|
به جهالت، رحمت را بر باد ندهیم |
|
|
|
۱۵ اسفند ۱۳۸۶ |
 در زمان فرمانروايي هارون عباسي، پس از شهادت امام هفتم، حضرت موسي بن جعفر(ع)، عدّهاي به فرماندهي «جلودي» كه مردي سفّاك و بی رحم بود، مأموريت يافتند به محلّه بني هاشم در شهر مدينه منوّره حمله كنند، و تمام خانهها را به تاراج بكشند.
جلودي براي انجام مأموريت عازم شهر مدينه شده، و با افراد خود به محلّه بني هاشم و از جمله به خانه حضرت موسي بن جعفر(ع) كه امام رضا(ع) در آنجا بودند يورش برد، و خانة آن حضرت را به محاصرة خود در آورد.
حضرت رضا(ع) كه از مقصد جلودي آگاه بودند، تمام بانوان و علويان را به اتاقي برده، و خودشان در عتبه در آن اتاق ايستادند، جلودي با خشونت و شدّتي روبروي امام ايستاده و گفت: كه من طبق دستور اميرالمؤمنين! هارون مأموريت دارم به اين اتاق هم وارد شوم و همه چيز را با خودم مصادره كنم، و اين كار بايد انجام پذيرد.
امام هشتم در پاسخش فرمودند: «تو همينجا منتظر بمان و صبر كن، من سوگند ياد ميكنم كه هرچه اين بانوان از زيورآلات و لباس و غيره دارند برايت بياورم». جلودي نپذيرفت و برخواستهاش اصرار ميورزيد، و حضرت امام رضا(ع) پيوسته ميفرمودند كه «اگر صبر كني من قول ميدهم هرآنچه در اتاق و در اختيار آن مخدرات هست نزد تو بياورم»، تا اينكه جلودي پذيرفت.
امام وارد اتاق شدند و به آن مخدّرات امر فرمودند كه هركدام جز يك پيراهن برتن، آنچه كه دارند، اعم از زيورآلات،خلخال، گوشواره و حتي مقنعههاي روي سرشان را به همراه تمام اثاثية خانه به جلودي دادند. از اين واقعه مدتها گذشت تا اينكه حضرت امام رضا(ع) به خراسان تشريف آوردند و به اصطلاح وليعهد مأمون عباسي شدند، و مأمون دستور داد كه تمام اطرافيان و درباريان با آن حضرت بيعت كنند. همه بيعت كردند، جز نفرات معدودي كه يكي از آنها همين جلودي بود.
مأمون عباسي آن چند نفر را به جرم عدم بيعت با امام رضا(ع) به زندان افكند. جلودي با آن سابقه ننگين و با آن دشمني و هتك حرمتي كه نسبت به امام رضا(ع) روا داشت، و با آنكه با آن حضرت از بيعت هم سرباز زد، مورد لطف و عنايت و عفو حضرت رضا(ع) قرار گرفت؛ به اين ترتيب كه يك روز بعد از زنداني شدن جلودي، مأمون به خدمت امام هشتم(ع) شرفياب شد، و موضوع زنداني شدن آن چند مخالف و از جمله جلودي را به ايشان عرض كرد، و سپس دستور داد كه زندانيان احضار شوند. حضرت امام رضا(ع) كنار مأمون نشسته بودند كه از دور چشمشان به جلودي افتاد. با وجودي كه آن حضرت(ع) از ظلم و ستم آن شخص دلآزرده شد، و مورد چپاول و هتك حرمت او قرار گرفته بودند، و بالاخره ميدانستند كه جلودي با ايشان دشمني آشكار دارد، با تمام اينها جلودي را عفو كردند و با لطف و مرحمت خويش از گناهان او چشم پوشيدند، و به همين جهت به مأمون رو كردند و با صورت گشادهاي فرمودند: «اين پيرمرد جلودي را به من ببخش و آزادش كن»، مأمون با صداي آهسته عرضه داشت: اين همان است كه دختران پيغمبر را آزرده و خانة شما را چپاول كرده است! اما جلودي از آن كينه و بغضي كه نسبت به حضرت رضا(ع) داشت، گمان برد كه آن حضرت عقوبت و مجازاتش را از مأمون ميخواهند، از اين رو به مأمون گفت: تو را به خدا و به خدمتگزاريام به پدرت هارون، سوگند ميدهم كه خواهش اين آقا را نسبت به من نپذيري!
مأمون كه وضع را چنين ديد، از بزرگواري امام رضا(ع) و خباثت جلودي در شگفت شد و به جلودي گفت: نه به خدا سوگند خواهش اين آقا را نسبت به تو عملي نميكنم. سپس به دژخيم خودش دستور داد گردنش را بزند1.
عيادت امام رضا(ع) از مريض يكي از اخلاق پسنديدة اسلامي، عيادت از بيماران و به طور كلي ديد و بازديد در ميان مؤمنان است. در تاريخ حضرت امام رضا(ع) وارد شده كه آن حضرت همانند جدّ بزرگوارش پيامبر اسلام (ص) اگرچند روز يكي از دوستان و مؤمنين را نميديد، حالش را ميپرسيد، و اگر مطّلع ميشد كه بيمار است به ديدار او ميشتافت. يكي از روزها يك نفر از شيعيان آن حضرت بيمار شد، و حضرت امام رضا(ع) براي ديدار او به خانهاش تشريف بردند و حالش را پرسيدند. سپس در همان چند لحظه آن بيمار را تسلّي خاطر دادند و موعظه و اندرز نمودند و به او فرمودند: مردم دو گروه هستند، يكي با مرگ به راحتي و آسايش دست مييابد، و ديگري با مرگش مردم را از شرّ خود راحت ميكند، و تو اگر ميخواهي از گروه اول باشي، ايمان به خدا و ولايتت را تجديد كن تا پس از مرگ در آسايش باشي. آن مرد چنين كرد و پس از چند لحظه در محضر پر مهر و محبّت حضرت امام رضا(ع) چشم از جهان فرو بست2.
ماهنامه موعود شماره 85
پينوشتها: 1. امين، سيّد محسن، اعيان الشيعه، ج1، ص42. 2. علامه مجلسي، بحار الانوار، چاپ جديد، ج49.
|