون هيچ رسالهاي عميقاً به موضوع «علم در امامية نخستين» نپرداخته است. علّت اين امر، تمايل به معنا كردن علم براساس مكتب اهل سنت متقدّم يا شيعة «عقلگرا»ي متأخّر يعني علم به قرآن و حديث بوده است.امّا اين طرز تلقي به هيچ روي مطابق با ديدگاه منابع حديثي متقدّم و برداشت امامان از علم نيست. در منابع حديثي متقدّم امامان، علم از جايگاه بنياديني برخوردار است. اين نظريه، فوقالعاده پيچيده و داراي سطوح و ويژگيهاي متعدد و مختلفي است.
«العالم»، يكي از عامترين اسامي براي امام است و به شاگردان او نيز «متعلّم» ميگويند. هدف «علم»، فهم معناي باطني يا ژرف هر چيزي است؛ هم عام و هم خاص. در امامية متقدّم، علم قطعاً به علوم ديني اطلاق ميشود و البته به طور خاص بخش باطني اين علوم و ساير علوم سرّي. به همين علّت است كه علم، عمدتاً يك معناي ازلي و احتمالاً حتّي معنايي رازآلود در كلام امامان دارد. در يك كلام، اين معنا از اختصاصات اعتقادي اين نظريه است.
احاديثي كه به علم پرداختهاند، فراوان و نامنظماند. اين احاديث، براساس منطقي طبقهبندي شدهاند كه هدف از آن بيان جوانب متعدد مسئله است. هيچيك از اينها به محقّق، در يافتن انسجام و سازگاري اعتقادي در اين خصوص كمك نميكند. به عنوان نمونه، بصائرالدرجات «صفار قمي» به جوانب مختلف علم امام ميپردازد. شارح، اين كتاب را با اين حديث مشهور آغاز ميكند كه:
طلب علم براي هر مسلمان يك واجب شرعي است؛ خداوند كساني را كه مشتاقانه در طلب علم هستند دوست دارد1.
ازطرفي، اين حديث براي مسلمانان اهل باطن، بيانگر وظيفة آنان در يادگيري علوم باطني دين است. ساير احاديث اين كتاب كه فاقد انسجام و وضوح هستند نشان ميدهند كه اين تكليف براي شيعة حقيقي به علم ازلي و باطني و به اسرار و رموزي مربوط است كه امامان عهدهدار تعليم آنهايند. براي وضوح بيشتر مطلب، جوانب گوناگون اين مسئله را در سه بخش بررسي نمودهايم:
الف ـ منابع علم ازلي امامان ب ـ روشهاي انتقال اين علم ج ـ ماهيّت اين علم
الف) منابع علم ازلي امامان امام در مقام وجودي خود، دروازه يا آستانهاي است كه علم الهي از آن عبور ميكند. اين علم، حاوي پيامهايي است كه رسولان، آورندة آنند. پيامبر(ص) فرمودند:
من شهر علمم و علي باب آن است.2 ستونهاي اين آستانه بيشمارند: معرفت خدا و اسرار خلقت. بنا به گفتة امام جعفر صادق(ع):
خداوند چيزهايي دارد كه تنها از راه اسباب پديد ميآيند، و براي هر سبب يك توضيحي قرار داده است، براي هر توضيح، يك كليد، براي هر كليد يك علم، و براي هر علم يك دروازة سخنگو (باباً ناطقاً) آفريده است؛ كسي كه اين دروازه را بشناسد، خدا را شناخته است و كسي كه آن را نشناسد خدا را نخواهد شناخت؛ رسول خدا(ص) و ما امامان، اين دروازه هستيم.3
امام معدن علم خداست، خازن علم الله است. هر زمان كه قرآن به انحاي مختلف به صاحبان علم اشاره ميكند مرادش انبيا و امامانشان [اوصيائشان] به طور عام و چهارده معصوم(ع) به طور خاص است. منابع اين علم را ميتوان به چهار دسته تقسيم نمود.
1. منابع آسماني امام، الهام آسماني را دريافت ميكند. اصطلاحات و تعابيري كه نوعاً در اين مورد به كار ميروند، عبارتند از: «تحديث» (حرف زدن با كسي) و «تفهيم» (فهماندن چيزي به كسي).
از اين رو، امام، «محدث» (كسي كه موجودات سماوي با او سخن ميگويند) و «مفهم» (كسي كه مفهوم را از آسمان و ملكوت دريافت ميكند) ناميده ميشود.4 بنابر شماري از احاديث، محدث، تنها صداي موجودات آسماني را كه به او الهام ميكنند، ميشنوند بدون اينكه او را ببينند. در حالي كه پيامبر، هم صداي فرشته را ميشنود و هم صورت او را ميبيند. امّا ساير احاديث از ديدار فرشته با امامان سخن ميگويند. بنابر اين احاديث، فرشتگان با بالهاي خود از امامان حفاظت ميكنند.
پس آيا ميتوان دو دسته فرشته را در نظر گرفت، «فرشتگان تحديث» كه امامان تنها صداي آنها را ميشنوند و فرشتگاني كه امامان ميتوانند صورت آنها را نيز ببينند؟ در خصوص اين مسئله يك ابهام (احتمالاً عمدي) خاص در كار است. يعني معناي ضمني و اساسي آن از اهميت ديني قابل ملاحظهاي برخوردار است. بر مبناي برخي گفتوگوهايي كه بين امامان و شاگردان ايشان صورت گرفته است به نظر ميرسد كه گويا واژة محدث نزد شاگردان، مترادفي بوده است براي «پيامبر» (نبي).
زماني كه يكي از شاگردانشان از ايشان سؤال ميكند: آيا فرشتگان خود را به شما نشان ميدهند؟ امام از دادن پاسخ مستقيم پرهيز ميكنند و در عوض دستي بر سر يكي از پسرانشان ميكشند و ميگويند: فرشتگان نسبت به فرزندان ما مهربانتر از خود ما هستند.5
پس ملاحظه ميكنيم كه معصومين(ع) علاوه بر دريافت الهامات از فرشتگان، از موجودي ملكوتي به نام «روح»، كه برتر از فرشتگان از جمله جبرئيل ـ فرشتة وحي ـ است، كسب الهام ميكنند.
افزون بر اين، بر طبق مجموعهاي از احاديث، امام در تمام شب قدر الهامات آسماني را دريافت ميكند. در اين شب دو گونه پيام از آسمان دريافت ميشود: اوّل اطلاعاتي دربارة وقايعي كه قرار است از آن شب تا شب قدر سال بعد اتفاق افتد، و دوم معاني ژرف و شرح و تفسير آنچه امام به طور «مجمل» از پيش ميدانسته است.6
بنابراين، ملكوت بر امام نازل ميگردد و در مقابل، امام قادر است براي احيا، تجديد و گسترش علم خود با روح خود به آسمان صعود كند. اين همان علمي است كه هر شب جمعه به دست ميآيد (علم مستفاد). امام ششم(ع) ميفرمايد:
هر شب جمعه ارواح ما به همراه ارواح انبيا توسط خداوند به زيارت بارگاه الهي ميروند و تا زماني كه سرشار از علم و معرفت نشدند به ابدان خود بازنميگردند.7
امام صادق(ع) در جاي ديگر ميفرمايد: در طول شب جمعه رسول خدا و امامان به زيارت عرش الهي ميروند و من نيز همراه آنها هستم و تا زماني كه علم جديدي بر من نرسد رجعت نخواهم كرد؛ [زيرا] بدون آن [علم]، علمي كه پيشتر آموخته بودم از ميان خواهد رفت.
اگر چه متون ما در پي استخراج يك تطبيق دقيق و آشكار نيست، با وجود اين، ما حق داريم بينديشيم كه امام، همانند پيامبر ميتواند به واسطة سرشت پنج بعدي روحش به نحو خاص، الهامات آسماني را دريافت كند. توصيفاتي كه امامان از اين روح ميكنند، اين مقايسه را موجّه ميسازد. زيرا اين روحالقدس است كه علم به همة اشيا و علم به آنچه در زير عرش و بالاي زمين است را براي انبيا و امامان فراهم ميكند؛ در نتيجه، اين روحالقدس است كه آنها ميتوانند امانت نبوت را حمل كنند.
2. منابع غيبي «ستوني از نور» يكي از منابع علم امامت است كه امام با نگاه در آن، پاسخ تمام سؤالات خود را درمييافت. دو نيروي مافوق طبيعي ديگر نيز به عنوان منابع علم امام مدّ نظرند؛ نخست آنها «نكتالقلب؛ القا به قلب» و دوم «نقر فيالاذن؛ گوشزد كردن» است.9
گفته شده است كه امام با انجام اين دو عمل ميتواند صداي فرشته را بشنود و به آينده، علم پيدا كند. اگر چه ماهيّت اين نيروها همچنان اسرارآميز باقي مانده است،10 لكن در احاديث، واژههايي همچون وحي (كه آن را نوعاً پيامبر دريافت ميكند) الهام (ندايي كه منشأ آسماني دارد) به راحتي براي ناميدن آنها به كار ميرود.
سرانجام آنكه، امامان قادرند با انبيا و امامان و اولياي پيشين ارتباط برقرار كنند؛ اين پديده را «ديدار با گذشتگان» مينامند. در اينجا امام اطلاعاتي دربارة موضوعي خاص يا علمي دربارة يك نظام كلي به دست ميآورد. بنا به فرمودة علي(ع) در ميان ما [انبيا و امامان تمام عصرها] كسي كه ميميرد، مرده نيست؛11 از اين رو، هر امام حاضر و زندهاي ميتواند تصوير گذشتگانش، خاصه انبيا (آدم، نوح و ابراهيم) و امام پيشين و در بسياري از موارد تصوير حضرت محمد(ص) را مشاهده كند.
افزون بر اين، امام ميتواند كاري كند كه ديگران نيز گذشتگان را ببينند؛ امام كاظم(ع)، امام صادق(ع) را ـ كه چندين سال پيش از او درگذشته بود ـ در حالي كه در آستانة در خانهاش نشسته بود، به شاگردشان «سماعةبنمهران» نشان دادند.12
ماهنامه موعود شماره 85 محمدعلي اميرمعزي ترجمه عليرضا رضايت
پينوشتها: 1. بصائرالدرجات، بخش 1، فصل 1، ص 3، ش 1. 2. به عنوان نمونه مقايسه كنيد با فورات، تفسير، صص 63-64؛ ابن بابويه، امالي، صص 268-269، 345، 388، 561؛ ابن بابويه، كمال الدين، باب 22، ص 241، ش 65؛ ابن بابويه، كتاب التوحيد، باب 43، ص 307، ش 1. 3. بصائر، بخش 1، فصل 3، ص 6، ش 2. 4. بصائر، بخش 7، فصل 5-7، صص 319-326 و بخش 8، فصل 1، صص 368-374؛ نيز بنگريد به كليني، اصول، «كتاب الحجة» باب ان الائمه محدثون مفهومون، ج2، صص 13-15؛ نعماني، كتاب الغيبه، صص 95،126؛ ابن بابويه، علل، ج 1، باب 146، صص182-183. 5. كليني، اصول، باب ان الائمه تدخل الملائكه بيوتهم...، ج 2، صص 41-240، ش 1؛ شاگرد مورد بحث مسمع بن عبدالملك كردين ابوسيار كوفي بصري است كه او نيز با تعاليم امام باقر(ع) آشنا بود. دربارة او بنگريد به نجاشي، رجال، ذيل اسم؛ شيخ طوسي، رجال، ص 136، ش 23 و ص 321، ش 657؛ اردبيلي، جامع الروات، ج 2، ص 230. 6. در اينجا لازم است به نوع سومي از علم كه در شب قدر نازل ميشود اشاره كنيم، هرچند اين علم صراحتاً بيان نشده است. در حديث امام نهم كه پيشتر ذكر آن رفت، شخصي از ايشان ميپرسد، آيا غير از آنچه امامان از پيش ميدانند علم ديگري وجود دارد كه بر آن نازل شود؟ امام(ع) در پاسخ فرمودند: «اين همان چيزي است كه امامان بايد آن را كتمان كنند. تنها خداي عزوجل پاسخ سؤال تو را ميداند. براي توضيح اصطلاحات مجمل و تفسير نيز بنگريد به ابن بابويه، عيون، ج 1، صص 145 به بعد؛ مجلسي، بحار، ج 8، ص 205 مجلسي، مرآت العقول، ج 3، ص 97 براي كليت موضوع بنگريد به اي.كلبرگ، Imam and Community، صص 28-29. 7. بصائر، بخش 3، فصل 8، ص 132، ش 6. 8. كليني، اصول، همان، ج 1، صص 74-373، ش 3؛ در واقع گفته شده است كه علم امام لامحاله بايد افزايش يافته يا از بين برود؛ لذا فرايند آگاهي يا تعليم ميبايست در سراسر حيات او [= امام] ادامه يابد. (مقايسه كنيد با بصائر، بخش 3، فصل 8، ص 130، ش 1، ص 131، ش 5؛ كليني، اصول، باب لولا ان الائمه يزدادون النفد ما عندهم، ج 1، صص 75-274. 9. نكت قذف، قرع [في] القلب (القا به قلب) و نقر، نكت في الاذن / السمع، الاسماع (گوشزد كردن). البته اين كلمات برخي اوقات به جاي يكديگر به كار ميروند. خاصه مقايسه كنيد با بصائر، بخش 7، فصل 3، صص 18-316 و طريهي، مجمع البحرين، ذيل واژه. 10. مطلب چنين است: «[مطالب] به قلب امام القا ميشود و به او گوشزد ميگردد، هيچ مطلب ديگري در خصوص ماهيّت اين پديده وجود ندارد؛ تنها در يكي از احاديث منسوب به امام صادق(ع) گفته شده است كه نقر في الاذن كار فرشتگان است، كليني، اصول، كتاب الحجه، باب جهات علوم الائمه، ج 3، ص 394، ش 3. 11. بصائر، بخش 6، فصل 5، ص 275، ش 4. 12. بصائر، ص 276، ش 8؛ دربارة سماعة بن مهران ابومحمد حضرمي كوفي، از شاگردان امام ششم و هفتم(ع) و از واقفيون (قائلان به غيبت و بازگشت امام هفتم به عنوان مهدي(عج)، به عنوان نمونه بنگريد به نجاشي، رجال، ذيل اسم؛ شيخ طوسي، رجال، ص 214، ش 196 و ص 351، ش 4؛ علامه حلي، خلاصة الاقول، ذيل اسم، اردبيلي، جامع الروات، ج 1، صص 384 به بعد.
|