|
شعبده بازان صحنه علم و فرهنگ |
|
|
|
۰۹ اسفند ۱۳۸۶ |
|
... بيمقدمه و حاشيهروي عرض ميكنم. خودنمايي و عرض اندام در ميدان هيچ يك از شاخهها و شعب علوم و فنون به سادگي و سهولت حوزههاي علوم انساني و ديني نيست. شايد از اين سخن متعجب شده و يا در ميزان درك و فهم نگارنده ترديد كرده باشيد. اگر قبول نداريد در همين لحظه امتحان كنيد!
از اولين نفري كه با او مواجه ميشويد شروع كنيد. فرقي نميكند كه بقال سر كوچه باشد يا خانم بزرگ كه همه براي او احترام قائلند. رانندة اتوبوس واحد، پاسبان سر چهارراه و يا معلم فيزيك و علم الاجتماع. هيچ كدامشان نه تنها سؤالهاي شما را در مباحث مختلف فرهنگي و مذهبي و اجتماعي بيپاسخ نميگذارند، بلكه در طرفةالعيني نظريهپردازي هم ميكنند. نقد ميزنند. راه مينمايند و اگر روزنامه و هفتهنامة بيدر و پيكري هم بيابند كه از قضا هزاران نمونهاش را ميتوان سراغ گرفت، مقاله هم مينويسند. بر و بچههاي جوان و نو خط كه جاي خود دارد، پيرمردها هم صدقة سر «پرشين بلاك» براي خود وبلاگ راه مياندازند و افاضة فيض ميفرمايند.
اين همه نشانه و دليل جايي براي ترديد در برابر عرض بنده ميگذارد؟ كار سادهتر از آن است كه تصور ميفرماييد!
راستي چند نفر از همين آقايان و خانمها در وقت خراب شدن راديو يك موجشان حاضرند دست به كار شوند يا براي كشف محلّ گرفتگي لولة فاضلاب منزلشان آستين بالا بزنند؟ اگر جز اين بود كنار زنگ درب ورودي هر خانهاي در اين شهر بزرگ دهها برچسب زرد و قرمز شماره تلفن لوله بازكني چشم را خيره نميكرد.
از ميان يك ميليون نفر صاحب تلفن همراه، سه نفر را هم نميتوانيد پيدا كنيد كه براي كشف علت خرابي گوشياش به خود جرأت دهد و پشت آن را باز كند، ولي همة آن يك ميليون نفر دربارة عموم مباحث كلامي، فقهي، اخلاقي، شعر و ادب، سياستمدينه، تاريخ و اقتصاد نظر ميدهند. آسيبشناسي ميكنند، راهبرد ارائه ميدهند و به راحتي آب خوردن رأي هر صاحب دفتر و ديوان و اعتباري را به سخره ميگيرند.
پزشكان و مهندسان زيادي را ميتوان نشان گرفت كه راه كج كرده و يك شبه وكيل، وزير، مدير، صاحب منصب و حتي مبلغ و مبشر، نويسنده و شاعر شدهاند و در باب فرهنگ و مذهب و تربيت نفوس و سير و سلوك افاضة فيض ميفرمايند، ولي از ميان يك ميليون معلم ادبيات و فلسفه و الهيات يك نفر را هم نميتوان سراغ گرفت كه مطب چشمپزشكي تأسيس كرده باشد يا كسي امضا و مهر آنها را به عنوان كارشناس فني آب و گاز و برق پاي قرارداد يا پروژهاي فني ـ مهندسي پذيرفته باشد. به همين سادگي و در نهايت سهولت.
گويا ساحت اينگونه مباحث و شاخهها از شجرة علم و دانش چنان بديهي فرض شده است كه براي دست يازيدن به آنها حاجت به هيچ معلم و مربي و واسطهاي ندارند. در اولين لحظة تولد، كسب مدارج عالي آنها براي عموم خلايق حاصل است.
گفتوگو از مقامات بلند عرفاني و حتي رسيدن به آن درجات كه ديگر نگو و نپرس! چيزي كه با يك رشتة تسبيح و چند چرت و رؤيا و تهماندة بشقاب صاحبان مقامات حاصل ميشود كه اين حرفها را ندارد. اگر اين هم دست نداد از هر روزنامهفروش و كتابفروشي سر كوچه ميتوان كتابهايي را خريداري كرد كه به صورت خودآموز راه و رسم يك شبه مرشد و طبيب نفوس شدن را آموزش ميدهند.
با يكهزار و پانصد تومان وجه رايج ـ پول يك ساندويچ كوفتي ـ ميتوان «بايزيد بسطامي» و «حسن خرقاني» دوران شد.
كسب ساير مناصب و مقامات اجتماعي و تريبونهاي رسانهاي كه ديگر مثل آب خوردن است. اسبابش چند جمله گندهگويي و ادعا، آشنايي با يكي دو تهيه كننده، يك عينك شيك طبي و يك كيف پررويي و زبانآوري است. اينها هر قفل بستهاي را باز ميكند و همه را به عجب ميآورد. حال اگر يكي دو عنوان دهانپركن و گوش كركن مثل «دكتر»، «حجتالاسلام»، «پژوهشگر ارجمند» و «مؤلف گرامي» و يا تلفيق و تركيب آنها هم فراهم باشد چه بهتر.
خدا بر عرض و طول مؤسسات و دلالان رسالهنويس و كتابنگار هم بيفزايد. شش ماه نشده براي شما يكي دو كتاب و رساله تأليف و به نامتان به چاپ ميرسانند و با هر طرح و جلدي خدمتتان تقديم ميكنند تا كلكسيون عناوين و القابتان كامل شود. تنها كافي است سر كيسه را شُل كنيد. طيّ يك برنامه ادواري عكس و خبرتان در صفحات دلخواهتان در روزنامههاي شهر به چاپ ميرسد تا هميشه به روز باشيد و كسي شما را فراموش نكند. زبانم لال منظورم آن «خبر» معروف نيست. آن را بعد از صد و بيست سال وراث ميزنند. خدا رحمت كند استادي داشتم كه ميگفت: «قديميها تكيه به پشتي ميزدند و مينشستند و يك دور تفسير قرآن مثل كشف الاسرار و عدة الابرار مينوشتند و حالا، هر كس بتواند از روي صفحات آن بخواند به او مدرك دكتري ميدهند».
يكي از رفقا نقل ميكرد كه از بيست سال پيش تا حالا هزار بلا سر خودش آورده تا بر خودش مسلط بشود و در ميان غوغاي روز و شب دو ركعت نماز با حضور قلب به جا بياورد، ولي اخيراً باخبر شده كه «مرشدي» در يكي از خيابانهاي شمال شهر، كلاس سيصد چهارصد نفري آموزش سير و سلوك به راه انداخته است و با حق عضويت ماهي چهل پنجاه هزار تومان راه و رسم جلب حلقههاي رحمانيت و شفا دادن بيماران صعبالعلاج و دور كردن شيطان از صحن دل و خانه و حتي طيالارض را آموزش ميدهد. ميگفت وقتي ياد آن همه تلاش براي يك مثقال حضور قلب در نماز ميافتم و آن را با كرامات مرشد عاليمقام مذكور مقايسه ميكنم بر عمر رفته حسرت ميخورم. بيشك اگر مرحوم «قاضي» يا «ميرزا جواد ملكي تبريزي» در قيد حيات بودند حلقة مريدي اين مرشد را عليالدوام در گوش ميكردند.
اميدوارم شهرستانيها حسرت دوري از اين همه امكان در شهر تهران را نخورند و در اين زمستان سرد و يخبندان براي سفر شال و كلاه نكنند. در شهر و ديار خودشان حتماً يكي دو نفر از اين جنس را ميتوانند پيدا كنند. بعيد نيست دورههاي فشردة مكاتبهاي و آموزش از راه دور هم بگذارند تا هيچ كس بينصيب نماند. مثل همان دورههاي دكتري و فوقليسانس كه ديگر در پشت كوههاي زاگرس هم داير است.
دلم به حال مرحوم «شيخ جعفر» معروف به «پياده» ميسوزد كه در هواي يار و مرشد و مراد بيش از پنجاه بار راه ميان مشهد و كربلا و نجف را پياده طي كرد تا راه به جايي برد. با اين همه، هيچ كس در شرح سوانح احوالش ننوشته كه مدعي «طيالارض» شده باشد.
به بركت همين شلوغ بازار است كه اين روزها، «دلالان فرهنگي» به راه افتاده و از سفرة گشاد و حاتم بخشي برخي سازمانها و نهادهاي رسمي و بودجه دولتي هر رطب و يابسي را به هم ميبافند گروههاي پژوهشي به راه مياندازند، جشنوارهها و همايشها برپا ميكنند آن هم با صدگونه كورباش و دورباش در سالنهايي به بزرگي زمين چمن استاديوم آزادي و دست آخر هم چند جزوة سيمي شده و چند مجموعه از مقالههاي رسيده و يا سفارش داده شده را به عنوان حاصل كار و چارة همة مشكلات ريز و درشت سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تقديم حضرات صاحب منصبان ميكنند تا مبادا از صرف هفت، هشت ميليارد پول بيزبان وجدانشان تير بكشد و آنچه از قبل آن به جيب مبارك ميريزند به جانشان ننشيند و قاتل جانشان بشود. در حالي كه با هزينه همان برنامهها ميشد تمامي مشكلات مورد گفتوگو را برطرف كرد.
تعداد ساختمانها، ادارات و پروژههاي فرهنگي و مذهبي در دست اجرا كه جملگي مشغول به فعاليت حول موضوع و عنواني واحد و مشتركند و جملگي هم از كيسه مردم تغذيه ميكنند در تهران و قم خارج از شمار است.
در برخي دستگاهها كه كار بسيار سهل شده است، خودشان برنامه ميسازند، خودشان از موفقيت برنامهها آمار ميدهند، خودشان به خودشان جوايز ويژه اعطا ميكنند و گاه با برپايي جلسات نقد و بررسي، آراي مثبت و دلخواه خود را از زبان مردم پخش ميكنند تا چشم همه را كور و زبان همه را بسته باشند. اگر هم زبان در نقد عملكردشان باز كني، وكيل و ديوان دعاوي را به رخ ميكشند يا تو را متهم به مخالفت با اصول و فروع مسلم و حقه ميكنند تا از ميدان به در كرده باشند.
روزي در يكي از برنامههاي تلويزيوني از زبان كارشناسي شنيدم كه ميگفت در هيچ كجاي جهان به اندازة كشور خودمان امكان به دست آوردن راحت و ساده پول وجود ندارد. پر بيراه هم نميگفت. وقتي هر از چندي جماعتي بيايند و همة پيشينيان را بر خطا و خود را مصيب و بر صواب معرفي كنند همين ميشود؛ يعني همة بازي از نو، همة تجربهها از نو، همة نيروها از نو.
جماعتي ديگر هم كه در پررويي سنگ پاي قزوين را از رو بردهاند، گمان ميكنند در شهر كوران و كران زندگي ميكنند. طرح و برنامه و قول ديگران را به نام خود مصادره ميكنند، آنها را پس و پيش ميكنند و با مقدمهاي و مؤخرهاي به نام خود قالب ميزنند و از آن وسيلهاي براي ارتقا به بلنداي برج و بارو ميسازند و آنگاه درها را بر مردان مرد از قبيلة دانايي و تجربه و صداقت ميبندند تا مبادا عرصه بر آنها تنگ و پايههاي صندلي و منصبشان سست شود. اينان شعبدهبازان عرصة علم و فرهنگ و هنرند.
بگذريم، شرح اين هجران و اين خون جگر ـ اين زمان بگذار تا وقت دگر
در پايان اجازه ميخواهم حرف خودم را پس بگيرم. اشكالي دارد؟ اين را هم بگذاريد كنار ساير مطالب.
آنطور هم كه ميپندارند نيست. كار به غايت سخت است اگر جايگاه علم و فرهنگ و معرفت دانسته شود. كار بسيار سخت است، وقتي دانسته شود «چشمي بينا نظارهگر ماست و امام عادل منتظر ما» كار بسيار سخت است وقتي دانسته شود آن امام عادل، ناظر و منتظر ميفرمايد:
ما از اخبار و اوضاع شما كاملاً آگاهيم و هيچ يك از آنها بر ما پوشيده نيست.1
ما را از شيعيان دور نگه نميدارد، مگر كردارهاي آنان كه به ما ميرسد و براي ما ناخوشايند و دور از انتظار است. 2
هر كس به [ناحق] چيزي از اموال ما را بخورد همانا آتش در شكم خود ميخورد و به زودي در آتش جهنم ميافتد.3
نظر شما چيست؟ ساده است يا سخت؟ سردبير
پينوشتها: 1. محمّد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 175. 2. شيخ صدوق، كمالالدين، ص 521. 3. محمّد باقر مجلسي، همان، ج 53، ص 177.
ماهنامه موعود شماره 84
|