|
پيامبر اعظم(ص) در بيان غير مسلمانان |
|
|
|
۲۶ بهمن ۱۳۸۶ |
 توماس كارلايل، تحت تأثير فلسفه زندگى در اسلام مىگويد: «اسلام يعنى تسليم شدن در برابر خداوند، يعنى تمام قدرت ما وامدار تسليم در برابراوست. هرچه او با ما مىكند و هرچه به سوى ما مىفرستد، حتى اگر مرگ يا بدتر از آن باشد، خير است و براى ما بهترين گزينه. ما خود را به خدامىسپاريم.» همين نويسنده ادامه مىدهد: «به گفته گوته، اگر اسلام اين است، آيا ما همگى مسلمان هستيم».
پروفسور كى اس راماكريشنا رائو K.S.Ramakrishna Rao رئيس بخش فلسفه دانشكده دولتى دانشگاه زنان ميسور، منديسا (كارناتيكا). ×××
چكيده:
پيامبر گرامى اسلام(ص) داراى مكارم اخلاقى و خصوصيات بزرگوارانهاى است كه از سوى همگان حتى غيرمسلمانان نيز مورد ستايش قرار گرفتهاست. متن حاضر مقالهاى از يكى از متخصصان غيرمسلمان فلسفه است كه پس از آشنايىاش با برخى از خصوصيات رسول اكرم(ص) به رشته تحريردر آورده است.
طبق گفتههاى مورخين مسلمان، محمد(ص) در تاريخ 20 آوريل 571 ميلادى در منطقه بيابانى عربستان متولد شد. نام او به معنى «بسيار ستايش شده»است.
روحيه و پيام والاى محمد(ص) باعث شد، صحراى عربستان از هيچ به دنيايى جديد با زندگى، فرهنگ، تمدن و حكومتى جديد تبديل شود كه از مراكشتا جزاير هند شرقى امتداد يافت و بر زندگى مردم در سه قاره آسيا، اروپا و آفريقا تأثير گذاشت.
هنگامى كه قصد داشتم در مورد محمد(ص)، پيامبر خدا، چيزى بنويسم، در ابتدا ترديد داشتم، چون من مسلمان نيستم و نوشتن در مورد چنين دينى كاربسيار دقيقى است، آن هم با توجه به اين كه افراد زيادى وجود دارند كه به اديان مختلف مؤمن هستند ولى حتى در ميان پيروان يك دين هم اختلافاتىوجود دارد. با اين كه ممكن است ادعا شود، مذهب امرى فردى است ولى نمىتوان انكار كرد كه دامنه آن تمام جهان ديده و ناديده را در برمىگيرد. دينقلبها، جانها و ذهنهاى ما را، هم در سطح خودآگاه و هم در سطح ناخودآگاه، تحت تأثير قرار مىدهد. اين موضوع زمانى اهميت بيشترى پيدا مىكندكه ما اعتقاد محكمى به اين موضوع داشته باشيم كه گذشته، حال و آينده توسط ريسمانى ظريف و ابريشمى به يكديگر متصل شدهاند. در اين حالت،مركز ثقل ريسمان دائماً تحت فشار شديد است و از اين نقطه نظر، هر چه كمتر در مورد ساير مذاهب گفته شود، بهتر است.
با اين حال، اين موضوع جنبه ديگرى هم دارد. زندگى ما خواه ناخواه با زندگى ساير افراد عجين شده است. ما از يك غذا مىخوريم، از يك چشمهمىنوشيم و از يك هوا تنفس مىكنيم. از اين نقطه نظر، هر فرد بايد سعى كند، تمام مذاهب دنيا را شناخته و زمينه را براى درك متقابل فراهم نمايد.
در عين حال، افكار ما آن گونه كه در ظاهر به نظر مىرسد، از هم گسيخته نيست بلكه به شكل اديان بزرگ جهان تبلور يافتهاند. در اين صورت، اگر قراراست شهروند خوبى براى دنياى خود باشيم، وظيفه داريم حداقل تلاش لازم براى شناخت اديان بزرگ و نظامهاى فلسفى نوع بشر را به عمل آوريم.
با اين حال، اين كار بايد با دقت تمام انجام شود. موضوع نوشته من عقايد مذهبى است كه داراى وجهه تاريخى است و پيامبر آن هم شخصيتى تاريخىدارد. حتى شخصى مانند ويليان ميور، هنگامى كه در مورد قرآن مىنويسد، مىگويد: «احتمالاً نمىتوان كتاب ديگرى پيدا كرد كه طى 12 قرن چنينخالص و دستنخورده باقى مانده باشد.» محمد(ص) نيز شخصيتى تاريخى است كه تمام اعمال او به دقت ثبت و براى نسلهاى بعد نگهدارى شدهاست.
اكنون در زمانى زندگى مىكنيم كه تصوير نادرستى كه قبلاً به دلايل سياسى يا غيره از اسلام ارائه مىشد، رنگ باخته است. پروفسور بوان در تاريخقرون وسطاى كمبريج مىنويسد: «شرح اسلام و محمد(ص) به گونهاى كه در اروپاى قبل از قرن 19 به رشته تحرير در آمده است، اكنون تنها حكمكنجكاوىهاى ادبى را دارد.»
به عنوان مثال، نظريه اسلام و شمشير ديگر چندان در دنياى امروز خريدار ندارد. اين اصل اسلام كه اجبارى براى پذيرش دين وجود ندارد، كاملاًشناخته شده است. گيبون، تاريخدانى كه شهرت جهانى دارد، مىگويد: «اعتقاد خطرناكى كه به پيروان محمد(ص) نسبت داده شده است، اين است كهآنها وظيفه دارند تمام اديان را با شمشير از ميان بردارند.» به گفته اين مورخ، اين اتهام مبنايى جز جهل و تعصب ندارد و توسط قرآن رد شده است؛ وتاريخ فاتحين مسلمان و مدارايى كه آنها با مسيحيان مىكردند، اين موضوع را رد مىكند. محمد(ص) تنها از طريق قدرت اخلاقى خود به موفقيت دستيافت.
ولى بعدها، آن هم تنها در دفاع از خود، بعد از اين كه تلاشهاى مكرر وى براى صلح با مشركين با شكست مواجه شد، شرايط موجود پاى او را به ميدانجنگ باز كرد و ولى پيامبر استراتژى رايج ميادين جنگ را كاملاً تغيير داد. تعداد كل كشتهها طى جنگهايى كه در شبه جزيره عربستان و تحت لواى او رخداد، از چند صد نفر تجاوز نكرد. او حتى در ميدان جنگ هم به اعراب بدوى ياد داد كه در حال جنگ هم نماز جماعت به پا دارند. هنگامى كه در كشاكشجنگ، وقت نماز فرا مىرسيد، آنها نماز جماعت را حتى در ميدان جنگ هم ترك نمىكردند. در حالى كه يك گروه نماز مىخواند، گروه ديگر مىجنگيدند وسپس جاى خود را عوض مىكردند. در تاريخ اعراب، هنگامى كه شتر مهمان قبيلهاى وارد چراگاه قبيله ديگر شد، باعث جنگى 40 ساله گرديد كه روىهم رفته به مرگ 70/000 انسان انجاميد. پيامبر اسلام به آن عربهاى خشن، مدارا و خويشتندارى آموخت. پيامبر فضاى ميدان جنگ را تلطيف كرد وبه عربها آموخت، يكديگر را فريب ندهند؛ به عهد و پيمان وفادار باشند؛ از كشتن زنان، كودكان و پيرمردان خوددارى كنند؛ از قطع و سوزاندن درختانبپرهيزند؛ و مزاحم كسى كه مشغول عبادت است نشوند. هنگام فتح مكه او در اوج قدرت خود بود. شهرى كه دعوت او را رد كرده بود؛ او و پيروانش راشكنجه كرد و او را تبعيد كرده بود، اكنون در اختيار او بود. براساس قوانين جنگى، او مىتوانست از آنها انتقام بگيرد، ولى محمد گفت: «امروز از شماانتقام گرفته نمىشود و همگى آزاد هستيد». او همچنين گفت: «من هر نوع تمايز و نفرت بين انسانها را زير پا مىگذارم.»
او به منظور اتحاد انسانها اجازه جنگ دفاعى را صادر كرد. وقتى به هدف خود رسيد، حتى بدترين دشمنان خود را عفو كرد؛ حتى كسى را كه عموى عزيزاو حمزه را كشت، مثله كرد و حتى بخشى از جگرش را به دندان گرفت.
اصول برادرى جهانى و مساوات انسانها يكى از مهمترين موارد كمك محمد(ص) به ارتقاى اجتماعى بشريت بود. خانم سارو جينى نايدو، در اين موردمىگويد: «اسلام اولين دينى بود كه اصول دمكراسى را رعايت كرد. هنگامى كه مؤمنين روزى پنج بار با صداى مؤذن به مسجد مىروند، دمكراسى اسلامبروز مىكند. دمكراسى اسلام آنجا مشخص مىشود كه روزى پنج بار روستايى و سلطان در كنار يكديگر زانو زده و مىگويند، خدا از همه بزرگتراست.» مهاتما گاندى مىگويد: «كسى گفته است كه اروپايىها در آفريقاى جنوبى از ظهور اسلام در هراسند؛ همان اسلامى كه اسپانيا را متمدن كرد؛ روشنايى رابه مراكش برد؛ و جهانيان را به سوى برادرى خواند. اروپايىهاى آفريقاى جنوبى از اسلام در هراسند. البته اگر در سرزمين آنها برادرى گناه و اسلام بهمعنى برابرى با رنگين پوست است، ترس آنها كاملاً بجاست.»
هر ساله، طى مراسم حج، جهان شاهد نمايش جهانى اسلام در از بين بردن تفاوتهاى نژاد، رنگ و رتبه است. مردم اروپا، آفريقا، عربستان، ايران،هند و چين، در مدينه به عنوان اعضاى يك خانواده به هم مىپيوندند. طى مراسم حج، تنها لباسى كه آنها به تن مىكنند، دو تكه پارچه سفيد است و درحالى كه سرهاى خود را تراشيدهاند و اثرى از غرور در كسى ديده نمىشود، مىگويند: «خدايا! من به فرمان تو آمدم؛ هيچ شريكى براى تو نيست و منبه سوى تو آمدم.»
به عقيده پروفسور هورگرونج، «ائتلافى كه توسط رسول خدا(ص) بين ملل مختلف بنيانگذارى شد، اتحاد بينالمللى برادرى انسانى را بر چنانپايههايى استوار ساخت كه توانست راهنماى كشورهاى جهان باشد... حقيقت اين است كه هيچ كشورى در دنيا نمىتواند نظيرى براى كارى كه اسلامانجام داده است و عبارت است از تحقق عينى اتحاديه ملل، ارائه دهد.»
پيامبر اسلام بهترين شكل حكومت دمكراسى را ارائه داد. خلفايى مانند على كه داماد پيامبر بود، همانند افرادى عادى در مقابل قاضى حاضر مىشدند. مااز رفتارى كه امروز توسط سفيدهاى متمدن با سياهان مىشود، اطلاع داريم. وضعيت بلال را در نظر بگيريد كه 14 قرن پيش و در زمان پيامبر، بردهاىسياهپوست بود. وظيفه اذان گفتن، كه در هنگام ظهور اسلام بسيار اهميت داشت، به اين برده سياه واگذار شد. هنگام فتح مكه، هنگامى كه بلال براىگفتن اذان بر بام كعبه، كه مقدسترين مسجد مسلمان است، ايستاده بود، عدهاى فرياد زدند: «واى بر او كه بر بام كعبه ايستاده است.» در آن هنگام بودكه پيامبر اين آيه را براى اولين بار قرائت كرد: «اى مردم! ما شما از يك مرد و زن آفريديم و گرامىترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.»
اين آيه باعث چنان استحالهاى در آنها شد كه خليفه اسلام دختر خود را به همسرى آن غلام سياه در آورد و خليفه دوم، عمر، هرگاه او را مىديد، بهاحترام او از جاى خود برمىخاست. به اين دليل است كه گوته، بزرگترين شاعر آلمانى، در مورد قرآن مىگويد: «نفوذ عظيم اين كتاب در تمام دورانهاباقى خواهد ماند.» جورج برنارد شاونيز مىگويد: «تنها دينى كه شانس حكمروايى بر انگلستان و كل اروپا را طى 100 سال آينده دارد، اسلام است.»
سر چارلز ادوارد آرچيبالد هاميلتون مىگويد: «اسلام به ما مىگويد كه انسان در ذات خود بىگناه است. اسلام به ما مىگويد كه زن و مرد منشاء مشتركىدارند و داراى استعدادهاى هوشى، معنوى و اخلاقى مشابهى مىباشند.»
عربها اعتقاد داشتند كه هركس قدرت استفاده از نيزه و شمشير را داشته باشد، وارث خواهد بود، ولى اسلام به دفاع از جنس ضعيفتر پرداخت و براىزنان حقى از ارث در نظر گرفت. اين دين قرنها پيش حق مالكيت زنان را به رسميت شناخت در حالى كه 12 قرن بعد، در انگلستان سال 1881 بود كهاين اصل مترقى اسلام به مورد اجرا در آمد و زنها، براساس قانون زنان متأهل، حق مالكيت پيدا كردند. پيامبر اسلام قرنها قبل اعلام كرده بود كه«زنها نيمه دوم مردها هستند. حقوق زنها مقدس است. مراقب احقاق حق زنها باشيد.»
اسلام تا آنجا كه سياست و اقتصاد بر رفتار انسانها تأثير مىگذارد، اصول بسيار مهمى را براى زندگى اقتصادى انسانها ارائه كرده است. براساس نظرپروفسور ماسينيون، اسلام همواره به شخصيتسازى كه اساس بناى تمدنهاست، توجه داشته است. اين موضوع توسط قانون ارث، نهاد خيريهاى بهنام زكات، و نيز از طريق غيرقانونى دانستن برخى اعمال اقتصادى مانند انحصار، ربا و احتكار در اسلام دنبال شده است. قمار حرام است. از نظراسلام، كمك به ايجاد مدارس، مكانهاى عبادى، بيمارستانها، حفر چاهها و تأسيس دارالايتام از مهمترين و با ارزشترين اعمال است. گفته مىشود،اولين بار در اثر تعاليم پيامبر اسلام بود كه دارالايتام افتتاح شد. كارلايل در مورد محمد(ص) مىگويد: «صداى انسانيت، ترحم و برابرى از درون او بهگوش مىرسد.»
به گفته يك مورخ، معيارهاى عظمت هر فرد عبارت است از اين كه: آيا او نسبت به هم عصران خود برترى داشته است؟ آيا آنقدر عظمت داشته استكه از استانداردهاى زمان خود فراتر رود؟ آيا ميراث جاودانى براى جهان باقى گذاشته است؟ تجلى دو مورد آخر در رابطه با محمد(ص) قبلاً ذكر شدهاست.
و اما در رابطه با مورد اول: آيا پيامبر اسلام نسبت به معاصران خود برترى داشت؟ سوابق تاريخى نشان مىدهد كه هم دشمنان و هم دوستان معاصرمحمد(ص)، خصوصيات متعالى، صداقت بىنقص، فضايل، صميميت و قابل اعتماد بودن پيامبر اسلام را در تمام زمينههاى فعاليت بشرى به رسميتشناختهاند. حتى يهوديان و افرادى كه به او ايمان نياوردند، حكميت او را براى حل مناقشات فردى خود مىپذيرفتند. حتى افرادى كه به او ايماننياوردند، چارهاى نداشتند جز آنكه بگويند: «اى محمد! ما تو را دروغگو نمىدانيم ولى كسى را كه به تو كتاب داده است و تو را پيامبر قرار داده است، قبولنداريم.» آنها با تصور ديوانه شدن محمد(ص) سعى كردند با استفاده از خشونت او را درمان كنند، ولى آنها متوجه شدند كه نورى واقعى در وجود او زبانهمىكشد. نكته جالب اين است كه تمامى بستگان نزديك، عموزاده عزيز و دوستان صميمى وى كه از نزديك با محمد(ص) آشنا بودند، همگى به الهىبودن پيام وى ايمان داشتند. اگر آن زنها و مردها، كه همگى باهوش، نجيب و باسواد بودند، كوچكترين ترديدى در مورد صداقت محمد(ص) داشتند،بدون شك تلاش او براى ايجاد اصلاحات اجتماعى، از پيش محكوم به شكست بود. برعكس، ياران صديق او چنان به وى وفادار بودند كه حتى شيوهزندگى خود را از پيامبر الهى مىگرفتند. آنها به خاطر او تمام خطرها را به جان خريدند؛ از او اطاعت كردند و حتى تحت بدترين شكنجههايى كه گاهىاوقات به مرگشان مىانجاميد، به او وفادار بودند. آيا اگر متوجه كوچكترين لغزشى در محمد(ص) مىشدند، اين گونه رفتار مىكردند؟
تاريخ اسلام بيانگر رفتار بىرحمانهاى است كه در مورد زنها و مردهاى مسلمان اعمال مىشد: سميّه، زنى بىگناه، با نيزه قطعه قطعه مىشود. پاهاىياسر را به دو شتر بسته و در جهت مخالف حركت مىدهند. خباب ابن حارث را وادار كردند، روى بسترى از زغالهاى سوزان دراز بكشد، در حالى كهپاهاى خود را بر روى سينه او گذاشته بودند تا نتواند تكان بخورد و چربى زير پوستش آب شود. خبان ابن عدى را قطعه قطعه كردند. در اثناى شكنجه ازاو پرسيدند، آيا دوست نداشت در خانه با زن و فرزندان بود و محمد(ص) به جاى او كشته مىشد؟ او فرياد زد، حاضر است جان خود و زن و فرزندانشرا فداى محمد(ص) كند. آيا اين ميزان ايمان و اعتقاد در ميان پيروان محمد(ص) بهترين دليل بر راستگويى وى و اعتقاد عميق او به رسالت خود نبود.
مردان و زنان پيرو او از بهترينهاى مكه و مردانى داراى مقام و ثروت و نيز از ميان خويشاوندان محمد(ص) بودند.
به گفته دائرةالمعارف بريتانيا: «محمد(ص) موفقترين پيامبر و شخصيت دينى بود.» اين موفقيت تصادفى نبود بلكه ناشى از شخصيت تحسين برانگيزو ارزشهاى فردى او بود. شخصيت محمد(ص) از پيچيدهترين ويژگىهاى اوست. تنها با يك نگاه مىتوان ديد كه محمد پيامبر، فرمانده نظامى،فرمانروا، جنگجو، تاجر، واعظ، حكيم، سياستمدار، خطيب، مصلح، پناهگاه ايتام، پشتيبان بردگان، حامى زنان، قانونگذار، قاضى و قديس است.
يتيم بودن بدترين بدبختى روى زمين است و او زندگى خود را اينگونه آغاز كرد. در سير تحول خود از يك كودك يتيم، تا فرارى تحت تعقيب، تا حاكمروحانى و زمينى و در جريان تمام وسوسهها و اغواگرىها، او از آتش آلودگى به دنيا سالم بيرون آمد تا الگويى براى هر انسان باشد. موفقيتهاى او تنهامحدود به يك جنبه زندگى نيست بلكه شامل تمام شرايط انسانى است.اگر بزرگى به معنى پاكسازى يك ملت كه در منجلاب وحشيگرى و ظلمت مطلق فرو رفته است باشد، شخصيت پويايى كه توانسته باشد چنين كارىانجام دهد و امتى را از حضيضى كه قوم عرب در آن گرفتار بود نجات دهد و آنها را به مكانى رهنمون شود كه پرچمدار تمدن گردند، به راستى مستحقبزرگى است. اگر بزرگى يعنى متحد كردن جوامع متفرق از طريق پاكدامنى و برادرى، باز هم بزرگى مستحق پيامبر صحراست. اگر بزرگى به معنى زدودنزنگ تعصبات و خرافات كور باشد، پيامبر اسلام اين كار را براى ميليونها نفر انجام داده است. اگر بزرگى به معنى نشان دادن معيارهاى والاى اخلاقىاست، محمد از نظر دوست و دشمن به عنوان امين و صديق شناخته شده است. اگر يك فاتح فرد بزرگى است، در اينجا يتيمى را مىبينيم كه فرمانرواىعربستان شد و امپراتورى بزرگى را بنا نهاد كه 14 قرن دوام آورده است. اگر معيار بزرگى يك رهبر، ميزان وفادارى به اوست، نام محمد(ص) هنوز قلوبميليونها نفر را در سراسر جهان مىربايد.
او فلسفه را در مدارس آتن و رم، ايران، هند يا چين نخوانده بود. با اين حال، او كاشف عالىترين حقايقى است كه براى بشر ارزش ابدى دارد. او كهبىسواد بود، با چنان بلاغت و احساسى سخن مىگفت كه اشك مخاطبان را جارى مىكرد. او كه يتيم به دنيا آمد و از تنعمات دنيوى بىبهره بود، موردعلاقه همگان قرار گرفت. مردانى كه از نبوغ سخنرانى و خطابه برخوردار باشند، اندكند. دكارت يكى از كاملترين نمونههاى خطبا بود. هيتلر در جايىگفته است: «يك نظريهپرداز بزرگ الزاماً رهبر بزرگى نيست. در حالى كه يك سازماندهنده، هميشه رهبر بزرگى است. به اين دليل كه رهبرى به معنىتوان به حركت در آوردن تودههاى مردم است. استعدادهايى كه مولد ايدهها هستند، داراى توان رهبرى نيستند. ولى جمع شدن نظريهپرداز،سازماندهنده و رهبر در يك فرد، از نادرترين پديدههاى تاريخ بشرى است.» به اين ترتيب، پيامبر اسلام يكى از نادرترين پديدههاى خلقت بودهاست.
عالىجناب بوسورث اسميت مىگويد: «اگر در زمين مردى باشد كه بتواند ادعا كند از طرف خداوند فرمان رانده است، او محمد(ص) است؛ چون او تمامقدرت را بدون ابزار آن و بدون حاميان معمول، در اختيار داشت. او اهميتى به زرق و برق قدرت نمىداد. سادگى زندگى خصوصى او، در راستاى زندگىعمومى او بود.»
با فتح مكه، بيش از يك ميليون مايل مربع سرزمين در اختيار او بود. با اين حال او همچنان كفشهايش را خود تعمير مىكرد؛ لباسهاى خود را همچناناز پشم خشن انتخاب مىكرد؛ خود شير بزها را مىدوشيد؛ اجاق را تميز مىكرد؛ آتش را روشن و به امور معمولى خانواده رسيدگى مىكرد. خوراك او خرماو آب بود. برخى اوقات چندين شب خانواده او چيزى براى خوردن نداشت. تشك او از برگ درختان خرما تهيه شده بود و اكثر شبها را به عبادتمىايستاد. او با تضرع و زارى از خداوند درخواست مىكرد، قدرت كافى براى عمل به وظايف را به او اعطا كند. هنگامى كه از دنيا رفت، تنها دارايى كه ازخود باقى گذاشت، چند سكه بود كه بخشى از آن بابت بدهىهاى وى پرداخت شد و بقيه به مستمندان انفاق گرديد. لباسهايى كه او هنگام مرگ به تنداشت، پر از وصله بود.
پيامبر خدا با تغيير شرايط، تغيير نكرد. چه در هنگام شكست و چه در پيروزى، در قدرت و ضعف، او همان مرد بود با همان شخصيت. صداقتمحمد(ص) با هيچ معيارى قابل قياس نبود. او انسان بود. همدلى انسانى و عشق به انسانها تا اعماق جانش ريشه دوانده بود.
در وجود او اثرى از غرور و تكبر نبود. چه نامى مىتوان روى او گذاشت، جز بنده و رسول خدا. او پيامبرى بود مانند تمام پيامبران در تمام دنيا كه شمابرخى از آنها را مىدانيد و بقيه را نمىشناسيد. در صورتى كه فردى به يك نفر از آنها نيز ايمان نداشته باشد، نمىتواند مسلمان باشد.
به گفته يك محقق غربى: «با توجه به احترامى كه پيروانش به او مىگذاشتند، اصلىترين معجزه محمد(ص) اين بود كه او هرگز ادعا نكرد، قدرت آوردنمعجزات را [بدون اذن الهى] دارد.» او معجزاتى انجام داد، ولى نه براى پيشبرد دين خود بلكه براى نشان دادن قدرت خدا. او هيچ گنجى در زمين وآسمان نداشت. او هرگز ادعاى اطلاع از آينده را ]بدون اذن الهى[ نداشت. اين موضوع در زمانى بود كه مردم به معجزات عادت داشتند.
او پيروان خود را به مطالعه طبيعت و قوانين آن فراخواند. قرآن مىگويد: «خداوند آسمانها و زمين و هر چه را كه بين آنهاست، بيهوده خلق نكرده است.او همه آنها را براساس حق خلق كرده است؛ ولى بسيارى از مردمان نمىدانند.» دنيا يك توهم يا عارى از هدف نيست. دنيا براساس حق خلق شده است. تعداد آياتى از قرآن كه انسان را به تدبر در عالم مىخوانند، چند برابر آياتىاست كه امر به نماز، روزه يا حج مىكنند.
ايجاد روحيه علمى، ناشى از تعليمات محمد(ص) پيامبر خدا بود. قرآن مىگويد كه خدا انسان را براى عبادت خلق كرده است؛ ولى عبادت معانى متفاوتىدارد. عبادت خدا محدود به نماز نيست؛ ولى هركارى كه با نيت رضايت خدا انجام شود و در جهت منافع بشر باشد، عبادت تلقى مىشود. همچنين قرآنزندگى و كار براى آن را مقدس مىداند، به شرطى كه با صداقت، عدالت و خلوص نيت انجام شود. قرآن مىگويد، اگر از چيزهاى پاك تناول كنيد و خدا رإے؛لالاّّطشكر نماييد، او را عبادت كردهايد. حديثى از پيامبر نقل شده است كه مىگويد: «كسى كه به تمناى قلب خود پاسخ دهد، خدا به او پاداش مىدهد، بهشرطى كه از روشهاى مجاز استفاده كند.» شنوندهاى گفت: «اى رسول خدا، در اين صورت، او تنها به هواى نفس خود عمل كرده است.» در پاسخ شنيد:«اگر از شيوهاى نامناسب استفاده كند، به شدت تنبيه خواهد شد، ولى در غير اين صورت، چرا بايد به دليل انجام كار درست تنبيه شود.»
اين مفهوم جديدى از دين است كه علاوه بر توجه به معنويات، به بهبود زندگى دنيوى نيز مىانديشد. تأثير اين انديشه بر روابط انسانى، قدرت عظيمىكه بر روى تودههاى مردم دارد، تفسير جديدى كه از تكليف ارائه مىدهد، و نيز مناسب بودن آن هم براى افراد جاهل و هم دانشمندان، يكى از آموزههاىپيامبر اسلام است.
ولى بايد در نظر داشت كه تأكيد بر اعمال صالح، به معنى قربانى كردن ايمان نيست. در حالى كه مكاتب مختلفى وجود دارد كه برخى عمل را به مسلخايمان و برخى ايمان را به مسلخ عمل مىبرند اسلام مبتنى بر عمل صالح و ايمان قلبى است. در اسلام، هدف به اندازه وسيله و وسيله به اندازه هدفارزش دارد. به گفته قرآن، افرادى كه ايمان دارند و عمل صالح انجام مىدهند، وارد بهشت خواهند شد. افرادى كه ايمان دارند ولى عمل نمىكنند، جايىدر اسلام ندارند. همچنين ايمان با عمل نادرست مغايرت دارد. قانون الهى يعنى قانون تلاش.
قرآن در رابطه با موقعيت انسان در جهان مىگويد: «خداوند هر آنچه را كه در زمين و آسمان است، مسخر شما گردانيده است. شما بر زمين و آسمانبرترى داريد.»
ولى در رابطه با خدا، قرآن مىگويد: «اى انسان، خداوند توانايىهاى عالى به تو داده است و مرگ و زندگى را خلق كرده است تا شما را آزمايش كند وببيند، كدام يك از شما عمل صالح انجام مىدهيد و كدام يك از راه راست منحرف مىشويد.»
هر انسانى علىرغم برخوردارى از اراده آزاد، تحت قيود مشخصى نيز قرار دارد. خدا در قرآن مىگويد، اراده او بر اين تعلق گرفته است كه هر انسانى رادر شرايطى كه براى او مناسب تشخيص مىدهد، خلق كند. به گفته خداوند، او شيوه خاصى براى امتحان هر انسان دارد. «شما همواره در حال امتحانشدن هستيد. در صورتى كه براساس دستورات خدا زندگى كنيد و بميريد، شما در راه خدا مردهايد.» قرآن به انسان مىگويد كه زندگى اين دنيا را انتهاىحيات انسان فرض نكند. چون زندگى جاويدان بعد از مرگ شروع مىشود.
به گفته اسلام، كسانى كه موقعيتهاى دنيا را هدف قرار مىدهند، عاقبت عمل خود را خواهند ديد و سرانجام اعمال خود را مشاهده خواهند كرد. اسلام ازانسان مىخواهد كه با خواهشهاى نفس اماره مقابله كند و به جايى برسد كه نفس لوامه بيدار شده و به دنبال كمال روحى باشد.
به گفته قرآن: «اى نفس آرام و مطمئن، بازگرد به سوى پروردگارت، در حالى كه تو از او راضى هستى و او نيز از تو راضى است. بنابراين، در صف بندگانمن درآى و در بهشت من جاى گزين.»
از نظر اسلام، اين هدف اصلى انسان است؛ يعنى از يك طرف، تبديل شدن به ارباب كائنات، و از طرف ديگر، رسيدن به آرامش در سايه پروردگار خود.در اين مرحله، عشق خدا خوراك روح انسان و چشمه حيات، منبع نوشيدنى اوست. غم و شكست بر او چيره نخواهد شد و موفقيت باعث غرور اونخواهد گرديد.
كشورهاى غربى سعى مىكنند ارباب جهان شوند ولى روح آنها هنوز به آرامش و طمأنينه نرسيده است.
توماس كارلايل، تحت تأثير فلسفه زندگى در اسلام مىگويد: «اسلام يعنى تسليم شدن در برابر خداوند، يعنى تمام قدرت ما وامدار تسليم در برابراوست. هرچه او با ما مىكند و هرچه به سوى ما مىفرستد، حتى اگر مرگ يا بدتر از آن باشد، خير است و براى ما بهترين گزينه. ما خود را به خدامىسپاريم.»
همين نويسنده ادامه مىدهد: «به گفته گوته، اگر اسلام اين است، آيا ما همگى مسلمان هستيم.»
خود كارلايل به پرسش گوته پاسخ مىدهد و مىگويد: «بله، هر يك از ما كه زندگى اخلاقى دارد، اينگونه زندگى مىكند. اين بالاترين درجه خردمندىاست كه از آسمان بر زمين آمده است.»
منبع: نشريه اسلام و دنياى جديد(Islam and modern age) مجله سياحت غرب شماره 39
|