|
نهم ربيع الاول؛ روز تجديد پيمان |
|
|
|
۲۶ اسفند ۱۳۸۶ |
 هرچند نهم ربيع الاول يادآور روز شکوهمند آغاز امامت امام عصر(ع) است اما آنان که کمي از حوادث و ماجراهاي آن ايام را لابهلاي برگههاي تاريخ ديده باشند ميدانند که شيعيان با يکي از بحرانيترين مقاطع خود مواجه شدند.شيعيان اثني عشري که ديگر پس از امام رضا(ع)، انشعاب و فرقة جديدي را تجربه نکرده بودند به ناگاه به پانزده، يا به نقل برخي بيست دسته منشعب شدند.
در آغازين ايام روي کار آمدن عباسيان که چندان بر امور مسلط نشده بودند آزادي اندکي براي ائمه(ع) و شيعيان به وجود آمد. امام صادق(ع) از اين آزادي حداکثر بهره برداري را نمودند تا جايي که گاه از ايشان با عناويني نظير مجدّد و مؤسّس شيعه ياد ميشود.
به مرور ايام از حدود اين آزادي ـ به ويژه براي امامان(ع) ـ کاسته شد. خلفاي عباسي، اهل بيت(ع) را رقيب خويش در حکومت ميدانستند؛ به علاوه آنان يقين داشتند مردي از نسل ايشان روزي حکومت ظالمان و جائران را نابود مينمايد و بيترديد خود را مصداق بارز و مسلم ظالم و جائر ميديدند تمام تلاش خود را براي محدوديت و در موارد امکان، حذف ايشان به کار ميبردند. بر همين اساس اسارت طولاني مدت امام هفتم(ع) و يا حتي ولايتعهدي امام رضا(ع) تحليل ميشود. با نگاهي سريع و اجمالي به خوبي ميتوان سير نزولي سنّ شهادت ائمه(ع) و همچنين امامت ايشان را در دورة عباسي مشاهده کرد.
آخرين امامان ما(ع) در شرايطي با فاصلهاي نه چندان زياد از يکديگر شهيد ميشدند که تمام عمر خويش را به اجبار در منطقة نظاميان عباسي ساکن بودند. بارها و بارها علاوه بر نظارتهاي مستمر، به بهانههاي مختلف به منزل ايشان هجوم برده ميشد و همه چيز و همه کس را تفتيش ميکردند. اين ماجرا تا آنجا پيش رفته بود که اين خلفا در حالت مستي براي سرگرمي و عيش خويش دستور احضار ائمه(ع) را بر سر سفرة ناپاک خود صادر ميکردند و... به علاوه آنكه در جاهايي ميبينيم که خادم، کنيز، پزشک و يا حتي همسران امامان(ع) از اطرافيان و نفوذيان عباسيان بودند. متأسفانه بايد اذعان کنيم در تمام اين مدت هرگز شيعيان نتوانستند لياقت خود را براي درک حضور ائمه(ع) به اثبات برسانند و همواره، در نهايت انظلام و ستم پذيري با انواع حکام جور به راحتي کنار آمده، ميزيستند. اين کوتاهي شيعيان، مشکل تمام ائمه(ع) از اولين تا آخرين ايشان بوده است و تنها از يک مسئله نشأت ميگيرد كه عبارت از فقدان يا کمبود معرفت لازم نسبت به مقام و جايگاه امامت است.
در تاريخ ميتوان مواردي را يافت که اقداماتي از ناحية شيعيان انجام شده است. گاه مواردي در منابع تاريخي نقل شده که عدهاي خودسرانه جمعيتي را با خود همراه نموده و سرنوشت مرگ يا زندان را براي خويش رقم زدهاند. جالب اينجاست که نام بعضي از شيعيان را ميتوان در منابع تاريخي يافت که به ائمه(ع) اعتراض کردهاند چرا قيام نميکنيد؛ شما که اين همه شيعه و پيرو داريد! در بسياري از اين موارد گاه به طور مستقيم و گاه با زبان کنايه، داستان و تمثيل، ائمه(ع) به مخاطبان خويش فهماندهاند که شما نه نسبت به شرايط دورة خود اطلاع داريد و نه نسبت به ما معرفت.
جمع شدن ظلم و ستم نامحدود حکومت با قدرناشناسي شيعيان باعث شد كه امامان معصوم(ع) يکي پس از ديگري به شهادت برسند. همين امر موجب شد ضرورت و زمينه براي غيبت آخرين امام(ع) فراهم شود. در مشيت الهي بنا نبود بيش از دوازده امام رهبري پس از پيامبر خاتم(ص) را بر عهده گيرند. براي حفظ جان او يا بايد اين امام در موعد مقرر به دنيا آمده و پس از چند سال ظاهر ميشد همان گونه که باور پيروان برخي از اديان و مذاهب چنين است و يا اينکه زنده بماند ولي در پرده غيبت.
امام معصوم واسطة خلق و خالق است و تمام نعمتهاي الهي از طريق ايشان به مخلوقات در سراسر گيتي ميرسد. اگر تنها لحظهاي و نه بيش از آن عالم از حضور امام و حجت خدا بيبهره باشد زمين و هستي هرآنچه را در درون خود دارد ميبلعد و هستي به نيستي مبدل ميشود. بر اين اساس و با توجه به اين مباني نميتوان ديدگاه ولادت در آخرالزمان را ممكن داسنت و پذيرفت. به عبارت ديگر تنها راه ممکن براي باقي ماندن حجت الهي از طريق معمولي غيبت بود. حجت غايب، آخرين حجت بود و بايد تا آن وقت زنده ميماند که شيعيان در کنار ديگر مردم جهان به اين باور برسند که بيحضور او نميتوان حتي از نعمتهاي دنيا بهرهمند شد و لذت برد. طول عمر امام نتيجة اين ماجرا بود. طول عمري که تا کنون قريب به 1174 سال را در برگرفته و معلوم نيست تا کي ادامه يابد.
ائمه(ع) نيز بر اساس اطلاعي که از عالم غيب دارند و هم با استناد به بيانات و پيشگوييهايي همه معصومان پيش از خود تا پيامبر(ع) به يقين ميدانستند که ماجراي غيبت اتفاق خواهد افتاد و شدت اين غيبت از ديدگان و انظار به حدي خواهد بود که حتي پيروانشان اجازه نخواهند داشت نام امام خويش را بر زبان بياورند و در محافل از او ياد کنند. اگر ايشان شيعيان خود را براي قبول اين مسئله مهيا نميساختند بسيار طبيعي بود که ديده تنگ دنيايي آنان را به اين سمت سوق دهد که «چون نميبينم پس نيست» و «پيشينيان او بودهاند چون ما ايشان يا آنهايي که آنان را ديدهاند ديدهايم». براي پيشگيري از اين بحران در باورها دو دسته اقدامات در آخرين سالهاي حضور امامان(ع) در ميان مردم انجام شد: زمينهسازي عملي و نظري براي غيبت.
امامان آخرين(ع) ديدارهاي عمومي خود را بسيار محدود نموده و در بسياري اوقات تنها با وجود واسطهها (وکلا) و يا از پس پرده با شيعيان خود ارتباط برقرار ميکردند(زمينه سازي عملي). در کنار آن نيز روايات متعددي را براي تبيين سابقه، مفهوم، انواع، علل و ابعاد آن بيان مينمودند(زمينه سازي نظري).
همان طور که ماههاي ابتدايي پس از شهادت امام يازدهم(ع) به وضوح نشان داد، اکتفا کردن به زمينهسازي پاسخگوي نياز آن مقطع بحراني نبود.
هرچند نهم ربيع الاول يادآور روز شکوهمند آغاز امامت امام عصر(ع) است اما آنان که کمي از حوادث و ماجراهاي آن ايام را لابهلاي برگههاي تاريخ ديده باشند ميدانند که شيعيان با يکي از بحرانيترين مقاطع خود مواجه شدند.شيعيان اثني عشري که ديگر پس از امام رضا(ع)، انشعاب و فرقة جديدي را تجربه نکرده بودند به ناگاه به پانزده، يا به نقل برخي بيست دسته منشعب شدند.
آنانکه به روايات معصومان دوازدهگانه(ع) باور واقعي داشتند، ميدانستند که پس از شهادت امام يازدهم(ع) فرزند او با چه نام و نشاني به امامت ميرسد ولي تعداد اينان بسيار بسيار اندک بود و گروه بيشتر آنان تنها هنگامي به وجود امام آخرين باور ميآوردند که يا خود نظارهگر سيماي دلربايش ميشدند، يا از زبان کساني که صحبتشان براي آنها حجت بود، ميشنيدند كه آن حضرت(ع) را ديدهاند، يا حداقل کرامتي را ميديدند يا ميشنيدند که آرامش و باور قلبي را در جانهايشان به وجود آورد. از اين رو امام حسن عسكري(ع) اقدامات قابل توجهي را در زمان حيات خويش و نيز امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اولين ساعات امامت انجام دادند.
امام عسکري(ع) در اولين گام، حکيمه خاتون(س) را که از بانوان بافضيلت و منزلت خاندان اهل بيت(ع) بود در شب ميلاد به منزل دعوت کردند تا شاهد ولادت باشد و براي تمام شنوندگان محرم دورة خود و خوانندگان و شنوندگان ديگر عصرها گزارش دهندة وقوع اين حادثة مهم و مبارک. سپس خبر تولد فرزند خويش را به بعضي از خواصّ شيعيان دادند. اين امر گاه از طريق نامه نگاري بود و گاه از اين طريق که مبلغي پول به دست شايستگان شيعه رسانده ميشد که با اين مبلغ براي پسر نورسم عقيقه کنيد و موضوع را به اطلاع خوديها برسانيد.
ماههاي بعد که امام عصر(ع) بر زمين قدم ميگذاشت فرصت مناسبي بود تا چهرة ايشان به شيعيان نمايانده شود. بعضي او را در کنار پدر بزرگوارش ميديدند و بعضي در نهايت ناباوري پاسخ سؤالات مشکل و شبهات پيچيده را به جاي امام عسکري(ع) از فرزند سه- چهارسالهشان ميگرفتند. بعضي نيز شاهد خبر دادن او از غيب ميشدند. تمام اين موارد تنها براي خواصّ شيعيان اتفاق افتاد و لازم بود که اعلامي عمومي و همگاني هم در اين باره اتفاق بيفتد.
نهم ربيع الاول سال 260 هجري سومين خاطرهاي را که در ذهنها زنده ميسازد، اولين حضور امام عصر(ع) در ميان تمام مردم و در برابر ديدگان هر محرم و نامحرمي بود.
جعفر، عموي آن حضرت، ميخواست از پنهان بودن برادرزاده نهايت استفاده را ببرد. گمان او بر اين بود که اين امام غايب نميتواند خود را براي نامحرمان و دشمنان عيان کند. نماز دفن برادر بهترين فرصت براي بهرهبرداري بود؛ همة شيعيان جمع بودند. دشمنان و فرستادگان حکومت نيز آمده بودند. برخي هم براي تماشا در کنار بقيه قرار گرفته بودند. همگي که ميدانستند باور شيعه بر اين است بر پيکر هر امام معصوم، تنها امام معصوم پس از او ميتواند نماز بخواند، ميخواستند بدانند اين امام تازه کيست؟ بسياري از دوستان و دشمنان شنيده بودند که امام دوازدهم فرزند امام يازدهم است اما تا آخرين لحظات عمر حسن بن علي(ع) خبر رسمي و موثقي درباره تولد اين امام تازه به گوششان نخورده بود. برخي از سر کنجکاوي، بعضي براي عرض ارادت و عدهاي هم براي ترور آمده بودند. وقتي جعفر قدم پيش نهاد تا نماز دفن را بياغازد بهت همه را گرفت؛ زيرا او برادر امام قبل بود نه فرزند او و اساساً از جنسي بود که هيچ تناسبي با جايگاه امامت نداشت. ميخوارة عياش بينماز را چه به امامت؟ ناگهان مردم در بهتشان مبهوت شدند و چون مجسمهاي برجاي ايستادند. کودک خردسالي از پشت پرده درآمد و آرام آرام تا جلوي جمعيت پيش رفت و عمو را کنار زد. بر جاي او ايستاد و بر او بانگ زد که «اي عمو براي نماز بر پيکر پدر تنها منم که شايستهام!» هر چند حاضران براي اولين بار بود که او را ميديدند ولي يکدل و همراه، در کنار هم، بياختيار به او اقتدا کردند و بر امام پيشين(ع) نماز گزاردند. و اين گونه بود که حجت بر همگان تمام شد و جمعيت يکپارچه امام عصر خويش را مشاهده نمود.
حکومتيها در آن لحظه در خود اين اختيار را نميديدند که گمشدهشان را دستگير کنند. بعدها هم هرچه گشتند، او را نيافتند و بازهم ناتواني خويش را در دستگيري او تجربه کردند.
صدوقها، کلينيها و ديگر علماي بنام و کوشاي شيعه در روزها، ماهها و سالهاي بعد آنقدر گفتند و نوشتند و تلاش کردند که تا پيش از پايان دوران غيبت صغري، بازهم شيعيان اثني عشري يکپارچه و يکدل شدند و فرقههاي پوچ جانبي به همان هيچآبادي رفتند که از آن آمده بودند.
محمود مطهرينيا ماهنامه موعود شماره 85
|