|
۱۶ بهمن ۱۳۸۳ |
خداوندا آنانكه به تو دل دادند انيسى مهربان و دوستى روشن مهر و نازنين يافته اند.
الهى، آنان كه بر تو توكل دارند، بناى اميدشان بر پايه اى متين و محكم استوار است.
تويى كه از پيدا و پنهانشان خبر دارى و آشوب ضمير آشفتگان را هم از آنها آشكارتر مى بينى.
اسرار نگفته را به تو مى گويند و هرچه مى خواهند از تو مى خواهند.
در جهان مى گردند و فراز و فرود زندگى را مى پيمايند. سير آفاق مى كنند و در فضاى
انفس پرواز مى نمايند.
از اينهمه گشت و گذار و از اين همه سير و سياحت ترا مى جويند و در اعماق درياها و
اوج آسمان ها ترا مى طلبند.
الهى، اينان در غربت پراكنده اند و سخت بى كس و بى آشنا به سر مى برند، جهانيان از
عاشقان تو بيگانه اند و منفعت جويان از سوز دل آنان بى خبر.
الهى هر آندم كه از وحشت تنهايى به تنگ آمدند با ياد تو سرگرم مى گردند و با
دورنماى وصال تو خوشحال و شادمان مى شوند.
خوشند كه شب هجران به پايان خواهد آمد و طليعه دلنواز وصل آشكار خواهد شد.
اينان، همچو پرتويى كه به خورشيد بازگردد و نظير قطره اى كه در دريا فانى شود هستى
اندك خود را در اقيانوس بى كران وجود محو خواهند كرد و در آغوش ابديت فرو خواهند
رفت.
خدايا، عاشقان تو چون از حوادث گيتى رنجور شوند به تو پناه مى آورند و سختى بار
مصائب را با نوازش عشق تو آسان به منزل مى رسانند.
اينان مطمئن اند كه زمام امور بدست توست و بر كاخ هستى جز اريكه سلطنت جاودانت كرسى
ديگرى نيست.
الهى، دامنه لغت كوتاه است و هيجان ضمير بى پايان.
دل مى خروشد وجان مى نالد، معانى در صندوق سينه در هم انباشته است، كوو آن واژه اى
كه بتواند ترجمان احساسات باشد و اسرار دل را بى پروا فاش سازد.
پروردگارا، آندم كه زبانم راز نگفته، خموش گردد و گفتارم، در آغاز، به پايان رسد،
تو اسرارم را نگفته بدان و شكوايم را بى نگارش، بخوان، مرا به مصالح فردى واجتماعى
دلالت كن و مقدّراتم را به سعادت محيط سوق ده، اگرچه آرزوى من سخت دشوار است، امّا
در پيشگاه عظمت تو و قدرت تو، اى خداوند مهربان بسيار ناچيز و آسان انجام مى شود.
لأنكَ عَلى ما تشاءف قدير...
نهج البلاغه
خطبه اول، ترجمه جواد فاضل
ماهنامه موعود شماره 27 |