spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
سرنوشت ستم‌پيشگان- قسمت پاياني چاپ پست الكترونيكي
۰۸ اسفند ۱۳۸۶
 من در همين حال بودم كه ديدم قطعه ابرى از آسمان به زمين نازل شد و مردان فراوانى در ميان آن بودند. در ميان ايشان مردى بود كه رنگش مثل رنگ درّ و صورتش نظير ماه بود. وى آمد تا خود را روى دندان‌هاى ثناياى امام حسين علیه السلام انداخت و در حالى كه آنها را مى‏بوسيد مي‌فرمود...
 

100- مره بن منقذ

مختار به دنبال قاتل على بن الحسين علیهما السلام كه مرة بن منقذ عبدى و شخصى با نفوذ بود فرستاد. موقعى كه خانه وى را محاصره كردند او با نيزه‏اى كه در دست داشت خارج شد. وى همان طور كه بر اسب زيبایى سوار بود نيزه‏اى به عبيد اللَّه بن ناجيه شبامى زد و او را انداخت. ولى آن نيزه به عبيد اللَّه كارگر نشد.

ابن كامل شمشيرى به او زد. مره دست چپ خود را سپر آن ضربت قرار داد و دستش زخمى شد. اسب مرة بن منقذ رميد و او را از دست ياران مختار نجات داد. او به مصعب ملحق شد و دستش شل گرديد. مختار زيد ابن رقاد را احضار كرد و پس از اينكه او را تير باران و سنگباران نمود بدنش را هم آتش زد (بحارالانوار، ج45، 375؛ مدینه المعاجز، ج4، ص91؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص235-236).


101- واحظ/ واخط ابن غانم/ناعم

او یکی دیگر از آن ده زنازاده‌ای است که در اجابت درخواست عمر سعد ملعون با اسبان خویش به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه نهایت جسارت را روا داشتند.

مختار او را نیز همانند نه تن دیگر ابتدا دست‌ها و پاهایش را به زمین کوبید و سپس آنقدر با اسبان بر ایشان تاختند تا هلاک شدند (لهوف،ص182-183؛ فخری منتخب طریحی، ص456؛ مثیر الاحزان، ص79؛ بحارالانوار، ج45، ص374؛ مدینه المعاجز، ج4، ص90).


102- هانی بن شبث/شبیب/ثبت/ثبیت

او پس از چهارده نفری که به دست عبدالله بن الحسن المجتبی علیهما السلام کشته شد رادمرد نوجوان کربلا را بر سینه سیدالشهدا ارواحنا فداه به شهادت رساند(المناقب، ج4، ص106؛ بحارالانوار، ج45، ص36).

او نیز یکی دیگر از آن ده زنازاده‌ای است که در اجابت درخواست عمر سعد ملعون با اسبان خویش به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه نهایت جسارت را روا داشتند.

مختار او را نیز همانند نه تن دیگر ابتدا دست‌ها و پاهایش را به زمین کوبید و سپس آنقدر با اسبان بر ایشان تاختند تا هلاک شدند (لهوف،ص182-183؛ فخری منتخب طریحی، ص456؛ مثیر الاحزان، ص79؛ بحارالانوار، ج45، ص374؛ مدینه المعاجز، ج4، ص90).


103- یزید بن معاویه لعنة الله علیه

به تعبیر امام صادق علیه السلام او با جسارت به آستان مقدس سیدالشهدا ارواحنا فداه پرونده حکومت امویان را بست ( الکافی، ج2، ص563؛ عقاب الاعمال، ص261؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص261 به نقل از ابن عباس؛ ). با این جنایت او و ابن زیاد عمر خود را نیز کوتاه کردند (مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص79 و 85 و 183).

حضرت سجاد علیه السلام به يزيد فرمود:
واى بر تو، اگر مي‌دانستى چه كار خطرناكى انجام داده‏اى و چه جنايتى نسبت به پدر و اهل بيت و برادر و عموهاى من مرتكب‏شده‏اى به طرف كوه‏ها فرار مي‌كردى، خاكستر را فرش خود قرار مي‌دادى صدا به واويلا بلند مي‌كردى. (آيا جا دارد) سر پدر من حسين كه پسر فاطمه و على است بر فراز دروازه شهر شما نصب شود، در صورتى كه او در ميان شما امانتى است از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله!؟ اى يزيد مژده باد تو را به رسوایى و پشيمانى در روز قيامت كه همه مردم در آن جمع می‌شوند(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص63؛ بحارالانوار، ج45، ص136).

حضرت زينب سلام الله علیها در مجلس یزید پس از گستاخی‌های او قيام كرد و فرمود:
الحمد للَّه رب العالمين و صلّى اللَّه على رسوله و آله اجمعين خدا راست مي‌گويد كه فرموده است:
سپس عاقبت آن افرادى كه بد رفتارى كردند اين شد كه آيات خدا را تكذيب و مسخره نمودند.

اى يزيد، تو گمان كردى چون راه قطرهاى زمين و افق‏هاى آسمان را بر ما بسته‏اى و ما نظير اسيران سوق داده مي‌شويم ما نزد خدا خوار هستيم و تو نزد او گرامى خواهى بود و اين موضوع نشان مي‌دهد كه تو نزد خدا اهميت دارى!؟ بر همین اساس با حالت بزرگ منشى به اطراف خود نظر مي‌كنى، فوق العاده مسرورى از اينكه دنيا به تو رو كرده، امور تو منظم و مرتب شده، مقام سلطنت ما براى تو با صفا شده؟! آرام باش! آرام باش! آيا گفته خداى سبحان را فراموش كرده‏اى كه مي‌فرمايد:

وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ، إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ افرادى كه كافر شدند هرگز گمان نكنند اين مهلتى كه ما به آنان مي‌دهيم براى آنان خير باشد، جز اين نيست كه ما به ايشان مهلت مي‌دهيم تا گناهان خود را زياد كنند و عذاب دردناكى براى آنان خواهد بود.

 سپس فرمود:
اى پسر آزادشدگان،آيا از عدالت توست كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده جاى دهى و دختران پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را به اسيرى ببرى و سوق دهى؟

تو چادرهاى ايشان را برداشتى، صورت‌هاى آنان را باز نمودى، دشمنان ايشان را با ذلت و خوارى شهر به شهر مي‌برند، مردم به تماشاى آنان مي‌آيند، اشخاص از نزديك و دور، ناكس و شريف متوجه صورت ايشان مي‌شوند. از مردان دوستى با آنان نيست، احدى از طرفداران آنان نيست كه از آنان دفاع نمايد، چگونه مي‌توان چشم اميد به كسى داشت كه جگرهاى مردان با زكاوت را از دهان خود خارج نمود و گوشت وى از خون شهيدان رویيده باشد؟ چگونه از بغض ما اهل بيت خوددارى مي‌كند كسى كه با چشم دشمنى و طعنه زدن و كينه و ستيزه به ما نگاه كند سپس بدون اينكه اين مقال را گناه و عمل بزرگى بدانى مي‌گویى: و اهلو و استهلوا الى آخره.

تو مي‌كوشى كه در حضور اهل مجلس خود چوب به دندان‌هاى ابى عبد اللَّه كه بزرگ جوانان اهل بهشت است بزنى، چرا تو يك چنين شعرى را نخوانى در صورتى كه‏ نيشتر به دمل زدى و رگ و ريشه را قطع نمودى. تو اين عمل را با ريختن خون ذريه حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ستارگان زمين كه از آل عبد المطلب بوده‌اند انجام دادى. اكنون بزرگان و گذشتگان خود را صدا مي‌زنى. طولى نمي‌كشد كه تو نيز در جايگاه آنان وارد خواهى شد. در آن موقع حتما دوست خواهى داشت كه كاش شل و لال بودى و آنچه را كه گفته بودى نمي‌گفتى و اين اعمالى را كه انجام داده‏اى انجام نمي‌دادى.

پروردگارا، تو حق ما را بگير.بار خدايا، تو از افرادى كه در حق ما ظلم كردند انتقام بگیر. غضب خود را بر آن اشخاصى كه خون ما را ريختند و ياوران ما را كشتند نصيب فرما.

اى يزيد، به خدا قسم تو نبريدى مگر پوست خود را؛ قطع نكردى مگر گوشت خويشتن را. به زودى در حالى بر پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله وارد مي‌شوى كه متحمل ريختن خون ذريه او شده باشى و نسبت به عترت و پاره بدن آن حضرت هتك حرمت كرده‌اى. خداى توانا پراكندگى آنان را به اجتماع مبدل مي‌كند و حق ايشان را خواهد گرفت.

اى يزيد! هرگز گمان نكنى آن افرادى كه در راه خدا كشته شدند نظير مردگان باشند، بلكه زنده‏اند. نوعی زندگی كه نزد پروردگار خود رزق داده مي‌شوند.

اى يزيد، براى تو همين كافى كه خدا بر تو حاكم و حضرت على خصم تو باشد و جبرئيل ما را ياورى نمايد. تو و آن افرادى كه دستيار تو شدند و تو را بر گردن مسلمانان مسلط كردند به زودى خواهيد دانست كه كدام يك از شما داراى بدترين مكان و ضعيف‌ترين لشكر خواهيد بود.

گرچه با تو سخن گفتن موجب بلا و محنت من مى‏شود، ولى در عين حال من قدر و قابليت تو را كوچك مي‌شمارم و سركوبى و توبيخ تو را بزرگ و لازم مي‌دانم؛ ولى چه بايد كرد كه چشم‏ها گريان و سينه و جگرها سوخته است. آگاه باش كه حزب شيطان و آزادشدگان حزب خدا را كه نجيب بودند كشتند.اين دست‏هاست كه پر از خون ما و اين دهان‌ها است كه از گوشت ما تغذى مي‌نمايند. آن جثه‏هاى پاكيزه است كه گرگ‌هاى بيابانى آنها را به نوبت زيارت مي‌كنند و بچه‏هاى كفتارها آنها را به خاك مي‌مالند.

گرچه تو ما را از راه ظلم به غنيمت گرفتى ولى طولى نمي‌كشد در آن موقعى كه جز آنچه را پيش پيش فرستاده باشى نخواهى يافت ضامن غرامت ما خواهى بود و پروردگار تو در حق بندگانش ظلم نخواهد كرد. ما به خدا شكايت مي‌كنيم و به او اعتماد مي‌نمایيم. تو مكر و حيله خود را به كار ببر، سعى و كوشش خود را انجام بده، جد و جهد خويشتن را به پايان برسان.

به خدا قسم كه تو ذكر و شخصيت ما را محو نخواهى كرد. وحى ما را نابود نمی‌کنی و از بين نخواهى برد. تو به فرجام آن نخواهى رسيد. تو از اين ننگ و عار تبرئه نخواهى شد. رأى تو ضعيف و روزگار حكمفرمایى تو قليل و جمعيت تو پراكنده است. در آن روزى كه منادى ندا مي‌كند و مي‌گويد: «آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ستمكاران باد.»

حمد و سپاس مخصوص آن خدایى است كه سعادت را نصيب افراد اول ما و شهادت و رحمت را نصيب آخرين افراد ما نمود. ما از خداى مهربان مسألت مي‌نمائيم كه ثواب فراوان و كاملى به آنان عطا و خلافت ما را نيكو فرمايد؛ زيرا خدا مهربان و دوستدار ما است. خداست كه براى ما كافى و بهترين وكيل است(الاحتجاج، ج2، ص127؛ بحارالانوار، ج45، ص159-160).

هند،همسر یزید و دختر عبدالله، بر یزید مسرورانه وارد شد و به ناگاه سر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه  را در مقابل یزید دید. به شدت گریست و به او گفت:«به خدا قسم که بر فاطمه سلام الله علیها سخت است که سر مقدس فرزندش را در برابر تو ببیند. مرتکب عملی شده‌ای که لعنت خدا و رسولش را برای خود به ارمغان آورده‌ای. به خدا از این پس نه تو شوهر منی و نه من همسر تو.»

یزید گفت:«تو را با فاطمه (سلام الله علیها) چکار؟»

همسر یزید پاسخ داد:« با پدر و شوهر و دو فرزندش خداوند ما را هدایت کرد و این لباس را بر تن ما پوشاند. وای بر تو ای یزید. با چه رویی با خدا و رسولش رو به رو خواهی شد؟»

یزید گفت:«هند، دیگر این سخنان را ادامه نده.»

هند هم گریان از اتاق بیرون رفت(مقتل الحسین علیه السلام و مصرع اهل بیته...،ص200).

باز از هند نقل شده كه گفت: «من وارد رختخواب خود شدم و در عالم خواب ديدم يكى از درهاى آسمان باز شد و ملائكه دسته دسته به سوى سر مبارك سیدالشهدا ارواحنا فداه فرود مى‏آيند و مي‌گويند:

السلام عليك يا ابا عبد اللَّه؛
السلام عليك يابن رسول اللَّه.

من در همين حال بودم كه ديدم قطعه ابرى از آسمان به زمين نازل شد و مردان فراوانى در ميان آن بودند. در ميان ايشان مردى بود كه رنگش مثل رنگ درّ و صورتش نظير ماه بود. وى آمد تا خود را روى دندان‌هاى ثناياى امام حسين علیه السلام انداخت و در حالى كه آنها را مى‏بوسيد مي‌فرمود:

اى پسر عزيزم تو را كشتند! آيا ديدى كه قدر تو را نشناختند و تو را از آشاميدن آب منع كردند. اى پسرم من جدت رسول خدا هستم. اين پدرت على مرتضى و اين برادرت حسن است. اين عموهايت جعفر و عقيل و اينان حمزه و عباس هستند.

سپس آن حضرت اهل بيت خود علیهم السلام را هر كدام پس از ديگرى شماره مي‌كرد.»

هند مي‌گويد: «من در حالى از خواب بيدار شدم كه دچار جزع و ترس شده بودم. ناگاه ديدم نورى بالاى سر مبارك امام حسين علیه السلام منتشر گرديده است. من به دنبال يزيد رفتم و او را در ميان خانه‏اى تاريك يافتم. وى صورت خود را متوجه ديوار كرده بود و مي‌گفت:« مرا با حسين چه كار!!» يزيد دچار انواع و اقسام غم و اندوه شده بود. من خوابم را برايش نقل كردم و او همچنان سر خود را به زير انداخته بود.»

راوى نقل کرده هنگامى كه صبح شد يزيد حرم و اهل بيت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را خواست و به ايشان گفت: «دوست داريد نزد من بمانيد يا به جانب مدينه مراجعت نمایيد؟ من جايزه فراوانى به شما خواهم داد.»

آنان گفتند: «ما پیش از هرچیز دوست داريم براى امام حسين علیه السلام نوحه و عزادارى كنيم.» يزيد گفت: «هر چه در نظر داريد انجام دهيد.»

سپس حجره‏هایى در دمشق براى آنان تخليه شد و مشغول عزادارى شدند(بحارالانوار، ج45، ص196؛ مدینه المعاجز، ج4، ص137-138).

از بعضى از صحابه نقل شده که گفت: پيغمبر اعظم صلی الله علیه و آله را ديدم كه لعاب دهان امام حسين علیه السلام را نظير شِكر مى‏مكيد و مي‌فرمود:

حسين از من و من از حسينم. خدا آن كسى را دوست بدارد كه حسين را دوست داشته باشد. خدا بغض آن كسى را داشته باشد كه بغض حسين را دارد.

حسين يكى از سبط‌ها است. خدا قاتل حسين را لعنت كند.

پس از اين جريان جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمّد، خدا براى شهيد شدن يحيى بن زكريا تعداد هفتاد هزار نفر از منافقان بنى اسرائيل را كشت. به زودى خدا براى شهيد شدن پسر دختر تو يعنى حسين تعداد دو برابر آن را از متجاوزان اين امت خواهد كشت. جاى قاتل حسين در تابوتى از آتش است و به قدر نصف عذاب اهل جهنم دچار او خواهد شد.دست و پاى قاتل حسين با زنجيرهاى آتشين جهنم بسته خواهد شد و او با سر خود در دوزخ آويزان مى‏شود. بوى بدى از او مي‌وزد كه اهل جهنم از آن معذب و ناراحت خواهند شد. وى مدام در جهنم است. عذاب دردناك را مى‏چشد و از آن جدا نخواهد شد و از آب جوش جهنم سيراب مي‌گردد.

باز روايت شده يكى از ملائكه عالم بالا مشتاق ديدار پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شد و از پروردگار خود اجازه نزول به زمين را گرفت تا آن حضرت را ديدار نمايد. آن ملك از آن روزى كه آفريده شده بود به زمين فرود نیامده بود. موقعى كه تصميم گرفت نازل شود خداى سبحان به او وحى كرد: اي ملك، به حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله خبر بده مردى از امت او كه نامش يزيد است فرزند پاك وى را كه پسر دخترش زهراست خواهد كشت؛ همان زهرایى كه نظير مريم دختر عمران است.»

آن ملك مي‌گويد: «من در حالى كه براى زيارت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مسرور بودم به فرود آمدم. به خدا گفتم: «من چگونه اين خبر جان گداز را به حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بگويم در صورتى كه من خجل مي‌شوم. پيامبر تو را به وسيله خبر قتل دچار آه و ناله كنم. اى كاش به زمين نازل نشده بودم.»

راوى مي‌گويد: «از بالاى سر آن ملك ندایى شد: «مأموريت خود را انجام بده.» آن ملك به حضور پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مشرف شد و بال‏هاى خود را گسترانيد و عرضه داشت:«يا رسول اللَّه! بدان كه من از پروردگار خود اجازه گرفتم و براى اشتياقى كه به زيارت شما داشتم به زمين نازل شدم. اى كاش پروردگار من بال‏هاى مرا شكسته بود و اين خبر را براى تو نمى‏آوردم؛ ولى بايد امر پروردگار من اجرا شود.بدان يا محمّد، مردى از امت تو كه نامش يزيد است- خدا در دنيا و آخرت بر لعن او بيفزايد- جوجه تو را كه پاك و پاكيزه و پسر فاطمه طاهره است خواهد كشت. قاتل حسين جز اندكى از دنيا بهره‏مند نخواهد شد و خدا به علت بد رفتارى يزيد از او تقاص خواهد كرد. او همواره در جهنم خواهد بود.

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به شدت گريان شد و فرمود: اي ملك، آيا امتى كه فرزند من و جوجه دخترم را شهيد كند رستگار خواهد شد؟ »

گفت: «نه يا محمّد، بلكه خداى توانا در دار دنيا قلوب آنان را دچار اختلاف خواهد كرد و در آخرت عذاب دردناكى خواهند داشت(بحارالانوار، ج45، ص314؛ فخری منتخب طریحی، ص54؛ مدینه المعاجز، ج3، ص441).»

در كتاب كامل الزياره از سليمان روايت شده كه گفت: «هيچ ملكى در آسمان‌ها نبود مگر اينكه بر پيغمبر نازل شد و در باره عزاى سیدالشهدا ارواحنا فداه به آن حضرت تعزيت گفت و آن بزرگوار را از آن ثوابى كه خدا برايش مهيا كرده است آگاه نمود و از آن تربتى كه سیدالشهدا ارواحنا فداه روى آن افتاد و ذبح و مقتول و متروك شد براى آن حضرت آورد.پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله در حق كشندگان سیدالشهدا ارواحنا فداه نفرين كرد و فرمود:

بار خدايا، واگذار كسى را كه حسين را واگذار مي‌كند. بكش آن كسى را كه حسين را مى‏كشد. ذبح كن كسى را كه حسين را ذبح مى‏كند و او را از مطلوب خود بهره‏مند مفرما.»

راوی مي‌گويد: «به خدا قسم يزيد ملعون بعد از قتل امام حسين به سرعت دچار عقوبت شد و بهره‏اى از دنيا نبرد. او به ناگهانى مؤاخذه شد و در حالى كه مست بود بدنش تغيير كرد و گويا قار به بدنش ماليده شده بود به درك اسفل رفت.

يزيد با تأسف به دوزخ رفت و احدى از آن افرادى كه راجع به قتل سیدالشهدا ارواحنا فداه تابع يزيد بودند يا با حسين كارزار كردند باقى نماند مگر اينكه دچار جنون يا جذام يا لك و پيس شدن بدن گرديدند و اين امراض به ارث به نسل آنان رسيد(کامل ازیارات، ص60؛ بحارالانوار، ج44، ص237 و ج45، ص309).

نقل شده روزی یزید با ده هزار سواره از خاصان و اطرافیان به دنبال شکار رفته بود.به طول دو روز از دمشق فاصله گرفتند.

در راه آهویی را دیدند. یزید از یارانش خواست که او را بگذارند تا به تنهایی آن را شکار کنند.

یزید تا آنجا او را دنبال کرد که به محل خطرناک و ترسناکی رسید. در میانه منطقه آهو را گم کرد. به ناگاه تشنگی شدید بر او غلبه کرد و هیچ آبی در اطراف نیافت. همان وقت مردی را دید که آب به دست می‌آید. از او درخواست آب کرد و آن مرد بنا بر نقلی نه چندان قوی او را سیراب نمود.

یزید به جای تشکر به او گفت:«اگر می‌دانستی من کیستم مرا بیشتر اکرام می‌نمودی.»

مرد پرسید:«مگر تو که هستی؟»

گفت:«من خلیفه مسلمانان یزید بن معاویه هستم.»

مرد گفت:« نه خوش آمدی و نه مبارکی. چه بد است دیدار تو و چه ناگوار است شنیدن صدای تو. به خدا تو ای دشمن خدا قاتل حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم السلام هستی. به خدا قسم تو را همان گونه که امام حسین علیه السلام را کشتی تو را می‌کشم.»

سپس به سمت او رفت تا به او حمله کند. ناگهان اسب رمید و تیری از غیب به یزید اصابت کرد. یزید پایش در رکاب ماند و اسب هرکه را می‌دید بیشتر می‌رمید. آنقدر این سو و آن سو رفت تا اینکه یزید به درک واصل شد.

یزید ده خادم داشت که هیچ‌گاه او را رها نمی‌کردند. آنان مسیر یزید را دنبال کردند تا اینکه جنازه‌اش را یافتند و دیگران را با شیون و زاری از سرنوشت او مطلع ساختند.

بنا بر برخی نقل‌ها در دنیا و آخرت یکی از عذاب‌های او تشنگی مدام و پایان ناپذیر است(حکایه المختار، ص22؛ مقتل الحسین علیه السلام و مصرع اهل بیته علیهم السلام و ...، ص227).

11-23 محرم الحرام 1429
پايان
 


سید هاشم ناجی موسوی جزایری
تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا
 
سرنوشت ستم‌پيشگان- قسمت نهم
سرنوشت ستم‌پيشگان- قسمت هشتم
سرنوشت ستم‌پيشگان- قسمت هفتم
سرنوشت ستم‌پيشگان- قسمت ششم
سرنوشت ستم‌پيشگان- قسمت پنجم
سرنوشت ستم‌پيشگان- قسمت چهارم
سرنوشت ستم‌پيشگان- قست سوم
سرنوشت ستم‌پيشگان- قست دوم
سرنوشت ستم‌پيشگان- قست اول 
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.