spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
لازمه ديدار چاپ پست الكترونيكي
۰۹ اسفند ۱۳۸۶

سيدابوالحسن مهدوي

 گاه سؤال مي‌شود چه عمل، يا ختم و ذكري باعث مي‌شود كه شخص توفيق شرفيابي خدمت حضرت وليّ‌عصر ـ ارواحنا فداه ـ را پيدا كند؟ در جواب بايد گفت هر چه انسان دين اسلام را بهتر بشناسد و به همه جوانب آن عمل كند زمينه براي چنين توفيقي در وجود او زيادتر مي‌شود. زيرا در اثر شناخت دين و عمل به دستورات آن، سنخيّت روحي و نزديكي باطني و قرب معنوي به آن حضرت پيدا مي‌كند، و به دنبال اين نزديكي روحي است كه امكان تقرّب جسمي به محضر آن عزيز سفر كرده و مجالست و بهره‌مندي از نورانيت كلامش براي شخص ميسر مي‌شود.

البته واضح است كه همة اين ديدارها و تشرفات، به لطف و فضل الهي است و هيچ‌گاه كسي به خودي خود، لياقت درك محضر نوراني آن حضرت را پيدا نمي‌كند، زيرا چنين لياقتي مختصّ خود معصومين(ع) است كه در رتبه ومنزلت و نورانيت، از يك شجرة طيبّه هستند، اما غير معصومان به فضل الهي و حكمت‌ها و زمينه‌ها و مصلحت‌هايي كه وجود دارد، اين توفيق نصيب آنها مي‌گردد.

يكي از امور مؤثر در ايجاد زمينة ملاقات و تحصيل مصلحت، ختم‌ها و ذكرهايي است كه بعضاً تجربه هم شده؛ بخصوص اگر از طرف كسي كه صاحب سلوك عملي و تأثير نفسي است، صادر شده باشد.

حكايت تشرف مرحوم آيت‌الله شيخ عبدالنبي اراكي، يكي از همين نمونه‌هاست كه جناب حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي سيد محمد مهدي مرتضوي لنگرودي، ماجراي آن را بدون واسطه از خود آن مرحوم شنيده و نوشته است تا در اختيار خوانندگان و عشّاق امام زمان(ع) قرار گيرد.

قبل از ذكر ماجرا، لازم است عرض كنم كه مرحوم آيت‌الله شيخ عبدالنبي اراكي از قفهاي بزرگ حوزة علميه نجف و قم بودند. در 27 رجب 1308ق. در اراك متولد شده، پس از رشد، دو سال در همدان تحصيل و سپس در اراك، دروس سطح را تمام نموده، در سال 1327ق. به نجف هجرت كردند. ايشان در سال 1368 قمري به ايران بازگشته، بنا به تقاضاي جمعي از فضلاي اراكي و ديگران، رحل اقامت افكندند و به تدريس خارج پرداختند. و سرانجام در سال 1387ق. در سن حدود هشتاد سالگي وفات نمودند و جنازه‌شان با استقبال و تجليل فراواني تشييع و در قم، حرم حضرت معصومه(س) در مسجد بالاسر، پايين قبر مرحوم آيت‌‌الله حائري به خاك سپرده شد.

حجت‌‌الاسلام و المسلمين مرتضوي لنگرودي نوشته است:
يك روز آيت‌ الله اراكي براي ديدن مرحوم آيت‌‌الله والد به منزل ما آمدند و پس از گفت‌وگوهاي اوليه، آيت‌‌الله اراكي(ره) آيت‌‌الله والد را مخاطب قرار دادند و گفتند: «شما كه از نظر ما نسبت به آيت‌‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني تا اندازه‌اي با اطلاع بوديد و مي‌دانستيد كه ما مروّج ايشان نبوديم، بلكه در مجامع علما و فضلا، نسبت به ايشان مي‌گفتيم كه: ما از آيت‌الله اصفهاني آن‌قدر كمتر نيستيم كه مرجعيّت ايشان را ترويج نماييم».

آيت‌الله والد گفتار ايشان را تصديق نمود و چنين گفتند: «آري شما چنين ادعايي مي‌كرديد، ولي در واقع به مراتب از ايشان كمتر بوديد حتي مي‌توانم بگويم قابل مقايسه با ايشان نبوديد‌».

آيت‌الله اراكي گفتند: «به هر حال من امروز مي‌خواهم عظمت و شخصيت آيت‌‌الله اصفهاني را براي شما بيان نمايم». آنگاه به سخنان خود، چنين ادامه دادند:

«يك روز در نجف اشرف  مشهور شد كه يك نفر مرتاض هندي كه از راه حق، رياضيت كشيده و به مقاماتي رسيده، به نجف اشرف آمده است. فضلا و علما و طلاب به ديدار او مي‌رفتند، از جمله، من هم به ديدار وي رفتم و به مرتاض گفتم: آيا در مدت رياضت خود ختم يا ذكري به دست آورده‌اي كه بشود به وسيله آن، به خدمت آقا امام زمان ـ روحي له الفداء ـ رسيد؟! وي در جواب گفت: آري من يك ختم مجرب دارم. من از وي دستور آن ختم مجرب را گرفتم؛ دستور ختم چنين بود:«با طهارت بدن و لباس، به بيابان برو و نقطه‌اي را انتخاب كن كه محل رفت و آمد نباشد، بعد با حالت وضو رو به قبله بنشين و خطي دور خود بكش و مشغول ختم شو؛ پس از انجام ختم، هر كس كه به نزد تو آمد، آقا امام زمان ـ روحي له الفداء ـ است».آيت‌‌الله اراكي ادامه دادند: «من به بيابان سهله رفتم و طبق دستور، ختم را انجام دادم، همين كه ختم تمام شد سيدي را ديدم كه عمامه‌اي سبز رنگ داشت و بود، به من فرمود، چه حاجتي داري؟ من فوراً در جواب گفتم: به شما حاجتي نيست.

سيد فرمود: «شما ما را خواستيد كه به اينجا بياييم». من گفتم: شما اشتباه مي‌كنيد، من شما را نخواستم، سيد فرمود: «ما هرگز اشتباه نمي‌كنيم. حتماً شما ما را خواسته‌ايد كه به اينجا آمده‌ايم وگرنه ما در اقطار دنيا كساني را داريم كه در انتظار ما به سر مي‌برند. ولي چون شما زودتر اين درخواست را كرده‌ايد، اول به ديدار شما آمده‌ايم، تا حاجت شما را برآورديم و آنگاه به جاي ديگر برويم».

گفتم: اي آقا سيد، من هر چه فكر مي‌كنم، با شما كاري ندارم، شما مي‌توانيد به نزد آن كساني كه شما را مي‌خواهند برويد، من در انتظار شخص بزرگي به سر مي‌برم. سيد لبخندي بر لبانش نقش بست و از كنار من دور شد، چند قدمي بيش دور نشده. بود كه اين مطلب به خاطرم خطور كرد كه، نكند اين شخص امام زمان ـ روحي‌له الفداء ـ باشند، به خود گفتم: شيخ عبدالنبي مگر آن مرتاض نگفت، جايي را اختيار كن كه محل عبور و مرور اشخاص نباشد ... و بعد از ختم هر كس را ديدي، همان آقا امام زمان(ع) است؛ و تو بعد از انجام ختم كسي را غير از اين سيد نديدي. حتماً اين سيد امام زمان(ع) است.

فوراً به دنبالش روانه شدم، ولي هر چه تلاش كردم به او نرسيدم، ناچار عبا را تا كردم و در زير بغل قرار دادم و نعلين را به دست گرفتم و با پاي برهنه، دوان دوان در پي سيد مي‌رفتم ولي به او نمي‌رسيدم، هر چند سيد آهسته راه مي‌رفت.

در اين صورت يقين كردم آقا سيد بزرگوار، امام زمان ـ روحي له الفداء ـ است. چون زياد دويدم خسته شدم، قدري استراحت كردم، ولي چشم من به سيد دوخته شده بود و مراقب بودم كه سيد به كدام يك از كوخ‌هاي عربي وارد مي‌شود تا من هم بعد از مقداري استراحت به همان كوخ بروم. از دور ديدم به يكي از كوخ‌هاي غربي وارد شدند. بعد از مدت كوتاهي به سوي آن كوخ رفتم. پس از چندي راه‌پيمايي به آن كوخ رسيدم. درب كوخ را زدم، شخصي آمد و گفت: چه كار داريد؟ گفتم: سيد را مي‌خواهم. گفت: ديدار سيد نياز به اجازة ورود دارد، صبر كن بروم و براي شما اذن دخول بگيرم. وي رفت و پس از چند لحظه آمد، و گفت: آقا اذن دخول دادند. وارد كوخ شدم، ديدم همان سيد بر روي تخت محقّري نشسته است، سلام كردم و جواب شنيدم. فرمود: بياييد و بر روي تخت بنشينيد، اطاعت كردم و بر روي تخت رو به روي سيد نشستم. پس از تعارفات، مسائل مشكلي داشتم، خواستم يك به يك از آقا سؤال كنم، اما هر چه فكر كردم حتي يكي از آن مسائل مشكل به يادم نيامد. پس از گذشت مدتي فكر، سربلند كردم، و آقا را در حال انتظار ديدم، خجالت كشيدم و با شرمندگي تمام عرض كردم: آقا اجازة مرخصي مي‌فرماييد. فرمود: بفرماييد.از كوخ خارج شدم، همين كه چند قدم راه رفتم، يك به يك مسائل مشكل به يادم آمد. گفتم من اين همه زحمت كشيدم تا به اينجا رسيدم و نتوانستم از آقا استفاده‌اي بنمايم، بايد پررويي كنم، دوباره درب كوخ را بزنم، به خدمت آقا برسم و مسائل مشكلم را سئوال نمايم.

درب كوخ را زدم، دوباره همان شخص آمد. به او گفتم: مي‌خواهم دوباره خدمت آقا برسم. وي گفت: آقا نيست. گفتم: دروغ نگو، من براي كلاشي نيامده‌ام، مسائل مشكلي دارم، مي‌خواهم به وسيلة پرسش از آقا حلّ شود.وي گفت: چگونه نسبت دروغ به من مي‌دهي؟ استغفار كن! من اگر قصد دروغ كنم هرگز جايم در اينجا نخواهد بود. ولي بدان، اين آقا مانند آقايان ديگر نيست؛ اين امام والامقام  در اين مدت بيست سال كه افتخار نوكري او را دارم، براي يك مرتبه زحمت درب باز كردن را به من نداده است، گاهي از درب بسته وارد مي‌شود. گاهي از ديوار وارد مي‌شود. گاهي سقف شكافته مي‌شود و وارد اين كوخ مي‌شود، گاهي مشاهده مي‌كنم بر روي تخت نشسته و مشغول عبادت و يا ذكر گفتن است. و گاهي مشاهده مي‌نمايم كه نيست، ولي صداي مباركش به گوش مي‌رسد و گاهي ابداً در كوخ نيست، گاهي پس از گذشت چند لحظه باز مشاهده مي‌كنم كه بر روي تخت مي‌باشد، گاهي مدت سه روز طول مي‌كشد و تشريف فرما نمي‌شود، گاهي چهل روز، گاهي ده روز، گاهي چند روز پي‌درپي در اين كوخ تشريف دارد، كار اين آقاي بزرگوار متفاوت از ديگران است.گفتم: معذرت مي‌خواهم و از نسبتي كه دادم استغفار مي‌كنم. اميدوارم كه مرا ببخشي. گفت: بخشيدم. گفتم: آيا براي حل مسائل مشكل من راهي داري؟ گفت: آري، هر وقت آقا امام زمان(ع) در اينجا تشريف ندارند، فوراً در جاي ايشان نايب خاصّشان ظاهر مي‌گردد و براي حلّ جميع مشكلات آمادگي دارد. گفتم: مي‌شود به خدمت نايب خاصّشان رسيد؟ گفت: آري. وارد كوخ شدم، ديدم بر جاي آقا امام زمان(ع) حضرت آيت‌‌الله آقا سيد ابوالحسن اصفهاني نشسته است. سلام كردم و جواب شنيدم. بعد با لبخند و لهجة اصفهاني فرمود: حالت چطور است؟ گفتم: الحمدالله. بعد مسائل خود را يكي پس از ديگري مطرح كردم، همين كه هر مسئله‌اي مطرح مي‌شد، بدون تأمل جواب مسئله را با نشانه مي‌داد، و مي‌گفت: اين جواب را «صاحب جواهر» در فلان صفحه، «صاحب حدائق» در فلان جا داده است. و جواب آن مسئله را «صاحب رياض» در فلان صفحه از رياض داده است و ... جواب‌ها كاملاً تحقيق شده و قانع كننده بود.

پس از حلّ جميع مسائل مشكل، دستش را بوسيدم و از خدمتش مرخص شدم. همين كه بيرون آمدم با خود گفتم: آيا اين آقا سيد ابوالحسن اصفهاني بود، يا شخص ديگري به شكل و قيافة ايشان بود. مردّد بودم، با خود گفتم: ترديد شما وقتي از بين مي‌رود كه به نجف بروي و به خانة سيد وارد شوي و همان مسائل را مطرح كني، اگر همان جواب‌ها را از سيد بدون كم و زياد شنيدي در اين صورت يقين خواهي كرد كه آن سيد، همان آقا سيد ابوالحسن اصفهاني است، و اگر به آن نحو جواب نشنيدي، يا آنها را طور ديگر شنيدي، آن سيد غير از آيت‌‌الله سيد ابوالحسن است.به نجف كه وارد شدم يكسره به منزل آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني رفتم و به اتاق مخصوص ايشان وارد شدم، سلام كردم، جواب شنيدم. با حالت خنده همان طور كه در كوخ لبخند زد و با لهجة اصفهاني فرمود: حالت چطور است؟ من هم جواب دادم. بعد مسائل به همان نحو مطرح شد و سيد به همان صورت جواب دادند، بدون كم و زياد.بعد فرمودند، حالا يقين كردي و از حالت ترديد بيرون آمدي؟ گفتم: اي آقاي بزرگوار! آري. بعد دست مباركش را بوسيدم و همين‌كه خواستم از خدمتش مرخص شوم به من فرمود: راضي نيستم درحال حيات و زندگي‌ام اين جريان را براي كسي نقل كني، بعد از مردنم مانعي ندارد».


ولـيّ عالـم امكــان كجايــي
به رضــوي يا كـه انـدر ذي  طوايـي
ز خورشيد جمالت پرده بردار
برون كن ز آستين دست خدايي
(آيت‌الله ميرجهاني)

پيام‌ها و برداشت‌ها:

1. كسي را به ديدة كم نگاه نكنيم، شايد كه او يكي از اوليا و مقربان درگاه الهي باشد، حتي ممكن است مولاي انس و جان حضرت صاحب‌الزمان(ع) باشند. در روايت است كه وقتي آن حضرت ظهور مي‌نمايند، بعضي از مردم مي‌گويند ما اين آقا را بارها ديده بوديم ولي باور نمي‌كرديم كه ايشان آخرين ذخيره الهي باشند. 2. استفاده از هر كس، متناسب با حرفه و تخصص اوست. در مجالست با پزشك، سؤالات مربوط به بيماري و درمان مطرح مي‌شود. در محضر عالم سؤالات مربوط به عقائد و اخلاق و احكام گفته مي‌شود. بهترين استفاده از محضر امام و حجت خداوند نيز همين استفاده‌هاي ديني مربوط به قرآن و حديث براي رشد روحي و معنوي است.3. لازم است انسان در سؤال كردن از مطالب علمي، حيا نكند كه شرم در سؤال كردن، باعث باقي ماندن در جهل و ضلالت مي‌شود.
از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند:
من رقّ وجهه، رقّ علمه.1
كسي كه شرمش زياد باشد، علمش اندك شود.
بله حياي مطلوب و صحيح همان حياي از خداوند متعال است نسبت به گناهان در خلوت چنان چه در پيش مردم از عمل خلاف حياء مي‌كند.
امام كاظم(ع) فرمودند:
إستحيوا من الله في سرائركم كما تستحيون من النّاس في علانيتكم.2
در خفا از خداوند حيا كنيد، چنان‌كه در آشكار، از مردم حيا مي‌كنيد.
4. بايد مواظب باشيم از نسبت دادن كار ناشايسته مثل دروغ و غيبت و ... بدون دليل قطعي به افراد خودداري كنيم. به خصوص هنگام عصبانيت كنترل بيشتري احتياج است. و چنانچه خداي ناكرده نسبت داديم بلافاصله جبران كرده و عذرخواهي كنيم.
5. انسان‌هاي وارسته و پاك به خصوص كساني كه ارتباطي با آقاي عالم، حضرت حجت(ع) دارند، نه‌تنها از گناه كردن پاك و منزّه هستند، بلكه از قصد و فكر گناه هم خود را منقطع كرده و بلكه متنفر از گناه و معصيت هستند.
6. ديدار و مجالست با حضرت مهدي(ع)، هيچ‌گاه به لياقت نيست بلكه به فضل و رحمت الهي است. گرچه با تلاش ديني زمينه بيشتري براي امكان ملاقات فراهم مي‌گردد. بايد همچون سلمان فارسي، «منّا أهل البيت» شد تا تفضل الهي توأم با حكمت او گشته، توفيق شرفيابي نصيب شود والاّ معصومين(ع) از يك شجرة طيبه و بقية مردم از درختان پراكندة ديگر هستند.
من و علي از يك درخت ولي ساير مردم از درخت‌هاي مختلف‌اند.3
در كتاب جزيره خضراء آمده كه علي بن فاضل مازندراني از جناب شمس الدين كه با پنج واسطه از اولاد حضرت صاحب‌الزمان(ع) است، سؤال مي‌كند: آيا امام را ديده‌اي؟ فرمود: «نه ولي پدرم ـ رحمةالله عليه ـ
مي‌گفت: كه صداي آن حضرت را شنيده بود ولي شخص آن حضرت را نديده بود. اما پدرش ـ رحمةالله عليه ـ هم شخص آن حضرت را ديده بود و هم صدايش را شنيده بود».
پرسيدم: چگونه است كه اين افتخار نصيب يكي مي‌شود و شامل ديگري نمي‌شود؟
فرمود: «برادر! خداوند تبارك و تعالي، هر كه را بخواهد مشمول الطاف خود گرداند. همه اينها بر اساس حكمت الهي است».4
7. رياضيت به معناي عمل كردن بر خلاف خواهش و تمايل نفس است و چنانچه كسي مدتي موفق به انجام آن شود قدرت روحي او زياد گشته، مي‌تواند تصرفاتي در جهان هستي نمايد كه بر خلاف قدرت و توانايي متعارف مردم است؛ مثلاً طيّ‌الارض، علم كيميا، اطلاع از آينده و يا فكر مردم را دارا مي‌شود.
رياضت گاهي باطل و حرام است و گاه صحيح و شرعي. آنجا كه رياضت ضرري به جسم وارد مي‌كند يا رياضت او باعث ترك عمل واجب مثل نماز يا انجام دادن كار حرامي مي‌شود جائز نيست. ولي مخالفت با نفس در آنجا كه در مسير انجام واجبات و ترك محرمات به خصوص كارهاي حرامي كه نفس خيلي تمايل به آن دارد، صحيح و گاه واجب است؛ مثلاً مخالفت با هواي نفس در نگاه حرام يا غيبت كردن يا خوردن ربا يا شنيدن موسيقي، يا انجام عمل واجب يا مستحب مثل نماز شب از تمايل نفس به خوب صرف‌نظر مي‌نمايد. از طرفي لازم است بدانيم بر خلاف آنچه كه بسياري در تلاش و ميل به داشتن كارهاي خارق‌العاده دارند، هيچ وقت چنين اموري به خودي خود ارزش و كمال براي انسان نيست. لذا در دين هيچ‌گاه تشويق و تحريك به رسيدن به آن نشده و يا ثوابي براي داشتن آن در نظر گرفته نشده است، زيرا اگرچه اين نوع كارها براي جلب توجه مردم به شخص و در نهايت به خودنمايي و شهرت او مي‌انجامد ولي سرمايه باقي و كمال جاوداني براي او در قيامت محسوب مي‌شود. بله سرماية هر انساني در پيدا كردن علم توحيد و يقين به آن است كه انسان را مافوق دنيا مي‌كند و دنيا را در خدمت او قرار مي‌دهد، گرچه توجهي به دنيا ندارد. پيرمردي كه عمر خود را سپري كرده و مايل بود قبل از آنكه بميرد، ماحصل تلاش عمر خويش را كه طي الارض و علم كيميا بود به آيت‌الله انصاري همداني تعليم دهد، با كمال تعجب مواجه با انكار ايشان شد و وقتي سؤال كرد كه چرا خودداري مي‌كنيد مگر شما چه چيزي داريد كه احتياج به اين دو نداريد؟
فرمودند: «علم توحيد دارم».
8. گاهي ادعاهاي انسان‌ها در داشتن كمالات، به‌خصوص در مسائل علمي غير واقعي است و اين نامش حبّ نفس است كه باعث مي‌شود شخص هميشه خود را فوق آنچه كه هست بپندارد، به‌خصوص وقتي كه تعريف و تشريق اطرافيان و مريدان را مي‌بينيد.
ولي چنانچه شخص منصف و هميشه خواهان حقّ و آمادة پذيرايي آن باشد خداوند متعال به لطف خوش او را هدايت و ازجهل مركبي كه باعث ادعاي كاذبي شده او را در مي‌اورد. و اين ضمانت الهي است كه انسان‌هايي كه خالصانه در تلاش براي فهم حقائق هستند به واقعيات دسترسي پيدا مي‌كنند. خداوند متعال مي‌فرمايد:
 والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و إنّ الله لمع المحسنين.5
9. گاهي مراجع تقليد كه در زمان غيبت ولي‌عصر(ع) به عنوان نوّاب عام آن حضرت محسوب مي‌شوند، داراي ارتباطاتي مستحكم و عنايات ويژه و رحمت رحيمي آن حضرت هستند. و آشكار است كه هنگامي كه آن حضرت مي‌فرمايند:
من ياد شما را فراموش نكرده و رعايت حال شما را دارم والّا بلا بر شما نازل و دشمنان شما را از بيخ و بن برمي‌كندند.6
بيشترين محل فرود اين لطف و عنايت مي‌بايست به نائب ايشان يعني مجتهد جامع‌الشرايط و ولي فقيه باشد، تا از طريق اين مركز به همة جهان اسلام و بالاخصّ شيعيان برسد.
10. لازم است در مسائل اعتقادي بعضي اصول دين كه جهان‌بيني انسان را تشكيل مي‌دهد تحقيق كرده، به عالم مراجعه كنيم و از او دليل بخواهيم ولو با مراجعه به كتاب او. همچنين در مسائل اخلاقي به اسناد اخلاق مراجعه كرده تا كيفيت تهذيب اخلاق را از او ياد گرفته و عمل كنيم. اما در مسائل فقهي و احكام شرعيه بعد از آنكه اعلم در فقه را توسط اهل خبره تشخيص داده، به او مراجعه و از او تقليد مي‌كنيم؛ همچون مريضي كه براي مراجعه به طبيب، ابتدا و از اهل فن در آن رشته، اعلم به مسائل پزشكي را پيدا مي‌نمايد و سپس با مراجعه به او، فرمان طبابت او را شنيده و تقليد مي‌نمايد بدون آنكه سؤال از علت فرمان او بكند، زيرا فهم دليل و علت در ين گونه مسائل، مختص به خود متخصص است و اگر كسي بخواهد اطلاع از آن پيدا كند، لازم است همان راهي را كه سال‌ها آقاي متخصص زحمت كشيده، طي نمايد تا بتواند از دليل و علت اطلاع پيدا كند.

دلم قرار نمي‌گيرد از فغان بي‌تو
سپندوار ز كف داده‌ام عنان بي‌تو
ز تلخ‌كامي دوران نشد دلم فارغ
ز جام عشق لبي تر نكرد  جان بي‌تو
چو آسمان مه آلوده‌ام ز تنگدلي
پر است سينه‌ام از اندوه گران بي‌تو
نسيم صبح نمي‌آورد ترانة عشق
سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حكايت شب‌هاي تار مي‌بندم
اگر  امان دهدم چشم خون فشان بي‌تو
چو شمع كشته ندارم شراره‌اي به زبان
نمي‌زند سخنم آتشي به جان بي‌تو
ز بيدلي و خموشي چو نقش تصويرم
نمي‌گشايدم از بي خودي زبان بي‌تو
گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا از خلق به محراب جمكران بي‌تو
(حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، دام ظله)

پي‌نوشت‌ها
:
1. حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 8، ص 518، باب عدم جواز الحياء من السؤال عن احكام الدين؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص 330.
2. مجلسي، همان، ج 78، ص 309.
3. فرازي از دعاي ندبه.
4. جزيرة خضراء، ص 173.
5. سوره عنكبوت (29)، آية 69.
6. طبرسي، احتجاج، ص 497.

ماهنامه موعود شماره 84

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.