|
۲۶ اسفند ۱۳۸۶ |
|
صبح بي تو صبحِ بي تو، رنگِ بعد از ظهر يك آدينه دارد بي تو حتّي مهرباني حالتي از كينه دارد بي تو ميگويند: تعطيل است كار عشقبازي عشق امّا كي خبر از شنبه و آدينه دارد؟ جغد بر ويرانه ميخواند به انكار تو امّا خاكِ اين ويرانهها بويي از آن گنجينه دارد خواستم از رنجش دوري بگويم، يادم آمد عشق با آزار، خويشاونديِ ديرينه دارد روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرم اي خوش آن دستي كه رنگ آبرو از پينه دارد در هواي عاشقان پر ميكشد با بيقراري آن كبوتر چاهيِ زخمي كه او در سينه دارد ناگهان قفل بزرگ تيرگي را ميگشايد آنكه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد
قيصر امينپور
فيض عمر اي قصه بهشت ز كويت حكايتي شرح نعيم خلد ز وصلت روايتي علم وسيع خضر ز بحرت علامتي آب حيات معرفتت را كنايتي انفاس عيسي از نفست بود شمهاي تعمير عمر نوح، تو را بود آيتي كي عطرساي مجلس روحانيان شدي گل را اگر نه بوي تو كردي رعايتي هر پاره از دل و از غصه قصهاي هر سطري از خصال تو وز رحمت آيتي تا چند اي امام بسوزيم در فراق آخر زمان هجر شما را نهايتي در آرزوي خاك درش سوختيم ما يادآور اي صبا كه نكردي حمايتي اي فيض عمر رفت و نديدي امام را صد مايه داشتي و نكردي كفايتي
فيض كاشاني
مردم ديده
مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز چشم در راه تو صاحبنظرانند هنوز لالهها، شعلهكش از سينة داغند به دشت در غمت، همدم آتشجگرانند هنوز از سراپردة غيبت، خبري بازفرست كه خبر يافتگان، بيخبرانند هنوز رهروان، در سفر باديه حيران تواَند با تو آن عهد كه بستند، بر آنند هنوز طاقت از دست شد اي مردمك ديده! دمي پرده بگشاي كه مردم نگرانند هنوز
مشفق كاشاني
شراره شعر
اي شرق، اي چكاد بلند سپيدهدم پيشاني بلند زمان؛ نون و القلم نامت اذان اذان نفسي در تنم روان رازي شگرف سايه افتاده بر عدم با قايقي شكسته و فانوسي از اميد آيا عبور ميكنم از كوره راه غم در ذهن واژههاي مقيمان روشني هر بازدم شرارة شعري دمادمم اي نطق مهر آينه باران هزارسو از آبروي جان تو گيتي است محترم زيباترين نمايه و آيين زندگي هرجا خداست، ياد تو هم ميشود رقم
ابراهيم حسنلو (همدان)
آيت يزدان
خرم آن روز كه آن مظهر يزدان برسد شام تاريك رود، صبح درخشان برسد كعبه گلشن شود از لطف گل رخسارش تازه گردد چمن و فيض به بستان برسد مدني برقع اسلام زرخ بگشايد بيپناهان جهان را سر و سامان برسد دورة عدل و مساوات چو آغاز شود روزگار ستم و جهل به پايان برسد خاتم هشت و چهار و گل گلزار نبي روشنيبخش جهان آيت يزدان برسد قائم آل محمد(ص) شرف كون و مكان باني صلح و صفا، حامي قرآن برسد شيعيان را برهاند ز غم و رنج و محن ظلم و درد همه را مرهم ايمان برسد
ناصرچيان اراكي
غربت مولا
برآر دست دعا تا، دعا كنيم بيايد بيا به يوسف زهرا، دعا كنيم بيايد دعا اگر نكنم من، دعا اگر نكني تو كشد غمش به درازا، دعا كنيم بيايد خودش نموده سفارش، دعا كنيد برايم فداي غربت مولا، دعا كنيم بيايد اگر به راز و نيازي به هر قنوت نمازي بخوان دعاي فرج را، دعا كنيم بيايد بيا و حاجت خود را فداي حاجت او كن به هر نياز و تمنّا، دعا كنيم بيايد به آن اميد كه آيد عنايتي بنمايد به چشم ما بنهد پا، دعا كنيم بيايد بيا به سينة صحرا ز هجر يار بناليم بريز اشك چو دريا، دعا كنيم بيايد براي روز ظهورش براي درك حضورش شويم جمله مهيّا، دعا كنيم بيايد بيا و خانة دل را ز غير يار تهي كن بپوش جامه تقوا، دعا كنيم بيايد بيا چو ابر بهاران كنيم ناله و زاري روان شويم به هر جا، دعا كنيم بيايد بريزد اشك شب و روز آن غريب زمانه دلش شكسته ز غمها، دعا كنيم بيايد به رنجهاي پيمبر(ص)، به اشك غربت حيدر(ع) به سوز سينة زهرا(س)، دعا كنيم بيايد به آن سري كه بريدند در مقابل خواهر به موي زينب كبرا(س)، دعا كنيم بيايد
سيد محمدتقي مدّاح
ماهنامه موعود شماره 81
|