|
استعمار و فرقهسازيها در اسلام |
|
|
|
۲۶ اسفند ۱۳۸۶ |
|
گفتوگو با حجت الاسلام و المسلمين محمد مرداني
اشاره: حجتالاسلام و المسلمين محمد مرداني، از جمله فرهيختگان و فضلاي بنام حوزة علميه قم است كه بيش از نيم قرن عمر خود را وقف مطالعه و كند و كاو در مسائل و مباحث مربوط به فرقهها و اديان مختلف دنيا نموده است.
ايشان علاوه بر تدريس و سخنراني در محافل علمي و آموزشي براي جوانان، كتابهاي متعددي در اين باره نگاشته است، كه از آن ميان ميتوان به اين مورد اشاره كرد: مناظرات و مكاتبات، باب و بهاء، نيم نگاهي به وهابيت، شيطانپرستان، اسلام و دراويش، عرفان عارفان، مرام اهل حق، سؤالاتي از ملل و نحل، سيري گذرا در اديان، مرام صوفيگري، راه نجات و دور.
مطالعات گسترده و اطلاعات وسيع ايشان در اين حوزه، موجب بود تا گفتوگوي پيشرو را با وي انجام دهيم؛ اميد كه مقبول طبع شما قرار گيرد.
با تشکر از اينکه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد لطفاً براي شروع بفرماييد، منظور از فرقه چيست؟ منظور از فرقه، جدايي يک جزء از يک کل است که در اديان مختلف سابقه داشته است. دراينباره رواياتي نيز نقل شده که از جمله آنها روايت افتراق است که، امام پنجم(ع) از پيامبر اکرم (ص) نقل فرمودهاند که امت موسي بعد از او به هفتاد و يک فرقه و امت عيسي پس از او به هفتاد و دو فرقه و امت من نيز بعد از من به هفتاد و سه فرقه منشعب ميشوند که در هر امتي يکي از اين فرقهها اهل نجات هستند.1
همانطور که فرموديد از بعد از پيامبر(ص) در اسلام نيز ـ همانند ديگر اديان ـ فرقهها و نحلههاي زيادي به وجود آمدهاند ولي در حدود دو قرن اخير ما شاهد فرقههاي نوظهوري هستيم. آيا اساساً ايندو با هم تفاوتي دارند يا اينكه از يک جنس به شمار ميآيند؟ در زمان پيامبر اکرم(ص) ما تنها فرقة منافقين را مشاهده ميکنيم و گاهي هم صحبت از فرقة فاسقين است. جنس صحبتهاي آن حضرت به نحوي بود که از طرفي راه معين بود و همگان ميدانستند که از کدام مسير بايد بروند و از سوي ديگر اين مسير تعيين شده سنخيتي با مطامع مادي نداشت و آنها که اهل استفادههاي مادي بودند خواستههايشان از اين طريق تأمين نميشد. در راه تعريف شده ايشان افراد بايد دنبال معنويت باشند که ضمن آن از ماديات در حدّ تعديل شده استفاده ميکردند. اين افراد پس از پيامبر(ص) دنبال کارهاي خود رفتند و شروع کردند به فرقهسازي. اينها هم در ماجراي رحلت حضرت و پس از آن عملاً بر تمام وحيها پا گذاشتند. صحبتهاي پيامبر(ص) يا وحي قرآني بود، يا وحي غير قرآني ولي به هر حال هرچه ميفرمودند و از دو لب مبارکشان خارج ميشد وحي بود: ما ينطق عن الهوي ٭ إن هو إلّا وحيٌ يوحي2؛ و از سر هوس سخن نميگويد ٭ اين سخن بجز وحيي كه وحي ميشود نيست.
اينان همة اين مطالب را منکر شده و سليقههاي شخصي خودشان را وارد نمودند. از اينجا بين مسلمانان اسمي و حقيقي جدايي افتاد. فرقههايي که از اين پس ساخته ميشد عموماً شخصي بود و عدهاي که دنبال رسيدن به مقام و منصب بودند فرقهسازي ميکردند ولي فرقههايي که امروزه به وجود ميآيند علاوه بر آن جنبه سياسي هم دارد.
ممالک و حکومتهايي هستند که ميبينند اسلام مانعي جدي در برابر خواستههاي آنان است و براي شکستن اين سد اقدام به فرقه سازيهايي ميکنند که با برنامه ريزي بتوانند بر تمام ملتها مسلط شوند. براي نمونه اگر مسيحيت در اسلام فرقهسازي نکند خودش نميتواند دوام بياورد، چون اساساً مسيحيت مرام ذلت و بدبختي است. در تمام چهار انجيل که همگي تحريف شده هستند اين مطلب را به وضوح ميتوان مشاهده کرد. در انجيل لوقا و همچنين متي آمده که اگر کسي به سمت راست شما سيلي زد شما طرف چپ خود را هم بگيريد تا به آن سيلي بزند، يا اگر کسي عبايتان را گرفت شما قباي خود را هم به او بدهيد. اينها همهاش درس ذلت است تا کسي نتواند نفس بکشد و اگر زماني مردم خواستند قيام کنند همين دينداري و تدينشان آنها را از اين تصميم منصرف کرده، و سر جايشان بنشاند. در مقابل، دستور اسلام اصلاً اين طور نيست. اسلام مي گويد نه ظلم کن نه زير بار ظلم برو. در برابر دشمنان اسلام هم همواره آمادگي داشته باشيد و آنها را بترسانيد: و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّةٍ و من رباط الخيل ترهبون به عدوّ الله و عدوّکم3.
طبيعي است که آنها براي رويارويي با اين فرهنگ اقدام به فرقهسازي کنند به خصوص که ميبينند تنها گروهي که به طور جدي در مقابل آنان ايستادگي ميکنند شيعيان اثني عشري هستند. کساني که در دورههاي اخير فرقهسازي ميکنند تنها غرضشان اين است و هدف ديگري ندارند.
آيا دسته بندي مشخصي ميتوان براي فرقهها در عصر حاضر ميان مسلمانان داشت؟ در يک دسته بندي کلي همة آنان در مقابل تشيع اثني عشري قرار دارند؛ چون شيعه خود را مقيد به قرآن کريم و احاديث و روايات صحيح و پيروي از ائمه(ع) ميداند و حاضر نيست سر تعظيم در برابر هيچ شخص يا گروهي فرود آورند. آنها به دنبال اين هستند که فرهنگ تشيع را از بين ببرند. از منظر ديگر آنان اولاً تصوف را درست کردند که نه تشيع را قبول دارد نه تسنن را و در مقابل تشيع امام و ولياي را براي خود ميتراشد. در کنار آنان شيخي مسلکها، بهاييان و بابيها نيز خود را امام زمان خواندند. فرقههايي که در اين دو قرن ساخته شدهاند همگي ضدّ امام عصر(ع) هستند و ميخواهند مردم را نسبت به آن حضرت بيعلاقه سازند و از ايشان جدا کنند. در صورت موفقيت در هر کدام از اين طرحها آنها ميتوانند بر مردم حکومت و آقايي کنند.
منشأ فرقهسازي معاصر در دو قرن اخير کجاست و فرقه سازان چه اهدافي را دنبال ميکنند؟ در طول تاريخ شيعيان رفتارها و عکس العملهاي شاخص و قابل توجي از خود نشان داده که به طور جدي بر سر راه آنان ايجاد مانع کرده است؛ چه در جريان تحريم تنباکو و چه پيش از آن، همواره علما و بزرگان شيعه پيشاپيش نهضتهاي ديني و مذهبي حرکت کرده و جانفشاني مينمودند تا اصالت اسلامي و به تبع آن اصالت شيعي از بين نرود و کشورهاي استعماري نظير انگلستان و فرانسه و در دورههاي بعد امريکا و روسيه و ... تنها از طريق فرقهسازي است که ميتوانند با اين جريان مقابله کنند و در آن خلل ايجاد کنند.
چطور است که اين فرقهها ساختة غربيان است ولي نيروهايي که به ظاهر رهبري اين جريانها را برعهده دارند خود از ميان جامعه اسلامي برخاستهاند؟
اين افراد که براي اجراي خواستهها و اهداف آنان انتخاب ميشوند افراد بيايمان و يا ضعيف الايمان هستند که به اميد پول و ثروت يا رياست و ... فريب آنان را خوردهاند و الّا اگر کسي اعتقاد راسخ داشته باشد دنبال آنان راه نميافتد.
رييس شيخيمذهبها يک عالم بوده و بنيانگذاران بابيت و بهاييت نيز خود را عالم معرفي کرده بودند و در برخي فرق ديگر هم چنين ادعاهايي قابل مشاهده است. دشمنان از ضعف اين علما استفاده کرده، با همراهي آنان عدهاي را چشم و گوش بسته به دنبالشان کشانده و اقدام به فرقهسازي کردهاند. سردستة بسياري از فرقههايي که به وجود آمده افراد با سواد و در عين حال بيايمان و يا فاقد اعتقاد راسخ بودهاند که يا فريب دشمنان را خوردهاند و يا عمداً از همراهي با آنان به دنبال کسب مقام و منصبي بودهاند. عوام مردم هم به واسطة جهالتشان فريب اين افراد را خورده و از ايشان تبعيت کردهاند؛ هرچند که بعضي از آنان در ميانة راه توبه کرده و برگشتهاند.
آيا ميتوان دليل خاصي را براي جعل وهابيت در جزيرة العرب، بابيت در ايران و قاديانيه در پاکستان جستوجو کرد؟ اينها هميشه و در همة مناطق فوق سراغ محيطها و کساني ميروند که اطلاعات مختصري داشته باشند. وهابيت که در ميان اهل تسنن به وجود آمد و رشد کرد با بهره برداري از عوام بود که اطلاعات چنداني از دين نداشتند و الّا کساني که معتقد باشند و نسبت به دين اعتقاد راسخ داشته باشند زير بار اين حرفها نميروند. جالب است بدانيد سليمانبن عبدالوهاب برادر محمدبن عبد الوهاب، بنيانگذار وهابيت، عليه اين فرقه و جعليات برادرش کتاب نوشته و اعتراض جدّي کرده است.
فرقههاي انحرافي، ديگران را با برخورد و اخلاق خوب و همچنين هداياي مالي به سمت خود جذب ميکنند. ويژگي مشترک همه اينها اين است که در مناطقي نضج يافتهاند که افراد اطلاعات ديني کمي داشتهاند؛ قادياني و پنجابي و ديگران در پاکستان به دنبال چنين محيطها و مردماني بودهاند. نکتهاي که در اينجا بايد متذکر شوم اين است که اطلاع رساني شيعه بسيار ضعيف و ناقص است و اگر ما يک اطلاع رساني درست و قوي در عرصههاي مختلف و با استفاده از تمام ابزارهاي روز داشته باشيم، ميتوانيم بسياري از آنان را که جذب اين فرقهها شدهاند به سمت خودمان و اسلام اصيل بازگردانيم. هرچند ما منطقي قوي داريم ولي حتي در کشور اسلامي خودمان اطلاع رساني مناسبي نداريم و پياممان را به اقشار مختلف جامعه نميرسانيم.
پيامدها و نتايج جعل اين فرقهها از زواياي مختلف چه بوده است؟ اصلي ترين پيامد اين فرقه سازيها از بين بردن اصالت دين است. با از بين رفتن اصالت دين در يک کلمه آنها آقايي و سروري مييابند و ما دچار ذلت ميشويم که اين در تمام ابعاد قابل بررسي است. تمام ثمرات عايد آنان ميشود. بنا بر مدارکي که به دست ما رسيده، فرانسه براي ساختن تنها يک خانقاه، يک ميليارد و چند صد ميليون تومان هزينه کرده است حال آنکه آنان اصلاً نه اعتقادي به اسلام دارند و نه تصوف، و نه اساساً دلشان براي ما سوخته است. آنها اين کارها را ميکنند تا از تعداد کساني که قرار است پيرو امام زمان(ع) بشوند بکاهند و بر تعداد پيروان اقطاب پيشساخته بيفزايند. پيروي از اينها بي اعتقادي را به دنبال ميآورد و کسي هم که بيعقيده شد به راحتي آلت دست قرار ميگيرد و او را به هر سو که بخواهند ميتوانند بکشانند.
چطور ميشود که اين فرقههاي جعلي ميتوانند قرنها به حيات خود ادامه بدهند؟ همانطور که عرض کردم اينها اولاً دنبال آدمهاي جاهل و بياطلاع ميروند. طبيعي است يک مسلمان پدر و مادري که بيهيچ دليل و برهاني اسلام را قبول کرده به راحتي ميتواند مقولة ديگري را جايگزين آن کند. اين افراد هم که در همة دورانها يافت ميشوند. ثانياً اينها پيروان و همراهان خود را تطميع ميکنند و همچنين علاوه بر آن آدمهاي بيکار کم نيستند که اگر آنها را تأمين کنند به هر طرف ممکن است بروند. بسياري از اينان را با مسکن، ازدواج و ... تأمين و تطميع ميکنند هرچند اگر کسي اعتقاد راسخي داشته باشد آن را با اين زخارف دنيوي عوض نميکند و با اينان همصدا نميشود.
در حال حاضر فعالترين اين فرقهها کدامند و در چه موقيعتي به سر ميبرند؟ تا آنجايي که بنده اطلاع دارم اکثر فرق مشغول به فعاليت هستند اما فعالترين آنها در منطقه سيستان و بلوچستان و حتي خراسان، فرقة «وهابيت» است.بعد از آنان فرق مختلف تصوف اعم از «ذهبيها» که از همه فعالتر است و «گناباديها»، «کميليها»، «اويسيها» و... که از فضاي باز جمهوري اسلامي ايران حداکثر بهرهبرداري را ميکنند. بعد از اينان دين مسيحيت است که در شهرها و روستاهاي مختلف به شدت مشغول به فعاليت هستند. اينها انجيلهايشان را قطعه قطعه کرده و براي هر منطقهاي آن را به زبان خودشان ترجمه کرده و در ميان مردم پخش ميکنند که اگر آن را حفظ کنيد فلان جايزهها را به شما ميدهيم. متأسفانه بايد اعتراف کنيم اينان در جذب تعداد قابل توجهي از مسلمانان شناسنامهاي و [صرفاً] پدر و مادري موفقيتهايي هم داشتهاند. چندي پيش با امام جمعه يکي از بزرگترين شهرهاي کشور تلفني صحبت ميکردم به شدّت از اين موضوع شاکي و گلهمند بود.
از همه اينها بدتر که روي سنين پايين ما سرمايهگذاري کرده، بيشتر سراغ جوانها و نوجوانان محصل و شگاهي ما ميروند و چندان با افراد مسن ما کار ندارند، فرقه سخيف «بهاييت» است. بهاييان فقط اجازة ورود به دانشگاهها را ندارند ولي مانعي براي ورود به ديگر مقاطع پيش روي آنان نيست. جوانها و نوجوانهاي آنان در محيطهاي تحصيلي از بياطلاعي بچه مسلمانها حداکثر استفاده را كرده، تا آنجا که بتوانند آنها را شبهه باران ميکنند. امروز ده شبهه، فردا ده شبهه و همينطور وقتي يکي شبهه باران شد و براي هيچکدام از اين شبهات جوابي نيافت اصلاً سرانجام خوبي در انتظار او نيست و خداي ناکرده به بيديني کشيده ميشود. اين روزها، بهاييها تمام تلاششان را ميکنند که به طور رسمي به عنوان يکي از اقليتهاي مذهبي خود را جا بيندازند. بايد آموزش و پرورش ما براي مقابله با اين جريان خيلي جدي وارد ميدان باشد و استادان متنوعي را در حوزههاي مختلف داشته باشد که حداقل ماهي يکي، دو جلسه علاوه بر کلاسهاي درسي براي پاسخ به شبهات و سؤالات ديني براي دانش آموزان دائر کنند؛ به شکلي که حتي اگر خود بچهها سؤالي طرح نکردند آنان به طرح و پاسخ به شبهات بپردازند و آنها را واکسينه کنند. ما اگر به همين رويهاي که الآن در جريان است ادامه بدهيم بايد در انتظار روزهاي تلخي باشيم و فرجام ناگواري را در راه بدانيم.
خاستگاه مشترک و عمومي اين فرقهها چيست و چه چيز را نشانه گرفتهاند؟ تقريباً پنجابيها، قاديانيه، بابيت و بهاييت هم افق هستند و در تمام آنها استعمار به دنبال جعل و معرفي يک امام زمان و منجي غير از حضرت مهدي(ع) است. «غلاماحمد قادياني» مسيحيت و اسلام و يک سري چيز ديگر را با هم مخلوط کرده و مرام تازهاي بهوجود آورده و عين همين ماجرا در بهاييت و ديگر فرق فوق اتفاق افتاده و قرار است هرکدام در گوشهاي مردم را نسبت به امام عصر(ع) بياعتقاد و بيعلاقه کنند. وهابيها هم که خيلي نيست سرکار آمدهاند و حتي در ميان اهل تسنن حاميان جدي ندارند تنها با اتکا به قدرت و ثروت سعوديهاست که پرتوان به جلو ميتازند. اينها بيشتر در جوامع سني به دنبال جذب افراد هستند.
در پايان اگر مطلبي مانده که بيان نشده بفرماييد. دربارة فرقهها که مطلب بسيار است و نياز به زمان بيشتري دارد ولي چند نکته هست که در انتهاي عرايضم بايد يادآور شوم؛ علاوه بر ضرورت اطلاعرساني متناسب با شرايط روز، بايد توجه داشته باشيم که عدة زيادي از افراد هستند که خودشان مستبصر شده و به تشيع گرويدهاند ولي هيچ حمايتي از اينان نميشود. ما اگر ابزارها و راهکارهاي مناسب براي اين حمايت داشته باشيم هم بر تعداد اينان افزوده ميشود، و هم مشکلات اين عزيزان کمتر ميگردد. در صدر اسلام در مسجد النبي(ص) سکويي وجود داشت که افراد بيخانمان براي سکونت و استراحت از آن فضا استفاده ميکردند. ما حتي همچنين سکويي را براي اينان تعبيه نکردهايم. حداقل در هر شهري دو، سه آپارتمان را براي اين افراد که از بهاييت و تصوف و ... بر ميگردند بايد در نظر گرفت که احساس امنيت کنند و کمتر لطمه ببينند. اگر اين دست حمايتها را نداشته باشيم هم از تعداد گروندگان و بازگشتکنندهها به تشيع کم ميشود و هم همينها پشيمان شده، به ناچار به همان حالت سابق خود رجوع ميکنند. اين افراد وقتي به تشيع ميگروند در ميان قوم و قبيله و خويشان و دوستان خود از تمام حقوق طبيعي و قانوني خود محروم ميشوند و در بسياري از موارد محکوم به مرگ؛ از همينرو به طور جدي نيازمند حمايتهاي ما هستند که اين حمايت هم تنها از عهده دولت بر ميآيد.
مطلب بعدي اينکه بيشتر عقايد «شيخيه» در کتابهاي شرح القصيده، شرح الزيارة و همچنين جوامع الکلم طرح شده است. اگر اعتقادات آنان را درباره خدا، معاد، معراج و امام زمان(ع) همانگونه که خودشان بيان کردهاند بي هيچ اضافهاي و به خوبي براي مردم حلاجي کنيم مطمئناً افراد کمتري به آنان خواهند گرويد. مثلاً اينها دربارة امام زمان(ع) معتقدند که ايشان در عالم هورقليا زندگي ميکند و هيچ دخل و تصرف و حضوري در اين عالم ندارند!! يا مثلاً بابيها و بهاييها ميگويند الآن دوران اسلام سپري شده است. تشيع قابليت پاسخگويي به تمام شبهات را دارد؛ ما کم کاري ميکنيم و آنقدر که شايسته و لازم است اطلاع رساني به خوديها و ديگران نميکنيم.
و بالاخره اينکه افرادي هستند که کار آنها فرقهسازي است و اگر جلوي آنان گرفته نشود فرقهاي به ديگر فرق اضافه ميکنند. بايد در نظر داشته باشيم بهترين راه مقابله با اين افراد اين است که ما مبلغيني را تربيت کنيم که آنان توانايي ارشاد و روشنگري مردم را داشته باشند. چه مانعي دارد که لابلاي کلاسهايي که در مساجد داريم مبلغي بيايد نمازگزاراني را که بيست سال است به مسجد ميآيند با عقايد تشيع آشنا کند؟ تکرار مکررات مردم را از مساجد زده و فراري ميکند و در مقابل اگر فرد پاسخ سؤالات و نيازهايش را در مسجد بگيرد ديگر برنامههايش را يا تعطيل ميکند و يا در صورت امکان آنها را با برنامههاي مسجد تنظيم مينمايد.چه اشکالي دارد که هر سخنران پيش از طرح مطالب تاريخي و اخلاقي خود ده دقيقه را به پاسخ به شبهات اختصاص دهد و مردم را مطلع و فهميده بار بياورد. به نظر بنده اين بهترين راه تبليغ است.
با تشکر از شما که در اين گفتوگو شرکت کرديد. اميدواريم که در فرصتهاي آتي بتوانيم درباره موضوع فرقهها و نقش استعمار در توليد و استمرار فعاليتهاي آنان از مطالعات عميق شما بيشتر استفاده کنيم. ان شاءالله.
پينوشتها: 1. كليني، كافي، ج 8، ص 224. 2. سورة نجم (53)، آيات 3 و 4. 3. سورة انفال (8)، آية 60.
ماهنامه موعود شماره 81 |