|
معرفت امام زمان (عج) از ديدگاه شيخ صدوق |
|
|
|
۲۶ اسفند ۱۳۸۶ |
|
ابراهيم شفيعي سروستاني
اشاره: ابوجعفر محمّد بن علي بن حسين بن بابويه قمي مشهور به شيخ صدوق (م 1381 ق.) از فقها و محدّثان بزرگ شيعه است كه بسياري از علماي اماميه كلام او را به مانند نصّ منقول و خبر مأثور ميدانند. وي در «باب الامامة» از كتاب الهداية خود پس از بيان مباني امامّت و اصول اعتقاد شيعه در اين زمنيه، به موضوع معرفت امامان ميپردازد و در ذيل بابي با عنوان «باب شناخت اماماني كه پس از پيامبر خدا(ص) حجَّتهاي الهي بر مردم هستند» به تفصيل در اين زمينه سخن گفته است.
در قسمتهاي پيشين اين مقاله هشت مورد از ويژگيهاي امامان معصوم كه شيخ صدوق(ره) اعتقاد به آنها را در باب معرفت امام(ع) لازم دانسته است، بررسي كرديم و گفتيم كه هر مسلمان بايد معتقد باشد كه امامان دوازدهگانه، پيشوايان واجبالاطاعة، گواهان بر مردم، راههاي رسيدن به خدا، جايگاههاي علمالهي، مفسّران وحي، اركان توحيد، پيراستگان از هر گونه خطا و اشتباه هستند.
در اين قسمت از مقاله برخي ديگر از ويژگيهاي پيشوايان معصوم شيعه را بررسي ميكنيم.
9. صاحبان معجزات و نشانهها شيخ صدوق(ره) در بيان نهمين ويژگي از ويژگيهاي امامان كه همه بايد بدان معتقد باشند، ميفرمايد: واجب است معتقد باشد... آنها صاحب معجزات و نشانهها هستند.1
در روايتي كه از امام صادق(ع) نقل شده است، در مورد كمترين حدّ معرفت امام چنين آمده است: كمترين حد معرفت امام آن است كه [بداني] او مساوي پيامبر است مگر در درجة نبوت.2
بر اين اساس ميتوان گفت، امامان معصوم(ع) همة ويژگيهاي پيامبر(ص) را دارا هستند كه از آن جمله است: ارائة نشانهها و معجزات براي اثبات حقّانيّت خود. چنانكه در شرح حال امامان دوازدهگانه(ع) آمده است، هر يك از آنها براي اثبات امامّت خود، افزون بر توسل به نصّ پيامبر اكرم(ص) يا امام پيش از خود، نشانهها و معجزاتي را آشكار ميساختند و بدين وسيله هم راه را بر مدّعيان دروغين امامّت ميبستند و هم به شيعيان خود اعتماد و اطمينان ميبخشيدند.3
در اينجا براي روشنتر شدن بحث به بخشهايي از ادعيه، زيارات و روايات نقل شده است از امامان معصوم(ع) كه در آنها به اين موضوع تصريح شده است، اشاره ميكنيم:
در يكي از زيارتهاي اميرمؤمنان علي(ع) كه از امام صادق(ع) نقل شده، خطاب به آن حضرت چنين آمده است: سلام بر صاحب راهنماها و نشانههاي آشكار و معجزههاي چيره كننده. 4
در دعاي ندبه نيز خطاب به امام عصر(ع) ميخوانيم: اي زادة نشانهها و معجزات! اي زادة دليلهاي آشكار! اي زادة برهانهاي روشن و خيره كننده!5
در كتاب بصائر الدرجات موارد متعددي از معجزات امامان معصوم(ع) نقل شده است كه از آن جمله ميتوان به اطاعت درخت نخل از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و فرو ريختن خرماي قرمز و زرد براي آن دو امام و يارانشان6؛ زنده شدن مرده و شفا يافتن كور مادرزاد و پيس به دست امام باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع)7 و... اشاره كرد.
در يكي از رواياتي كه در اين كتاب نقل شده است، «ابوبصير» چنين نقل ميكند: بر اباعبدالله [امام جعفر صادق] (ع) و اباجعفر [امام محمّد باقر] (ع) وارد شدم و عرضه داشتم: «شما وارث رسول خدا(ص) هستيد؟» فرمود: «آري». گفتم: «رسول خدا همة علومي را كه انبيا داشتند به ارث برده بود؟»
فرمود: «آري» گفتم: «آيا شما ميتوانيد مردگان را زنده سازيد و كور مادرزاد و پيس را بهبود بخشيد؟» فرمود: «بله، به اذن خدا» سپس فرمود: «نزديك من بيا، اي ابامحمّد!» پس دست خدا را بر چشم و صورت من كشيد و من خورشيد، آسمان، زمين، خانهها و همة آنچه در اتاق بود را ديدم.
آنگاه فرمود: «آيا دوست ميداري اين گونه باشي و براي تو همان چيزي باشد كه ديگر مردم دارند و در روز قيامّت هم آنچه بر مردم ميآيد بر تو بيايد، يا اينكه ميخواهي به همان وضعي كه بودي برگردي و [در عوض] بهشت خالص از آن تو باشد؟»
گفتم: «به همان وضعي كه بودم برميگردم» پس دست خود را بر چشمم كشيد و به همان وضع پيشين باز گشتم.8 شيخ طوسي در كتاب الغيبة ماجرايي را نقل ميكند كه از آن به خوبي ميتوان به آشكار شدن معجزات و نشانهها از سوي امامان معصوم(ع) و هراس خلفاي جور از اين موضوع دست يافت. در اين حكايت كه محمّد بن خالد برقي آن را از محمّد بن غياث مهبلي نقل ميكند چنين آمده است:
هنگامي كه هارون الرشيد، ابا ابراهيم موسي [بن جعفر] را زنداني كرد و آن حضرت در زندان نشانهها و معجزاتي را آشكار ساخت، رشيد شگفتزده شد و از اين رو يحيي بن خالد برمكي را فراخواند و به او گفت: اي اباعلي! آيا تو هم اين عجايبي را كه ما به آن گرفتار شدهايم، ميبيني؟ آيا دربارة اين مرد تدبيري نميانديشي كه ما را از اندوه او رها سازد؟...9
10. مايههاي ثبات و پايداري جهان در اعتقاد شيعه، وجود امامان ماية امنيت و آرامش اهل زمين است. شيخ صدوق در ادامة بيانات خود دربارة دهمين ويژگي امامان معصوم مينويسد:
واجب است معتقد باشد آنها ماية امنيت ساكنان زمين هستند، همچنانكه ستارگان ماية امنيت ساكنان آسمان هستند.10
در اين زمينه نيز چون ديگر موارد پيشين روايات فراواني رسيده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم: در روايتي كه اميرمؤمنان علي(ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده است، چنين ميخوانيم:
ستارگان اماني براي اهل آسماناند، پس هنگامي كه ستارگان نابود شدند، اهل آسمان نيز نابود ميشوند و خاندان من اماني براي اهل زميناند، پس هنگامي كه خاندان من از بين بروند، اهل زمين نيز از بين ميروند.11 در كتاب بحارالانوار نيز در ضمن بابي با عنوان: «انّهم أمان لأهل الأرض في العذاب» بيش از شش روايت با همين مضمون نقل شده است.12
و سرانجام در توقيع شريفي كه از سوي امام عصر(ع) خطاب به اسحاقبن يعقوب صادر شده، چنين آمده است: و من اماني براي ساكنان زمين هستم همچنان كه ستارگان اماني براي اهل آسمان هستند.13
براي روشن شدن مضمون اين روايات لازم است چند نكته را يادآور شويم: 1. بر اساس پارهاي روايات، موجودات جهان تنها به ساكنان كرة زمين محدود نميشود و در ساير كرات هم موجوداتي زندگي ميكنند. چنانكه در روايتي از اميرمؤمنان علي(ع) ميخوانيم:
اين ستارگاني كه در آسمان است، شهرهايي مانند شهرهاي زمين است. هر يك از اين شهرها با دو ستون نور به يكديگر مرتبط ميشوند كه طول هر ستون در آسمان به اندازة مسافتي است كه در 250 سال طي ميشود.14
2. همة كهكشانها و منظومههاي نامحدودي كه در آسمانها وجود دارد به وسيلة نيروهاي جاذبهاي كه ميان هستة مركزي آن كهكشان يا منظومه و كرات پيرامون آن وجود دارد، حفظ ميشوند، تا آنجا كه اگر لحظهاي اين نيروي جاذبه قطع شود همة كرات در هم ريخته و در اثر برخورد با هم نابود ميشوند. اين موضوعي است كه هم در علم جديد به تأييد رسيده و هم در بيش از هزار سال پيش از كشف نيروي جاذبه، توسط قرآن كريم تبيين شده است. آنجا كه ميفرمايد: الله الذّي رفع السّموات بغير عمد ترونها.15 خدا [همان] كسي است كه آسمانها را بدون ستونهايي كه آنها را ببينيد بر افراشت.
با توجه به دو نكتة ياد شده ميتوان گفت: استمرار حيات و بقاي ساكنان همة كرات به استمرار حالت تعادل ميان ستارگان، سيارگان و ديگر اجرام آسماني كه توسط نيروي جاذبه ميان كرات برقرار ميشود، بستگي دارد و اگر زماني اين ستارگان از بين بروند به دليل از بين رفتن حالت تعادل، كرات ديگر از بين خواهند رفت. چنانكه اگر خورشيد به عنوان بزرگترين ستاره و منظومة شمسي، از بين برود، كرة زمين و ديگر كرات منظومة شمسي در اثر برخورد با يكديگر از بين ميروند و حيات ساكنان زمين به خطر ميافتد.16
3. خداي تعالي همچنان كه ستارگان را قطب و محور منظومه و كهكشانهاي عالم قرار داده و با وجود آنها حيات و بقاي سيّارهها و ديگر اجرام آسماني كه در منظومهها و كهكشانهاي بيشمار هستي قرار دارند، استمرار و دوام مييابد، اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و به تعبير بهتر حجّتهاي الهي را قطب و محور كلّ هستي قرار داده و همة نعمتها، بركتها و فيضهاي مادي و معنوي خود را به واسطة وجود آنها كه خليفههاي خدا بر روي زمين هستند، نصيب بندگانش ميفرمايد.
اين موضوع از بسياري از روايات، ادعيه و زيارتهاي نقل شده از معصومين(ع) استفاده ميشود. كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم.
امام صادق(ع) به واسطة پدر بزرگوارش از جدّ گرامي خود، امام سجاد(ع) در اين زمينه چنين روايت ميكند: ما كساني هستيم كه خداوند به وسيلة ما آسمان را از اينكه جز به اذن او، بر زمين فرو افتد، نگه ميدارد و به وسيلة ما زمين را از اينكه ساكنان پريشان سازد، حفظ ميكند، و به وسيله ما باران را فرو ميفرستد، رحمتش را جاري ميسازد، و بركات زمين را خارج ميكند.17
در روايت ديگري كه از امام حسن عسكري(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين ميخوانيم: خداي تبارك و تعالي از زمان آدم تاكنون زمين را از حجّت خودش بر آفريدگان خالي نگذاشته است و تا روز قيامّت هم خالي نخواهد گذاشت، به واسطة اوست كه بلا را از اهل زمين دفع ميكند و به خاطر اوست كه باران را فرو ميفرستد و بركات زمين را بيرون ميآورد. 18
در بخشي از زيارت «جامعة كبيره» در اين باره چنين آمده است: خداوند به وسيلة شما گشوده، به وسيلة شما پايان ميدهد. به وسيلة شما باران را نازل ميكند و آسمان را از اينكه جز به اذن او، بر زمين فرو افتد نگه ميدارد و به وسيلة شما اندوه را ميبرد و سختيها را بر طرف ميسازد.19
در قسمتي از دعاي «عديله» موضوع ارتباط هستي و بقاي حجّت حق، حضرت مهدي(ع) با بقا و هستي جهانيان، چنين بيان شده است: به بقاي او دنيا باقي است و به بركت او مردم روزي داده ميشوند و به وجود او آسمان و زمين پابرجاست.20
4. همة آفريدگان براي استمرار حيات و بقايشان نيازمند فيض خداوندي هستند، به گونهاي كه اگر يك لحظه اين فيض قطع شود، هستي آنها به پايان ميرسد. از آنجا كه همة فيضهاي خداوندي به واسطة حجّتهاي الهي به مردم ميرسد و همة بلاها و سختيها به واسطة وجود آنها برطرف ميگردد، اين موضوع كه بدون وجود حجّتهاي الهي حيات و بقاي ساكنان كرة زمين به خطر ميافتد، كاملاً قابل تصور است.
افزون بر روايات ياد شده، دستهاي ديگر از روايات نيز وجود دارند كه در آنها با تعبيري ديگر بر پيوستگي بقا و حيات ساكنان كرة زمين با بقا و حيات اهل بيت عصمت و طهارت(ع) تأكيد شده است. كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم.
در يكي از اين روايات، امام باقر(ع) از پيامبر خدا(ص) نقل ميكند كه آن حضرت خطاب به اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: من و يازده تن از فرزندانم و تو اي علي! لنگرهاي زمين هستيم، خداوند به وسيلة ما زمين را استوار كرده كه ساكنانش را در دل خود فرو نبرد. هنگامي كه دوازده فرزندم از روي زمين بروند، زمين ساكنانش را در دل خود فرو ميبرد و به آنها مهلت داده نميشود.21
اين روايت با اندك تغييري در صدر آن در منابع فراواني از رسول گرامي اسلام(ص) روايت شده است. آن حضرت در روايت ديگري ميفرمايد: تا پايان [امامت] دوازده تن از قريش، اين دين پا برجاست. هنگامي كه آنها رخت بربندند، زمين ساكنانش را در كام خود فرو ميبرد.22
در روايتي كه از امام صادق(ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه: «آيا زمين بدون امام باقي ميماند؟» ميفرمايد:
اگر زمين خالي از امام بماند فرو ميريزد.23 روايات بسياري با اين مضمون نقل شدهاند، كه به همين تعداد بسنده ميكنيم.24
11. وسيلههاي نجات و رستگاري امّت شيخ صدوق(ره) يازدهمين ويژگي حجّتهاي الهي را اين گونه بيان ميكند: واجب است معتقد باشد... مثَل آنها در اين امّت مانند «كشتي نوح» و «باب حطّه» است.25
در زمينة اين ويژگي امامان(ع) نيز روايات فراواني رسيده است كه در اينجا برخي از آنها را بررسي ميكنيم. ابوذر غفاري نقل ميكند از پيامبر(ص) شنيدم كه ميفرمود:
همانا من دو چيز گرانبها را در ميان شما به يادگار گذاشتم: كتاب خدا و عترتم (خاندانم) و اين دو از يكديگر جدا نميشوند تا در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند، آگاه باشيد كه مثَل آنها در ميان شما مانند كشتي نوح است كه هر كس بر آن سوار شود نجات مييابد و هر كس از آن دوري كند غرق ميشود.26
ابن عباس نيز نقل ميكند كه رسول خدا(ص) خطاب به امير مؤمنان(ع) فرمود: ... مثَل امامان از نسل تو [بعد از من] مثل كشتي نوح است كه هر كس بر آن سوار شود نجات مييابد و هر كس از آن كناره گيرد، غرق ميشود.27
روايات ديگري نيز به همين مضمون از امامان معصوم(ع) نقل شده است كه از ذكر آنها خودداري و به همين مقدار بسنده ميكنيم.28
با توجه به روايات ياد شده ميتوان گفت: چون حجّتهاي الهي تنها معيارهاي شناخت حق از باطل و معروف از منكرند، نجات و رستگاري نيز تنها در گرو پيروي و اطاعت از آنهاست و هر كس راهي جز راه آنها بپيمايد و سر در گرو اطاعت كسي جز آنان بگذارد، جز گمراهي بهرهاي نخواهد داشت.
قسمتي از زيارت «جامعة كبيره» كه از امام هادي(ع) نقل شده است، اين موضوع را به خوبي روشن ميسازد: هر كه با شما دشمني ورزيد، نابود شد؛ هر كه شما را تكذيب كرد، نوميد گشت؛ هر كه از شما دوري گزيد، گمراه شد؛ هر كس به شما تمسك جست، پيروز شد؛ هر كه به شما پناه آورد، ايمني يافت؛ هر كه شما را تصديق كرد، به سلامت رسيد؛ هر كه با شما همراه شد، هدايت يافت؛ هر كس شما را پيروي كند، بهشت پناهگاه اوست و هر كس به مخالفت شما برخيزد، آتش جايگاه اوست.29
تاريخ اسلام نيز خود بهترين گواه بر اين موضوع است كه چگونه كساني كه از هدايتهاي امامان(ع) سر پيچيدند و حاضر به اطاعت آنها و پذيرش ولايتشان نشدند، به وادي گمراهي و سرگشتگي افتادند و سرانجام به ولايت طاغوت سر سپردند.
در مورد تشبيه دومي كه كلام شيخ صدوق به آن اشاره شده بود؛ يعني «باب حطّة» بايد گفت كه: «باب» در لغت به معناي جاي داخل شدن، در، آنچه كه با آن در بسته شود از چوب يا هر چيز ديگر و دروازه است. « حطّة» نيز مصدر از «حطّ، يحطّ، حطّاً» به معناي بار را بر زمين نهادن و فرود آمدن از بلندي است، البته به مناي فرو ريختن گناه نيز آمده است.30
پيش از بررسي رواياتي كه در اين زمينه از پيامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، لازم به يادآوري است كه تعبير «باب حطّة» ريشهاي قرآني دارد. آنجا كه ميفرمايد: و إذ قلنا ادخلوا هذه القرية فكلوا فيها حيث شئتم رغداً و ادخلوا الباب سجّداً و قولوا حطّة نغفر لكم خطاياكم و سنزيد المحسنين.31
و [نيز به ياد آريد] هنگامي كه گفتيم «بدين شهر در آييد و از هر كجاي آن خواستيد فراوان بخوريد و سجدهكنان از در [بزرگ] درآييد و بگوييد: [خداوندا] گناهان ما را بريز تا خطاهاي شما را ببخشايم و [پاداش] نيكوكاران را خواهيم افزود. امين الاسلام طبرسي در ذيل آيه يادشده مينويسد:
همة مفسران اتفاق دارند كه مراد از «قريه» در اين آيات «بيتالمقدس» است و آية كريمة «ادخلوا الأرض المقدسة؛ به سرزمين مقدس داخل شويد» آن را تأييد ميكند [...] قتاده، حسن و بيشتر اهل علم ميگويند معناي «حطّة» آن است كه «خدايا گناه ما را فرو ريز و ما را بيامرز. اين امر به استغفار است».
ابن عباس ميگويد: آنها مأمور شدند كه بگويند: «اين امر حق است». عكرمه ميگويد: آنها مأمور شدند كه بگويند: «لاالهالاالله» كه خود اين كلمات، گناه آنان را ميريخت و چون همة اينها سبب ريختن ميشود، تعبير به «حطّة» شده است.32
در روايات فراواني، اهلبيت عصمت و طهارت(ع) به «باب حطّة» يا دري كه ورود به آن موجب ريختن گناهان ميشود، تشبيه شدهاند، كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم: ابن عباس از رسول خدا(ص) نقل ميكند كه فرمود:
هر كس به دين من ايمان آورده، راه مرا پيموده و سنّت مرا پيروي ميكند، بايد به برتري امامان از خاندان من بر همة [افراد] امّتم باور داشته باشد. مثل آنها در اين امّت، مانند «باب حطّة» در بنياسرائيل است.33
امام علي(ع) نيز در همين زمينه ميفرمايد: اين بني اسرائيل است كه براي آنها دري گشوده شد كه [ورود به آن] گناهانشان را فرو ميريخت و براي شما اي جماعت امّت محمّد! دري گشوده شده كه گناهانتان را فرو ميريزد، اين در اهل بيت محمّد ـ بر آنها درود باد ـ هستند كه شما به پيروي از هدايت آنها و تبعيّت از راه آنها سفارش شدهايد، تا بدين وسيله گناهان و خطاهاي شما بخشيده شود و [پاداش] نيكوكارانتان افزوده شود. دري كه گناهان شما را فرو ميريزد (باب حطّه) از دري كه گناهان آنها را فرو ميريخت برتر است؛ زيرا آن از چوب بود و ما سخنگويان، مؤمن، هدايتگر و برتر هستيم.34
در تفسير منسوب به امام حسن عسكري(ع) نيز در ذيل آية 58 سورة بقره آمده است: اعتقاد ما به ولايت محمّد و علي[ص]، گناهان ما را فرو ميريزد و بديهاي ما را ناپديد ميكند.35 با توجه به اين ويژگي اهل بيت عصمت و طهارت است كه در بخشي از زيارت جامعة كبيره ميخوانيم: و خداوند درود (صلوات) ما بر شما و آنچه را كه از ولايت شما مخصوص ما كرد، ماية نيكويي آفرينش [خلق و خوي] ما، پاكي جانهاي ما، پاكيزگي و پيراستگي [روح] ما و پوشانندة گناهان ما قرار دارد.36
12. سرسپردگان امر الهي شيخ صدوق دوازدهمين ويژگي امامان معصوم را اين گونه بيان ميكند: [واجب است كه معتقد باشد]... آنها بندگان ارجمند خدايند كه در سخن بر او پيشي نميگيرند و خود به دستور او كار ميكنند.37
كلام شيخ صدوق اشاره به آيهاي از آيات كلام خداي تعالي دارد، آنجا كه ميفرمايد: و قالوا اتّخذ الرّحمن ولداً سبحانه بل عبادٌ مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون.38 و گفتند: «[خداي] رحمان فرزندي اختيار كرده.» منزه است او. بلكه [فرشتگان] بندگاني ارجمندند، كه در سخن بر او پيشي نميگيرند، و خود به دستور او كار ميكنند.
امام علي(ع) در بخشي از روايت مفصّلي كه خطاب به ابوذر غفاري و سلمان فارسي ايراد شده است،39 ميفرمايد: ما بندگان ارجمند خداييم، همانها كه در سخن بر او پيشي نميگيرند و خود به دستور او كار ميكنند.40
در قسمتي از زيارت جامعة كبيره نيز از امامان معصوم(ع) با همين تعبير ياد شده است.41
با توجه به اين ويژگي امامان معصوم(ع) ميتوان گفت: امامان معصوم(ع) از پيش خود نه چيزي ميگويند و نه كاري انجام ميدهند، بلكه آنها هر آنچه ميگويند و هر آنچه انجام ميدهند، همه به امر خداست. از اين رو آنها معيار تشخيص حق و باطل و بيانكنندة حلال و حرام الهياند و مردم با تسليم در برابر آنها ميتوانند به راحتي به راهي كه خشنودي خداوند در آن است، رهنمون شوند.
پينوشتها: 1. شيخ صدوق، الهداية، ص 35. 2. مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، ج 36، ص 407، ح 16. 3. در بسياري از كتابهايي كه در زمينة تاريخ زندگاني و شرح حال ائمه(ع) نوشته شده است، بخشي به شرح كرامات و معجزات اين بزرگواران اختصاص يافته است كه از آن جمله ميتوان به كتابهاي زير اشاره كرد: شيخ مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1، صص 305 ـ353؛ اخبار غيبي و كرامات امام علي(ع)، ج 2، صص 182ـ185؛ اخبار امام صادق(ع)، صص 221 ـ 230؛ كرامات و معجزات امام كاظم(ع)، صص 254 ـ 258؛ كرامات امام رضا(ع)، صص 281 ـ 294؛ كرامات امام جواد(ع)، صص 301 ـ 308؛ كرامات امام هادي(ع)؛ صص 321 ـ 335؛ كرامات امام حسن عسكري(ع)، صص 355 ـ 367؛ كرامات امام زمان(ع). 4. بحارالانوار، ج 100، ص 306، ح 23. 5. همان، ج 99، ص 108. 6. صفارقمي، بصائرالدرجات، صص 252 ـ 257، جزء پنجم، باب 13، ح 2، 5، 10 و 11. 7. همان، صص 272 ـ 269، جزء ششم، باب 3، ح 1، 3، 5، 7، صص 274 ـ 272 باب 4، ح 1، 2، 3، 5. 8. همان، ص 269، ح 1. 9. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، صص 19 ـ 20. 10. الهداية، ص 36. 11. كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 205، ج 19. همچنين ر.ك: ح 17 و 18. 12. رك: بحارالانوار، ج 27، صص 308 ـ 310. 13. كمالالدين و تمام النعمة، ج 2، ص 485، ح 4؛ كتاب الغيبة، ص 177. 14. الطريحي، فخرالدين، مجمعالبحرين، ج 3، ص 162. 15. سورة رعد(13) آية 2. همچنين رك: سورة لقمان (32) آية 10. 16. براي مطالعة بيشتر در اين زمينه رك: مهديپور، علياكبر، او خواهد آمد، چاپ دوازدهم، قم: رسالت، 1384، صص 174 ـ 177. 17. كمالالدين و تمام النعمة، ج 1، باب 21، ص 207، ح 22. 18. همان، ج 2، باب 38، صص 384 ـ 385، ح 1. 19. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 374، بحارالانوار، ج 99، صص 131 ـ 132. 20. مفاتيحالجنان. 21. كتاب الغيبة (طوسي)، ص 92. 22. بحارالانوار، ج 36، ص 267. 23. الكافي، ج 1، ص 179، ح 10. 24. براي مطالعة بيشتر در اين زمينه: رك، همان، صص 178 ـ 179 باب «أنّ الأرض لا تخلو من حجّة»؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، صص 202 ـ 217، باب «العلة التي من أجلها يحتاج إلي الإمام عليهالسلام». 25. الهداية، صص 35 ـ 36. 26. كمالالدين و تمام النّعمة، ج 1، ص 239، ح 59. 27. همان، ص 241، ح 65. 28. ر.ك: كتاب الغيبة (نعماني)، ص 44، ح 2، عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 26، ح 10. 29. من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 372؛ مفاتيحالجنان. 30. ر.ك: مجمعالبيان، ج 1، ص ؛ فرهنگ لاروس، ج 1، ص 842. 31.سورة بقره(2) آية 58. 32. مجمعالبيان، ج 1، ص . 33. شيخصدوق، الأمالي، ص 69، مجلس 17، ح 6. 34. بحارالانوار، ج 23، صص 122 ـ 123، ح 47. 35. ر.ك: البرهان في تفسير القرآن، ج 2، ص 227. 36. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 372؛ بحارالانوار، ج 99، ص 130. 37. الهداية، ص 37. 38. سورة انبياء (21)، آيات 26 و 27. 39. در آغاز اين روايت سلمان و ابوذر خطاب به اميرمؤمنان(ع) عرضه ميدارند: «اي اميرمؤمنان! ما آمدهايم تا دربارة معرفت شما بالنورانيه از شما بپرسيم. و آن حضرت ميفرمايند: «معرفت من بالنورانيه معرفت خداي عزّ و جلّ است و معرفت خداي عزّ و جلّ معرفت من بالنورانيه است و اين همان دين خالص است» امام علي(ع) در ادامه روايت، به ويژگيهاي اين معرفت اشاره ميكند. (ر.ك: بحارالانوار، ج 26، صص1 ـ 8). 40. بحارالانوار، ج 26، ص 7. 41. ر.ك: من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 371. ماهنامه موعود شماره 81
|